تقی رحمانی

منظومه شیعه امامیه و شهید جاوید

شهید جاوید کتاب مهمی بود موج ایجاد کرد این کتاب حکومت امام معصوم را هم به نظر مردم مشروط می کرد.وی در این کتاب تصریح کرد که شکست امام حسین باعث تحکیم حکومت بنی امیه شد که با آنچه اسلام محمدی خوانده می شد فاصله داشت. بنی امیه اسلام غنیمت را رشد دادند. اسلام غیمت بر اساس تاراج و جنگ تعریف می شد جهاد ابتدائی را بهانه می کرد بعد صالحی نشان داد که جهاد ابتد ائی در اسلام نداریم.
نویسنده این کتاب در اوایل سال های بعد از انقلاب در کتب دیگری به نام ولایت فقیه یا حکومت صالحان دیگاه ولایت فقیه آقای خمینی را هم نقد کرد و باز در باره لازم مشروعیت هر حکومتی با نظر و رای مردم حرف زد هم چنین قداست هر توع حکومتی را هم به نقد کشید.
صالحی بعد از نشراین کتاب دیگر مورد توجه نظام قرار نگرفت. وی در آثار بعدی خود جهاد در اسلام را دفاعی داست در این مورد با دلایل قرانی به بحث نشست که کتاب جهاد در اسلام وی در این مورد می کوشد.
این کتاب با مبانی قرانی و فقهی همراهی دارد که جهاد ابتدای را نقد می کند وی با طرح اجماع علما می تواند خطا باید راه مهمی را در فقه باز می گذارد.او تصریح می کند مجازات دشنام به امام مرگ نیست.ننونه این شاهد خود را خطبه نهج البلاغه می اورد که وقتی خارجی به امام علی توهین کرد ، امام حتی زدن او را هم صلاح ندانست. حال صالحی می پرسد به کدام دلیل شما مجازات دشنام به امام را مرگ می دانید پس اجماع علما هم در موردی می توان خطا باشد که این دیدگاه جسورانه و هم دقیق است.
بعد از این کتاب و مواضع اش او بیشتر به نقد رفتار ها و قوانین حکومت ولایت فقیه پرداخت و هم با برخی از باورهای شیعه امامیه سنتی هم به چالش پرداخت.
وی در اثار دیگر خود به نقد احادیث خیالی یا نادرست توجه کرد همچنین شعارهای حکومت و شعار آقای خمینی را در مورد جنگ تا رفع فتنه از عالم را مورد نقد قرار داد.صالحی باز از دیدگاه شهید جاوید خود دفاع کرد .
اما توجه وی به نقد و بررسی احکام مدنی فقه هم بود وی قضاوت و داوری را مختص مردان ندانست حتی با توجه به ادبیات حوزوی او به خنثی نه زن و نه مرد هم این حق قضاوت را داد. وی همچنین حقوق مخالفین را در نظام به رسمیت شناخت و آیه مجازات راهزنان را که حکومت برای مخالفین سیاسی در دهه 1360 مدام تکرار می کرد را به نقد کشید.
این مواضع را او در اوج اعدام های حکومت و هم در دوران جنگ از سوی او گرفته شد.
صالحی به نجاست کافر و هم اهل کتاب نقد وارد کرد.نجاست بدن را نه عقلی نه شرعی دانست.
صالحی حتی در مورد رفتار با اسرا در جنگ هم نوشت که باید حقوق آنان رعایت شود. روش صالحی در بعد از انقلاب خرافه زدائی و هم نقد رفتار حکومت دینی بود که با همان فقه و باورهای مرسوم به حل مشکلات می پرداخت اما صالحی نجف آبادی تلاش کرد با استناد به قران و فقه و سنت امامان نشان دهد که رفتار حکومت ولایت فقیه با نظر اخباری آقای خمینی را باور ندارد.او تلاش کرد نشان دهد که برخی از احادیث نادرست جلو درک صحیح از قران را گرفته است.
صالحی نجف آبادی با روش استدلالی درون حوزوی هم برخی از باور های سنتی شیعه امامیه را نقد کرد و هم روش و باور های ولایت فقیه مدل اقای خمینی را.
صالحی خطی را شروع کرد که امروز بخشی از شاگردان منتظری در حوزه ادامه می دهند.
بی گمان انچه که طرح مجدد دیدگاه امامان علمای ابرار، طرح مجدد ارای اخوند خراسانی در باره حکومت و فقه و مسئله عقلانیت زمانه و فقه را در حوزه مقبول تر کرده است از تلاش های صالحی متاثر است.
اندیشه های وی در حوزه با زبان های مختلف در حال طرح است . امروز خطی در حوزه وجود دارد که فقه را به روز آمدی می خواند که کار ساده ای نیست.
مهندس سحابی در تجلیل از شجاعت صالحی می گفت بدترین جو جوزدگی روشنفکری یا علمی است. اما صالحی هیچ وقت جو زده نبود.

مطالب مرتبط

روزنامه‌نگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری

او خواستار لغو برخی احکام فقهی می‌شود که آنها را ناعادلانه می‌داند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید می‌کند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج می‌کنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.

صبحی نایل، محقق مصری — مترجم: علی سرداری


او ادعا می‌کند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت می‌کند، با ترازوی خدا وزن می‌کند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام می‌نامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمی‌دهد و بر آن می‌نویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعه‌ای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ می‌کند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی به‌گونه‌ای جادویی—در میان مسلمانان طنین‌انداز می‌شود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره می‌کند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند می‌شمارد.

نویسنده: احمد الدباوی (مصر)مترجم علی سرداری

روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، به‌ویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی به‌عنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن می‌گفت، آن را ضروری می‌دانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند می‌زد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکه‌اند. او می‌گوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچ‌یک از این‌ها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر می‌سازد امرار معاش کنند.»