تاملاتی در مورد بحران نخبگان عرب

این مطلب در الحیات منتشر شده و توسط آقای علی سرداری به فارسی برگردان شده است:  

 مسیر اندیشه عرب  با سوسیالیسم ،  لیبرالیسم و ناسیونالیسم در طول قرن بیستم آغاز  می گردد. بسیاری  از آن جریانها  به طور کامل و یا  به صورت جزئی در این کشورها  شکست خوردند  هر چند  برخی از آنها  به طور نسبی دست آوردهایی داشتند. از سوی دیگر این جریانات از خود میراثی باقی گذاشتند ولی آن میراث به دست مردم نرسید ودر جهت گیریها ومواضع تاثیری نگذاشتند ٍ وآن تفکرات در چهار دیواری و در میان نخبگان  محصور ماند و پیشتازان فرهنگی جدا از جامعه به سر بردند .

نخبگان عرب سعی کردند تا تمدن غرب را به چالش بکشند ،با  باور به این که دستاوردهای تمدن غرب در زمینه های گوناگون از جمله  علمی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، ریشه در تمدن عربی-اسلامی دارند. با این حال، نخبگان عرب متوجه این موضوع نشدند که ، فعال شدن ارزش های غربی و ایده ها ی  آنها  برای باز پروری   ارزشها در جوامع عربی  از نظر  زمینه اجتماعی و زمانی به طور کلی با هم متفاوتند، در نتیجه تولید مدرنیته  در این جامعه ها   به ویژه در زیر سایه  نظام حاکم  که  با تاکیه بر  عنصر خانوادگی  ،عشیره ای ، قبیله گی و فرقه ای اداره می گردید ناقض خواهد بود.

از جانب دیگرایده های سوسیالیستی و مارکسیستی علی رغم این که از خودشان  میراث درخشان فکری و نظری به جا گذاشتند ، اما به اهداف خود که  تغییر اجتماعی بود دست نیافتتند اهدافی  که عدالت اجتماعی و ومبارزات  طبقاتی   در قلب  آن قرار داشت،چون ساختارآن نظامها بر اساس قبیله گرایی واقتدارگرایی و بیشتر با نفوذ استعماری غرب اداره می شدند واز طرفی با حمایت و پشتبانی از سهامداران داخلی (تجار و بازرگانان، رهبران قبیله ای و فئودالیسم کشاورزی و بوروکراسی فاسد)  همراه بود .  در چنین وضعیتی سرنوشت مبلغان سوسیالیسم زندان ،​ بازداشت،  به حاشیه رانده شدن و تبعید و آزار و اذیت   بود.از طرفی ثروت عربها در دست محدودی از نخبگان حاکم که  شا هرگهایی از زندگی سیاسی و فرهنگی را در اختیار داشتند  متمرکرشده بود ، و در ضمن آن حاکمان بر قوانین و قوه قضایه، آموزش و پرورش  نیز سلطه داشتند واز سوی دیگر ارتش و سازمانهای امنیتی کشور را به یک بازوی صرف حفاظتی برای خود  متمرکزکرده بوند. در چنین وضعیتی صفهای  فقیران و به حاشیه رانده شده گان  نیزدر حال گسترش بود  که بیش از 75 درصد از شهروندان عرب را در بر می گرفت. روشنفکران عرب و سوسیالیستها از قبل دست  به یک تدارکات لازم نزده بودند تا بتوانند اشتباهات خود را تصحیح نمایند،با وجود  اینکه آنها  دارای حسن نیت بودند و میزان فداکاری خود را در مسیر پایبندی اصول خویش نشان داده بودند و توانایی خود را برای تصحیح مسیر خود از دست داده بودند وتوان  اصلاح آن  را نداشتند. این خطا در اندیشه مارکسیستی و سوسیالیستی نیز نهفته بود،آنها  بدون تلاش برای الهام گیری از تجربیات مشابه   (برای مثال، از چین)  از واقعیت مردم و تاریخ و درک درستی نداشتند.

با وجود یکپارچه گی  زمین و زبان ، فرهنگ  و تاریخ ملی مشترک در مبارزه علیه نفوذ خارجی  که توسط  جریان ملی  در دوران آزادی بخش رهبری می  گردید، آنها پرچم وحدت عربی  را در بالای  سرهمه گان برافراشتند البته با  تفاوت ها و تضادهایی که  دیده شد و در شرایط اضطراری  ومصنوعی رهبری می گردید. اما پیچدگی و سردرگمی بر مفهوم ملی عربی و مضمون آن سایه افکنده بود و درآن شرایط برداشت یکسان از ارزشها و مکانیسم های فعال آن در دست نبود ، به ویژه پس از شکست سنگین  جهان عرب در جنگ ژوئن 1967 که  زلزله ای را به وجود آورد.

اما جریان لیبرالیسم که تنها در نخبگان عرب محدود گردیده بود به بافت اجتماعی و فکری اکثریت مردم تبدیل نگردید، چرا که لیبرالها تنها بر آزادی اجتماعی و سیاسی تاکید می کردند و بطور عمده عدالت اجتماعی را ندیده گرفته بودند، در صورتی  که  عدالت اجتماعی  جز الویتهای اولیه مردم به حساب می آید که این نشان دهنده  بی توجهی به یک ضرورت بود که نسبت به آن  غافل بودند وهمین موضوع باعث شد تا محبوبیت آنها در میان توده ها از از دست برود ، واز سوی دیگر هنوز هم  عدالت جززندگی توده های مردم همراه  با میراث و فرهنگی سنتی می باشد و  بر ارزش های فرقه ای، قومی و مذهبی تسلط دارد ولی سیاست حاکمان بر این منوال بوده که  فقر و ناتوانی  را گسترش دهند .

