آخرین دفاع سحابی از مصدق

بررسی عملکرد دکتر محمد مصدق با حضور عزت‌الله سحابی، ایرج امینی، هرمیداس باوند و صادق زیباکلام 

 اواخر فروردین 1390 میزگردی در فصلنامه سیاووشان درباره دکتر مصدق برگزار شد. چند روز پس از این میزگرد، مهندس سحابی به علت سکته مغزی به کما رفت . این آخرین دفاع سحابی از مصدق بود.

 در اواخر فروردین ماه سال 1390 میزگردی در فصلنامه سیاووشان درباره آن چه که از سوی منتقدین دکتر مصدق ” خطاهای سیاسی مصدق ” قلمداد می شود، برگزار شد.

ایرج امینی – فرزند دکتر علی امینی نخست وزیر رژیم شاه – و دکتر صادق زیباکلام به عنوان منتقدین دکتر مصدق در این میزگرد حضور یافتند. در سوی مقابل، مرحوم مهندس عزت الله سحابی و دکتر هرمیداس باوند حضور داشتند که مدافع عملکرد مصدق بودند.

اکنون که متن این میزگرد در پیش روی خوانندگان قرار دارد، مهندس عزت الله سحابی رخ در نقاب خاک کشیده و به دیاری پر کشیده است که – به تعبیر مولانا – جز باقی ِآباد نیست.

چند روز پس از این میزگرد، مهندس سحابی به علت سکته مغزی به کما رفت و چندی بعد نیز به دیدار پاکان و بزرگانی چون دکتر مصدق، یدالله سحابی، آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان شتافت. سحابی که عمر خود را به دفاع از پیوند عقلانی ملیت و دیانت گذراند و همواره بر حقانیت دکتر محمد مصدق پای می فشرد، در این میزگرد نیز برای آخرین بار به دفاع از کارنامه سیاسی مراد و مقتدای خویش برخاست. آنچه در پی می آید، متن گفتگوی آن ” عزیز سفرکرده ” با ایرج امینی، هرمیداس باوند و صادق زیباکلام است.

 جناب امینی، شما یکی از منتقدان رادیکال دکتر مصدق هستید. موضوع این میزگرد هم بررسی انتقادات مربوط به عملکرد دکتر مصدق است. بنابراین بهتر است شما بحث را آغاز کنید

امینی: من ابتدا این مقدمه را باید عرض کنم که تاریخ نویسی در مملکت ما معمولاً با سیاه و سفید کردن پدیده ها و شخصیت های تاریخی همراه بوده است. در متون تاریخی ما هم معمولاً به دکتر مصدق این گونه نگاه شده است. اما بنده احترام خیلی زیادی برای دکتر مصدق قائلم؛ اولا به دلیل رابطه خویشاوندی ام با دکتر مصدق، ثانیاً به این دلیل که دکتر مصدق مرد پاک و وطن پرستی بود. پس نقد من بر دکتر مصدق نباید حمل بر مخالفت با دکتر مصدق شود. مهمترین نقد در خصوص دکتر مصدق به قصه نفت مربوط می شود. ملی شدن نفت از سوی دکتر مصدق کار بسیار بزرگی بود. اما ایراد من به مصدق این است که او مساله نفت ایران را حل نکرد. برای حل مساله نفت به مصدق پیشنهادات گوناگونی شد. بعضی ها معتقدند پیشنهاد بانک بین المللی پیشنهاد مناسبی برای حل مساله نفت بود اما به عقیده من این طور نبود؛ زیرا این پیشنهاد مساله نفت ایران را فقط به مدت دو سال حل و فصل می کرد اما بعد از آن دوباره همان آش و همان کاسه در پیش روی ما قرار می گرفت. ولی پیشنهادی که چرچیل و ترومن به مصدق کردند و، چنانکه فواد روحانی می گوید، مورد قبول مصدق هم واقع شد، پیشنهاد خوبی بود. فواد روحانی نوشته است که مصدق این پیشنهاد را قبول کرد و دستور مطالعه بیشتر درباره آن را صادر کرد. او می گوید که من دو سه روز بعد به سراغ مصدق رفتم اما دیدم که دکتر شایگان و مهندس حسیبی رای موافق دکتر مصدق را زده اند. مصدق به روحانی می گوید اگر ما این پیشنهاد را قبول کنیم، باید تا ابد غرامت بپردازیم. در صورتی که قرار بود دادگاه لاهه تکلیف غرامت ایران را روشن کند و دادگاه لاهه هم به دکتر مصدق علاقه مند بود. ایراد اصلی بنده به دکتر مصدق این است که اگر مصدق نمی خواست مساله نفت ایران را حل کند، بهتر بود که از مقام خود استعفا می کردند و مثلاً الهیار صالح جانشین او می شد و مساله نفت ایران را با پذیرش پیشنهاد چرچیل – ترومن حل می کرد.

 جناب سحابی، نظر شما درباره این انتقاد آقای امینی به دکتر مصدق چیست؟

سحابی – برخی از انتقادات مربوط به دکتر مصدق در قصه نفت، به اصل ملی شدن صنعت نفت مربوط می شوند و برخی هم به این موضوع که چرا مصدق مساله نفت را حل نکرد. بعد از اینکه دولت رزم آرا لایحه گس – گلشاییان را از مجلس پس گرفت، دکتر فاطمی در جلسات جبهه ملی پیشنهاد کرد که ایران مطابق اصل 33 منشور ملل متحد، نفت خودش را ملی کند. دکتر مصدق در خاطراتش می گوید فاطمی این پیشنهاد را ارائه کرد. اما طرفداران خلیل ملکی معتقدند ملی شدن نفت پیشنهاد ملکی بود. تا جایی که بنده در جریان هستم، خلیل ملکی در آن زمان عضو شورای جبهه ملی نبود و اگر هم چنین پیشنهادی را مطرح کرده باشد، آن را در مطبوعات مطرح کرده بود. بعد از جنگ جهانی دوم، ملی شدن صنایع در اروپا هم آغاز شده بود و کشورهای فرانسه و انگلستان بسیاری از صنایع خودشان را ملی کرده بودند. یکی از دلایل دکتر مصدق هم این بود که دولت های غربی هم صنایع خود را ملی کرده اند. بنابراین ، به نظر من ملی شدن صنعت نفت از نظر قانونی ایرادی نداشت. اما اینکه آیا کشور عقب مانده ای مثل ایران آن زمان باید نفت خودش را ملی می کرد یا نه، موضوع دیگری است. در آن زمان بعد از اینکه انگلیسی ها از شرکت نفت رفتند، همه فکر می کردند صنعت نفت ایران از کار می افتد اما در عمل چنین نشد. بنابراین ملی کردن صنعت نفت، امری نسنجیده و احساساتی نبود بلکه تا حدی هم برآمده از کار کارشناسانه بود.

 آقای باوند، جناب امینی گفتند که آخرین پیشنهاد غربی ها به مصدق قابل قبول بود. مهندس سحابی هم گفتند که ایران در آن زمان قدرت اداره صنعت نفت را داشت. دلالت ضمنی سخن مهندس سحابی این است که لزومی نداشت مصدق آخرین پیشنهاد غربی ها را بپذیرد. نظر شما در این باره چیست؟ 

باوند – البته آخرین پیشنهاد، پیشنهاد آیزنهاور – چرچیل بود که حالت اولتیماتوم را داشت. پیشنهاد ترومن – چرچیل، که مد نظر جناب امینی است، آخرین پیشنهاد غربی ها نبود.

 امینی –  ولی به هر حال همین پیشنهاد ترومن – چرچیل منافع ایران را تامین می کرد

 باوند – البته این نظر شماست!

 امینی – نه، فواد روحانی هم چنین نظری داشت.

