در داخل آشتی ملی و وحدت دولت ـ ملت و در خارج؛ ایجاد رابطه اعتمادبخش بین ایران و کشورهای عربی منطقه، ضروری است. در چنین حالتی اسرائیل و جنگطلبان امریکا منزوی خواهند شد. مسائل ایران، آنچنان با غرب و کشورهای منطقه از یکطرف و مسائل هسته ای، حقوق بشری و… از طرف دیگر؛ بهم وابسته و پیوسته هستند که نمیتوان انتظار داشت که مسئله هستهای، مستقل از سایر مسائل به خیری و خوشی به سرانجام برسد.
مقدمه
انتشار تفاهم لوزان، یا بیانیهی مطبوعاتی دو طرف مذاکرهکننده، کارنامهای از هیجده ماه مذاکرهی فشرده و پرزحمت را، ارائه میدهد. این بیانیهی نسبتاً کوتاه، پشت صحنه بسیار مفصل و حجیم را در خود دارد. اهمیت این تفاهمنامه، کمتر از قبول قطعنامه 598 و پایان جنگ، نیست. و اگر به توافق رسمی حقوقی تبدیل شود، مطمئناً پیامدهای بسیار تعیینکننده مثبت برای ما خواهد داشت.
صرفنظر از جزییات توافق و نکتهبینیهای کارشناسان و مخالفان در ایران و امریکا و موضعگیریهای رهبران و دستاندرکاران، این تفاهمنامه برای دهها میلیون ایرانی که به دلیل ادامهی تخاصم با امریکا در 35 سال گذشته، معیشت، شرایط اقتصادی، بهداشتی و درمانی آنها هم گروگان این تخاصم بوده و در انتخابات 88 با شور و شوق به میدان آمدند که شاید مفرّی حاصل شود، پیروزی بزرگی به شمار میآید و از مشارکت خود در انتخابات 1392 و تغییر روشها، بسیار خشنود هستند که تحریمها برداشته خواهد شد و گشایشی در اقتصاد، اجتماع، سیاست و فرهنگ، پیش خواهد آمد.
کالبدشکافی، آسیبشناسی و کندوکاو، در این تفاهمنامه، اهمیت وآیندهسازی آن، ضرورت این نوشتار است.
مفروضات
اول ـ فتوای رهبری: “سلاح هستهای حرام است.”
دوم ـ امنیت ملی هر کشوری بر چهار پایه استوار است. بارها این چهارپایه تکرار شده ولی همچنان ضروری است. این چهارپایه عبارتند از:
1- توسعه سیاسی گسترده، مشارکت عمومی مردم در امر مملکت داری، در چارچوب نهادهای متنوع مدنی.
2- توسعه اقتصادی گسترده؛ تولید، اختراع و اکتشاف، انکشاف تکنولوژیهای جدید، سرمایهگذاری بورژوازی ملی، ایجاد رفاه و زندگی مشروع برای تمام مردم.
3- توسعه ارتباط دوستانه با مردم جهان؛ ارتباطات فرهنگی، ورزشی، توریستی و… و همچنین ارتباط رسمی و تعاملی با دولتهای جهان.
4- توسعهی علوم، تکنولوژی نظامی و سلاح تدافعی و بازدارنده.
سوم ـ مناقشهی هستهای ایران با جامعة جهانی، مهمترین مناقشهی سیاسی ـ نظامی جامعه جهانی (1+5) پس از جنگ جهانی دوم، با یک کشور جنوب میباشد که با این بیانیه، راهحل دیپلماتیک پیدا کرده است. مناقشاتی چون جنگ ویتنام، کره، بالکان، اعراب و اسرائیل و حمله به افغانستان و عراق و… فاقد اجماع جهانی بودهاند، بلکه ابر قدرتهای جهان در موارد قبلی در دو طرف مناقشه حضور داشتهاند برعکس مسئله هستهای ایران که ابرقدرتهای جهانی در یک طرف و ایران در طرف دیگر است.
