مدنی؛ جامعه‌شناسی برای جنبش سبز

دکتر سعید مدنی ازجمله شناخته شده‌ترین و فعال‌ترین پژوهشگران و نویسندگانی بود که پس از کودتای انتخاباتی 1388، از منظری تحلیلی، همراه جنبش اجتماعی جدید مردم ایران شد؛ جنبشی که در عین برخی وجوه اشتراک، ویژگی‌های ممتاز و متفاوتی با دیگر جنبش‌های اجتماعی تاریخ تحولات سیاسی-اجتماعی معاصر ایران از خود بروز داد.

.

چهار ماه از بازداشت دکتر سعید مدنی، نویسنده، پژوهشگر ارشد مسائل اجتماعی، و فعال ملی-مذهبی می‌گذرد. خبرهای موثق نگران کننده در مورد این جامعه‌شناس، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی در ماه‌های گذشته، کم نبوده است. متاسفانه گزارش‌های تأسف‌باری از برخورد فیزیکی و بدرفتاری و شکنجه جسمی و روانی این تحلیلگر سیاسی همدل و همراه با جنبش سبز وجود دارد.

بازداشت 19 دی‌ماه 1390، نخستین تجربه‌ی بازداشت دکتر مدنی نیست. مستقل از احضارهای متعدد و تهدیدهای مکرر وی توسط نهادهای امنیتی-اطلاعاتی مختلف جمهوری اسلامی در سال‌های گذشته (و به‌ویژه پس از کودتای انتخاباتی 1388)، او در نیمه دهه 70 (زمانی که «ایران فردا» را در کنار مهندس سحابی و جمعی دیگر از همفکران آن زنده‌یاد، پایه‌گذاری کرد) و نیز در سال 1379 (در جریان بازداشت فله‌ای نیروهای ملی-مذهبی) نیز حبس طولانی‌مدت در سلول‌های انفرادی کمیته مشترک و بازداشتگاه 59 سپاه را تجربه کرد.

بازداشت اخیر همراه وفادار مهندس عزت‌الله سحابی اما چنان که تداوم بازجویی‌ها از وی نشان می‌دهد، ارتباطی با اجرای حکم زندان وی (در پرونده‌ی نیروهای ملی-مذهبی) ندارد.

دکتر سعید مدنی ازجمله شناخته شده‌ترین و فعال‌ترین پژوهشگران و نویسندگانی بود که پس از کودتای انتخاباتی 1388، از منظری تحلیلی، همراه جنبش اجتماعی جدید مردم ایران شد؛ جنبشی که در عین برخی وجوه اشتراک، ویژگی‌های ممتاز و متفاوتی با دیگر جنبش‌های اجتماعی تاریخ تحولات سیاسی-اجتماعی معاصر ایران از خود بروز داد.

محقق ارشد علوم اجتماعی ما، به تبیین مفاهیمی چون «جنبش اجتماعی جدید» و «شبکه‌های اجتماعی» پرداخت. همین رویکرد همدلانه و کنش نظری او در کنار جنبش سبز، حساسیت تمامیت‌خواهان و کودتاچیان را در مورد وی، روزافزون ساخت؛ روندی که درنهایت به بازداشت غیرقانونی دکتر مدنی در 19 دی‌ماه 1390 منتهی شد.

عضو گروه پژوهشی رفاه اجتماعی دانشگاه علوم بهزیستی، معتقد است که جنبش‌های اجتماعی (اعم از خرده جنبش‌ها یا جنبش فراگیر) در شرایطی مانند کشور ایران به این خاطر به‌وجود می آیند که دموکراسی را محقق کنند.

از نظر این عضو علی‌البدل هیأت مدیره انجمن جامعه شناسی ایران: «کارکرد نهایی یک جنبش اجتماعی این است که قدرت را در عرصه عمومی تقویت کند تا تعادل بین قدرت در عرصه عمومی و قدرت در نظام سیاسی را به نفع عرصه عمومی تغییر بدهد. حالا، اگر چنین موازنه‌ای به نفع عرصه عمومی وجود داشته باشد، دوباره ماهیت وجودی جنبش‌های اجتماعی بلاموضوع می‌شود. در مورد کشور ما، این عدم تعادل کاملاً به نفع نظام سیاسی است. بنابراین، کارکرد جنبش اجتماعی این می‌شود که قدرت را در جامعه مدنی و عرصه عمومی افزایش بدهد تا این تعادل را به نفع خودش تغییر بدهد. و از همین زاویه است که موضوعیت جنبش‌های اجتماعی در جامعه ایران بسیار حائز اهمیت است.