 باوند – بله، ولی هر کس از منظر خودش به این پیشنهاد نگاه می کند. به نظر من، فضای بین المللی شکل گرفته در برابر ملی شدن صنعت نفت ایران هم تاثیر زیادی در عدم پذیرش پیشنهادها داشت. اما درباره خود ملی شدن صنعت نفت باید بگویم که در کنفرانس بین المللی انرژی که در سال 1944 در واشنگتن برگزار شد، آمریکایی ها بر این نکته تاکید کردند که در مناطقی که امتیازات انحصاری وجود دارد، از جمله در ایران، باید تعدیلاتی صورت گیرد. بعد از جنگ جهانی اول، آمریکایی ها گفتند مناطق نفت خیز تحت حاکمیت عثمانی باید به عنوان غنائم جنگی تلقی شود. همین امر سبب شد که شرکت های غربی به طور انحصاری به استخراج نفت کشورهایی چون عراق، کویت و بحرین بپردازند. بعد از جنگ جهانی دوم بحث تعدیل این انحصارات مطرح شد. شرکت نفت ایران – انگلستان این خواسته آمریکایی ها را نپذیرفت و صرفاً موافقت کرد که مقادیر قابل توجهی از نفت ایران را با قیمت ارزان به کمپانی های آمریکایی بفروشد. این امر چندان مورد تایید آمریکایی ها نبود. در واقع نوعی رقابت بین آمریکا و انگلستان در زمینه بهره برداری از نفت ایران وجود داشت. جو بین المللی متاثر از جنگ سرد بود و نظام دوقطبی تازه در جهان شکل گرفته بود. گروهی به ریاست مک کین در وزارت خارجه آمریکا، معتقد بود بهترین راه برای جلوگیری از خطر فزاینده کمونیسم، حمایت از ناسیونالیسم در سطح جهان است. بنابراین آمریکایی ها هم در راستای حمایت از ملی شدن صنعت نفت ایران حرکت کردند. در مقابل، انگلیسی ها شدیداً با ملی شدن نفت ایران مخالفت کردند. مرحله دوم، نقش میانجی گری آمریکا بود. در این مرحله، آمریکا موفق شد که موافقت انگلستان با اصل ملی شدن صنعت نفت ایران را برانگیزد. بعد از این هیات جکسون آمد و پیشنهاداتی داد که البته مقبول واقع نشد. گروه بعدی، گروه استوکس بود. پیشنهاد این گروه این بود که نفت ایران با تخفیفاتی خریداری شود، دولت انگلستان اصل ملی شدن صنعت نفت ایران را بپذیرد، تاسیسات نفتی کرمانشاه را به دولت ایران واگذار کند و غرامت آن را هم دریافت کند. این پیشنهاد نیز از سوی دولت مصدق پذیرفته نشد. ایدن در خاطراتش می نویسد  که ما دیدیم دکتر مصدق با کارت آمریکایی ها با ما بازی می کند. بنابراین سعی کردیم این کارت را از دست مصدق بگیریم. به همین دلیل انگلستان به آمریکا پیشنهاد مشارکت در منافع نفتی ایران را می دهد. نتیجه توافق آمریکا و انگلستان، پیشنهاد بانک بین المللی بود. برخی از منتقدین مصدق می گویند که او باید پیشنهاد بانک بین المللی را قبول می کرد. پیشنهاد بانک بین المللی کاری به مساله ملی شدن و خلع ید نداشت بلکه در پی اداره دو ساله صنعت نفت ایران بود. این پیشنهاد از دو جهت ایراد داشت. نخست اینکه این پیشنهاد اصلاً تکلیف ملی شدن صنعت نفت را روشن نمی کرد. اداره تاسیسات نفت از سوی هیات مدیره پیشنهادی بانک بین المللی در شرایط معلق ماندن بحث ملی شدن نفت، موجب طرح این شبهه می شد که منادیان ملی شدن نفت، خودشان عامل انگلیسی ها هستند؛ چرا که اساساً بحث ملی شدن نفت  را کنار گذاشته اند. ایراد دوم پیشنهاد بانک این بود که قیمت هر بشکه را 1 دلار و 75 سنت تعیین کرده بود، 58 سنت به شرکت خریدار تخفیف می داد، 50 سنت به عنوان سهم ایران و 30 سنت هم برای هزینه ها و 35 سنت هم برای غرامت شرکت نفت ایران – انگلستان کنار می گذاشت. البته ایراد اساسی پیشنهاد بانک بین الملل سهم 50 سنتی ایران از بشکه 1 دلار و 75 سنتی نبود. ایراد مهم معلق ماندن مساله ملی شدن نفت بود. اما پیشنهاد ترومن – چرچیل حاوی همان نظریه استوکس بود. این پیشنهاد مقرر می کرد که یک شرکت خریدار نفت ایران تشکیل شود. تعیین میزان غرامت را هم به دیوان بین المللی دادگستری ارجاع می داد. نکته مهم این پیشنهاد این بود که مساله غرامت را نه بر مبنای خواست طرفین بلکه بر مبنای خواست انگلیسی ها مطرح می کرد. نکته دوم هم این بود که ایران هیچ دخالتی در آن شرکتی که باید تاسیس می شد نداشت. البته بعدا گفته شد که چند نفری هم از ایران در این شرکت حضور خواهند داشت. بنابراین، این شرکت در نهایت المثنایی از از شرکت نفت سابق ایران و انگلیس می شد. پیشنهاد بعدی، پیشنهاد آیزنهاور- چرچیل بود که تقریباً حالت اولتیماتوم داشت. این پیشنهاد زمانی مطرح شد که آمریکایی ها به این نتیجه رسیده بودند که با دولت دکتر مصدق نمی توان کار کرد و باید با دولت دیگری کار کنند. در آن ایام هریمن در مصاحبه ای مطبوعاتی گفت که ایرانی ها آگاهی درستی از نظام بین المللی انرژی و روابط شرکت ها آگاهی درستی ندارند و بر این باورند که ملی شدن صنعت نفت آزادی عمل مطلق به آنها می دهد تا بتوانند هر گونه که مایل اند نفت خودشان را صادر کنند. در آن زمان، تقسیم پنجاه – پنجاه اصل قابل قبولی در عرف بین المللی بود. بنابراین برای نظام بین المللی انرژی قابل قبول نبود که قاعده دیگری به غیر از اصل تقسیم 50 -50  وضع شود. این اشاره هریمن بیشتر ناظر بر مهندس حسیبی بود که فکر می کرد نظام بین الملل تحت هر شرایطی به نفت ایران نیاز دارد. در حالی که بعد از قطع صادرات نفت ایران، افزایش صادرات نفت عراق و کویت، عدم صدور نفت ایران را جبران کرد. انتقاد از فقدان کارشناسی در دولت ایران صحیح است. هر سیاستمداری نیازمند نظرات حقوقی و کارشناسی است. اما در آن دوران، ملی شدن صنعت نفت به یک ایدئولوژی بدل شده بود که اعراض از آن ممکن نبود. بویژه رقبای مصدق مترصد بودند که انحرافی از این ایدئولوژی در عملکرد مصدق پدیدار شود که مصدق و یارانش را عامل بریتانیا معرفی کنند. در جمع بندی حرفهایم باید بگویم که پیشنهاد چرچیل – ترومن همانند پیشنهاد استوکس بود. تنها نکته مثبت این پیشنهاد این بود که مکانیسم حل کننده مساله غرامت را مشخص کرده بود.

 جناب باوند: به نظر شما، عامل اصلی به سرانجام نرسیدن مساله ملی شدن نفت ایران این بود که هیچ یک از این پیشنهادها منافع ملی ایران را تامین نمی کرد یا اینکه کارشناسان دولت مصدق ناخواسته او را به ورطه تصمیم اشتباه انداختند؟ 

باوند – به نظر من فقدان نظریه صحیح کارشناسی راجع به تعاملات نظام انرژی بین المللی یکی از عوامل تاثیرگذار بود. عامل دیگر، تغییر موضع آمریکایی ها و در نتیجه تغییر فضای بین المللی بود. آمریکا به تدریج از موضع حمایت از دولت مصدق به موضع میانجی گری بین ایران و انگلستان و سپس به موضع مخالفت با دولت مصدق رسید. وقتی یک هواپیما در آستانه سقوط است، آخرین کاری که خلبان آن هواپیما می تواند انجام دهد، فرود بر روی دریا است. پیشنهاد آیزنهاور – چرچیل آخرین کاری بود که آمریکایی ها برای دولت مصدق انجام دادند. یعنی با مصدق اتمام حجت کردند.

آقای دکتر زیباکلام : شما لطفاً به این سه سئوال پاسخ بدهید: 1- اصل ملی شدن صنعت نفت ضروری بود؟ 2- پیشنهادات غربی ها مطلوب بود یا نه؟ 3- موضع نهایی مصدق در رد پیشنهادات غربی ها درست بود یا نادرست؟ 

زیباکلام – با نام و یاد حضرت حق ، درست است که ایرانی ها احساس می کردند که منافع ما به مدت نیم قرن از سوی شرکت نفت ایران و انگلستان به غارت رفته است، اما به نظر من ملی شدن صنعت نفت به بخشی از مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری ملت ایران گره می خورد. به اعتقاد من گره خوردن مساله ملی شدن صنعت نفت به بعد ضد استعماری مبارزات ملت ایران، عامل اصلی پیچیده شدن مساله ملی شدن صنعت نفت بود؛ زیرا ملی شدن صنعت نفت را به مساله ای حیثیتی، یعنی به مبارزه ای ملی علیه استعمار انگلستان بدل کرد. بنابراین جزئیات پیشنهادات غربی ها اهمیتی نداشت. به نظر من اگر انگلیسی ها شش دانگ خوزستان، شرکت نفت و پالایشگاه آبادان را هم سند منگوله دار می زدند و به نام ملت ایران می کردند و مصدق هم این کار آنها را می پذیرفت، باز هم مصدق در مظان این اتهام قرار می گرفت که آخرش کوتاه آمد و سازش کرد و منافع ملی را فروخت. چه کسانی این حرف را می زدند؟ حزب توده؛ که از ابتدا معتقد بود ملی شدن صنعت نفت ایران اساساً ناشی از رقابت امپریالیسم رو به گسترش آمریکا با شیر پیر استعمار است. اولین بار مطبوعات حزب توده مصدق را به آمریکایی بودن متهم کردند. اگر مصدق با انگلیسی ها به توافق می رسید، آن دسته از یارانش که به تدریج رقیب و نهایتا تبدیل به دشمن سیاسی او شده بودند نیز او را به زیر پا گذاشتن منافع ملی متهم می کردند. یعنی مرحوم آیت الله کاشانی، دکتر مظفر بقایی، شمس قنات آبادی، حسین مکی، حائری زاده و امثالهم. بنابراین، به نظر من، این کار اتلاف وقت است که ما به جزئیات پیشنهادات غربی ها به دولت مصدق بپردازیم. مساله نفت در آن زمان فقط ملی شدن آن نبود بلکه مساله نفت به مبارزات سیاسی – اجتماعی مردم ایران گره خورده بود. از منظر جامعه شناسی سیاسی، هوادارن ملی شدن نفت نیروهای مترقی جامعه، یعنی دانشجویان، تحصیلکرده ها، نویسندگان، بازاریان، جبهه ملی و برخی از روحانیان مترقی بودند و مخالفان آن نیز دربار، فرماندهان نظامی، اشراف و ملاکین بودند؛ یعنی آن  طیف قدرتمند انگلوفیلی که به مدت پنجاه سال از سوی شرکت نفت و انگلیسی ها حمایت می شدند. بنابراین از جایی به بعد دیگر مهم نبود چه پیشنهادی از لندن یا واشنگتن به دست ما می رسید. مساله نفت را در آن زما ن تا حدی می توان شبیه مساله هسته ای در ایران امروز دانست. الان در بحث هسته ای مهم نیست چه کسی چه پیشنهادی به ما می دهد. مهم این است که هر پیشنهادی که نهایتاً منجر به توافق بین ایران و 5+1 شود، اولین کسانی که دولت فعلی را به خیانت متهم می کند، مخالفین همین دولت هستند.

