عروج یا نزول در «وحی»؟

نگاهی متفاوت به آیات قرآن درباره معراج پیامبر

اشتباه اصلی و نخست از آن جا ناشی می شود که در آیه نجم:13 به «نزله» دقت نشده است:« وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى». بر خلاف برداشت این مفسرین، دیدار در «عروج» پیامبر رخ نداده است. بلکه این دیدار با فرشته وحی با «نزول» فرشته وحی ممکن شده است. پیامبر او را جایی در افق مبین (تکویر:23) و در کنار دورترین درخت سدره (نجم:14) دیده است.

آن چه درباره «معراج» پیامبر گفته می شود با آیات قرآن قابل اثبات نیست. آیه اسراء:1 درباره «سفر شبانه ای» است به سوی مسجدی دور. همچنان که در آیات دیگر قرآن از «سفر شبانه» لوط و همچینن «سفر شبانه» موسی برای گریز از خطر سخن رفته است. اما مفسرین با کمک گرفتن از آیات 13 تا 18 سوره نجم، و این که پیامبر درخت «سدر» و «جنت» را دیده است، فعل «اَسْرَى» در آیه اسراء:1 را به «معراج» یک شبه پیامبر به بیت المقدس (و آسمان ها) تاویل کرده اند. در حالی که در نجم:13 تا 18 از «نزول» فرشته وحی و دیده شدن آن توسط پیامبر سخن می گوید و نه «عروج» پیامبر. مخالفان پیامبر با مجنون دانستن پیامبر، ادعای پیامبری و دریافت آیات قرآن از طریق وحی را رد می کرده اند. برای اثبات ادعای پیامبر و این که آیات قرآن را از طریق وحی دریافت می کند، چگونگی و نشانی محل «نزول» فرشته وحی بر پیامبر برای مخالفان پیامبر توضیح داده شده است. فرشته وحی در کنار دورترین درخت «سدر» در کنار باغی بر پیامبر ظاهر گردیده است. در آیات تکویر:19 تا 23 نیز همین ماجرای دیده شدن فرشته وحی (رسول کریم) توسط پیامبر، بیان گردیده است. با این حساب سفر شبانه پیامبر در اسراء:1 می تواند سفر پیامبر از مکه به قصد مدینه از بیم توطئه قتل او توسط سران قریش باشد. خدای «السَّمِيعُ البَصِيرُ» توطئه دشمنان پیامبر را به او اطلاع می دهد تا پیامبر با گریز شبانه از مکه از مرگ نجات یابد. همانطور که لوط و موسی با دستور خدا مبنی بر گریز شبانه، نجات یافتند. در زمان پیامبر مسجدی به نام خاص مسجدالاقصی نزدیک بیت المقدس وجود نداشته است. اما اندک یاران پیامبر در یثرب محلی برای نماز گزاردن داشته اند. مسجدالاقصی یا دورترین مسجد ممکن است اشاره به مسجد قبا در مدینه یا همان یثرب باشد. نخستین مسجدی که پیامبر در مدینه ساخت و اطراف آن آباد گردید. با اطلاع از توطئه ترور، پیامبر به ناچار مجبور به خروج شبانه از دیار خود شد. از عبادت در مسجدالحرام محروم گردید. اما با یاری خدا زنده ماند و در مسجدی دور پرچم توحید را برافراشت و به دعوت مردم به توحید و خداپرستی ادامه داد و سرانجام با فتح مکه به دیار خود بازگشت. باید توجه داشت که آیه اسراء:1 با فعل ماضی از آن چه در گذشته رخ داده است سخن می گوید.

 به نظر می رسد علت اصلی ابهام، عدم دقت به «نزول» فرشته وحی در آیه نجم:13 باشد: وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى. این که طبق قاعده کلی، فرشته وحی با «نزول» به سوی پیامبر آمده است و نه این که پیامبر «عروج» کرده باشد. در آیات 2 تا 18 نجم از دو نوع تماس پیامبر با فرشته وحی سخن رفته است. نوع اول با دیدن قلبی وقتی آموزه های وحی بر قلب پیامبر نازل می شود: مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى (نجم:11). نوع دیگر اما جایی است که پیامبر با چشم خود فرشته وحی را دیده است: نجم:13 تا آیه نجم:17 که می گوید: مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى. در هر دو مورد فرشته وحی نزول می کند. در [1] و [2]درباره نظام «خلق و امر» و نقش «الروح» و «ملائکه» در نظام خلق و امر مدلی ارائه شد. همچنین درباره امر خدا در نزول کتاب و آیات قرآن در [3] بحث شده است. می دانیم که «الروح» و فرشتگان برای اجرای «امر» خدا به دنیای ما «نزول» می کنند: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ». فرشتگان صورتی هستند که با آن ممکن است «الروح» بر فردی ظاهر گردد. از طرف دیگر می دانیم که خدا ممکن است از سه طریق با افراد مختلف سخن بگوید: الف) مستقیم، ب) از پشت یک حجاب، ج) از طریق فرشتگان. خدا با حضرت محمد از طریق فرشته وحی سخن می گفت. یعنی برای امر وحی به حضرت محمد، «الروح» با صورت فرشته وحی با پیامبر تماس برقرار می کرد. «رسول کریم» در آیه تکویر:19، یا همان «مطاع ثم امین» در آیه کویر:21، یا همان «الرُّوحُ الْأَمِينُ» در آیه:شعراء:193 ؛ «امر» نزول آیات قرآن را به قلب پیامبر به عهده داشته است: وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ. نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ. عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ (شعراء:192 و 193 و 194).