دکتر مدنی با تبیین اختلاف میان جنبش‌های اجتماعی قدیم و جدید توضیح می‌دهد که وجه تمایز جنبش‌های اجتماعی جدید از جنبش های قدیمی و کلاسیک آن است که جنبش‌های قدیمی اهداف کاملاً بلندمدت، کلان و غیرملموس را مطرح می‌کردند، و ادعا داشتند كه دنیا را تغییرخواهند داد. اما جنبش‌های اجتماعی جدید، اعم از خرده جنبش‌ها یا جنبش‌های فراگیر، اهداف مرحله‌ای، مشخص و ملموس را پیگیری می‌کنند، چون جنبه‌ی عقلانی آنها بر جنبه‌ی رومانتیک آنها غلبه دارد و سعی می‌کنند با هزینه و فایده اهداف خود را انتخاب کنند.

به عقیده‌ی وی، تفاوت دیگری که میان این دو گونه اصلی جنبش‌های اجتماعی این است که جنبش‌های اجتماعی قدیم، به‌دنبال جابجایی و تغییر در قدرت بودند، و در واقع می‌خواستند تغییراتی را در نظام سیاسی ایجاد بکنند؛ درحالی‌که جنبش‌های اجتماعی جدید در پی تغییر رفتار هستند.

این فعال ملی-مذهبی به نکته‌ی مهمی اشاره می‌کند که دست‌کم برای این روزهای جنبش سبز (که برخی عدم بروز و ظهور خیابانی آن را به معنای خاتمه یافتن‌اش ارزیابی می‌کنند) مهم است: «جنبش سبز هم افت و خیزهایی دارد، و شرایط پنهان و آشکاری را تجربه می‌کند. اما، این افت و خیزها و یا پنهان شدن‌ها به این معنی نیست که پس جنبش نباید به راهش ادامه بدهد، چون مجبور می‌شود که هزینه بدهد و ریسک کند.»

این پژوهشگر ارشد علوم اجتماعی در مورد نسبت خرده جنبش‌ها با جنبش سبز، ملاحظات مهم و راهبردی دارد: «اگر جنبش سبز را جنبش اعتراضی برای تحقق دمكراسی ارزیابی كنیم، به نظر من، مناسب‌ترین جایگاه برای خرده جنبش ها موضع موافقت و همدلی است.»

او همچنین توضیح می‌دهد که «برای یک خرده جنبش، طبیعی است که بخواهد روی هویت خودش ایستادگی بکند. مثلاً، همدلی و همسویی بسیاری از احزاب و گروه های سیاسی با جنبش سبز اصلاً به این معنی نیست که آنها باید خود را منحل کنند. اصلاً چنین تجویزی به ضرر هر دو است. ، وجه حفظ هویت، به خود خرده جنبش‌ها برمی‌گردد که چقدر بتوانند پویایی و زنده بودن خود را در درون این فرآیند نشان بدهند.»

دکتر مدنی تاکید می‌کند که باید دو استراتژی کلان را از هم تفکیک کرد: یکی استراتژی انقلابی، و دیگری استراتژی دموکراتیزاسیون. وی توضیح می‌دهد که «استراتژی انقلابی، عموماً مربوط می‌شود به جنبش‌های اجتماعی قدیم که روش‌ها و ادبیات خاص خود را دارند و به‌دنبال تغییر ناگهانی در نظام سیاسی هستند. در مقابل، جنبش‌هایی که مبتنی بر دموکراتیزاسیون هستند، تغییرات تدریجی را به پیش می‌برند تا درنهایت تعادل قدرت به نفع عرصه عمومی تغییر کند.»