چهارم ـ قبل از خرداد 1392 و انتخاب آقای روحانی، این مناقشه در مرز جنگ ـ دیپلماسی وجود داشت و با عملکرد هشتساله دولت آقای احمدینژاد گزینهی جنگ آن بسیار پررنگتر از گزینه دیپلماسی شده بود. با تغییر سیاستهای حاکمیت در انتخابات خرداد 92 و انتخاب آقای روحانی، گزینه دیپلماسی پررنگ شد و اگر با این تفاهمنامه و تحولات بعدی به ثمر بنشیند، مهمترین دستآوردی خواهد بود که گزینهی نظامی را حذف خواهد کرد.
پنجم ـ مجموعهی شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی ایران در مرز بحران بوده و هست و تداوم شرایط قبلی فقط تشدید بحران و حتی فروپاشی نظم اجتماعی را در چشمانداز مینمایاند و لذا تغییر شرایط ضرورت مسلم بود.
ششم ـ ترکیب “دکتر ظریف ـ دکتر صالحی”، قدرتمند، استراتژیک، و علمی بوده است که در 37 سال گذشته، از درون نظام فرصت بروز و ظهور یافته است تا از منافع ملی دفاع کنند و امنیت ملی را ارتقاء دهند. این ترکیب، این پیام را هم برای حاکمیت دارد که اگر در سایر زمینهها، اجازه بروز به امر کارشناسی دهند از این استعدادها فراوان در این مملکت یافت خواهند شد که در حد تراز پیشرفتهترین کشورها هم خواهند بود.
هفتم ـ اگر چه برق هستهای برای ایران اقتصادی ـ زیست محیطی نیست و تاکنون هزینههای زیادی برای آن پرداخت شده است[1]. ولی غنیسازی اورانیوم، تحقیقات گسترده علوم و تکنولوژی هستهای، ضرورت حیاتی دارد و با توافق نامه منبعث از این تفاهمنامه، جبهه جدید بسیار گستردهای گشوده خواهد شد که به کمک تکنولوژیهای پیشرفته جهان و همکاری آژانس، ایران در علوم و تکنولوژی هستهای صلحآمیز به تراز مناسب خود، خواهد رسید.
تفاهم لوازان چه میگوید؟
اول ـ حفظ دستاوردهای غنیسازی
تداوم غنیسازی با 5060 سانتریفوژ موجود، ، برای ده سال و حداکثر غنیسازی تا 67/3 در صد برای 15 سال نه تنها تکنولوژی موجود را حفظ خواهد کرد بلکه شرایط ارتقاء و وقوف بر ریزهکاریهای این تکنولوژی را هم فراهم خواهد کرد. محدود کردن کمّی ذخایر اورانیوم غنی شده و تعداد سانتریفوژها هیچ تأثیری بر کیفیت تکنولوژی کنونی نخواهد گذاشت. مخصوصاً که سوخت رآکتور بوشهر توسط روسیه تضمین شده و تا ساخت احتمالی رآکتورهای جدید فاصلهی طولانی در پیش داریم. مابقی سانتریفوژها، حدود 15 هزار، در این ده سال بتدریج جایگزین سانتریفوژهای مستهلک و از رده خارج شده، خواهند شد. این سانتریفوژها حدود 60 سال از تکنولوژیهای جدید فاصله دارند و مصرف برق آنها هم غیراقتصادی بودن تکنولوژی را تشدید میکند و شهد گلوسوزی نیستند و فقط مفید خواهند بود که دست آوردهای کنونی را تأمین کنند.
دوم ـ فوردو
تبدیل مرکز فوردو به مرکز تحقیقات صلحآمیز هستهای، فیزیک، تکنولوژی و… هوشمندترین ابتکار تیم مذاکرهکننده بوده است. تمامی کشورهای پیشرفته؛ مراکز تحقیقاتی خود را در امنترین و محفوظترین نقاط جغرافیایی کشور خود برپا میکنند. مراکز تحقیقاتی، قلب خلق تکنولوژیها هستند که باید با وسواس و دوراندیشی از آن محافظت کرد. و این بهترین اقدام بوده است.
