در میان همه، هابرماس با شور و اشتیاق از ایدههای روسو حمایت میکرد و وظیفه خود میدانست آنها را عملیتر کند. او بر برابری همه و عقلانیت مشترک تأکید میکرد و میگفت برای رسیدن به توافق، باید دائماً درباره شکل دولت بحث کنند؛ بحثی آزاد، عقلانی و بدون پیشداوری. میدان زیر درخت نارگیل به «حوزه عمومی» تبدیل میشد. شعار او: «دموکراسی عقلانی مبتنی بر گفتوگو و تفاهم.»
1405/03/22
روزنامهنگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری
او خواستار لغو برخی احکام فقهی میشود که آنها را ناعادلانه میداند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید میکند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج میکنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.
او ادعا میکند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت میکند، با ترازوی خدا وزن میکند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام مینامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمیدهد و بر آن مینویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعهای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ میکند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی بهگونهای جادویی—در میان مسلمانان طنینانداز میشود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره میکند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند میشمارد.
روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، بهویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی بهعنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن میگفت، آن را ضروری میدانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند میزد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکهاند. او میگوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچیک از اینها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر میسازد امرار معاش کنند.»
نیچه ــ برخلاف تصویر برخی ــ دشمن عقل نبود، بلکه دشمن تبدیل عقل به بتی تازه بود. او باور داشت انسان با عقل محض نمیاندیشد، بلکه خواستهها، غرایز و ارادهٔ پنهان اوست که هدایتش میکند. از اینرو مفهوم ارادهٔ معطوف به قدرت را طرح کرد؛ نه به معنای عشق به سلطهٔ سیاسی، بلکه به معنای حرکت ژرف انسان به سوی گسترش، تحقق خویشتن و غلبه بر مرزهای درونی. حتی دانش نیز برای او جستوجوی معصومانهٔ حقیقت نبود، بلکه شیوهای بود که انسان از طریق آن تفسیر خود را بر جهان تحمیل میکند. بنابراین حقیقت مطلق را زیر سؤال برد و گفت آنچه ما حقیقت مینامیم، چیزی نیست جز تفسیرهایی که در طول زمان چنان تثبیت شدهاند که مردم آنها را ابدی میپندارند.
واقعیت اما معمولاً میان این دو روایت قرار دارد. چین زمانی قدرت میگیرد که آمریکا درگیر بحرانهای طولانی خاورمیانه شود و تمرکز و منابع خود را از دست بدهد. در عین حال، پکن به دلیل وابستگی شدید به انرژی عبوری از تنگه هرمز، از گسترش جنگی که میتواند جریان انرژی را مختل کند، بیم دارد. هرگونه اختلال در کشتیرانی خلیج فارس، به سرعت چین را تحت فشار قرار میدهد؛ به همین دلیل زمانبندی این سفر اهمیت زیادی دارد.
از فیلسوفان عقلگرای قرن هفدهم نیز نباید باروخ اسپینوزا (۱۶۳۲–۱۶۷۷ م) را فراموش کرد؛ کسی که خانوادهاش او را طرد کردند و جامعهٔ یهودی تبعیدش نمود، زیرا میگفت خدا در طبیعت و جهان نهفته است و متون دینی استعارههایی برای توضیح ماهیت خدا هستند. یکی از متعصبان مذهبی حتی قصد خنجر زدن به او را داشت، اما اسپینوزا جان سالم به در برد.
زنانی که خواهان طلاقاند یا تنها میخواهند از فشارهای خانوادگی فرار کنند، خواستههای خود را در قالب مکانی «دور و عجیب» بیان میکنند. چرا واژههای «عجیب و دور» برای زنان با تمایل به جدایی یا زندگی تنها—even موقت—همراه است؟ این نمود آشکاری از میل زنان به نبود نظارت، نبود مداخله و مهمتر از همه دشواری دسترسی دیگران به آن مکان است. این یعنی مکان نزدیک و آشنا، با وجود ادعای امنیت، همچنان حامل معنای کنترل، بازداشت، نظارت و مداخله است. در اینجا میل غالب، انحلال شراکت قهری در مکان است؛ شراکتی که به بهانه حفاظت و امنیت تحمیل شده. اوج آرزوها در دوری و غرابت خلاصه میشود؛ حتی اگر زمانش کوتاه باشد، وحدتی مطلق و اختیاری است.
این تحولات پس از آن رخ داد که وبسایت آمریکایی «Axios» به نقل از منابع خود گزارش داد اسرائیل در آغاز جنگ با ایران، یک سامانه دفاع هوایی «گنبد آهنین» را همراه با کارشناسان مربوطه برای بهرهبرداری به امارات ارسال کرده است. همکاری نظامی و اطلاعاتی میان اسرائیل و امارات در طول جنگ به سطحی بیسابقه رسیده است.
دوم: بیشتر روشنفکران عرب زندگی خود را در مواضع مخالف میگذرانند و دولتها به ندرت از آنها کمک میگیرند یا در روند تصمیمگیری دخالت میکنند. بنابراین درمییابیم که تعداد کسانی که در نیم قرن گذشته در اکثر جوامع عربی وارد فرآیندهای تصمیمگیری شدهاند، از دهها نفر، با دولتهای مختلف و زمانهای متفاوت تجاوز نمیکند. اکثریت روشنفکران - اگر نگوییم اکثریت قریب به اتفاق آنها - مواضع خود را در اپوزیسیون دارند که در آن انتقاد وجود دارد. سپس انتقاد برای روشنفکر عرب به نوعی اعتیاد تبدیل شد، زیرا او کس دیگری را نمیشناخت، در کس دیگری شرکت نمیکرد و فرصت شرکت در کس دیگری به او داده نمیشد، حضور او همواره خارج از چرخ های قدرت و دور از آن، با سطوح مختلف، مسائل مختلف و نهادهای مختلف آن است که همواره او را در موضع انتقاد قرار می دهد. بنابراین همیشه در موقعیتی است که مشکلات را عمیق تر کند، آنها را نشخوار کند، آنها را جستجو کند و درباره آنها زمزمه کند. چون کار دیگری برای انجام پیدا نمیکند، اجازه ندارد در ارائه چشماندازها و ایدهها به تصمیمگیرنده مشارکت کند زیرا از او دور است، یا از نزدیک شدن به او محروم است. این وضعیت اعتیاد به انتقاد و دروغ گفتن در موضع مخالفت برای مدت طولانی، روشنفکر عرب را بی اختیار به سمت آن سوق داده است که از کسانی باشد که بحران ها را عمیق تر می کند و در ارائه راه حل های آن مشارکت نمی کند، چون قبلا در ارائه راه حل ها مشارکت نکرده بود، و اجازه این کار را نداشت