ایران زمین،سرزمین فرهنگی ،کشور ایران 

در ادامه بحث سه قسمتی که به (افسانه ایرانشهری و توهم ایران اسلامی) نامیده شد . فصل دوم بحث (در باره ایران) را با عنوان بالا ادامه می دهیم.
ایران زمین
ایران زمین را می توانیم معادل سرزمینی هایی که زیر سیطره ایران رفته اند و شاهان ایران بر آن حکومت داشته اند دانست. ایرانی که در فلات ایران و هم با کشور های تحت سیطره اش خلاصه میشود و بارها در در شاهنامه به عنوان ((شاه ایران زمین)) اشاره میشود.
اما این ایران زمین، ایران زمین امروز ما نمی تواند باشد. اگر چه بخشی از تاریخ ایران قلمداد می شود. در آن دوران ایران مدیریت کشوری و منطقه ای داشت و حکومتش هویتش می شد که این، ایران زمین دوره هخامنشی یا دوره فریدون افسانه ای است و به آن میزان بزرگ است که همه اجزایش تحت حکومت ایرانی خوانده می شود لکن به نام سرزمین خود، دین و خط و آئین خود را دارند. همبستگی براساس نیاز به دولت غیر متمرکز مرکزی (اگر نام مرکز درست باشد) برقرار می شود و یا مناطقی تحت سلطه امپراطوری قرار می گیرد.
لوح کورش به خط بابلی است . در بار هخامنشی بزرگ و با شکوه است . دین معینی تحمیل نمی شود و زبان و فرهنگ مشخصی رسمی نمی شود. دربار جای چندین و چند زبان و فرهنگ است که مراوده این چند گانه ها را اجباری می کند و اگر چه رسم حاکمی در درباره وجود داشه است اما رسم غالبی در فرهنگ و زبان و رسوم وجود ندارد. این ایران با دوره فریدون شاهنامه مقایسه می شود که بعد جهان آن دوره را بین پسران تقسیم کرد.
مهم این است که رسم کشور دارای هخامنشی غیر متمرکز بوده است و اقتضای امپرطوری، همین شیوه غیر متمرکز است.
این ایران، برای ما رسم کشور داری به سبک امپراطوری به ارمغان گذاشته است، آنهم با شاهانی مداراگر لکن برخی با روحیه مدارا بهتر عمل کرده اند. این مداراگری اخلاقی نبوده است بلکه نیاز ساختاری بوده اما فرهنگ مدارای مدیریتی را سامان داده است.
ایران سرزمین فرهنگی
ایران سزمین فرهنگی داستان متفاوتی از ایران زمین دارد.
این ایران فرهنگ پیچیده ای را فراتر از کشور ایران امروزی شامل می شود که محل اتکای ما است به عنوان مثال گرجستان امروزی در قلمرو ایران زمین بوده است اما ایران فرهنگی نیست ولی تاجیکستان و حتی ارمنستان و بخشی از سین کیان در چین امروزی شامل ایران فرهنگی می شوند. مناطق زیادی از ترکیه تا هندوستان هم در این ایران فرهنگی یا ایران سرزمین فرهنگی حضور دارند.