با توجه به همین نکات، به نظر شما رد کردن پیشنهادات غرب از سوی مصدق درست بود یا نادرست؟     

زیباکلام –  مهندس سحابی و آقای امینی نکات تاریخی و دکتر باوند جوانب حقوقی مساله را بیان کردند. اما به باور من، ملی شدن صنعت نفت حرکتی احساسی بود. یعنی برخاسته از مطالعه ای متقن درباره مساله نفت ایران نبود. مرحوم مصدق در خاطراتش می گوید پیشنهاد ملی شدن نفت از سوی دکتر فاطمی مطرح شد و دیگران هم گفتند چه فکر خوبی! و از آن استقبال کردند. در حالی که انتظار ما این است که قبل از ملی شدن نفت ایران، جمعی از نخبگان و متخصصین ایران باید دور هم می نشستند و ابعاد گوناگون مساله را بررسی می کردند. مثلاً  دکتر مصدق باید از کارشناسان حقوقی اش می پرسید که اگر ما به طور یکجانبه قرارداد 1933 را لغو کنیم، از نظر بین المللی و حقوقی چه تبعاتی دارد؟ همچنین باید این سئوال مطرح می شد که ما ایرانی ها چقدر دانش ، توان و تخصص داریم که صنعت عظیم نفت را خودمان اداره کنیم؟ و تا چه حد بر پالایشگاه آبادان مسلط هستیم. جناب مهندس سحابی! در سال 1359 که جنگ ایران و عراق آغاز شد، پالایشگاه آبادان بزرگترین پالایشگاه دنیا بود. یعنی روزانه 500 هزار بشکه نفت پالایش می کرد. برای اینکه دریابیم پالایشگاه آبادان چقدر بزرگ بوده، باید به این نکته توجه کنیم که پالایشگاه شهر ری، که سال ها بعد از پالایشگاه آبادان ساخته شد، روزانه 150 هزار بشکه نفت پالایش می کرد. پالایشگاه های کرمانشاه و اصفهان نیز 80 و 90 هزار بشکه در روز پالایش می کردند. مگر ما در سال 1332 چققدر توان داشتیم؟ من این حرف مهندس سحابی را قبول ندارم که می گویند ما در سال 32 پالایشگاه آبادان را تحویل گرفتیم و به خوبی اداره کردیم. این حرف تا حدی مرا به یاد حرفهای آقای احمدی نژاد می اندازد. به نظر من، بحث درباره امکان اداره تاسیسات نفت از سوی ایرانی ها در سال 32، بحث خیلی جدی و واقع بینانه ای نبود. ما بدون کمک خارجی ها نمی توانستیم صنعت نفت را اداره کنیم. این طور نبود که ما در غیاب ایتالیایی ها، ژاپنی ها و سایر متخصصین خارجی قادر باشیم که صنعت نفت را خودمان اداره کنیم. خلاصه اینکه، نه در باره اصل ملی شدن و نه درباره مساله اداره صنعت نفت، در اثر موج احساسات میهن پرستانه ای که پدید آمده بود، مطالعه کافی صورت نگرفته بود.

جناب مهندس سحابی، شما چه پاسخی به این انتقادات دکترزیباکلام دارید؟ 

سحابی – من این حرف ایشان را که می گویند ملی شدن صنعت نفت اقدامی فاقد پشتوانه مطالعاتی بود، قبول ندارم. بحث استیفای حقوق ملت ایران، قبل از مطرح شدن پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت مطرح بود. در مجلس چهاردهم چندین پیشنهاد مطرح شد. دکتر مصدق هم طرحی را به مجلس ارائه داد که مطابق آن، تا زمان حضور نیروهای متفقین در ایران، امتیازی در زمینه استخراج نفت داده نشود. در آن سال ها موضوع استیفای حقوق ملت ایران در صنعت نفت، بحث روز بود. روزنامه های “داد” ، ” آتش ” و … دائماً به این موضوع می پرداختند. پس این یک مساله ملی بود؛ زیرا همه می دانستند که در قرارداد 1933، حتی در مقایسه با قرارداد دارسی، شرکت نفت انگلستان با اتکا به زور بین المللی دولت این کشور بر سر ما کلاه گذاشته است. بعد از جنگ جهانی دوم نهضت بازسازی در همه دنیا شروع شد. ژاپن و عموم کشورهای اروپایی در راستای توسعه و بازسازی فعالیت می کردند. آمریکایی ها بر اساس طرح مارشال، اعتبارات زیادی به بسیاری از کشورها دادند اما وقتی که با درخواست ایران مواجه شدند، از تخصیص وام و اعتبار به ایران خودداری کردند. بنابراین ایرانی ها متوجه این نکته شدند که می توانند از منابع نفتی خودشان برای بازسازی و توسعه کشورشان استفاده کنند. ملی شدن صنعت نفت مبارزه ای طولانی از پایان مجلس پانزدهم، یعنی از پاییز 1328، بود که از لایحه گس – گلشاییان شروع شد. این لایحه، قرارداد 1933 را تا حدودی تعدیل کرد. یعنی سهم 16 درصدی ایران از منافع نفتی را به 20 درصد رساند که هنوز خیلی با سهم 50 درصدی فاصله داشت. ایرانی ها در آن زمان می گفتند چرا باید این گونه به ما ظلم شود. شرکت های آمریکایی در عربستان، منافع نفتی را به صورت پنجاه – پنجاه با دولت این کشور تقسیم می کردند. پس ملی شدن صنعت نفت، صرفاً خواسته مصدق نبود بلکه خواسته ای ملی بود که مصدق پرچمدار آن شده بود. بعد از اینکه رزم آرا لایحه گس – گلشاییان را از مجلس شانزدهم پس گرفت، مردم از جبهه ملی می خواستند که کاری در خصوص صنعت نفت انجام دهد. در واقع مردم به اعضای جبهه ملی می گفتند که شما می خواستید لایحه گس – گلشاییان تصویب نشود و تصویب هم نشد. پس حالا خودتان در این زمینه اقدامی بکنید. من خودم در آن زمان دانشجو بودم و در متن مردم قرار داشتم. همه ما، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، چنین خواسته ای از جبهه ملی داشتیم. همین باعث شد که دکتر فاطمی پیشنهاد ملی کردن نفت را مطرح کند. همین مطالبات باعث شد که ملی کردن صنعت نفت در سال 1329 و در دوران نخست وزیری رزم آرا مطرح شود. از این پیشنهاد چنان استقبالی در جامعه شد که چهار نفر از مراجع آن روز، یعنی آیت الله صدر، آیت الله حجت، آیت الله فیض و آیت الله خوانساری، به نفع ملی شدن صنعت نفت فتوا دادند و آن را با آزادی ملت ایران مرتبط دانستند.

 آقای باوند، به نظر شما ملی شدن صنعت نفت واقعاً اقدامی برآمده از تفکر و محاسبه بود؟

باوند – قبل از جنگ جهانی دوم، اولین بار کشور مکزیک نفت خودش را در سال 1930 ملی کرد. این کار البته با واکنشهای آنچنانی هم روبرو شد. حتی ملی کردن بیمه در پرو سبب شد که شرکتهای خارجی به دولت پرو فشار بیاورند و این قانون در پرو نهایتاً لغو شود. در ایتالیا نیز تقریبا چنین وضعی پس از تصویب قانون ملی شدن بیمه ایجاد شد. اما بعد از جنگ جهانی دوم و در حین بازسازی های پس از جنگ، مساله ملی شدن به عنوان راهکاری برای توسعه اقتصادی مطرح شد. در انگلستان حزب کارگر و در فرانسه دولت ائتلافی این کار را انجام داد. در ایران هم مجلس بعد از اینکه قرارداد قوام – سادچیکوف را کان لم یکن اعلام کرد، قانونی را در خصوص استیفای حقوق حقه ایران از شرکت نفت به تصویب رساند. در مذاکرات مربوط به قرارداد گس – گلشاییان موافقت شد که سود ایران از 4 شلینگ در هر تن به 6 شلینگ افزایش یابد؛ در حالی که در همان زمان اصل تقسیم 50-50 در ونزوئلا، عربستان و کویت پذیرفته شده بود. یعنی وقتی که یک قاعده جدید بین المللی ( اصل 50 -50 ) وضع شده بود، شرکت نفت ایران و انگلستان حاضر شد رقم دریافتی ایران را فقط دو شلینگ افزایش دهد. به این ترتیب سهم ایران از منافع نفتی اش در حدود بیست درصد می شد. هر دولتی که این شرایط را قبول می کرد، دولتی بود که بر خلاف مصالح و منافع مردم ایران عمل کرده بود. در آن زمان فضایی در جامعه ایران ایجاد شده بود که مانع از پذیرش چنین شرایط ناعادلانه ای می شد؛ زیرا فضای عمومی کشور و میزان آگاهی مردم همانند زمان تصویب قرارداد 1933 نبود. بنابراین نوعی آگاهی عمومی نسبت به منافع ملی در کشور شکل گرفته بود و زمانی هم که رزم آرا در مجلس از قرارداد گس – گلشاییان دفاع کرد، جامعه نسبت به منافع نفتی کشور حساس تر شد. خود دکتر مصدق این آگاهی عمومی را نوعی رنسانس سیاسی می دانست. یعنی این حرکت را بیش از آنکه اقتصادی بداند سیاسی می دانست. در واقع مصدق و دیگران معتقد بودند که پیوندی ناگسستنی بین استبداد و استعمار وجود دارد و مادامی که استعمار تداوم سیستم استبدادی را موجب تامین منافع خودش بداند، حامی این سیستم خواهد بود. بنابراین وقتی که ما اصل استعمار را در ایران از بین ببریم، خود به خود نظام استبدادی داخلی هم دچار دگرگونی خواهد شد. به همین دلیل جنبه سیاسی مساله ملی شدن نفت، چه برای مردم عادی و چه برای خواص، بسیار مهم­تر از جنبه اقتصادی آن بود. در 1955 نیز مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه هایی درباره حاکمیت عمومی کشورها بر منابع طبیعی خودشان تصویب کرد. لذا در آن زمان حاکمیت کشورها بر منابع طبیعی شان به یک اصل مسلط بین المللی بدل شده بود و ایران هم در پی استفاده از این اصل بود. البته در مجلس پانزدهم، وقتی که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت مطرح شد، دکتر مصدق با این استدلال  که الان اکثریت مجلس را عوامل آنگلوفیل تشکیل داده اند و اگر این پیشنهاد در مجلس رد شود، دیگر به این زودی ها نمی توان دوباره آن را مطرح کرد، مانع از بررسی آن پیشنهاد از سوی مجلس شد. اما بعدا که شرایط سیاسی داخلی و بین المللی تغییر کرد، امکان تصویب این طرح نیز در مجلس شورای ملی فراهم شد؛ یعنی اوضاع نسبتاً مطلوبی برای تحقق ایده ملی شدن صنعت نفت فراهم شد. مصدق و یارانش در تحقق این آرمان تا حدودی هم موفق شدند؛ یعنی از حیث تحقق اصل ملی شدن و از نظر  حقوقی در دادگاه لاهه موفق شدند و از نظر بین المللی نیز این توفیق را داشتند که ادعای انگلیسی ها، که می خواستند ملی شدن صنعت نفت ایران را تهدیدی برای صلح و امنیت بین المللی قلمداد کنند، از سوی شورای امنیت سازمان ملل پذیرفته نشد. اما علیرغم این توفیقات، ترتیبات و مناسبات مربوط به انرژی در فرایندی از تعاملات بین المللی شکل گرفته بود. هیچ کشوری به تنهایی و جداگانه نمی توانست نفت و سایر منابع انرژی خودش را به دنیا صادر کند. به هر حال به نظر من، راهی که انتخاب شده بود راه درستی بود. اصل ملی شدن صنعت نفت محقق شده بود اما فرایند اجرای این اصل دچار مشکلاتی شد که پیامدهای سیاسی نامطلوبی نیز در بر داشت.