سوم ـ توسعه و تحقیق در مورد سانتریفوژها
ایران برای ده سال مجاز خواهد بود که روی نسل بعدی سانتریفوژها؛
یا ، امر تحقیق و توسعه را انجام دهد. و این هم، امکان پیشرفت تکنولوژی غنیسازی را برای ده سال بعد فراهم خواهد کرد. چیزی که در صورت اصرار حاکمیت به ایجاد نیروگاههای هستهای در آینده به آن احتیاج خواهد بود.
چهارم ـ رفع سوءتفاهم از راکتور آب سنگین اراک
راکتور آب سنگین در اراک که هم اکنون در دست ساخت است، مقدار قابل توجهی پلوتونیوم تولید میکند که میتواند مانند اورانیوم 235 در سلاح هستهای به کار رود. برای تضمین حسن نیت، مذاکرهکنندگان موافقت کردهاند که طراحی این راکتور به شکلی تغییر کند که اولاً پلوتونیم کمتری تولید شود و ثانیاً باقیمانده سوخت آن از کشور خارج گردد.
پنجم ـ شفافسازی و بازرسیها
آژانس مجاز خواهد بود که به منظور شفافسازی و اطمینان از اینکه فعالیتهای هستهای ایران صلحآمیز و غیرنظامی است از مراکز هستهای و اماکن “مشکوک” بازدید به عمل آورده و نتیجه بازدید خود را گزارش کند. این بخش از تفاهمنامه، برای رفع سوء تفاهمها، و شفاف کردن فعالیتهای گذشته ضروری بوده است و ایران نمیتواند با آن موافقت نکند. موقعی که ایران میگوید که فعالیتهایش صلحآمیز است، “راستیآزمایی” مورد درخواست آژانس، فقط با شفافسازی و بازرسیهای مکرر رسمی و در یک دورهی مشخص میتواند تأیید شود.
ششم ـ خروج پرونده ایران از فصل هفتم شورای امنیت و رفع شبح جنگ
با لغو قطعنامههای قبلی و تصویب موافقتنامهی مورد مذاکرهی ایران و 1+5 در شورای امنیت، عملاً پرونده ایران از فصل هفتم شورای امنیت که مربوط به اقدامات نظامی بینالمللی بر علیه کشورهایی است که امنیت جهان را به خطر میاندازند، خارج خواهد شد و این دستاورد مهمی است که شبح جنگ بر علیه ایران، آنهم توسط شورای امنیت را رفع، خواهد کرد.
هفتم ـ رفع تحریمها
طبیعی است که رفع تحریمهای گسترده و متعدد و متنوع[2]، 37 سالهی علیه ایران توسط امریکا، اروپا و شورای امنیت که مربوط به فعالیتهای هستهای میشود، مرتبط میشوند با گزارشهای آژانس در رابطه با تعهداتی که در این توافقنامه، ایران داده و مکانیسمهای پیچیدهای که هر کدام دارند.
لذا، به نظر میرسد که تحریمهای شورای امنیت و جامعهی اروپا لغو و یا تعلیق خواهند شد. تحریمهای مربوط به دستور اجرایی رئیسجمهور امریکا به سرعت میتوانند لغو شده و تحریمهای مربوط به کنگره امریکا با دستور اجرایی رئیس جمهور امریکا تعلیق خواهند شد تا شرایط لغو آنها در کنگره فراهم شود. لغو یا تعلیق این تحریمها، هم وابسته به گزارشات آژانس بینالمللی انرژی اتمی و هم وابسته به منبع تحریمکننده بوده و باز هم طبیعی است که لغو یا تعلیق آنها مرتبط خواهند شد با دورهی زمانی توافق و دورهی زمانی شفافسازی و بازرسیهای آژانس. نباید انتظار داشت که تا “راستیآزمایی” تأیید نشود، این تحریمها کاملاً لغو شوند.
