ماهر فرغلي:مترجم علی سرداری

رفاعی سرور… معادل طبیعی سید قطب

16/06/2026 وقتی می‌خواهی بدانی امتداد طبیعی و واقعی سید قطب چه کسی است، پاسخ من این است: رفاعی سرور.
روزنامه‌نگار موسی صبری دربارهٔ او گفت: «مراقب باشید، رفاعی سرور از زندان‌ها بیرون آمده»، در مقدمهٔ کتابش السادات بین الحقیقه و الأسطوره، هنگامی که فهمید نظریه‌پرداز سازمان جهاد آزاد شده است.
حازم ابو اسماعیل درباره‌اش گفت: «من شیخ رفاعی سرور را نمی‌شناختم تا اینکه کتابی از او را دیدم که روی یکی از پیاده‌روها عرضه شده بود! از محتوایش شگفت‌زده شدم و بیشتر از این شگفت‌زده شدم که این شیخ در میان ما زندگی می‌کند. با او آشنا شدم و در او تواضع، اخلاق والا، حکمت و هوشی دیدم که در دیگران نبود.»
ایمن الظواهری نیز گفت: «من از شیخ رفاعی بسیار بهره بردم؛ از علمش، ادبش و اخلاق بزرگوارانه‌اش.»
رفاعی سرور از نخستین کسانی بود که ایدهٔ تکفیر حاکم را پذیرفت و آن را آشکارا در سخنان دعوتی خود بیان می‌کرد. او همچنین معتقد بود که مظاهر نیابتی و پارلمانی مشروعیت ندارند و همه از امور جاهلی‌اند، و مشارکت در آن‌ها حرام است مگر اینکه بر اساس حکم شرع خدا باشد.
او سلفیهٔ اسکندریه (برهامی‌ها) و سلفیهٔ صحوی را «مرجئهٔ عصر» می‌نامید، زیرا مفهوم کفر را تنها در تکذیب دین خلاصه می‌کنند.
سید قطب نخستین منبع فکری رفاعی سرور بود و او را امتداد صحیح اندیشهٔ قطب می‌دانست. آخرین جمله‌ای که نوشت این بود: «مواجههٔ خیر، میان حازم ابو اسماعیل و ارتش خواهد بود»، زیرا حازم را دعوت مستقیم به پروژهٔ اسلامی می‌دانست. همچنین اندکی پیش از مرگش گفت: «باید بر جهاد بیعت کنیم، بلکه بر مرگ.»
رفاعی سرور جمعه در سال ۱۹۴۷ در اسکندریه به دنیا آمد. وقتی هفت‌ساله بود، در سال ۱۹۵۴ یکی از اعضای اخوان دستگیر شد. از مادرش پرسید: «چرا عمو عبده را گرفتند؟» مادرش گفت: او مردی بااخلاق بود و کودکان را دوست داشت. سپس همین سؤال را از همسایه‌شان عبدالرحمن عبدالصمد پرسید و او گفت: «او را گرفتند چون می‌خواست قرآن حاکم باشد.»
از همان زمان رفت‌وآمدش به مساجد «انصارالسنه» آغاز شد؛ جمعیتی که در آن دوره جایگزین طبیعی اخوانِ زندانی‌شده در دوران ناصر بود. بسیاری از رهبران گروه‌های جهادی، از جمله ایمن الظواهری، در همین مساجد فعالیت می‌کردند.
پس از چند سال، رفاعی سرور شروع به انتقاد از انصارالسنه کرد؛ به‌ویژه تمرکز آن‌ها بر مسئلهٔ قبور و تکفیر توسل به اولیا و تحریم زیارت قبور و مبارزه با صوفیه، بدون توجه به تکفیر حاکمان (با اینکه انصارالسنه کتاب بزرگی دربارهٔ تکفیر حاکمان دارد).
رفاعی سرور می‌گفت: «انصارالسنه متناقض بود. همهٔ مسائل شرعی را در موضوع شرک قبور خلاصه کرده بود. وقتی ناصر اخوان را بازداشت می‌کرد، از او حمایت می‌کردند، اما وقتی به زیارت ضریح حسین می‌رفت، در صفحهٔ اول مجله‌شان می‌نوشتند: “نه آقای رئیس‌جمهور.”»
او جماعت را به امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود دعوت می‌کرد. پرسش‌هایش برای رهبران جماعت دردسرساز شد و در نهایت او را اخراج کردند. اما او پیش از اخراج موفق شده بود هسته‌ای مخفی در مساجد انصارالسنه تشکیل دهد؛ آن زمان تنها ۱۸ سال داشت.
عبدالرحمن عبدالصمد، همسایهٔ او، وی را به اخوان دعوت کرد و کتاب معالم فی الطریق سید قطب را به او داد؛ کتابی که آغاز توجه جدی او به اندیشهٔ قطب بود.
اعدام سید قطب تأثیر عمیقی بر رفاعی گذاشت. او کتابچهٔ کوچک اصحاب الأخدود را نوشت که فروش بالایی داشت و آخرین بار در نمایشگاه کتاب قاهره ۲۰۱5 عرضه شد.
رفاعی می‌گوید: «وقتی خبر اعدام سید قطب را شنیدم، در اتاقم را بستم و گریه کردم. شب، مادربزرگم صدای گریه‌ام را شنید و از مادرم پرسید. مادرم گفت یکی از دوستانم مرده است. مادربزرگم گفت: “آیا گریه، مرده را برمی‌گرداند؟” این جمله مرا تکان داد. به دنبال کاری برای انجام دادن گشتم، قلم را یافتم و اصحاب الأخدود را نوشتم.»