جامعه‌شناس جنبش سبز، نکته‌ی بس مهمی را مورد اشاره قرار می‌دهد: «اگر که ما تحولات ایران را در چارچوب فرایند دموکراتیزاسیون توضیح می‌دهیم، و فکر می‌کنیم که استراتژی دموکراتیزاسیون هم مطلوب و هم ممکن است؛ و از طرف دیگر استراتژی انقلابی را نه مطلوب می‌دانیم و نه تجویز می‌کنیم؛ بدین ترتیب فارغ از اینکه حجم تعارضات به چه میزان است، باید سعی کنیم که همچنان با منطق دموکراتیزاسیون پیش برویم. یعنی اگر تکلیف ما معلوم باشد، با افت و خیز تعارضات، دچار تغییر استراتژی نمی‌شویم. جنبش‌های جدید که بر مبنای الگوی دموکراتیزاسیون عمل می‌کنند به‌سادگی استراتژی خود را تغییر نمی‌دهند، هرچند ممکن است متناسب با فضا تاکتیک‌های جدیدی را مورد استفاده قرار دهند. در انتخاب بین دو استراتژی انقلابی یا دموکراتیزاسیون، بسیاری از نیروهای سیاسی و اجتماعی بر اساس یک تبیین تاریخی از فرایند صد سال گذشته تاریخ ایران، و بویژه ارزیابی تجارب بعد از انقلاب سال 1357 به این نتیجه رسیده اند که فرایند تغییر جامعه ایران باید دموکراتیزاسیون باشد. در واقع، بر اساس یک تحلیل کلان به این نتیجه رسیده اند و تکلیف خود را با استراتژی انقلابی مشخص کرده‌اند، و با چنین مشی‌ای مخالف شده‌اند. از سوی دیگر آنها كه از نزدیك فضای سیاسی دو دهه اول انقلاب را تجربه كرده‌اند به‌سادگی می‌توانند قضاوت كنند كه شرایط امروز به میزان بسیار زیادی در مقایسه با آن دوران آرام تر است و شرایط اگرچه غیردموكراتیك و سركوبگرانه است، اما به هر حال اگر بهتر از آن دوران نیست بدتر از آن هم نیست.»

دکتر مدنی همچنین در مورد مقوله/مفهوم «مطالبه محوری» توضیح می‌دهد که «مطالبه محوری یک استراتژی نیست، بلکه ویژگی جنبش‌های اجتماعی است. در واقع، مطالبه همان هدف جنبش است، و هیچ جنبش اجتماعی نمی‌تواند بدون هدف باشد. این روش رسیدن به مطالبه است که استراتژی جنبش را تعیین می‌کند، و اشتباه است اگر فکر کنیم مطالبه محوری یک استراتژی است. هیچ جنبش اجتماعی را سراغ نداریم که مطالبه‌ای نداشته باشد، جنبش اجتماعی همواره مطالبه‌ای پیگیری می‌کند، و ربطی هم به این موضوع ندارد که شرایط آنتاگونیستی باشد یا نباشد.»

وی برای تبیین دیدگاه خود، می‌گوید: «اگر مسیر دموکراتیزاسیون را بپذیریم، باید به منطق آن وفادار باشیم، و منطق دموکراتیزاسیون این است که عرصه عمومی آنقدر قدرتمند و توانمند شود تا بتواند نظام سیاسی را وادار کند به تغییر رفتار. البته، نه به این معنی که در ته قلب نظام سیاسی، یک نقاطی وجود دارد که اگر آنها را حساس کنیم، می‌توانیم دل صاحبان قدرت را به دست بیاوریم تا به تغییر متمایل شوند. بلکه، جنبش اجتماعی به آن قدرتی دست پیدا می کند که نظام سیاسی ناچار می‌شود رفتارش را تغییر دهد. براساس نگاه انقلابی، این شیوه عمل ممکن است به معنی مشروعیت دادن به نظام سیاسی تلقی شود؛ اما در نگاه دموکراتیزاسیون به نوعی به‌رسمیت شناختن است. باید توجه داشته باشیم که به‌رسمیت شناختن به‌معنای مشروع دانستن نیست. به‌رسمیت شناختن، یعنی پذیرفتن واقعیت موجود. وقتی می‌خواهیم نظامی را به تغییر رفتار وادار کنیم، ابتدا لازم است که آن را بپذیریم. کمااینکه، جنبش هم تلاش می‌کند خود را به عنوان یک واقعیت به نظام سیاسی تحمیل کند. نه به این معنا که فکر می کند نظام یک استعدادهای درونی برای تغییر و اصلاح دارد، بلکه تغییر مورد نظر خود را به‌عنوان یک ضرورت اجتناب ناپذیر مطرح می‌کند.»