جناب امینی، دکتر مصدق از مفهوم رنسانس سیاسی در توصیف حرکت سیاسی اش استفاده می کرد. برخی معتقدند مصدق به هیچ وجه دوست نداشت فرد شکست خورده در صحنه این رنسانس سیاسی باشد. بحث تمایل مصدق به قهرمان شدن از این جا مطرح می شود. نظر شما در این باره چیست؟ 

امینی – من با نظر دکتر باوند موافقم که مصدق از جهات مختلف تحت فشار بود و اگر در برابر انگلستان کوتاه می آمد از جانب مخالفانش متهم به سازشکاری می شد. اما برای من این سئوال مطرح است که چرا مصدق در چنین شرایطی در قدرت باقی ماند. به نظر من میل به وجیه الملگی در مصدق وجود داشت و همین باعث شد که او از قدرت کنار نکشد. من با تمام احترامی که برای مصدق قائلم، معتقدم که او در مواردی حفظ وجیه الملگی اش را به منافع ملی ترجیح داد. گاهی ممکن است یک سیاستمدار آبروی خودش را قربانی کاری کند که به نظر او تامین کننده منافع ملی است. دکتر مصدق به اندازه کافی درایت و تجربه داشت که دریابد تامین منافع ملی ایران در گرو حل مساله نفت است و نمی توان حل این مساله را سال به سال به تعویق انداخت. پس مصدق باید این شجاعت را به خرج می داد که بالاخره در یک جایی از قدرت کناره گیری کند. در آن مرحله مصدق باید کنار می رفت و کس دیگری به جای او می آمد.

سحابی – حالا فرض کنیم مصدق استعفا می داد. مصدق کنار می کشید تا چه کسی به جایش بیاید؟ اگر کسی از جناح راست می آمد که همه رشته های مصدق پنبه می شد. اگر امثال بقایی هم به قدرت می رسیدند، باز همین طور می شد. بقایی آن زمان خیلی مطرح بود ولی او کسی بود که کارش به خیانت کشیده شد. بقایی خودش در دادگاه نظامی اقرار کرد که در غائله 9 اسفند نقش داشته و، به تعبیر خودش، سلطنت را نجات داده است. بقایی در توطئه قتل افشار طوس هم دست داشت.

امینی – الهیار صالح می توانست جانشین مصدق شود. این بحث در آن ایام هم مطرح بود.

سحابی – الهیار صالح داوطلب نخست وزیری نبود. او مشاور خوبی برای مصدق بود. آدم  لیبرال دموکراتی هم بود ولی داعیه اداره کشور را نداشت. شما خودتان را به جای مصدق بگذارید. در آن شرایط چه کسی می توانست جانشین مصدق شود؟

آقای دکتر زیباکلام، به نظر شما در آن شرایط کسی می توانست جایگزین مصدق شود؟ 

زیباکلام – نه. به نظر من مشکل اصلی در آن زمان حل مساله نفت بود. بر فرض هم که مصدق استعفا می داد و الهیار صالح یا دکتر علی شایگان جای او را می گرفت. در این صورت باز هم مساله نفت به جای خود باقی بود. یعنی تمام آن مسائل و مشکلات دوباره بازتعریف می شد. اگر جانشین مصدق مساله نفت را حل می کرد، همه او را متهم به خیانت و سازشکاری می کردند. دکتر مصدق هم متهم می شد که همه کارهایش صحنه سازی و نقشه بوده تا آبرومندانه کنار برود و کس دیگری به جای او بیاید و با انگلیسی ها سازش کند. بنابراین کنار رفتن مصدق، مساله را حل نمی کرد. انتقاد من به مصدق این است که باید تلاش خیلی بیشتری برای حل مساله نفت می کرد. یعنی باید به گونه ای عمل می کرد که ما امروز دچار این ابهام نباشیم که نکند مصدق نگران حیثیت سیاسی اش بود که پیشنهادات غربی ها را قبول نکرد. مصدق عزم و اراده لازم را برای حل مساله نفت نداشت. البته ما باید انصاف داشته باشیم. هر چند که من می گویم که من عزم و ارداه لازم برای حل مساله نفت را در مصدق نمی بینم ولی این قدر هم انصاف دارم که بگویم آیت الله کاشانی، دکتر بقایی، حائری زاده، مکی و …، یعنی تمام کسانی که زمانی یار مصدق بودند، بین مصدق و ملی­شدن نفت در یکسو و دربار و کودتا در سویی دیگر با کمال تاسف گزینه دوم را انتخاب کردند.

آقای دکتر زیباکلام، به نظر شما مصدق اصلاً میل به قهرمان شدن داشت و آیا این میل یکی از نقاط ضعف شخصیت مصدق به عنوان یک سیاستمدار بود؟ 

زیباکلام – چنین چیزی را گفته اند. کسی که خیلی صریح و عریان این حرف را زده، مرحوم آیت الله کاشانی بود. کاشانی گفته است که من روز 27 مرداد به مصدق پیام دادم که سرلشکر زاهدی می خواهد کودتا کند و بیایید باتفاق یکدیگر جلوی کودتا را بگیریم. مرحوم نورالدین کیانوری رهبر حزب توده هم می گوید که در ساعات اولیه صبح روز 28 مرداد مااز طریق بانو مریم فیروز، همسر مرحوم نورالدین کیانوری، به مصدق گفتم کودتایی در شرف وقوع است. کیانوری در خاطراتش می گوید ما ساعت حدود 9 صبح روز کودتا با مصدق تماس گرفتیم و به او گفتیم که کشور در آستانه کودتا است و حاضر به کمک هستیم. اما دکتر مصدق از طریق مریم فیروز به ما اطلاع داد که شما هیچ کاری نکنید، من خودم بر اوضاع مسلط هستم. کیانوری در ادامه خاطراتش می گوید حدود ساعت 11 همان روز 28 مرداد دکتر مصدق با ما تماس گرفت و گفت هر کاری که می توانید بکنید، ولی ما آن موقع دیگر هیچ کاری نمی توانستیم بکنیم زیرا کار از کار گذشته بود. البته خود دکتر مصدق بعداً هیچ وقت اشاره نکرد که آیا چنین تماس هایی با او گرفته شده و آیا آیت الله کاشانی و یا کیانوری چنین هشدارهایی به او داده بودند یا نه. ما امروز فقط روایت  کیانوری را داریم. کاشانی هم می گوید من توسط پسرم آقا مصطفی نامه ای به دست مصدق رساندم که در آن نامه گفته بودم که زاهدی می خواهد کودتا کند. کاشانی می گوید مصدق در جلوگیری از کودتا کاری نکرد زیرا می خواست به عنوان قهرمان از میدان مبارزه بر سر ملی شدن صنعت نفت خارج شود. حرف کاشانی این است که مصدق در آن شرایط گیر کرده بود. ازطرفی استعفا هم نمی توانست بدهد و چون می خواست قهرمان بماند، اجازه داد که کودتا اتفاق بیفتاد. بنابراین علیرغم اینکه من به مصدق گفتم کودتا در شرف وقوع است، او هیچ کاری نکرد؛ زیرا دلش می خواست با کودتا کنار برود تا بتواند بگوید علیه من کودتا شد و من هم دیگر نمی توانستم کاری انجام دهم.

 اما خیلی ها معتقدند که کاشانی از چندین ماه قبل از کودتا عملا در برابر مصدق ایستاده بود.سپهبد زاهدی را در مجلس پناه داده بود، از مخالفین دکتر مصدق رسما طرفداری می کرد بنابراین نمی توانسته چنین نامه ای به مصدق نوشته باشد.

زیباکلام – من هم این ادعای کاشانی را قبول ندارم. من هم معتقدم که آن نامه منتسب به آیت الله کاشانی جعلی است؛ زیرا این نامه چند سال است که منتشر شده است. من فقط دارم استدلال کاشانی را در اثبات میل مصدق به قهرمان ماندن، بیان می کنم. به علاوه، این سئوال هم قابل طرح است که آیا در آن شرایط هیچ کس مناسب تر از یک پسر بچه سیزده – چهارده ساله ( مصطفی کاشانی ) نبود که کاشانی بخواهد نامه را به دست او بدهد تا آن را به مصدق برساند؟ من نمی توانم بپذیرم که مصدق می خواست قهرمان بماند و قهرمان از صحنه خارج شود، ولی در عین حال این نظر را رد هم نمی کنم.

باوند – درباره نقش حزب توده این نکته قابل ذکر است که پس از مرگ استالین، مالنکوف پیشنهاد همزیستی مسالمت آمیز با غرب را مطرح کرد. بنابراین در سال 1332، موضع شوروی این بود که حزب توده اقدامی علیه منافع غرب در ایران نکند. نورالدین کیانوری دقیقاً تابع نظراتی بود که از مسکو به حزب توده دیکته می شد. بنابراین حزب توده نمی توانست به نفع مصدق موضعی اتخاذ کند. کودتای 28 مرداد در برهه زمانی ای بوقوع پیوست که مسکو در پی بهبود روابط خودش با جهان غرب بود. بنابراین حزب توده، کیانوری، مریم فیروز و امثالهم، بعد از وقوع کودتا، هنگامی که در بازنگری حوادث منجر به سقوط دولت مصدق پرداختند، سعی کردند خودشان را عناصری آگاه، چاره جو و مشکل گشا در جریان کودتای 28 مرداد نشان دهند. پس با توجه به کیفیت رابطه شوروی و جهان غرب در سال 1332، باید گفت که ادعای کیانوری درباره موضعش در قبال کودتای 28 مرداد درست نیست. ادعای مربوط به نامه آیت الله کاشانی نیز کذب محض است. گروه کاشانی و بقایی چنان با مصدق دشمنی می کردند که به هیچ وجه نمی توان پذیرفت که به مصدق هشدار داده باشند که قرار است علیه دولتت کودتا شود و تو مراقب باش که مبادا از قدرت کنار بروی! ادعاهای کاشانی و کیانوری به هیچ وجه با مقتضیات سیاسی داخلی و خارجی مطابقت ندارد.