این گستردگی، اخرین بار در میانه حکومت صفویه با زبان فارسی و آداب سوم ایرانی خود را نشان داده است
اما ایران فرهنگی و یژگی، آداب، رسوم، هنر، سلوک و باوری دارد که قابل رد یابی است .
زبان تنها عامل ارتباطی می باشد اما علاوه بر زبان، آداب و سلوک و رسوم یکسان و نزدیکی در این ایران فرهنگی قابل رد یابی است که آن را به فرهنگ و رسوم نزدیک می کند. نوروز با زبان ترکی و فارسی ایرانی است و نیز رد پای عرفان در سراسر جهان اسلام با زبان فارسی و غیره، ایرانی است.
ایرانیان توان تقلید بالایی دارند. این تقلید به معنی تمدن سازی است اما ایرانیان هنر ابداع نیز دارند. این عمل ایرانیان را از مرحله تقلید به نوآوری نزدیک می کند. ایرانیان هنرمندان صنعتگر بود ه اند و بعد از تقلید از دیگر سرزمین ها خود بر آن هنر افزوده اند، مانند شعر و خطاطی و مینیاتور و معماری که ریشه ایرانی ندارند اما ویژگی ایرانی یافته اند.
ایران سرزمینی فرهنگی، دور گرانبهایی است که در تاریخ معاصر ما ازآن غفلت شده است.
این سرزمین فرهنگی امروز در تمام جهان گسترده تر شده است. هر ایرانی، حس ایرانی و تاریخ و گذشته ایرانی را با خود می برد. ایرانیان حس تعلق ملی بالائی دارند اما این حس به همبستگی اجتماعی و همکاری نزدیک نشده است و کشور ایران نتوانسته این ایران فرهنگی را یاری کند.
اینجاست که دو نقیصه مهم خود رابه ما می نمایند؛ 1- عنصر ایرانی 2- حکومت ایران.
ایران فرهنگی گنجینه است. مانند ارث و میراث بزرگی است که این ثروت را به دارائی زنده و خلاق تبدیل کردن به دو عنصر نیاز دارد؛ جمع ها یا نهاد های مدنی ایرانی و حکومت ایرانی، که از داخل و هم خارج از مرز های کشور به ایران فرهنگی یاری برسانند.
جمع های ایرانی در بیرون از ایران نیز به سادگی شکل نمی گیرنند و اگر به آسانی شکل بگیرند به سرعت از هم می پاشند. این عنصر ایرانی حس تعلق بالا به میهن را با روح جمعی پیوند نزده است. اگر چه تا حدودی این نقیصه در حال ترمیم است اما تغییر جدی نکرده است.
حکومت ایرانی هم تلاشی برای بر آمدن آنچه سرزمین فرهنگی ایران خوانده می شود نکرده است. این نقیصه بعد از انقلاب به دلیل به محاق رفتن عنصر ملی بیشتر شده است. چرا که ملی گرائی خلاف اسلام خوانده شد و مزیت ایران فرهنگی در عمل نادیده گرفته شد.
کشور و دولت ایران یا ملت و دولت

