انقلاب مصر از روز نخست مورد حملات، تحریف ها و واژگونه نمایی های بسیاری واقع شد. رسانه های استعماری ابتدا این انقلاب را به جنبش فیسبوکی طبقه متوسط فروکاستند. بعد در یک سال گذشته به جای پرداختن به این همه اعتصاب و تظاهرات و شورای محلی و کارگری و تغییر بنیادین روابط اجتماعی و روابط قدرت در زیرین ترین لایه های اجتماعی، تمرکز خود را روی قدرت گرفتن اخوان المسلمین و سلفی ها گذاشته اند.
در حالی که پیروزی اسلامگرا ها در پارلمان، که برای دهه ها تنها اپوزیسیون مصر بودند نه محصول انقلاب که محصول برداشته شدن محدودیت های زمان مبارک بود.
اما در عمل اسلام گراها ریزش زیادی در نیروهای خود داشتند. از چرخش به چپ اتحادیه معلمان و پزشکان تا رادیکالیزه شدن جوانان محلات.
فمینیست های لیبرال هم در این یک سال از حمله و توهین به انقلاب کوتاهی نکرده اند. همان ها که در اتاق های فکری حمایت شده از طرف دولت های غربی تا پیش از این از «آزادسازی» زنان افغانستان به دست نیروهای اشغالگر دم می زدند.
مقاله اشمئزاز برانگیز مونا التحاوی آخرین مثال از این حملات است: دوگانه های کاذب ما و آنها، مرد و زن، در چارچوب نرم های استعماری و کلیشه های رایج غرب پسند از زنان مسلمان به عنوان قربانیان خاموش زیر نقاب، به نام دفاع از زنان غالب می شود. نابرابری های اجتماعی از چارچوب نابرابری های اقتصادی و اجتماعی تنها به نابرابری های جنسیتی فروکاسته می شوند. چنین تصویری بهترین خدمت به اخوان و سلفی هاست که درپی ارای طبقات پایین جامعه هستند که نابرابری ها را بسی وسیع تر حس می کنند.
جیجی ابراهیم، زن مصری و عضو حزب سوسیالیست های انقلابی به التحاوی می گوید: «مقاله ات مرا نمایندگی نمی کند، آن سه هزار زن مصری را نمایندگی نمی کند که در اپیزودی که از مقدمه های انقلاب بود در سال ۲۰۰۶، به اعتصاب در شهرک محله دست زدند و فریاد زدند: مردان کجا هستند، زنان اینجا هستند. از زنانی که خط مقدم اعتصاب و تظاهرات بوده اند سخن نمی گوید. چگونه ساختارهایی که برای دهه ها زن و مرد را استثمار کرد و هیچ نهاد اجتماعی و اقتصادی سالم و عادلانه ای باقی نگذاشت، چگونه این تصویر پیچیده به صفر و یک زن دربرابر مرد به عنوان دیگری فروکاسته می شود.
مقاله التحاوی در فارن پالیسی به تصویر زنی مزین شده که توسط نظامیان برهنه و لگدمال شد . اما التحاوی نمی گوید که این زن، این قهرمان مصری برای آزادی و برابری و به نیابت از تمامی محرومان و بردگان مصری به مصاف ارتشیان رفت. برای آزادی و برابری مردان و زنان، مسلمان و مسیحی، پیر و جوان، مصری و مهاجر. اگر از او بپرسید نمی گوید عمل من فقط برای بهبود وضع زنان بود» ترجمه نقل به مضمون است. اصل مقاله به انگلیسی:
در پایان مقاله هفت پاسخ دیگر از زنان انقلابی مصر به التحاوی درج شده.
—
[مقالهی التحاوی] تمرکزش برروی سعودی است چون می تواند عقب مانده ترین بخش فرهنگ خاورمیانه را با انقلاب مصر یک کاسه کند. این مثل گذاشتن نرگس محمدی در کنار احکام قرون وسطایی رساله بعضی فقهای قم است.
مساله فمینیسم لیبرال با انقلاب اینست که چون دورتر از پارلمان را نمی تواند ببیند انقلاب را شکست خورده می بیند. انقلاب مصر در خیابان ها و کارخانه ها ادامه دارد و آنجاست که زنان قدرتی را تجربه کرده اند که کسی از آنها نمی تواند بگیرد.
