آقای خاتمی نباید به صحنه بیاید

در این شرایط اگر آقای خاتمی به صحنه بیاید قطعا ایشان را شکست خواهند داد و این سرمایه‌ای هم که دست اصلاح‌طلبان است از دست خواهد رفت. کسانی که اصرار دارند وی را به صحنه بیاورند بسیاری از مردم را با برایند آنچه که در آینده می‌بینند که آقای خاتمی هیچ کاری نمی‌تواند بکند به جمع کسانی که مایوس می‌شوند اضافه خواهند کرد.

به نظر می رسد خیلی از دوستان اصلاح‌طلبی که اصرار دارند آقای خاتمی به صحنه بیاید صرفا از دیدگاه خودشان به مسئله نگاه می‌ کنند و با قضیه هم کاملا احساسی برخورد می‌کنند. من شخصا  اعتقاد دارم با توجه به شرایطی که الان وجود دارد آقای خاتمی هرگز نباید به صحنه بیاید.

مسئله اول که کاملا روشن است این است که آقای خامنه‌ای شدیدا با آمدن آقای خاتمی مخالف است. حتی در صورتی که ایشان کاندیدا شود و انتخابات را هم ببرد -که من خیلی بعید می‌دانم-باز ایشان نمی‌بایست بیاید.

بسیار بعید است که شورای نگهبان ایشان را رد کند اما هیچ تضمینی  بر این نیست که آرا چگونه خوانده شود و من فکر می‌کنم آقای خاتمی در آن مرحله رد می‌شود.

اگر چنین بلایی به سر آقای خاتمی بیاید این سرمایه‌ ای هم که الان در دست ماست را باید از دست رفته دانست.

 بنابراین مادامی که این حکومت به این جمع‌بندی نرسیده که اولا مخالف خود را به رسمیت بشناسد. چون به هر حال این حکومت مخالفانی دارد و ثانیا هم قبول کند  که تا الان هر کاندیدی از جانب خودش آمده وضع اقتصاد و سیاست مملکت را به این حالت بحرانی  کشانده است یعنی مادامی که به این جمع‌بندی نرسیده‌اند که چیزی باید عوض شود و اجازه نداده‌اند که مخالفین آزادانه (واقعا آزادانه) کاندید شوند؛ نباید در این روند مشکوک مشارکتی داشت.

 اما به نظر می رسد کسانی که اصرار به آمدن آقای خاتمی دارند نه تنها قدر این سرمایه را نمی‌دانند بلکه هیچ برنامه‌ای هم از آنها برای پیش برد این روند و کارها  و برنامه های بعدی شان  دیده نمی شود.

هر کاندیدی که می‌خواهد به صحنه سیاسی بیاید باید یک پلاتفرم داشته باشد. پلاتفرم آقای خاتمی می‌تواند آزادی‌های سیاسی، سامان دادن به وضع اقتصادی کشور و قانونگرایی باشد. هیچ کدام از اینها در شرایط فعلی مقدور نیست.

در این شرایط اگر آقای خاتمی به صحنه بیاید قطعا ایشان را شکست خواهند داد و این سرمایه‌ای هم که دست اصلاح‌طلبان است از دست خواهد رفت. کسانی که اصرار دارند وی را به صحنه بیاورند بسیاری از مردم را با برایند آنچه که در آینده می‌بینند که آقای خاتمی هیچ کاری نمی‌تواند بکند به جمع کسانی که مایوس می‌شوند اضافه خواهند کرد.

بنابراین با توجه به چیزی که الان و امروزه در حال مشاهده‌اش هستیم به غیر از تحریم انتخابات راه دیگری پیش روی ما نیست. بدین ترتیب جمع‌بندی من این است و معتقدم آقای خاتمی را به عنوان یک سرمایه نباید تخریب کرد. کاری که الان عده‌ای عملا انجام می دهند.

با آمدن آقای خاتمی برنامه‌ آن ها این خواهد بود که آقای خاتمی را با نشان دادن آرای بسیار کم (چون هیچ تضمینی وجود ندارد که آراء به درستی شمرده شود) بی‌آبرو کنند .

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.

مطالب مرتبط

عمر العمر:مترجم علی سرداری

برای سد کردن مسیر رفسنجانی، احمدی‌نژاد را وارد صحنه کردند؛ او فرزند سپاه پاسداران بود و در آن آموزش دیده و جنگیده بود. سپس در مدیریت و برنامه‌ریزی رشد کرد و به حلقهٔ نزدیک قدرت راه یافت. او واکنشی به مسیر اصلاح‌طلبانهٔ رفسنجانی و دیپلماسی نرم خاتمی بود. احمدی‌نژاد در خارج نیز به‌ویژه در موضوع هسته‌ای تنش را تشدید کرد و از سرگیری غنی‌سازی را اعلام نمود؛ اقدامی که برای اروپا و آمریکا شوکه‌کننده بود. او با تقویت افراط‌گرایی، حسن روحانی میانه‌رو را جایگزین علی لاریجانیِ تندرو در تیم مذاکره‌کننده کرد. از اینجا اثر انگشت خامنه‌ای بر همهٔ سیاست‌ها آشکار شد. بنابراین، یکی از محاسبات اشتباه ترامپ، تصور او دربارهٔ بازگرداندن احمدی‌نژاد به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت بود؛ زیرا گمان می‌کرد او ذهن مناسبی برای اجرای دیدگاه‌های سخت‌گیرانهٔ ترامپ و نتانیاهو دارد.

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.