 درباره «معراج» مطالب عجیب و غریبی از قول پیامبر و ائمه و دیگران نقل شده است. برای مثال می توان به صفحات 7 تا 43 جلد سوم تفسیر المیزان تالیف محمدحسین طباطبایی مراجعه کرد. این که پیامبر پس از بیت المقدس به آسمان های یک تا هفت برده شده و سپس عروج پیامبر ورای هفت آسمان تا علی علیین و عرش و غیره و دیدن بهشت و جهنم ادامه پیدا کرده است. می دانیم که عرش همان منظومه شمسی خودمان است که شامل سیاره زمین و هفت سیاره دیگر می شود [1]. در این روایات تخیل هندسه جهان بر همان هئیت بطلمیوسی و چیزی شبیه چینش خیالی نظام عالم توسط ابن عربی [2] می باشد که کاملا نادرست است. حتی اگر فرض کنیم پیامبر این تصاویر را در خواب و رویا دیده باشد، در عالم واقع چنین چینشی از عالم وجود ندارد. پس بیایید به آیات مربوطه نگاه دوباره ای بیندازیم؛ شاید دریچه ای به حقیقت آن چه در واقع رخ داده است باز شد! در این نوشتار با نگاهی به آیات مربوط به چهار موضوع زیر، بحثی در رد «معراج» ارائه می گردد. امید است مورد توجه قرآن پژوهان و علاقه مندان قرار گیرد.

 1) نگاهی به آیه اسراء:1

2) سفر شبانه موسی و لوط

3) آیات سوره نجم و تکویر درباره وحی به پیامبر

4) درخت سدره و جنت در سوره نجم

 در دیدار بصری پیامبر با فرشته وحی، فرشته وحی در دوردست نزدیک درخت سدره ای نزدیک یک باغ ظاهر شده است. مفسرین این درخت سدره را در بهشت و باغ (جَنَّة) را بهشت فرض کرده اند. با این فرض نتیجه گیری کرده اند که پیامبر در اثنای معراج در آسمان ها از بهشت نیز دیداری داشته است. در بخش 4 با نگاهی به «سدره» و «جَنَّة » در آیات قرآن، درباره نادرستی این فرض مطالبی ارائه گردیده است.

1. سفر شبانه در آیات قرآن

در قرآن ماجرای سفر یا گریز شبانه لوط و موسی برای در امان ماندن از یک مهلکه چند بار تکرار شده است. ماجرای سفر شبانه حضرت لوط دو بار در سوره های هود و حجر و همچنین سفر شبانه حضرت موسی سه بار در سوره های طه، شعرا، و دخان بیان گردیده است. اما به سفر شبانه حضرت محمد یک بار و فقط در یک آیه اسراء:1 و آن هم در قالب تسبیح خدا اشاره شده است. تسبیح خدا چند بار با گزاره های مختلف در سوره اسراء تکرار گردیده است. بقیه آیات سوره اسراء به موضوعات دیگر می پردازد که ربطی به سفر شبانه در آیه نخست ندارد. ارتباط آیه اسراء:1 با سایر آیات سوره می تواند تسبیح هایی باشد که در این سوره ذکر شده است. علاوه بر اسراء، این سوره با نام های «بنى اسرائيل» و «سبحان» هم خوانده می شود. مفسرین برای تفسیر آیه اسراء:1 از آیات دیگر قرآن کمک گرفته اند. تلاش کرده اند برای تطبیق این آیه با روایات «معراج»، به تفسیر و تاویل نامربوط آیات دیگر بپردازند. در این نوشتار نشان خواهیم داد که این تلاش مفسران چندان موفق نیست.