هرچند بروکراسی رفع تحریمها پیچیده و زمان بر باشد ولی نفس توافق در تیرماه 1394 کشورهای اروپایی ـ مخصوصاً آلمان، اتریش، انگلیس، ایتالیا و… ـ و ژاپن را عملاً به موتوری قدرتمند در جهت رفع تحریمها و مبادلات اقتصادی ـ تجاری سوق خواهد داد. و تحریمهای مربوط به هستهای با سرعت در سراشیبی رفع و حذف قرار خواهند گرفت. ایران چون مصمم است که قصد فعالیت نظامی هستهای ندارد، مطمئناً تحریمها حذف خواهند شد. اوباما در مصاحبه خود با فریدمن که متعاقباً خواهد آمد، تایید کرده است که اکثر تحریمها پس از اقدام ایران به تعهدات خود در فوردو و سانتریفوژها، تعلیق خواهند شد. این دو اقدام در ظرف چندین هفته میتوانند انجام شوند و سانتریفوژهای اضافی تحت نظر و کنترل آژانس قرار گیرند. تاکید روی دو اصطلاح “تعلیق” و “لغو” بیمورد است. اگر ایران مصمم باشد که این توافق را اجرا کند، که چنین به نظر میرسد، لذا در مدت زمان تعهد شده توسط دو طرف، تحریمها هم برچیده خواهند شد. مهمترین بخش تحریمها (بانکی، نفتی، حملونقل، بیمه، سوئیفت، و…) به سرعت برداشته خواهند شد. خطر و اشکال کار در این دوره زمانی در جای دیگری است که به آن خواهیم پرداخت.
هشتم ـ تغییر شرایط اقتصادی جامعه
آقای روحانی در 20 ماه گذشته فقط توانسته تورم را مهار کند و روند رکود و رشد منفی را متوقف سازد. با رفع تحریمها و آزادی پولهای بلوکه شده ایران و البته با رویکردی جدید؛ رویکردی تولید محور و نه مصرف محور و واردات کالاهای سرمایهای، رشد اقتصادی و به تبع آن ایجاد اشتغال، کاهش بیشتر تورم و رونقی نسبی در جامعه ایجاد خواهد شد که در کاهش بحرانهای اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی هم مؤثر خواهد بود. و رضایت مردم را به دنبال خواهد داشت.
نهم ـ ایجاد شکاف بین جناح جنگطلب اسرائیل و دولت اوباما
دولت راست اسرائیل و نخستوزیر دروغگوی آن که از دهه 1980مرتباً دروغپراکنی میکند که ایران به زودی به سلاح هستهای مجهز میشود. اسرائیل را بهانه کرده و سخنگوی جنگطلبان امریکا هستند. او و حزبش فقط به دنبال “تغییر رژیم” در ایران هستند. دعوت کنگره امریکا از او و بر خلاف عرف و سنت امریکا برای سخنرانی و نامه 47 سناتور به مسئولان ایرانی که این هم برخلاف سنت و عرف دمکراتیک امریکاست، حکایت از اصرار این جنگطلبان به تکمیل طرح “خاورمیانه جدید” دارد[3]. تا از تعامل ایران و غرب جلوگیری کنند و روند را به جنگ بازگردانند. این توافق به خوبی توانسته بین کاخ سفید و دولت اسرائیل شکاف بیاندازد و اگر اوباما و حزب دموکرات بتوانند این روش را در سیاست امریکا نهادینه کنند و جنگطلبان را به حاشیه برانند، برای ایران و منطقه و مالیاتدهندگان آمریکایی، موفقیت مهمی خواهد بود. البته ایران و سایر کشورهای منطقه هم برای تحقق این شیوه باید اقدامات جدی بکنند که متعاقباً خواهد آمد.
اوباما در مصاحبهای به سخنان نتانیاهو که گفته بود: در توافق هستهای با ایران، به رسمیت شناختن اسرائیل توسط ایران را قید کنید، به صراحت پاسخ داد و آن را رد کرد. یعنی تداوم مخالفت ایران با سیاستهای نژادپرستانهی اسرائیل،توسط اوباما، به رسمیت شناخته شده و این یعنی حذف یکی از درخواستهای نامعقول جنگطلبان امریکا که مرتباً در سی سال گذشته، آن را تبلیغ میکردهاند.