دکتر مدنی همچنین به نکته‌ی مهمی اشاره می‌کند: «جنبش اجتماعی محصول تغییر مناسبات اجتماعی است، و تغییر اجتماعی وقتی ایجاد می‌شود، لزوماً پیامدهایی خواهد داشت؛ و در این میان، نقش جنبش اجتماعی این است که نتایج این تغییر را به نفع عرصه عمومی مصادره کند»؛

پژوهشگر ارشد ما اینک در بند 209 اوین، پاسخگوی دیدگاه‌ها و تبیین‌های جامعه‌شناختی خود از جنبش سبز است.

آیا بازجوها به بحثی علمی و نظری با وی مشغول‌اند؟ آیا یک کارشناس امنیتی جامعه‌شناسی خوانده، می‌تواند با مدنی همدلی نکند؟

آشکار است که بازداشت و محدودیت و فشار علیه وی و دیگر کنشگران سیاسی حامی جنبش سبز و دموکراتیزاسیون در ایران، مضمونی عقلانی و وجهی منطقی و استدلالی ندارد. بنا بر حفظ رژیمی است که بنیان‌های اقتدارش نامشروع است، و به‌جای تکیه بر روندها و مناسبات دموکراتیک، بر اسلحه و سرکوب و تهدید تکیه کرده است؛ اتکایی که با پول نفت صورت می‌گیرد و با بهره جستن از ایدئولوژی‌ای که معرفت دروغین می‌پراکند.

فرجام کار را اما جامعه‌شناس وطن‌دوست به‌صراحت مورد اشاره قرار داده است؛ دکتر سعید مدنی تاکید می‌کند که «جنبش سبز بلاتردید منشاء تغییرات و تحولات شگرف و دامنه‌داری در جامعه ایران شده و می‌شود كه درنهایت محصول نهایی جامعه‌ای سالم‌تر، عادلانه‌تر و دموكراتیك‌تر خواهد بود، شك نكنید.»

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.

 

مطالب مرتبط

اسامه سارایا مترجم علی سرداری

در مقابل، کشورهای باثبات ثابت کرده‌اند که موفقیت آنها ناشی از نبود ارجاعات فکری نیست، بلکه نتیجه وجود نهادهای قوی، قوانین اساسی حامی حقوق و قواعد دموکراتیک است که امکان انتقال قدرت و احترام به تنوع را فراهم می‌کنند.

سامح راشد : مترجم علی سرداری

در همین حال، شوونیسم آمریکایی در میان جریان راست‌گرای آمریکا که به‌طور فزاینده‌ای در جامعه گسترده و مسلط می‌شود، به اوج رسیده است. این شوونیسم نه تنها به خارج از مرزها، بلکه به دیگر آمریکایی‌های غیرراست‌گرا نیز گسترش یافته است. جنبش‌های راست‌گرا مانند MAGA و دیگران چیزی جز جلوه‌های آشکار عقب‌نشینی آمریکایی‌ها به دوران پیش از استقلال و جنگ داخلی پس از آن نیستند. بحران کاپیتول (هجوم به ساختمان کنگره در ۶ ژانویه ۲۰۲۱) شکاف عمیقی را در جامعه آمریکا و فقدان اجماع اجتماعی که طی دو قرن و نیم عامل پیشرفت و عظمت آمریکا بود، آشکار کرد.

محمود الریمایی مترجم علی سرداری

همچنین افشاگری‌هایی درباره نشست قبرس وجود دارد مبنی بر اینکه نیروی بین‌المللی تثبیت، مسلح نخواهد بود و همچون تیم‌های پیشاهنگی، تنها به چوب مجهز خواهد شد؛ در کنار آن یک گارد مدنی غیرمسلح فلسطینی قرار دارد. در حالی که ارتش اسرائیل تنها نیروی مسلح روی زمین باقی می‌ماند؛ نیرویی که با «کارایی قابل توجه» چهار شهر نوار غزه را تخریب کرده و حدود ۷۴ هزار نفر را کشته است. بدیهی است که تکمیل جنگ نابودی مستلزم حفظ نیرویی است که این جنایت مدرن را مرتکب شده؛ با بودجه آمریکا، آلمان و بریتانیا.

مطالب پربازدید

مقاله