 البته کسانی که می گویند مصدق میل به قهرمان شدن داشت، فقط این ادعا را مطرح نمی کنند که مصدق ترجیح می داد با کودتا کنار برود. آنها این را هم می گویند که میل به قهرمان شدن، باعث شد مصدق تمام پیشنهادات انگلستان و آمریکا را رد کند.

باوند – اگر هم مصدق ترجیحش این نبود که در اثر کودتا کنار برود، ولی همین که علیه او کودتا شد، بویژه با مداخله قدرت خارجی، این اقدام عملاً به این نتیجه منجر شد که مصدق قهرمان شود. در تاریخ این حقیقت ثبت شده است که دولت دکتر مصدق در اثر کودتای دو قدرت خارجی سقوط کرد.

امینی – البته این شایعه هم مطرح است که پس از کودتا، دکتر مصدق در خانه آقای دکتر عبدالله معظمی  به همراهانشان گفتند که خیلی خوب شد که دو تا ابر قدرت دولت ما را سرنگون کردند. من نمی دانم این شایعه صحت دارد یا نه؛ ولی اگر حقیقت داشته باشد، نشان می دهد که مصدق ترجیح می داد با کودتا کنار برود.

 باوند – من می گویم اگر هم چنین بوده باشد، به هر حال کودتای قدرت های خارجی علیه مصدق رخ داد.

 امینی – ولی آن حرف مصدق نشانگر میل به قهرمان شدن اوست.

 باوند – بله، می تواند این طور هم باشد.

زیباکلام – حالا فرض کنیم که ما اثبات کردیم که مصدق میل به قهرمان شدن داشت. این چه اشکالی دارد؟

 امینی – اشکالی ندارد.

ایرادش از نظر برخی از منتقدین این است که منافع ملی ایران قربانی میل به قهرمان شدن دکتر مصدق شد.  

زیباکلام – این ادعا نیازمند اثبات است. یعنی شما باید ثابت کنید که مصدق پیشنهاد 50 – 50، پیشنهاد بانک بین المللی و سایر پیشنهادات را به دلیل میل به قهرمان شدن و قهرمان ماندن رد کرد.

 منتقدین می گویند مصدق این پیشنهادات را رد کرد تا انگ سازشکاری بر پیشانی اش نچسبد و قهرمان بماند.  

زیباکلام – بله، من قرص و محکم می گویم دکتر مصدق این دغدغه را داشت که هر نوع مصالحه ای در خصوص نفت، او را بدنام می کند. اما ما این مساله را به خوبی تجزیه و تحلیل نکرده ایم که دلایل واقعی رد شدن پیشنهادات غربی ها از سوی مصدق چه بوده است. اگر مصدق از ترس اینکه انگ سازشکار بودن به او زده شود این پیشنهادات را رد کرده باشد، در این صورت می توان گفت که مصدق منافع ملی را قربانی جایگاه شخصی خودش کرده است. یعنی می شد به دکتر مصدق گفت که فلان پیشنهاد به نفع ایران است. پس شما از جایگاه شخصی ات به نفع مصالح ایران بگذر. بگذار بگویند تو انگلیسی هستی اما شما با پذیرفتن این پیشنهاد در حقیقت به مملکتت خدمت کرده ای. اما به نظر من این ادعا که مصدق پیشنهادات غربی ها را به دلیل میل به قهرمان ماندن رد کرد، ادعایی ثابت نشده است. این ادعا صرفاً در حد یک اتهام می تواند مطرح باشد.

 جناب سحابی، شما در این زمینه می توانید از دکتر مصدق رفع اتهام کنید؟

سحابی – به فرض که یک شخصیت سیاسی بخواهد از رقبایش جلو بیفتد و یا دوست نداشته باشد که رقبایش بهانه ای برای بدنام کردن او داشته باشند. این هیچ اشکالی ندارد. مصدق در آن روزگار چند مشکل اساسی داشت. یکی از مشکلات او حزب توده بود. حزب توده کل جریان ملی شدن صنعت نفت و تشکیل جبهه ملی را ساخته و پرداخته آمریکا می دانست. یعنی می گفت آمریکایی ها از این طریق می خواهند حزب توده را از صحنه سیاسی کشور خارج کنند. قدرت تبلیغاتی حزب توده هم وحشتناک بود. مشکل دوم مصدق، برخی از یاران موثر او نظیر آیت الله کاشانی، بقایی، مکی و حائری زاده بودند. این ها در انتخابات مجلس هفدهم از طرف جبهه ملی کاندیدا شده بودند و از این طریق وارد مجلس شدند اما در مجلس چنان دشمن مصدق شدند که نیروهای سلطنت طلب را، که علی القاعده می بایست مخالفان اصلی مصدق باشند، ساکت کرده بودند. مشکل سوم هم این بود که عده ای از افراد غیر سیاسی به مصدق می گفتند چرا گز نکرده، پاره کردی! تو که نمی توانستی صنعت نفت را اداره کنی، چرا ملی شدن نفت را مطرح کردی؟ مصدق گفته بود هر روز که ملی شدن صنعت نفت به تاخیر بیفتد، ما سیصد هزار لیره ضرر می کنیم. شوشتری هم در مجلس شانزدهم به مصدق می گفت روزی سیصد هزار لیره چه شد؟! مشکل چهارم مصدق، افراد رادیکال درون جبهه ملی بود. من مدعی هستم که یکی از این رادیکال ها، مهندس حسیبی بود. حسیبی در مکاتباتش می گوید مصدق مرا محترمانه کنار گذاشت.

شما دکتر حسین فاطمی را هم جزو رادیکال ها می دانید؟

سحابی – نه، زیرا دکتر مصدق در خاطراتش خیلی از فاطمی تعریف می کند.

باوند – رادیکالیسم فاطمی متعلق به دو روز آخر حکومت مصدق بود.

ظاهراً آقای امینی معتقدند که دکتر فاطمی از همان ابتدای حضورش در دولت مصدق، نقشی رادیکال ایفا می کرد.  

سحابی – من این حرف را قبول ندارم. خانواده فاطمی از جناح انگلوفیل جامعه ایران بود. خود فاطمی در فرانسه دکترا گرفت و با ادبیات دموکراتیک جهان غرب آشنا شد. فاطمی اصولاً آدم رادیکال و تندی نبود. اما انصافاً به مصدق خیلی وفادار بود و با فداییان اسلام خیلی مخالف بود.

آقای امینی نظر شما درباره دکتر فاطمی چیست؟

امینی – شاید نظر من درباره دکتر فاطمی، تحت تاثیر عملکرد او در دو روز آخر حکومت دکتر مصدق بوده باشد. ولی معمولاً نخست وزیران ایران یک آدم تندرو در کنار خود  داشتند. قوام السلطنه، مظفر فیروز را در کنار خود داشت. در کابینه دکتر امینی، ارسنجانی آدمی تندرو بود که حتی بدش نمی آمد دکتر امینی شاه را ساقط کند. من فکر می کردم که در کابینه دکتر مصدق هم فاطمی چنین نقشی را ایفا می کرد که البته، چنانکه گفتم، شاید این عقیده تحت تاثیر موضع گیری های فاطمی در دو روز آخر حکومت مصدق در ذهن من شکل گرفته بود.

این نقد هم به دکتر مصدق وارد شده است که مصدق با حمایت نیروهای مذهبی ( کاشانی و فداییان ) و برخی از دوستان ملی گرایش به قدرت رسید ولی پس از به قدرت رسیدن، به آنها بی اعتنایی کرد و این موجب اختلاف شد؛ چرا که آنها احساس کردند مصدق از آنها استفاده ابزاری کرده است

سحابی – کتابی در خارج از کشور منتشر شده با نام ” اسناد دکتر احمد متین دفتری “. اسناد این کتاب نشان می دهد که بقایی و مکی چه ملاقات های مخفیانه ای برای تضعیف جبهه ملی داشتند. می خواهم بگویم که رفقای مصدق نقش زیادی در مشکلات کشور داشتند.

چرا رفقای مصدق کارشان از رفاقت به دشمنی کشیده شد؟

سحابی – به نظر بنده، علت این امر جاه طلبی خودشان بود. ما آقای کاشانی را می شناختیم. کاشانی آدم ساده ای بود. امروز شما با او حرف می زدی، چیزی می گفت و فردا من با او حرف می زدم، چیز دیگری می گفت. ولی مکی و بقایی و حائری زاده خیلی خیانت و خرابکاری کردند. اتفاقاً یکی از موانع کناره گیری مصدق از قدرت همین بود که مصدق با خودش حساب می کرد که اگر کنار برود، این ها به قدرت می رسند و همه رشته ها را پنبه می کنند. من می گویم اگر مصدق میل به قهرمان ماندن هم در وجودش بود، از این حیث نمی توان بر او ایرادی گرفت. اما اگر مصدق برای قهرمان ماندنش منافع ملی را فدا کرده باشد، این قابل ایراد است. اما من می گویم مصدق منافع ملی را فدا نکرد. چرا؟ زیرا بعد از کودتای 28 مرداد، منافع ایران در قراداد کنسرسیوم مطابق همان اصلی تقسیم شد که طرفداران مصدق بر آن پافشاری می کردند. یعنی تقسیم 50-50 منافع نفتی. مضافاً اینکه قرارداد کنسرسیوم، اشکالات قراداد 1933 را نداشت. یعنی جلوی رشد ایرانی ها را در زمینه امور فنی و تکنیکی نمی گرفت. به همین دلیل از سال 1333 تا 1357، تمام کارهای نفت، از اکتشاف و استخراج تا امور فنی دیگر، بر عهده متخصصان ایرانی بود. یعنی در آن 24 سال، این کارها را دیگر کارشناسان خارجی انجام نمی دادند. این نکته می تواند قابل توجه آقای زیباکلام باشد.

امینی – ببینید من الان به عنوان پسر دکتر علی امینی حرف نمی زنم.  قرارداد کنسرسیوم در شرایط ضعف دولت ایران امضا شد.  دکتر امینی بابت این قرارداد متهم به خیانت شد اما شما خودتان می فرمایید که این قرارداد منافع ملی ایران را تامین می کرد. این جاست که من می گویم یک سیاستمدار گاهی باید اتهام خیانت را هم به جان بخرد تا منافع ملی کشورش تامین شود. دکتر امینی می توانست وجهه خودش را به عنوان وزیر دکتر مصدق حفظ کند و بعد هم وارد جبهه ملی شود. من دکتر مصدق را آدمی پاک، بزرگ و تاریخی می دانم اما در سیاست طرفدار افرادی هستم که اتهام خیانت را بپذیرند اما منافع ملی را تامین کنند.