حرف من اینست که انقلاب با زیرساخت های تبعیض عمیقی مبارزه می کند که تبعیض جنسی شقه ای از آنست. چطور جامعه انقلاب ندیده سعودی می شود دلیل و سند ۸۰ درصد این مقاله. مساله آسان است. زنانی که در جنبش سبز به خیابان رفتند تا با تبعیض های سیاسی کلی مبارزه کنند و جلوی سپاه و بسیج ایستادند با احساس قدرتی که کسب کردند هرگز نقش جنس دوم را دیگر نپذیرفتند. حتی اگر تمامی مواد حقوقی جمهوری اسلامی برضد انان باشد
—
اولا مثال زن مبارز برای الحیتاوی همانطور که اشاره کرده زنی است که به تست کثیف بکارت اعتراض کرده است. این در جای خود ایراد ندارد اگر مثال های دیگری هم می آورد از زنانی که در جنبش به صورت امری عمومی و در راستای خواسته های برابری و آزادی کلی نقش داشتند.
دوما دولت امریکا را از منظری لیبرال شماتت می کند. انگار اگر امریکا بر سعودی به خاطر تبعیض زنان فشار آورد همه چیز حل است. انگار نه انگار وجود سعودی به طور کلی و حمایت امریکا از آن، محل سوال است و نشانه ای از استعمار نوین.
همینطور هم اگر دیده باشید تنها کشوری که در لیست کشورهایی که زنان از اسلام رنج نمی برند نیامده افغانستان است آن هم احتمالا چون فوتبال زنان دارد و کرزای اصلاحات حقوقی برقرار کرده است . مساله این نیست که ایشان عاملیت را از یک یا چند گروه گرفته است. مساله اینست که این نگاه، که در بین بعضی فمینیست های ایران هم شیوع دارد عاملیت را از زنان به طور کلی می گیرد، چون تغییر نظام قانونی برایش نهایت محسوب می شود. عاملیت و سوژگی اما همیشه از پایین و در طی مبارزه ساخته می شود.
به نظر می آید هدف مونا و محل چاپ این مقاله تاثیرگذاری بر سیاست گذاران غرب برای اعمال فشار به دولت مصر است.
—
آیا در پس شکست ۵۷، این تنها زنان بودند که مورد تبعیض قرار گرفتند؟آیا محصول شکست ۵۷ اعدام کمونیست ها، مجاهدین، اسلامیون غیر خمینیست، مردان، همجنسگرایان، کارگران، کرد ها ، ترکمن ها زندانی شدن اقلیت های دینی، انقلابی های سابق، روحانیون معترض، ملی مذهبی ها، …. نبود؟
عقب انداختن رفع تبعیض زنان را از کجای متن من استنتاج می شود؟ مساله اول اینست که پاره پاره کردن مردم معترض به گروه هایی با خواسته های مختلف، یعنی اصل سیاست لیبرال هویتی، حتی از نظر استراتژیک هم نادرست است. دربرابر نیروهای اسلامی طرفدار آقای خمینی، جدا کردن مساله زنان از کل نظام تبعیضی که اسلامگرا ها آغاز به اعمال کرده بودند، شقه شقه کردن و تضعیف نیروی مقاومت بود.
آیا باید تنها زنان به تبعیض بر علیه خود اعتراض می کردند و از اعتراض به جنبه های دیگر خودداری می کردند؟ به علاوه تبعیض زنان در انتزاع رخ نمی دهد. تنها در خانه و در رابطه با شوهر و پدر رخ نمی دهد، بلکه به عنوان کارگر، معلم، دانشجو و … هست. آیا نباید این زنان به بستن دانشگاه اعتراض می کردند؟ به اخراج کارگران و کارمندان غیر-خمینیست اعتراض می کردند و فقط به اعتراض به مسایل جنسیتی می پرداختند؟ اتفاقا این نگاه که تبعیض های زنان را هم صنفی می بیند اجحاف به نیمی از آنان است.
مساله پایانی در بی ربط بودن قیاس مصر و ایران در اینست که از نیروهای طرفدار اقای خمینی از پایان ۵۸ نیروهایی هژمونیک بودند در حالیکه اسلامگراها به رغم دست بالا داشتن در پارلمان هژمونی خود را در لایه های اجتماعی از دست داده اند. اخوان نئولیبرال هایی هستند تا گردن در تجارت جهانی غرق شده که تا همین جا از برآورده کردن خواسته های اقتصادی انتخاب کنندگانشان طفره رفته اند. مبارزه بر علیه تبعیض های زنان در مصر در تحریر و کارخانه ادامه خواهد یافت و از آنجا مجلس مجبور به عقب نشینی خواهد شد و نه برعکس.
منبع: فیسبوک نویسنده