در همان دوره نخستین گروه جهادی مسلح به رهبری یَحیی هاشم (وکیل دادگستری) شکل گرفت. او کتاب سرور را خواند و به ناشر مراجعه کرد تا نشانی نویسنده را بیابد و سپس او را برای پیوستن به گروهش دعوت کرد. اعضای گروه شامل علوی مصطفی، اسماعیل طنطاوی و نبیل البرعی بودند و همگی به جنگ چریکی برای سرنگونی نظام باور داشتند.
پس از تظاهرات یحیی هاشم علیه ناصر پس از شکست ۱۹۶۷، او بازداشت شد اما به دلیل سمت قضایی آزاد گردید. اختلافات داخلی بالا گرفت و او همراه رفاعی سرور از گروه جدا شد و سازمان مستقلی تشکیل دادند.
رفاعی سرور سپس به «تنظیم الفنیه العسکریه» به رهبری صالح سریه پیوست. این سازمان به‌طور اتفاقی لو رفت؛ یکی از متهمان نامه‌ای به همسرش نوشت و از او خواست سلامش را به (ی. ر. م) برساند. نامه ضبط شد و با فشار بر همسرش مشخص شد «ی» یعنی یحیی هاشم، «ر» یعنی رفاعی سرور و «م» یعنی محمد حجازي.
در سال ۱۹۷۵ نیروهای امنیتی بیشتر اعضای سازمان را در منطقه‌ای کوهستانی در اسیوط محاصره کردند. درگیری شدیدی رخ داد و یحیی هاشم کشته شد، اما رفاعی سرور توانست به قاهره بگریزد و در محله‌های «بین‌السریات» و سپس «المطرية» مخفی شود.
پس از ظهور شکری مصطفی (رهبر «التکفیر و الهجره»)، رفاعی تلاش کرد گروهش را با او متحد کند اما ناکام ماند. او گفت: «فهمیدم دلیلش نبودِ مفهوم حکمت است؛ زیرا جهت‌گیری ما نظری بود و بر واقعیت عملی استوار نبود. حکمت، حق را در واقعیت به‌درستی پیاده می‌کند.» به همین دلیل کتاب حکمة الدعوة را نوشت.
او بعدها به «تنظیم الجهاد» پیوست و قرار بود رهبر کل سازمان شود، اما نپذیرفت و تنها نقش راهنمای دینی و استاد رهبران را بر عهده گرفت؛ از جمله عبود الزمر که رابطهٔ نزدیکی با او داشت.
پس از آزادی از پروندهٔ جهاد (شماره ۴۶۲ سال ۱۹۸۱ – امن دولت عالیه)، به تألیف کتاب‌هایی پرداخت، از جمله:
• دیدگاه سیاسی جنبش اسلامی
• وقتی گرگ‌ها گوسفندان را می‌چرانند
• نشانه‌های قیامت
در اواخر عمرش به نوشتن کتاب‌هایی در نقد لیبرالیسم، سکولاریسم و مسیحیت پرداخت، از جمله:
• مفهوم نمادگرایی در اسلام و مسیحیت
• قانون: یک مطالعه روش‌شناختی
• حفاظت از دین در برابر تحریف
• مسیح و حقایق حکمت
او معتقد بود سلفیه راه‌حل است و می‌گفت: «با توجه به فهم سلفی از نزاع دینی موجود و نمودهای آن در واقعیت امروز، ضرورت پایبندی به تصور سلفی به‌عنوان محتوای روش‌شناختی امت مسلمان پدید می‌آید؛ امتی که طرف اصلی این نزاع است، به‌ویژه هنگامی که دشمنان می‌کوشند مسلمانان را از سلفیت‌شان که اصل دینشان است دور کنند.»
رفاعی سرور وارد هیچ دانشگاهی نشد و تحصیلاتش در دبیرستان متوقف شد. اما با زنی تحصیل‌کرده ازدواج کرد که تحت تأثیر همسر یحیی هاشم، کتاب‌های سید قطب، محمد قطب و مباحث ولاء و براء را خواند و تحول فکری یافت، محجبه شد و با ازدواج موافقت کرد.
او شش فرزند داشت: بزرگ‌ترینشان یحیی رفاعی (فعال در نقد سکولارها و لیبرال‌ها) مهندس عمر (عضو پیشین «جماعة بیت‌المقدس» در سینا و مفتی کنونی القاعده که در درنهٔ لیبی متواری است)، و دخترش ولاء رفاعی .(نویسندهٔ کتاب زوجة المعتقل)
پس از انقلاب ۲۵ ژانویه، جهادی‌ها در میدان التحریر چادرهایی برپا کردند. چادری مخصوص رفاعی سرور بود که در آن بیعت می‌گرفت و پسرش عمر (مفتی القاعده در لیبی) و همرزم هشام عشماوی در درنه همراهش بودند.
وقتی حازم ابو اسماعیل نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری شد، رفاعی مردم را به انتخاب او دعوت کرد و گفت: «واقعیت وضعیت انقلابی امروز، شیخ حازم است؛ زیرا او به مرحلهٔ نمادین رسیده و نماد قضیهٔ انقلابی اسلامی شده است. او مسئله را در تمام ابعادش پذیرفت و کامل‌ترین بیان سیاسی را ارائه کرد و شجاعانه ایستاد و موفق شد.»
در ۲۱ فوریهٔ ۲۰۱۲، هنگام رفتن به نماز عصر، رفاعی سرور ناگهان درگذشت. همهٔ رهبران گروه‌های جهادی در تشییع او حاضر شدند و این فرصتی برای دیدار رهبران سلفیهٔ جهادی بود. مراسم تشییع در یوتیوب منتشر شد و حازم ابو اسماعیل بر سر قبرش سخنرانی کرد؛ نشانه‌ای از تغییرات مهم در سلفیهٔ قاهره.
(از صفحهٔ شخصی نویسنده در فیس‌بوک)
منبع حفریات