باوند – بعد از 28 مرداد شرایط به گونه ای شد که اقدامات مصلحانه نیز به دلیل اینکه شاه در راس قدرت قرار داشت، با برچسب خیانت مواجه می شد. البته اصل 50-50 در قرارداد کنسرسیوم عملاً به گونه ای اجرا می شد که سهم ایران به 35 درصد تقلیل می‌یافت؛ زیرا مالیات های سنگینی که شرکت های نفتی به دولت­هایشان می دادند، به عنوان هزینه های ایران حساب می‌شد.

امینی – ما در زمان دکتر مصدق می توانستیم قراردادی با شرایط بهتر امضا کنیم. در این صورت، کودتا یا، به قول برخی ها، قیام 28 مرداد صورت نمی گرفت و این اختلاف 62 ساله هم بین اقشار تحصیلکرده کشور در خصوص حادثه روز 28 مرداد بوجود نمی آمد.

سحابی – من می خواهم این نکته را عرض کنم که قرارداد کنسرسیوم تفاوت زیادی با آن چه که مد نظر ملی گرایان بود نداشت. تفاوتش این بود که در قرارداد کنسرسیوم تکلیف غرامت ایران به انگلستان روشن شد اما در زمان مصدق تکلیف این موضوع روشن نشده بود. شرکت نفت و دولت انگلستان مدعی 200 میلیون لیره غرامت بود اما مصدق می گفت ما غرامت را بر اساس قانون کشور خود شما، یعنی بر اساس ارزش دفتری تاسیسات، می پردازیم. اما انگلیسی ها می گفتند ما غیر از ارزش دفتری، مبلغی هم به عنوان عدم النفع می خواهیم؛ زیرا شما قرارداد ما را پیش از پایان مدت تعیین شده اش لغو کرده اید. ما در قرارداد کنسرسیوم، در مجموع نزدیک به 1 میلیارد دلار غرامت به صورت اقساط پرداخت کردیم.

امینی – اگر این قرارداد را در همان زمان دکتر مصدق، که در شرایط ضعف نبودیم، امضا می کردیم، این طور نمی شد.

زیباکلام – مرحوم دکتر امینی، بعد از امضای قرارداد کنسرسیوم، از سوی جبهه ملی و حزب توده و دیگر گروهها متهم به خیانت شد. اما دکتر امینی بعد از امضای قرارداد کنسرسیوم جمله ای بر زبان آورد که شاه بیت کل داستان ملی کردن صنعت نفت است. شاید این جمله، همان جمله ای است که آقای ایرج امینی انتظار دارند دکتر مصدق آن را بیان می کرد. علی امینی بعد از امضای قرارداد کنسرسیوم گفت: ” نه آن قدر بود که می خواستیم، بلکه آن میزانی بود که می توانستیم. ” یعنی من علی امینی خیلی بیش از این برای کشورم می خواستم ولی آن چه می توانستم به دست بیاورم، همین بود. آقای ایرج امینی در واقع می گوید ای کاش مصدق هم این کار را انجام می داد. یعنی تا حدی که در توانش بود منافع ایران را از طریق قراردادی خاص محقق می کرد تا کودتای 28 مرداد و خیلی از حوادث بعدی هم اتفاق نمی افتاد. بعداً هم که حزب توده و دیگران به او حمله می کردند، همان جواب مرحوم علی امینی را به منتقدانش می داد. اتفاقاً من معتقدم که اگر دکتر مصدق در مساله نفت با جهان غرب به توافق رسیده بود، ممکن بود که تبلیغات حزب توده و شمس قنات آبادی و آیت الله کاشانی خیلی موثر واقع نشود و در نهایت مردم ایران به پیرمرد نگویند تو خیانت کردی بلکه بگویند این حرف، حرف حزب توده است و تو وطن پرستی و اگر می توانستی بیش از این به دست آوری، چنین کاری را انجام می دادی.

باوند – نه، این طور نمی شد؛ زیرا در این صورت همه نقدها متوجه دکتر مصدق می شد. علی امینی جزوی از یک فرایند و سیستم بود. بعد از امضای قرارداد کنسرسیوم، حمله منتقدین متوجه نفس قرارداد و رژیم شاه بود نه علی امینی. اما در زمان دکتر مصدق همه چیز در شخص او خلاصه می شد. نه شاه در مظان اتهام قرار می گرفت و نه هیچ کس دیگری غیر از مصدق. یعنی مصدق به عنوان خائن بالفطره تلقی می شد.

زیباکلام – شما اگر ادبیات ملیون را در سال های 1339 تا 1341 مطالعه کنید، متوجه می شوید که حرف من درست است. یعنی وقتی دلیل عدم همکاری جبهه ملی با علی امینی از اعضای این جبهه پرسیده می شد، می گفتند او عاقد قرارداد خائنانه کنسرسیوم است.

سحابی – جبهه ملی در آن زمان بر سر قضیه انتخابات یقه علی امینی را گرفته بود.

امینی – من خودم یادم است که اعضای این جبهه چندین بار گفتند که ما با عاقد قرارداد کنسرسیوم همکاری نمی کنیم.

باوند – اشتباه جبهه ملی در آن زمان ناشی از عدم تحلیل صحیح جهت گیری سیاسی آمریکا در قبال تحولات ایران بود. آمریکایی ها قویاً مایل بودند که جبهه ملی به نحوی از انحاء در فضای سیاسی ایران در آغاز دهه 1340 مشارکتی داشته باشد اما بعضی از اشخاص جبهه ملی که با مقتضیات زمان حرکت نمی کردند دو نکته را مطرح کردند. اول ملی کردن صنعت نفت و دوم خروج ایران از پیمان سنتو. این امور برای آمریکایی ها در آن شرایط قابل پذیرش  نبود.

 آقای سحابی، به نظر شما مصدق هیچ وقت به این رای نرسید که می توان فلان پیشنهاد غربی ها را پذیرفت اما از ترس حزب توده و کاشانی و دیگران از پذیرش آن پیشنهاد امتناع کرده باشد؟  

سحابی – نه. اگر مصدق به این جا رسیده بود دلیلی نداشت رفراندوم انحلال مجلس هفدهم را برگزار کند. اجازه می داد همان شرایط تداوم یابد تا سرانجام مجلس او را برکنار کند. در این صورت دیگر هیچ بدهی ای هم به مردم نداشت. اما اینکه مصدق مجلس هفدهم را از طریق رفراندم منحل کرد، نشان می دهد که او می خواست در قدرت باقی بماند تا از منافع ایران دفاع کند. توجه به این نکته، مانع از پذیرش این مدعا هم می شود که مصدق می خواست بدون اینکه استعفا کند از قدرت کنار برود.

آقای امینی پارسال در مصاحبه با یکی از رسانه های خارج از کشور گفته بودند واقعه 28 مرداد قیام بود و دولت مصدق هم در سه روز آخر، غیر قانونی بود. در نتیجه واقعه 28 مرداد قیام علیه دولت غیر قانونی مصدق محسوب می شود.

امینی – بعضی وقت ها احساسات بر عقل غلبه می کند. من در آن مصاحبه، 25 مرداد را حرکتی ناشیانه دانستم. یعنی گفتم که اگر شاه مطابق قانون اساسی می توانست دکتر مصدق را  در غیاب مجلس عزل کند، چرا وزیر دربار را محترمانه خدمت مصدق نفرستاد تا فرمانش را به شکل درستی به مصدق ابلاغ کند. اما الان می گویم از آنجایی که نصیری را بازره پوش به سراغ مصدق فرستادند و فردایش هم دکتر فاطمی را دستگیر کردند، این حرکت را می توان حمل بر کودتا کرد. اما درباره 28 مرداد باید بگویم که با توجه به حمایت برخی از روحانیان از این حرکت، و نیز با توجه به اینکه کودتای 25 مرداد شکست خورده بود و آمریکایی ها دستور توقف عملیات را صادر کرده بودند، تحلیل ماهیت آن حادثه نیازمند تحقیق و تامل است.

نظر صریح شما چیست؟ 28 مرداد کودتا بود یا نبود؟

امینی – پدر من وزیر کابینه زاهدی بود. من علیرغم اختلافاتی که با پدرم داشتم، به احترام پدرم، در کتابم از ” واقعه 28 مرداد ” یاد کرده ام.

اگر پدرتان وزیر کابینه زاهدی نبود، 28 مرداد را کودتا می دانستید؟

امینی – 25 مرداد را بله، اما درباره 28 مرداد با قاطعیت سخن نمی گفتم.

نظر خودتان درباره 28 مرداد، فارغ از نسبتی که با پدرتان دارید، چیست؟

امینی – به نظر من کودتا نبود.

آقای سحابی، شما چه نقدی بر رای جناب امینی دارید؟

سحابی – مارک کازیوفسکی جزوه ای با عنوان ” کودتای 28 مرداد ” دارد. او در تحقیق خودش با تمام دست اندرکاران این حرکت، چه کارمندان وزارت خارجه و چه کارکنان سازمان های اطلاعاتی امریکا و انگلستان، مصاحبه کرده است. او خیلی مستند نشان می دهد که آمریکا و انگلستان چقدر کودتای 28 مرداد نقش داشتند.

آیا شاه مطابق قانون اساسی مشروطه، در 25 مرداد حق عزل مصدق را داشت؟

سحابی – بله، اما مصدق می گفت که آن فرمان، فرمان شاه نبود.

مصدق قانوناً حق داشت بگوید که فرمانی که امضای شاه را در پای خودش دارد، متعلق به شاه نیست؟ 

سحابی – بله، او می توانست چنین حرفی بزند. مصدق می گفت از ظاهر نامه پیدا بود که متن نامه کار خود شاه نیست و کسان دیگری متن نامه را نوشته بودند.