ایران و دکترین اوباما
تیتر فوق، عنوان مصاحبهی مفصل اوباما با روزنامهنگار با تجربه و معروف نیویورکتایمز است. خود؛ حکایت از این دارد که اوباما، دکترین، جدیدی را میخواهد در منطقه معرفی کند. سعی میکنیم، این دکترین را از این مصاحبه و سایر مصاحبهها و مواضع اوباما، استخراج کنیم و بعد بحث و تحلیل کرده و ابتکاراتی که ایران باید در پیش گیرد تا دکترین اوباما که در تضاد کامل با دکترین جنگطلبان امریکاست و در این مقطع زمانی با منافع ملی ایران میتواند همسو شود، در منطقه تحقق یابد.
اوباما، هم پس از اعلام توافق و هم در مصاحبه مفصل خود با “توماس فریدمن”، ستون نویس روزنامه نیویورکتایمز[4]، این توافق را “تاریخی” خواند که قدر آن را باید دانست، و همچنین آن را توافقی نامید که یک بار در تاریخ پیش میآید. این جملات حکایت از چه چیزی در ذهن اوباما دارد؟ فریدمن از او میپرسد که “دکترین اوباما” را در فاصله گرفتن از سیاستهای گذشتهی امریکا در مورد انزوای طولانیمدت برمه، کوبا و ایران، توضیح دهد.
اوباما، دکترین خود را چنین توضیح میدهد:
امریکا با قدرت فوقالعادهاش باید برای مواجهه با رویکردهای حساب شدهای که میتوانند امکانهای جدیدی را ایجاد کنند بدون این که برای ما خطری داشته باشد آمادگی داشته باشد. مانند تلاش برای محکم کردن یک توافقنامه با ایران که هم اجازه بدهد این کشور بخشی از تأسیساتش را حفظ کند و هم توانایی این کشور را برای ساختن بمب اتم، حداقل برای ده سال از بین ببرد… چیزی که به نظر میرسد، بعضی آن را نمیفهمند.
اوباما در توضیح دکترین خود صراحت به کار میبرد:
… کوبا کشور کاملاً کوچکی است. کشوری نیست که امنیت ما را تهدید کند. بنابراین دلیلی وجود ندارد این امکان را امتحان نکنیم که شرایط بهتری برای مردم کوبا فراهم شود. اگر هم به نتایج بهتری منتهی نشد میتوانیم سیاستهایمان را تنظیم کنیم.
همین نظر در مورد ایران نیز صدق میکند. کشوری بزرگتر و خطرناک که در فعالیتها و عملیاتهایی که به مرگ شهروندان آمریکایی منجر شده دخالت داشته است. اما حقیقت ماجرا این است: بودجه نظامی ایران فقط 30 میلیارد دلار و بودجه ما بیش از ششصد میلیارد دلار است.
ایرانیها میفهمند که نمیتوانند با ما بجنگند… دکترین من این است: همکاری میکنیم اما همه تواناییهایمان را حفظ میکنیم.
اوباما سعی میکند متحدان خود را قانع کند و بر نکات مهمی تأکید دارد:
میگویند ایران کنترل ناپذیر است. اینطور نیست. تمام گزینهها را حفظ کردهایم… سادهلوح هم نیستیم. اگر بتوانیم این پروندهها را از طریق دیپلماتیک حل کنیم ایمنتر و امنتر خواهیم بود و در موقعیت بهتری برای کمک به متحدانمان قرار خواهیم گرفت و کسی چه میداند ایران ممکن است تغییر کند و اگر این اتفاق نیفتاد، تواناییهای بازدارندگی و برتری نظامی ما همچنان سر جایشان هست. ما تواناییهایمان را برای دفاع از خود و متحدانمان رها نمیکنیم. و اگر این توافق انجام شود نیروهای درون ایران را که میگویند: “نباید همه چیز را از دریچه ماشین نظامیمان ببینیم و به توسعه علم، تکنولوژی، ایجاد اشتغال و توسعهی مردمان هم توجه داشته باشیم”، تقویت خواهیم کرد.