 آن چه که به میراث دینی تعلق دارد از این قرار است که   هر نسلی دریافت متون دینی  خود را از بستر تاریخی  خویش دریافت می کند و به تاویل تفسیرآن در چهار چوب زمینه اجتماعی آن که در طول زمان پدیدار شده می پردازد و با این حال  جهان عرب در دوران عثمانی شاهد رکود فکری و بسته شدن مداوم درب اجتهاد در فقه اسلامی بود وافزون بر آن در این دوران به تلفیق دین با سیاست  همراه  می گردد و با این هدف که اقدام  به استخدام گروهایی  می کند تا از  تفسیر سلفی از متون  دینی برای توجیه پروژه سیاسی  خوداستفاده نماید. درنتیجه، این روند به رواج رکود فکری در نهادهای دینی  می انجامد  ودر ادامه این روش،  نسلی از امامان و فقها که  سر سپردگی  خود  را فقط نسبت به حاکمان اعلام می کردند به وجود آمد.  از طرفی آنها ناتون در تجدید بنای تفکر دینی بودند و  افزون بر آن، نقش خود را در نگه داشتن  انبوه زیادی ازآدمهای ساده و بی سواد ازدرک صحیح دین ایفا می کردند، چون  این مسیر برای آنها آسان بود چرا که  نگاه  داشتن مردم در جهل فقر وگسترش وادامه آن ، برای فرمان برداری ازحاکمان لازم بود.

 ریشه  این بحران بر می گردد به دهه هشتاد  که درآن دوره، مشکل دموکراسی در گفتمان سیاسی عربی به عنوان مشکل اصلی ومحوری به حساب می آمد ودر این راستا بود که  پژوهشها، سمینارها و کنفرانس ها بر گزار شد و روی مشکل دموکراسی، جامعه مدنی و حقوق بشردر جهان  عرب کار شد و در این مسیر روشنفکران و صاحبان  رسانه ها به مسائل سیاسی نیز پرداختند ودر ادامه به  موضوع هایی چون حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگ توده ها نیز ورود کردند، که این بخش تحت عنوان حقوق اجتماعی و یا حقوق شهروندی به حساب می آیند.

اما این اشکالات، جوهر بحرانی را شکل می دهند که   نخبگان عرب اکنون با آن  زندگی می کنند.  همین این موضوع با عث گردید تا شک وتردید بر جامعه های عربی سایه اندازد ،  این بحران به صورت بی سابقه ای در انقلابهای عربی در ژانویه2011  به وجود آمد و خودش  را  نشان داد. انقلاب هایی  که  بسیاری از آمالها وآرزوها ی غیره منتظره درآن نمایان گردید ، ولی از دل  آنها آشفتگی و نابودی و نا امیدی  رویید  و در همین  وضعیت  مرحله جدیدی آغازشد تا  پرسشهای ناامید کننده ای در مورد سرنوشت توده های عرب و حقوق شهروندی وقدرت آنها برای مقابله با سرکوب حاکمان، فساد موجود و چگونه رسیدگی و کنترل بر بخشهای مالی و محافل بازار بی پاسخ بماند.  در همین راستا  فقهای با نفوذ و میانه رو و سنتی  نیز غرق در تفسیرو نشخوار سلفی گری از دین می باشند. و افزون بر این اکثر لیبرالها نیز در فرمانبرداری از تفکر غربی قرار دارند، وهمچنین  چپ از خود بیگانه  شده ودر انزوا وبه دوراز واقعیت زندگی توده های عرب به سر می برد.

مطالب مرتبط

عبدالواحد کنعان – نویسنده فلسطینی مترجم علی سرداری

رابطه میان اسلام سیاسی و افراط‌گرایی فرهنگی در مبارزه برخی جنبش‌های اسلام‌گرا با اندیشه لیبرال و سکولار آشکار است. اسلام سیاسی این ایده را ترویج می‌دهد که اندیشه لیبرال با شریعت در تضاد است و هویت اسلامی را تهدید می‌کند. از این رو، برخی جنبش‌ها از طریق افترا، اتهام ارتداد و گاه تهدید به خشونت با لیبرال‌ها و متفکران سکولار مقابله می‌کنند.

براءة زيدان:مترجم علی سرداری

شاید به راحتی بتوان گفت که جهان ما آزادتر از جهان الکواکبی است. و شاید این از بسیاری جهات درست باشد. اما پرسشی که شایسته تأمل است نه فقط میزان آزادی، بلکه ماهیت خود قدرت است.
زیرا قدرت دیگر همیشه حاکمی نیست که روزنامه‌ها را توقیف و کتاب‌ها را ممنوع می‌کند.

:مترجم علی سرداری عبدالحفیظ العمری

تصادفی نیست که این نوع تفکر، اساس علم مدرن است؛ زیرا اسطوره‌هایی را که انسان‌های باستان برای توضیح پدیده‌های کیهانی می‌ساختند، کنار می‌گذارد. برای مثال، در اساطیر یونانی، رعد و برق سلاح خدای زئوس بود که برای نابودی دشمنانش به کار می‌برد. اما با شکل‌گیری روش علمی در دوران رنسانس، این اسطوره‌ها کنار گذاشته شد و به تاریخ پیوست.

مطالب پربازدید

مقاله

♦️شصت وششمین سالروز تولید سعید مدنی در شرایطی برگزار شد که تاکنون ۹ سال از زندگانی این فعال سیاسی ملی و مذهبی در پشت میله های زندان سپری شده است.