آقای باوند، این دلیل به لحاظ حقوقی قابل قبول است؟

باوندبحث ما در خصوص شرایطی است که در آن، مبارزه ای ضد استعماری پدیدار شده است. این شرایط مقتضیات و فرایندهایی دارد. در جنگ ها معمولاً اختیارات خاصی به رئیس دولت واگذار می شود تا بتواند تصمیمات فوری و فوتی در قبال اقدامات طرف مقابل اتخاذ کند. مصدق در شرایط مبارزه ای ضد استعماری قرار داشت. در وضعیتی صلح آمیز نبود که ما بخواهیم بر روی نکات خرد و ریز حقوقی مربوط به تصمیمات او بحث کنیم. مصدق معتقد بود شاه باید سلطنت کند نه حکومت. او بر این باور بود که قانون اساسی مشروطیت دچار دگرگونی شده و باید بازتعریف و بازنگری شود. قوام السلطنه هم چنین اعتقادی داشت. مصدق شاه را پادشاهی می دانست که از قانون اساسی مشروطیت دور شده است. نکته دوم اینکه، واقعه سی تیر نشان داد که قدرت و موقعیت دکتر مصدق منبعث از مردم است نه منبعث از شاه. مصدق قدرت خودش را برآمده از اراده مردم می دانست نه برگرفته از شاه. نکته سوم اینکه، مصدق می دانست شاه آدم ضعیفی است و تحت تاثیر القائات قدرت های خارجی قرار می گیرد و به راحتی ابزار دست آنها می شود. نکته چهارم خود کودتا است. اینکه فرمانی مخدوش را در نیمه شب با زره پوش ابلاغ کنند و تعدادی از وزرا را نیز بازداشت کنند، فرایندی است که از نظر مصدق به هیچ وجه قابل قبول نبود. یعنی مصدق فرمان 25 مرداد شاه را فرمانی مخدوش و  القاء شده از سوی قدرت های خارجی می دانست که عده ای به شیوه ای غیر قانونی قصد اجرای آن را داشتند. بنابراین او موظف بود که در برابر این فرمان ایستادگی کند تا بتواند راهی را که با حمایت اکثریت ملت ایران در پیش گرفته بود، ادامه دهد.  این ها مجموعه ملاحظات مصدق در نپذیرفتن آن فرمان بود، ولی او در دادگاه ناچار بود که صرفاً بر مخدوش بودن فرمان و زمان ابلاغ آن تاکید کند.

آقای دکتر زیباکلام، به نظر شما دولت مصدق در فاصله 25 تا 28 مرداد، قانونی بود یا غیر قانونی؟ 

زیباکلام – این از آن سئوالاتی است که پاسخ دادن به آن برای من سخت است. آقای باوند از منظر حقوقی گفتند که واقعه 25 مرداد کودتا بود. مهندس سحابی و آقای امینی هم گفتند که شاه قانوناً می توانست آن فرمان را صادر کند. اما من معتقدم که مستقل از مباحث ریز حقوقی و قانونی، واقع مطلب این است که کودتا توسط ارتش انجام می شود. ولی آنچه که در 28 مرداد اتفاق افتاد، این گونه نبود. یک سری دستجات سازماندهی شده، از جنوب شهر تهران، جاویدشاه گویان به سمت مقر نخست وزیری حرکت کردند. در این جا سئوالاتی وجود دارد که ما در 60 سال گذشته، واقعاً نخواسته ایم به آنها پاسخ دهیم. یکی اینکه، آن افراد در آغاز صبح چند صد نفر بودند ولی تعداد آنها به تدریج تا ساعت 9 صبح به چندین هزار نفر و تا ساعت 12 ظهر به چندین ده هزار نفر رسید.

سحابی – نخیر، این طور نبود. البته نیروهای نظامی پرشمار بودند ولی مردم این همه نبودند.

زیباکلام – ولی از همه این ها مهم تر، این است که یاران و طرفداران دکتر مصدق در آن چهار – پنج ساعت کجا بودند و چه می کردند؟ من فکر می کنم پاسخ این سئوال مهم تر از تحلیل ماهیت حادثه روز 28 مرداد است. حتی ما فرض کنیم که نامه کاشانی به مصدق جعلی نیست و کاشانی واقعاً به مصدق هشدار داده است که کودتایی در شرف وقوع است. چرا آیت الله کاشانی خودش شخصااعلام جهاد نکرد و از مردم نخواست به نجات نهضت ملی شدن صنعت نفت برخیزند؟ مگر همین کار را 14 ماه قبلش در قیام ملی 30 تیر نکرده بود؟ مگر در 30 تیر که اعلامیه داد مردم علیه احمد قوام السلطنه نخست وزیر منصوب شاه بجای دکتر مصدق به خیابان ها بریزند ، از دکتر مصدق اجازه گرفته بود که حالا از دکتر مصدق اجازه می خواست؟ عین همین پرسش در خصوص رهبران حزب توده هم مطرح می شود. چرا کیانوری هواداران حزب توده را به خیابان ها نکشاند؟ حزب توده در در مراسم بزرگداشت روز کارگر در اول ماه می یعنی در اردیبهشت 1332، صد هزار نفر را به خیابان های تهران آورده بود. آن جماعت رژه رفتند و درود بر سوسیالیسم ، زنده باد مارکس و مرگ بر سرمایه داری گفتند. کیانوری هم که می گوید مخالف کودتا بوده و به مصدق پیغام داده که کودتا قریب الوقوع است. حزب توده که چنین توان بالایی در بسیج مردم داشت، چرا در روز 28 مرداد دست روی دست گذاشت؟ حزب توده اگر ده درصد از آن جماعتی را که در اردیبهشت ماه به خیابان آورد، در روز 28 مرداد علیه  مخالفان مصدق بسیج می کرد، شاید آنها پیروز نمی شدند. مگر حزب توده قبلاً برای به خیابان کشاندن طرفدارنش از دکتر مصدق اجازه می گرفت که روز کودتا منتظر اجازه مصدق بود؟ من نمی گویم حادثه 28 مرداد قیام ملی بود ولی به این راحتی هم نمی توان آن را کودتا نامید.

باوند – وقتی که آیزنهاور در کنگره آمریکا در بیان دستاوردهای مهمش به کودتای گواتمالا و کودتای 28 مرداد اشاره می کند، ما دیگر نمی توانیم حادثه 28 مرداد را کودتا قلمداد نکنیم. شما فرهنگ های سیاسی آمریکا، انگلستان و شوروی را نگاه کنید. ببنید که حادثه 28 مرداد در این فرهنگ ها به عنوان قیام مردم ایران ثبت شده است یا اینکه کودتا تلقی شده است؟ بنابراین، اینکه حادثه 28 مرداد کودتا بود، امری پذیرفته شده در جهان است و علوم سیاسی و علم روابط بین الملل آن را تایید می کند. هر کودتایی با تکیه بر نیروهای داخلی کشورها صورت می گیرد. کودتا که صرفاً با تکیه بر نیروهای خارجی صورت نمی گیرد. خارجی ها از نیروهای داخلی برای تحقق کودتا استفاده می کنند. شما فرهنگ های سیاسی جهان را نگاه کنید. هیچ یک از آنها آیت الله کاشانی را به عنوان رهبر و قهرمان یک جنبش ملی تلقی نمی کنند اما مصدق را رهبر جنبش ملی شدن نفت در ایران می دانند.

حرف اصلی دکتر زیباکلام این است که در روز 28 مرداد، بخش عمده مردم ایران نسبت به سرنگونی دولت مصدق بی تفاوت ماندند و بخشی از آنها هم خواستار سقوط مصدق بودند.

باوند – نه، در چند روز آخر حکومت مصدق، وضعیت خاصی در کشور شکل گرفت. حزب توده وارد صحنه شد و شعار ” شاه فراری شده ” را سر داد و این امر خیلی ها را نسبت به این موضوع بیمناک کرد که حزب توده در آینده قرار است چه نقشی در این ممکلت ایفا کند؟ ملیون ایران وقتی که خطر شوروی را احساس می کردند و احتمال می دادند که آلترناتیو شاه در ایران، هواداران شوروی باشند، از حرکت بازمی ایستادند. انگلستان همواره در تلاش بود دولت آمریکا را متقاعد کند که جنبش تحت رهبری مصدق، همانند جنبش تحت رهبری بنش در چکسلواکی، زمینه ساز به قدرت رسیدن نیروهای سازمان یافته و تشکیلاتی می شود. این نیروها هم در بسیاری از مواقع نیروهای دست چپی بودند. مصدق تلاش می کرد این دیدگاه را رد کند اما سرانجام در مقطعی کوتاه از این تاکتیک استفاده کرد که حزب توده را به عنوان خطری بالقوه به آمریکایی ها نشان دهد تا از این طریق دولت آمریکا را از انگلستان جدا و به ایران نزدیک کند، اما این کار یک اشتباه تاکتیکی بود؛ زیرا تاثیرش بر آمریکایی ها به گونه ای نبود که آنها از دولت ایران حمایت کنند، بلکه آمریکا را با انگلستان کاملاً همسو کرد. مصدق متوجه این همسویی شد و به همین دلیل در روزهای آخر دستور داد جلوی حزب توده را بگیرند و هیچ تظاهراتی برپا نشود. گروه مخالف مصدق هم از این فضایی که در اثر عدم حضور مردم در خیابان ها ایجاد شده بود، استفاده کرد و وارد عمل شد. یعنی در شرایطی که گروههای هوادار مصدق در وضعیتی ناآماده و بسیج نشده به سر می بردند، مخالفان مصدق بسیج شدند و آنها را غافلگیر کردند. اما از نظر کمیته بین الملل، واقعه 28 مرداد کودتا بوده است.

امینی – البته کمیته بین الملل وقتی به کودتا اشاره می کند، نظرش بیشتر معطوف به حادثه 25 مرداد است.

باوند – نه. چنانکه گفتم، آیزنهاور سقوط مصدق را به عنوان دستاورد آمریکا قلمداد می کند. 28 مرداد کودتایی آنگلوآمریکایی بود. عوامل انگلیس در ایران، یعنی آیت الله بهبهانی، برادران رشیدیان و …، دست اندرکار کودتا بودند.

امینی – آنها در این واقعه نقش داشتند اما آنها تنها نقش آفرینان حادثه 28 مرداد نبودند. کسانی که اهل تئوری توطئه هستند، می گویند انقلاب اسلامی زیر سر حزب دموکرات آمریکا بود. در حالی که واقعیت این است که وقتی حزب دموکرات در امریکا به قدرت می رسید، شاه چنان می ترسید که کمی آزادی می داد و اپوزیسیون هم از این آزادی استفاده می کرد. در زمان کندی هم این اتفاق رخ داده بود. وقتی  که کارتر به قدرت رسید، شاه فضای سیاسی کشور را اندکی باز کرد و بعضی ها نیز از این فضا استفاده کردند و این امر به وقوع انقلاب در کشور منتهی شد. حالا یک عده می گویند انقلاب اسلامی زیر سر آمریکایی ها بود. آمریکا ممکن است نقشی در سیاست داخلی کشورهای غیر دموکراتیک داشته باشد اما در نهایت این مردم این کشورها هستند که از موقعیت ایجاد شده توسط سیاست های آمریکا استفاده می کنند.