اوباما در مورد اسرائیل و اختلافات خود با آن میگوید:
اسرائیل قدرتمند است. ما اشتراکات زیادی با اسرائیل داریم، از خانواده گرفته تا خون… من باید این امکان را داشته باشم که با سیاستهای شهرکسازی اسرائیل مخالفت کنم بدون اینکه به چشم یک مخالف اسرائیل دیده شوم. همچنان که برای نخستوزیر بنیامین نتانیاهو باید این امکان وجود داشته باشد با سیاست من مخالفت کند بدون اینکه در مقام یک مخالف حزب دمکرات شناخته شود… در مقابل نقاط اشتراک فراوانی که وجود دارد، تفاوتهای راهبردی نیز وجود دارد.
من فکر میکنم این مهم است که هر کدام به اختلافات داخلی هم احترام بگذاریم و سعی نکنیم که با یک طرف کار کنیم… برای من مشکل است بشنوم که دولت من آنچه لازم بوده است برای اسرائیل انجام نداده است. رویکردهای متفاوتی که داریم باعث نخواهند شد که تهدید مردم یهودی را که به لحاظ تاریخی با آن روبرو بودهاند و یا در آینده روبهرو خواهند بود، نفهمیم.
اوباما با حمله نظامی اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران مخالفت میکند و میگوید:
این حمله فقط میتواند برنامه اتمی ایران را به تأخیر بیندازد اما بهانهای خواهد شد که ایران با کنار گذاشتن تعهدات بینالمللیاش به سوی ساختن بمب گام بردارد.
اوباما، سیاستهای خود را در مورد متحد دیرپایی امریکا، عربستان، هم روشن میکند:
… عربستان با تهدیدهای خارجی مواجه است و واشنگتن هم این کشور را در برابر تهدیدات تقویت میکند، اما مهمتر؛ تهدیدهایی است که از داخل این کشور نشأت میگیرند و باعث میشوند جوانان به دلیل عدم اشتغال از خود بیگانه شوند و به ایدئولوژی مخرب و نیهیلیستی روی بیاورند و در بعضی موارد به اعتقادی که در عربستان، راهحل قانونی سیاسی وجود ندارد. چگونه ما میتوانیم توانایی دفاعی شما (عربستان) را برعلیه تهدید خارجی، افزایش دهیم و همچنین چگونه میتوانیم بنیان سیاسی این کشورها را مستحکم کنیم که جوانان سنی احساس کنند که چیزی غیر از انتخاب داعش هم وجود دارد. من فکر میکنم بزرگترین تهدید از طرف ایران نیست بلکه از نارضایتی درون این کشورهاست. … این گفتگوی بسیارسختی است ولی مجبوریم که آن را انجام دهیم.
اوباما، مجدداً به مسائل ایران باز میگردد و عمیقتر به آن مینگرد:
هنوز همه چیز با ایران تمام نشده، خیلی کار باید انجام شود. مشکلات در هر دو کشور وجود دارد. … باید این موضوع را به رسمیت بشناسیم که ایران کشوری پیچیده است. درست مانند ما که کشوری پیچیده هستیم. شکی نیست که تاریخی بین دو کشور وجود دارد و بدگمانی عمیقی بین دو کشور هست که به این زودی رفع نمیشود. تحرکات ضدامریکایی، ضداسرائیلی و ضدیهود، آنها عمیقاً نگرانکننده است. گرایشهای عمیقی در این کشور وجود دارد که نه تنها با منافع امنیت ملی ما در تضاد است بلکه با منافع متحدین ما در منطقه [خاورمیانه]، در تقابل است. اختلافات ما با ایرانیها واقعی است.
