به نظر میرسد در دید مقامات جمهوری اسلامی و بسیاری دیگر از مردم و حتی ناظران مسایل امریکا در ایران، انتخاب بین اوباما و رامنی، انتخاب بین «بد» و «فاجعه» باشد. اما آیا به راستی اوضاع به همین شکل است؟
انتخابات ریاست جمهوری امریکا نزدیک است، به نظر میرسد، ضربان قلبها در تهران نیز همچون واشنگتن برای شناختن رییس جمهور آتی امریکا هر روز تندتر از دیروز میزند؛ حتی در خبرهایی غیر رسمی در رسانه ها شنیده شد مقامات عالی (به خصوص مقامات عالی سپاه پاسداران) بر این عقیده هستند که باید تا جایی که میتوان تلاش کرد میت رامنی، کاندیدای حزب جمهوری خواه امریکا به قدرت نرسد و باراک حسین اوباما، رییس جمهوری امریکا بماند.
به نظر میرسد در دید مقامات جمهوری اسلامی و بسیاری دیگر از مردم و حتی ناظران مسایل امریکا در ایران، انتخاب بین اوباما و رامنی، انتخاب بین «بد» و «فاجعه» باشد. اما آیا به راستی اوضاع به همین شکل است؟
عبارت معروفی در عرصه سیاست خارجی امریکا وجود دارد که میگوید:« سیاست خارجی امریکا همانند یک ناو هواپیمابر است.» این عبارت به این معناست که سیاست خارجی امریکا در قالب ساختاری آن همانند یک قایق تندرو نیست که بتواند به سرعت مسیر و سیاق خود را تغییر دهد و مسیر کلی جدیدی در پیش گیرد. حرکت و تغییر مسیر در سیاست خارجی ایالات متحده امریکا همانند یک ناو هواپیمابر، کند و زمان بر خواهد بود.
تجارب تاریخی از دست به دست شدن دولت ها در دوران های مختلف نیز تقریبا موید همین مساله است.
کسی گمان نمی کرد بیل کلینتون دمکرات که توانست با شعارها و برنامههایی که توجه تمامی آنها به مسایل داخلی بود و یک عدم توجه خاص عمدی به مسائل بینالمللی در برنامههای وی دیده میشد، دولت را از دست بوش پدر تحویل بگیرد و وارد چند نبرد نظامی جدی در اقصا نقاط دنیا از افریقا تا آسیا و حتی اروپا شود. یا شاید در سال های جنگ ویتنام برای کسی دشوار بود تصور کند، کسی مانند کسینجر پیمانی را با طرف ویتنامی امضا کند که به نوعی به پایان جنگ بینجامد.
اینک اما شاید دخالت عوامل بسیار زیاد داخلی و بین المللی با اضافه شدن عامل تعیین کننده دیگری همچون انتخاب بین اوبامای دموکرات که در امریکا اتهام «سوسیالیست» بودن را از سوی رقبای جمهوری خواه خود تحمل میکند و از سوی دیگر میت رامنی که در جناح راست امریکا هم جزء دست راستیها به حساب می آید بازی را برای ایران دشوارتر کند.
این مسایل میتواند، فشارهای دولت اولترا راستگرا در اسراییل، فشار تندروهای هر دو حزب مهم امریکا و شرایط حساس و بسیار خطرناک منطقه خاورمیانه باشد، منطقه ای که هنوز مصر، به عنوان قطب جهان عرب ناپایدار است، سوریه همچون یک بمب ساعتی است، هنوز هیچ کس هیچ آینده روشنی برای عراق پیش بینی نمی کند و از سوی دیگر پوتین نیز خواب امپراطوری معظم روسیه را میبیند.
چین از سویی دیگر ریشههایی در منطقه دوانده که نمی توان آن را نادیده گرفت. آیا انتظار تغییرات بزرگ در آینده با انتخاب هر کدام از کاندیدای دو حزب حتی با این تفاوت شگرف، آن قدرها که بسیاری را به هراس انداخته خواهد بود؟
در این زمینه می توان به عوامل و نشانه های بسیاری در مورد نحوه مقابله امریکای بعد از انتخابات ریاست جمهوری در امریکا با ایران که مورد نظر این مقال است اشاره کرد.
میت رامنی در گفتگو با شبکه سیانان گفت: «بگذارید اذعان کنیم که قبل از حمله نظامی به ایران هنوز راه طولانی در پیش است و امیدواریم که چنین حملهای هیچ گاه ضروری نباشد.» او هم چنین گفت:« امیدواریم که از طریق تحریمهای بسیار سخت گیرانه و اقدامات دیپلماتیک مانع از آن شویم که ایران مسیری را در پیش بگیرد که به عبور از آن مرز مشخص منجر شود. من حدس میزنم که اگر من به ریاست جمهوری آمریکا برسم اسرائیل اقداماتی نخواهد کرد که ما را غافلگیر بکند. تحریمهای شدید و فلجکننده تاثیر خواهند داشت،تحریم ها در حال حاضر نیز روی اقتصاد ایران تاثیر گذار بودهاند. به همین خاطر امید فراوانی وجود دارد که میتوان مانع حرکت ایران به سمت تولید سلاحهای هستهای شد. ولی این به اعمال قدرت بیشتر از سوی آمریکا و پرهیز از داشتن هرگونه اختلاف نظری با اسرائیل نیازمند است.»