باوند – نقش آمریکا در سقوط دولت مصدق، بسیج کردن عوامل مخالف مصدق از طریق پول بود.

امینی – در قیاس با بودجه ای که برای مملکتداری در هر کشوری هزینه می شود، هفتادهزار دلار  پول زیادی برای سرنگون کردن یک دولت نیست.

جناب باوند، آقای امینی در واقع می خواهند بگویند که شما در تحلیل خودتان نقش نیروهای اجتماعی جامعه ایران در سرنگونی دولت دکتر مصدق را نادیده می گیرید.

باوند – نقش نیروهای اجتماعی به این صورت تبیین می شود که در آن وقایع یک عده مزدور با پول بسیج شده بودند.

یعنی همه کسانی که در 28 مرداد علیه مصدق به خیابان آمدند پول گرفته بودند؟

آن ها دو گروه بودند. گروهی که از جنوب شهر آمد، پول گرفته بود. این افراد اصلاً شم سیاسی نداشتند. طیب حاج رضایی و امثالهم جزو همین افراد بودند. آیت الله بهبهانی این ها را بسیج کرده بود. بعد ارتشی ها به این ها پیوستند. کسی که خانه مصدق را با تانک زد، حمید جهانبانی بود. کسی به مصدق خیانت کرد، سرتیپ دفتری بود. مجموعه این عوامل دست به دست هم دادند تا دولت مصدق سقوط کند.

آقای سحابی نظر شما درباره ماهیت حادثه 28 مرداد چیست؟

آقای زیباکلام فرمودند کودتا حرکتی است که نیروهای نظامی در آن دخالت کنند. روز 28 مرداد، ابتدا مردمی که پول گرفته بودند علیه مصدق تظاهرات کردند اما از بعد از ظهر ارتش به میدان آمد. خانه مصدق را چه کسانی گلوله باران کردند؟ ارتشی ها این کار را کردند. مردم که توپ و تانک نداشتند. اما درباره این سئوال دکتر زیباکلام که پرسیدند آن مردمی که روز 30 تیر به نفع مصدق به خیابان آمدند کجا بودند، باید اندکی توضیح بدهم. در فاصله 25 تا 28 مرداد، اوضاع کشور چنان به هم ریخته بود که بسیاری از مردم دچار این ترس شدند که کمونیست ها دارند ایران را در دست می گیرند. مردم 28 مرداد 1332 با مردم 30 تیر 1331 این تفاوت را داشتند.

امینی – بله دیگر. من می گویم همین مردم بودند که به ارتش ملحق شدند.

سحابی – نه، ملحق نشدند. این مردم با ارتش همکاری نکردند بلکه منفعل شدند. ما آن موقع جوان بودیم و نزد ابوالحسن خان فروغی، برادر محمد علی فروغی، می رفتیم تا از او استفاده کنیم. انسان عارف مسلکی بود. او بر خلاف برادرش اصلاً در کار سیاست دخالت نمی کرد. بعد از 28 مرداد، یک بار که من نزد او رفته بودم، او درباره ماجرای 28 مرداد سئوال کرد. من هم گفتم که آن حرکت یک کودتا بود. اما او به من پرید و گفت: ” خدا به داد ما رسید و نگذاشت بلا بر سر ما بیاید. ” او این حرف را از ترس کمونیست ها می زد. ترس از کمونیسم و بازی های حزب توده، در روز 28 مرداد در مردم وجود داشت و همین علت انفعال مردم بود. وقتی که به خانه مصدق حمله شد، مصدق نمی خواست خانه اش را ترک کند و می گفت من باید همین جا بمانم ولو که کشته شوم. اما داریوش فروهر و دیگران به زور او را از خانه بیرون بردند. یعنی او را به زور بغل کردند و با خود بردند. نکته دیگری که می خواهم بگویم، به نقش انگلستان در حادثه 28 مرداد مربوط می شود. انگلستان بعد از پیشنهاد استوکس، به طور قاطع به این نتیجه می رسد که تا مصدق بر سر کار است، مساله نفت ایران حل شدنی نیست. ایدن در خاطراتش می نویسد که من در مرخصی و در کشتی بودم و بعد از اینکه خبر سقوط مصدق رسید، بعد از مدتها آرام خوابیدم. انگلستان مصمم بود که مصدق کنار برود. بنابراین، این عامل را نیز نباید نادیده بگیریم. برادران رشیدیان و خیلی های دیگر در خدمت این هدف انگلستان بودند. برادران رشیدیان ید طولایی در تحریک و بسیج کردن طبقات پایین جامعه داشتند. توجه به این نکات لازمه شناخت صحیح اوضاع جامعه ایران در آن زمان است.

زیباکلام – ببینید همین که ما علاوه بر کودتا، به عملکرد حزب توده و دولت انگلستان و عوامل دیگر اشاره می کنیم، نشانگر این نکته است که علت سقوط دکتر مصدق پیچیده تر از آن چیزی است که ما تا به امروز تصور می کردیم. من می خواهم بگویم شاید این فقط انگلستان نبود که مساله نفت با حضور مصدق حل شدنی نیست. شاید بعضی از مردم و نخبگان سیاسی ایران هم به این نتیجه رسیده بودند. آن چه مسلم است این است که وضع اقتصادی جامعه ایران در دوران زمامداری دکتر مصدق بهتر از قبل نشده بود. ما در آن دو سال و اندی از فروش نفت محروم بودیم. مصدق اوراق قرضه چاپ کرده بود که امروزش را به فردا برساند. کمی ساده اندیشی است که ما بگوییم سپهبد زاهدی و چند نفر نظامی دیگر دولت مصدق را سرنگون کردند. اگر این حرف را بزنیم، این نظامیان را بیش از حد بزرگ کرده ایم. در جناح دکتر مصدق نیز مشکلات فراوانی وجود داشت. متاسفانه یاران مصدق به نقطه ای رسیده بودند که خیلی بیش از انگلیسی ها خواستار سرنگونی مصدق بودند. دکتر مظفر بقایی، آیت الله کاشانی، حسن مکی و…. خیلی بیش از لندن در پی سرنگونی مصدق بودند. ما در تحلیل حادثه 28 مرداد به خیلی از امور توجه نکرده ایم. ما به عملیات آژاکس اشاره می کنیم ولی به زمینه های مساعد سرنگونی دولت مصدق در جامعه خودمان توجهی نمی کنیم. اگر این زمینه ها نبود، دولت مصدق به آن راحتی سرنگون نمی شد. وقتی که رئیس جمهور آمریکا و یا دیگر مقامات غربی با افتخار به این نکته اشاره می کند که ما برای سرنگونی دولت مصدق زحمت چندانی نکشیدیم،  این حرف آنها برای ما دردناک است ولی متاسفانه حقیقت دارد. آنها واقعاً زحمت زیادی برای کودتای 28 مرداد نکشیدند زیرا زمینه های سقوط دکتر مصدق مدت ها بود که در داخل کشور فراهم شده بود.

سحابی – حرف من این است که مردم از کودتا حمایت نکردند. ما نمی توانیم بگوییم مردم در براندازی مصدق شرکت کردند.

زیباکلام – سئوال من هم این بود که آن مردمی در روز 30 تیر فریاد می زدند ” یا مرگ یا مصدق “، روز 28 مرداد کجا بودند؟

سحابی – آن ها در روز 28 مرداد در خیابان ها نبودند زیرا ترس کمونیستی شدن جامعه ایران در جانشان بود.

باوند – سیاست انگلستان مبتنی بر جدی نشان دادن خطر کمونیسم و جذب آمریکا از این طریق بود. تعبیر” کودتای توده نفتی ” به همین معناست. بعد از کودتا هم دولت شوروی نه تنها هیچ واکنشی به کودتا نشان نمی دهد بلکه راه همسویی با نظام قبلی را در پیش می گیرد. این ها همه نشانگر این نکته است که ما در تحلیل کودتای 28 مرداد نباید از نقش عوامل خارجی غفلت کنیم.

منبع: صفحه فیسبوک صادق زیباکلام

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.

مطالب مرتبط

مصطفی یوسف محقق اقتصاد سیاسی و مدیر مرکز بین‌المللی مطالعات توسعه:مترجم علی سرداری

در سوی دیگر، تهران با استراتژی ریسک‌پذیری به تشدید تنش‌ها پاسخ داده است. هم‌زمان با انتشار خبرهایی درباره پیش‌نویس ۱۴ ماده‌ای توافق از طریق میانجی‌های منطقه‌ای، برای ناظران روشن بود که این موارد نه سند تسلیم، بلکه نشانه‌ای از پارامترهای جدید مذاکره است که ایران در پی تثبیت آنهاست.

صادق الطائي كاتب عراقي :مرجم علی سرداری

با این حال، این بدان معنا نیست که تهران «برنده مطلق» است. جنگ محدودیت‌های قدرت ایران و میزان تحمل‌پذیری اقتصادی کشور در صورت ادامه رویارویی را آشکار کرد. هرگونه کاهش تحریم‌ها نیز وابسته به میزان پایبندی ایران به مفاد توافق و سطح اعتمادی است که میان دو طرف شکل می‌گیرد؛ عنصری که پس از سال‌ها تنش و عدم اجرای متقابل تعهدات، تقریباً وجود ندارد.

♦️شصت وششمین سالروز تولید سعید مدنی در شرایطی برگزار شد که تاکنون ۹ سال از زندگانی این فعال سیاسی ملی و مذهبی در پشت میله های زندان سپری شده است. 

♦️زهرا حیدرزاده به همراهی منصوره در تمامی این سالها با سعید و اینکه بارها در این مسیر این دو نفر(زهرا و منصوره ) همدیگر را در خیابان معلم روبروی هم یافته که به دنبال پیگیری وضعیت عزیزشان به دادگاه انقلاب رفته بودند و نیز ویژگی های منحصربفرد مدنی در توجه به خانه و خانواده پرداخت.

مطالب پربازدید

مقاله

♦️شصت وششمین سالروز تولید سعید مدنی در شرایطی برگزار شد که تاکنون ۹ سال از زندگانی این فعال سیاسی ملی و مذهبی در پشت میله های زندان سپری شده است.