مهندس سحابی دولت را موتور توسعه می دانست وی با توجه به شناخت تاریخ ایران پیدایش ایران را با عنایت به شکل گیری دولتی توضیح می داد که امنیت را برقرار می کرد.
دولت ایرانی ویژگی تاریخی خود را دارد که این نوع دولت را که هم ملت را می فهمد و هم مدیریت می کند با دولت –ملت های جدید مانند فرانسه و ترکیه فعلی فرق دارد.
دولت ایرانی دارای ویژگی مهمی است که همانند دولت چینی و هندی قابل بررسی است. اینها دولت های قدیمی هستند . این شکل دولت، نماینده کشور یا حاکم کشور هم می شود.
ایران هم کشوری است در میان کشور های دیگر. این کشور بخشی از ایران فرهنگی است اما موتور و قلب این ((ایرانی فرهنگی )) نیز می باشد.
این قلب به خوبی نبضش برای ایران نمی زند. این قلب در تاریخ معاصر دستخوش حوادثی شده است که نتوانسته سرزمین را حفظ کند یا توسعه دهد .
دردوره قاجاریه بخشی از کشور ایران به ایران فرهنگی ملحق شده و بعد از قاجاریه نیز کشور ایران برای توسعه جایگاهی در خور نیافته است.
به عنوان نمونه ایران در میان 20 کشور توسعه یافته جهان نیست. در صورتی که بضاعت های جدی وجود دارد.
اما مشکل کشور ایران فقط این نبوده است. حس همبستگی ملی در کشورایران معاصر در بهترین حالت به دلیل مطلوب نبودن دولت ها پائین بوده است و این تعلق ملی از حد احساس و غرور تاریخی فراتر نرفته است.
در مقطع انقلاب و نیز دوره جنگ 8 ساله، همبستگی ملی نمود داشته است اما به واسطه رفتار های غلط این همبستگی به جای سازنده ای نرسیده است.
کشور ایران دولتی دارد که نفتی هم شده است. دولت نفتی یعنی حکومت را بی نیاز یا کم نیاز به مالیات مردم کردن و حکومت را خود کامه یا بلند پرواز نمودن.
دولت –ملت در ایران به کشور- دولت مبدل شده است این رابطه کج کرد و امرانه و یک طرفه است.
دولت در این حالت در بهترین حالت بخشی از رانت در آمد نفت را به مردم می دهد و اما در عمل دوره دولت- ملت بر اساسی دموکراسی را دچار اختلال می کند. این اختلال از صفر تا 100 می تواند نوسان داشته باشد.
این دولت در کشاکش با ملت قرار می گیرد. این کشاکش امری کاهنده برای عظمت ایران و مردمش است و به ایران فرهنگی و به کشور ایران یاری موثر نمی رساند.
در حالیکه دولت که نماینده ایران است و هم جامعه مدنی ایرانی، به ایران فرهنگی و نیز کشور بایستی یاری موثر برساند. مهم تر این است که دولت مستقر حتی جامعه مدنی را کنترل و سرکوب می کند و جامعه مدنی بیرون از ایران را دوست نمی داند. این مشکل کمی نیست به همین دلیل است که ایران به عنوان یک تاریخ و یا احساس با برخی از مراسم و سلوکش برای ایرانیان مهم است که تعلق ملی خوانده می شود اما کشورفعلی ایران به عنوان ظرف همبستگی برای ایشان مهم تلقی نمیشود. ایران به عنوان سرزمینی که باید اندیشه و علم و هنر در آن تائید شود مهم تلقی نمیشود. در ادامه این فرآیند، کشور ایران برایشان حس تعلق ایجاد نمی کند در نتیجه پرچم ایران هم مهم محسوب نمیشود.
این گسست نتایج مناسبی ندارد و نشان می دهد که سرزمین فرهنگی و کشوری که در آن دولت ایران مستقر است عمیقا مورد توجه آن ایرانی که حس تعلقی شدید به ایران تاریخی و مناسکش دارد، نیست.
این خلا مسئله کشور و دولت ایران است که نشان می دهد دولت –ملت جدید ایران کشور را وطن برای ما نکرده است و نیز ایران فرهنگی را مسئله بنیادین ما نساخته است.
البته همان طور که گفتیم این نوسان تعارض دولت-ملت در ایران صفر و صد نیست. در دوره های نزدیکی صورت گرفته و تاثیر گذاشته است. اما اینها دوره های حیاتی و به نوعی سلبی بوده است تا دوره های اثباتی برای سازندگی و قدم به جلو برای بهتر شدن.
عنوان مقاله بعدی ایران دولت-ملت یا کشور دولت است.

مطالب مرتبط

روزنامه‌نگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری

او خواستار لغو برخی احکام فقهی می‌شود که آنها را ناعادلانه می‌داند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید می‌کند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج می‌کنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.

صبحی نایل، محقق مصری — مترجم: علی سرداری


او ادعا می‌کند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت می‌کند، با ترازوی خدا وزن می‌کند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام می‌نامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمی‌دهد و بر آن می‌نویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعه‌ای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ می‌کند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی به‌گونه‌ای جادویی—در میان مسلمانان طنین‌انداز می‌شود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره می‌کند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند می‌شمارد.

نویسنده: احمد الدباوی (مصر)مترجم علی سرداری

روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، به‌ویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی به‌عنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن می‌گفت، آن را ضروری می‌دانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند می‌زد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکه‌اند. او می‌گوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچ‌یک از این‌ها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر می‌سازد امرار معاش کنند.»