اوباما، در مورد ایران به نشانههای مثبت، از نظر خود هم، با صراحت اشاره میکند:
… آنچه که ما مشاهده کردیم این است که یک گرایش عملگرا در رژیم ایران وجود دارد… آنها نگران امنیت خود هستند. تا اندازهای به واکنش مردمشان حساس هستند. انتخاب رئیسجمهور روحانی این را نشان داد با تأکید آنها بر اقتصاد و خواستهشان برای وصل شدن به اقتصاد جهانی، اشتهای زیادی در میان ایرانیها برای پیوستن به جامعه جهانی وجود دارد… فرصتی برای نیروهایی ایجاد شده که میخواهند از چارچوب تنگنظرانه سالهای پیشین خارج شوند و در مسیر متفاوتی قرار بگیرند. این یک گسست رادیکال نیست اما فکر میکنم شانسی به ما داده شده که نوعی جدید از روابط را تجربه کنیم و به نظرم توافق هستهای میتواند بستری بالقوه برای تحقق این امر باشد.
او، در مورد رهبری معتقد است که آیتالله خامنهای در نامههایش مواردی که “او ظلم علیه ایران میدانسته وجود دارد.” ولی “او به مذاکرهکنندگان ایرانی میدان مانور برای دادن امتیازات مهم داد تا بتوانند چارچوب توافقی را محقق کنند.” اوباما معتقد است که “آیتالله خامنهای همچنان به غرب بد گمان است و درمسائل بینالمللی مانند مسائل داخلی انعطافناپذیر”.
اوباما میگوید که آیتالله خامنهای معتقد است “نظام تحریمی که علیه ایران اعمال شد این کشور را در بلند مدت تضعیف خواهد کرد و او در واقع خواست، ایران دوباره به جامعه ملل وارد شود.”
اوباما از غرور ملی ایرانیان هم سخن میگوید:
… ایران رژیمی است که در بالاترین سطوح آن آرزوی محو اسرائیل و نفی هولوکاست، شده است و ایدههای ضدیهودی (anti-Semitic) دارند. کشور بزرگی با جمعیت زیادی است که قدرت نظامی پیچیدهای دارد.
لذا، اسرائیل حق دارد که نگران باشد که ایران مطلقاً سلاح هستهای به دست نیاورد. حمله نظامی یا مجموعهای از حمله نظامی فقط برنامه هستهای را به تأخیر خواهد انداخت و تندروهای ایرانی خواهند گفت: “این است آنچه اتفاق افتاد، موقعی که شما سلاح هستهای نداشته باشید: حملات نظامی امریکا.”
این مسئله هستهای به مسئله غرور و ناسیونالیسم ایرانی پیوند خورده و حتی اصلاحطلبها نیز با بخشی از برنامه هستهای در داخل کشورشان موافق هستند… چگونه ایرانیها در جنگ هشتساله با عراق یک میلیون کشته[5] دادند و ثابت کردند زمانی که مسئله غرور و بقای ملیشان مطرح باشد در برابرسختیها مقاومت میکنند.
اوباما به مخالفان این تفاهم در مسیر توافق، برای فعالیتهای هستهای ایران اطمینان میدهد و میگوید: “ما در قلب برنامه هستهای ایران خواهیم بود در حالی که قبلاً چنین وضعیتی نبود” او این ادعا را بر پایهی؛ “نظارت بیسابقه” بر تأسیسات هستهای، “محدودیتهای 20 ساله”ی برنامه هستهای و “تعلیق ده ساله”ی فعالیتهای هستهای ایران و سه برابر کردن زمان “گریز هستهای”[6] میداند. او رویکرد ایران به تکنولوژی هستهای را منطقی و حق ایران میداند و به عملکرد گذشته امریکا و غرب در مورد ایران انتقاد میکند و میگوید:
وقتی که امریکا و قدرتهای غربی اولین دموکراسیشان (اشاره به دولت دکتر مصدق) را در حمایت از شاه سرنگون کردند. وقتی در جنگ وحشتناک هشت ساله با عراق از صدام حسین حمایت کردند…. چیزی که معادله را بهم میزند، موقعی است که یک کشور سلاح هستهای به دست میآورد… شاهد آن کره شمالی که یک دولت مسألهدار و بسیار خطرناک، به علت، داشتن سلاح هستهای. اگر بتوانیم از این اتفاق در سایر نقاط جهان جلوگیری کنیم، آن چیزی است که به ریسک خود میارزد… آنچه به اسرائیلیها میتوانم بگویم عبارت از:اول ـ این بهترین روش ماست که مطمئن شویم؛ ایران سلاح هستهای نخواهد داشت. دوم ـ این پیام روشن به ایران خواهد بود که در کل منطقه اگر کسی متعرض اسرائیل شود، آمریکا آنجا خواهد بود. من فکر میکنم که ترکیبی از یک مسیر دیپلماتیک از یک طرف و همزمان ارسال یک پیام روشن به ایرانیان که شما باید رفتار خود را عوض کنید و این که ما از تداوم هر فعالیت تهاجمی ناپایدارسازی، از متحدانمان حفاظت خواهیم کرد، نه تنها دوستانمان را مطمئن خواهد ساخت که تنش را پایین خواهد آورد.