حتی معاون میت رامنی ، رایان، نیز مدعی شد که با انتخاب رامنی احتمال حمله اسراییل به ایران کم خواهد شد. در خلال اولین مناظره بین اوباما و رامنی، زمانی که اوباما چند بار سلسله وار گفت که آقای فرماندار رامنی شما خواهان یک جنگ دیگر در خاورمیانه هستید؟ رامنی همچون فردی که بخواهد از خود در برابر یک اتهام دفاع کند چندین و چند بار تاکید کرد خیر به هیچ وجه اینطور نیست.
اما تاریخ درس دیگری نیز داده است و آن این که شرایط اقتصادی- سیاسی که رییس جمهوری امریکا در آن به قدرت می رسد بسیار مهم تر از وعده ها و ادعاهایی است که او در زمان کاندیداتوری اعلام می کند. اگر به عنوان یک «مثال نقض» بوش پسر را در نظریه عدم تغییر مسیر شدید امریکا در سیاست خارجی بررسی کنیم، شاید برای پرسش نحوه رفتار میت رامنی در برابر ایران پاسخی نزدیک تر به واقعیت به دست آید. بوش پسر زمانی به ریاست جمهوری امریکا رسید و دولتی را از کلینتون به ارث برد که اقتصاد امریکا یکی از درخشان ترین دوره های خود را سپری کرده بود.
دولت این کشور نه تنها هیچ بدهی ای نداشت بلکه از منابع مالی فراوانی بهره مند بود که شاید در تاریخ ایالات متحده امریکا کم نظیر بود. او دولتی را از کلینتون به ارث برد که نه تنها به هیچ وجه زیر بار قرض نبود بلکه جیب دولت کاملا پر پول بود. نکته جالب آنکه بوش نیز نه تنها در زمان کارزار انتخاباتی بلکه تا بروز حادثه یازدهم سپتامبر، چندان بروز و ظهوری بین المللی ای نداشت. اما پس از یازدهم سپتامبر جوی ایجاد شد که جناح تندروی دولت وی توانست قدرت بگیرد و ماجراجویی خود را در افغانستان و سپس عراق ادامه دهد. از یاد نبریم که فضای امریکا به نحوی بود که اکثریت دموکرات های امریکا نیز به حمله این کشور نه تنها به افغانستان بلکه به عراق نیز رای مثبت دادند، افرادی همچون هیلاری کلینتون وزیر امورخارجه دولت دموکرات اوباما.
اما اکنون اگر فرد تندرویی مانند میت رامنی نیز به ریاست جمهوری امریکا برسد، با اقتصادی مواجه خواهد شد که هنوز زیر بحران مالی امریکا که در زمان بوش ایجاد شد کمر راست نکرده است و هر روز بر میزان قرض دولت فدرال امریکا افزوده ترمی شود. از دیگر سو جوی در امریکا برقرار است که برای مشارکت نصفه و نیمه و حداقلی دولت اوباما در سرنگونی نظام قذافی حتی صدای جناح راست حزب جمهوری خواه نیز در می آید و مک کین رقیب وی در انتخابات دور اول از وی حمایت می کند!
اما از دیگر سو، اگر اوباما نیز به ریاست جمهوری برسد، مسلما حلقه محاصره برای ایران تنگ و تنگتر خواهد شد. او از طرفی مسلما باید فشار حزب جمهوری خواه را برای زیر سوال بردن سیاست خارجی خود تحمل کند و از سوی دیگر باید پاسخگوی هم حزبی های خود باشد که رفتار وی به نوعی باعث نشود که بعد از وی شانس این حزب برای ادامه حضور در راس قدرت کاهش یابد.
هم چنین به طور مسلم دور دوم ریاست جمهوری اوباما، دوئلی سخت خواهد بود بین او و بنیامین نتانیاهو که طبق پیش بینی ها در اسراییل در قدرت خواهد ماند و حتی قدرت بیشتری نیز خواهد یافت. اوباما در نظر دارد تا وی را برای بازگرداندن مرزهای اسراییل به مصوبه های سازمان ملل و توقف شهرکسازی ها تحت فشار بگذارد و این یعنی نتانیاهو نیز او را پیرامون مسئله ایران تحت فشار قرار خواهد داد و نتیجه این طناب کشی در مرزهای اسراییل و فلسطین یعنی اوباما فشار خود را بر ایران مسلما افزایش خواهد داد.
بر اساس نکات بالا شاید پاسخ به سوالی که بالاتر مطرح شد مبنی بر اینکه انتخاب هر یک از کاندیداهای ریاست جمهوری امریکا به مقام ریاست جمهوری چه نتیجه ای بر میزان فشارها بر ایران خواهد داشت، این باشد که احتمالا فاصله بین اوباما و رامنی مانند «بد» و «فاجعه» نباشد بلکه نتیجه هر دو انتخاب وضعیتی «بدتر» خواهد بود برای ایران. در وضعیت فعلی و در صورت عدم وقوع اتقافی بزرگ، نه میت رامنی به ایران حمله خواهد کرد و فشارها آنچنان افزایشی سهمگین خواهد یافت و نه انتخاب اوباما بازی را به نفع ایران عوض خواهد کرد و فشارها را برای اقتصاد و منافع ملی ایران در حد قابل تحملی نگه خواهد داشت.
متاسفانه وضعیت اقتصادی و بین المللی ایران به چندان مشکلاتی مبتلاست که درمان و یا بهبود آن و حتی بدتر نشدن آن دیگر چندان تابع متغیر حزب و گروهی که در امریکا به قدرت میرسد نیست، حرکت به سمت فاجعه و یا حل مشکل تنها در دستان مقامات تهران است. وضعیت اقتصادی و منافع ملی ایران در حال حاضر به نحوی است که «آب که از سر گذشت چه اوباما، چه رامنی».
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.