مطالب مرتبط

عبدالواحد کنعان – نویسنده فلسطینی مترجم علی سرداری

رابطه میان اسلام سیاسی و افراط‌گرایی فرهنگی در مبارزه برخی جنبش‌های اسلام‌گرا با اندیشه لیبرال و سکولار آشکار است. اسلام سیاسی این ایده را ترویج می‌دهد که اندیشه لیبرال با شریعت در تضاد است و هویت اسلامی را تهدید می‌کند. از این رو، برخی جنبش‌ها از طریق افترا، اتهام ارتداد و گاه تهدید به خشونت با لیبرال‌ها و متفکران سکولار مقابله می‌کنند.

براءة زيدان:مترجم علی سرداری

شاید به راحتی بتوان گفت که جهان ما آزادتر از جهان الکواکبی است. و شاید این از بسیاری جهات درست باشد. اما پرسشی که شایسته تأمل است نه فقط میزان آزادی، بلکه ماهیت خود قدرت است.
زیرا قدرت دیگر همیشه حاکمی نیست که روزنامه‌ها را توقیف و کتاب‌ها را ممنوع می‌کند.

:مترجم علی سرداری عبدالحفیظ العمری

تصادفی نیست که این نوع تفکر، اساس علم مدرن است؛ زیرا اسطوره‌هایی را که انسان‌های باستان برای توضیح پدیده‌های کیهانی می‌ساختند، کنار می‌گذارد. برای مثال، در اساطیر یونانی، رعد و برق سلاح خدای زئوس بود که برای نابودی دشمنانش به کار می‌برد. اما با شکل‌گیری روش علمی در دوران رنسانس، این اسطوره‌ها کنار گذاشته شد و به تاریخ پیوست.

مطالب پربازدید

مقاله

دکتر وحید عبدالمجید:مترجم علی سرداری