او، حق ایران میداند برای به دست آوردن تکنولوژی و رسیدن به علم و دانش و تولید، اقدام کند. او سعی میکند به مخالفان خود گوشزد کند که بین “ایران تهاجمی” و “ایران دفاعی” که حق ایران است، تفاوت قائل شوند. و او به نگرانیهای ایرانیانی که نگران “تغییر رژیم” هستند و طرفداران “تغییر رژیم” در امریکا، تأکید میکند که: “تأکید میکنم قرارداد هستهای بر مبنای ایده تغییر رژیم استوار نشده است.” او نظارت بر تأسیسات هستهای ایران را “بیسابقه و فراتر از پروتکل الحاقی” میداند میگوید: “به هر جا که مشکوک شویم” بازرسی انجام خواهد شد.و اگر ایران با این بازرسیها مخالفت کند؛ “سازوکار بینالمللی”ای وجود دارد که اگر طبق این سازوکار بازرسی صورت بگیرد، “ایران حق وتو ندارد.” اوباما، تعلیق تحریمها را از موقعی میداند که ایران تعهدات خود در مورد فوردو و سانتریفوژها را اجرا کند.[7]
اوباما از تبدیل ایران به قدرت منطقهای هم سخن میگوید؛ اگر ایران اظهارات ضداسرائیلی، ضدسنی، ضد یهود،…[8] را کنار بگذارد و اگر قدرت نظامیاش را فقط برای محافظت از خود حفظ کند و به عنوان یک بازیگر بینالمللی نقش خود را ایفا کند، میتواند به قدرت منطقهای تبدیل شود، نه اینکه در مجموعهای از جنگهای نیابتی درگیر شود.
اوباما؛ جمعیت، مساحت و منابع ایران را برای قدرت منطقهای ایران ذکر میکند و تأکید میکند که ایران برای تبدیل شدن به قدرت منطقهای، نیازی به بمب اتمی، ضدیت با یهودیان، اسرائیل و سنیها ندارد.
اوباما در مورد تحریمهای مربوط به تسلیحات کشتارجمعی، موشکها، حقوق بشر و تروریسم همسخن گفته و میگوید:
تحریمهای مربوط به تسلیحات کشتارجمعی و موشکها باقی خواهند ماند. برخی از تحریمها مربوط به حقوق بشر و تروریسم هستند که با توافق هستهای، وضع بهتر خواهد شد.
اوباما، در مورد کشورهای حاشیه خلیج فارس، سعی کرده است که ضمن توجه دادن به شرایط داخلی آنها، نگرانی آنها را کاهش دهد. او به این کشورها هشدار میدهد که “به دنبال اصلاحات داخلی در این کشورها باشند” و برای حل مشکلات داخلی خود به تغییرات تن دهند. گفتگوی مؤثر با ایران داشته باشند. او اظهار امیدواری کرده که با ایجاد توازن در منطقه میان ایران و عربستان، توجه همه نیروها معطوف به مبارزه با داعش در خاورمیانه شود.
ادامه مقاله را اینجا مطالعه کنید