نخست به آیه اسراء:1 دقت می کنیم:

اسراء:1

سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا

مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى

الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ

لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا

إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ!

منزه است کسی که سیر داد بنده‏اش را در شبی

از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى

كه پيرامون آن را بركت دادیم

تا از نشانه‏هاى خود به او بنمايانيم

كه او شنواى بيناست!

گرانیگاه استناد «معراج» به آیه اسراء:1، فعل «أَسْرَى» از ریشه « س ر ي» به مفهوم سفر شبانه می باشد. از این ریشه هشت آیه در قرآن وجود دارد که شش آیه آن درباره سفر یا سیر شبانه سه پیامبر می باشد: سه مورد برای حضرت موسی، دو مورد برای حضرت لوط و یک مورد اسراء:1 برای حضرت محمد. لازم به یادآوری است که در اسراء:1 اگر واژه «لیلا» (شبی) استفاده نمی شد، مفهوم فعل از ریشه «سری» خود سفر شبانه را می رساند. در رابطه با آیه اسراء:1 نکات زیر قابل تعمق است:

1) سفر یا گریز در شب، لزوما به معنای «یک» شبه بودن سفر نیست. بلکه مفهوم آن گریز و سفر مخفیانه به دور از انظار می باشد. همچنان که مثلا در سفر شبانه حضرت موسی، «لیلا» در دخان:23 (بخش 2) اشاره به خروج و سفر در شب است و نه سفری که طول آن یک شب بوده است: فَأَسْرِ بِعِبَادِي لَيْلًا. می دانیم سفر موسی و قومش روزها طول کشید. یا برای مثال آن جا که در آیه نوح:5 حضرت نوح می گوید: قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا؛ منظور این نیست که نوح یک شب و یک روز به دعوت قوم خود پرداخته است! بنابراین مقصد سفر شبانه پیامبر هر کجا بوده است نمی توان از آیه اسراء:1 نتیجه گیری کرد که طول سفر پیامبر یک شب بوده است.

2) مبدا سفر مسجدالاحرام ذکر شده است. «الی» لزوما رسیدن به مقصد نمی باشد. می تواند مقصد را برساند. به بیان دیگر در آن شب پیامبر از مسجدالاحرام به سمت مقصد مسجدالاقصی (مسجد خیلی دور) حرکت کرده است.

3) معلوم نیست که در آن شب پیامبر لزوما در مسجدالحرام بوده باشد. با توجه به مطالبی که خواهد آمد، سفر از مسجدالحرام به مسجدی دور می تواند بیانگر یاری خدا باشد در ادامه موفقیت آمیز رسالت پیامبر در دعوت. پیامبری که در اثر دشمنی ها و ستیزه گری و توطئه قریش نتوانست در زادگاه خود مکه و در مسجدالاحرام متعلق به همه به عبادت و دعوت ادامه دهد، با یاری خدا از توطئه قتل سران قریش جان به در برد و در یک مسجد دوردست در مدینه به رسالت خود ادامه داد.

4) با زیاد شدن یاران پیامبران، اطراف این مسجد در مدینه رونق یافت.

5) نشان دادن آیاتی از خدا به پیامبر، می تواند حداقل نجات جان او از توطئه ترور باشد. پیامبر از نقشه سران قریش اطلاعی نداشت. اما خدای شنوا و بینا (السَّمِيعُ البَصِيرُ) که از هر پنهانی با خبر است، پیامبر را از توطئه آگاه کرد. با این کار خدا به پیامبر نشانه ای از خود را نمایاند. به این نشانه می توان موفقیت های بعدی پیامبر ناشی از ترک اجباری مکه و ساکن شدن در مدینه را افزود.

6) در تایید مطالب بالا می توان به آیه انفال:30 اشاره داشت که خدا خنثی کردن توطئه قتل پیامبر را یادآوری می کند:

 انفال: 30

وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ

لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ

وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ

و [ياد كن] هنگامى را كه كافران در باره تو نقشه می کشیدند

تا تو را به بند كشند يا به قتل برسانند يا اخراج كنند

و نقشه می کشیدند و خدا نقشه مى‏کشید و خدا بهترين تدبيركنندگان است

 2. سفر شبانه موسی و لوط

برای فهم بهتر معنی «أَسْرَى» در آیه اسراء:1، در این بخش به آیاتی که در آن ها سفر شبانه («أَسْرِ») موسی و لوط شرح داده است دقت می کنیم.

 سیر شبانه موسی و قومش

نخست به آیات سوره های طه و شعراء و دخان درباره سفر شبانه حضرت موسی نگاهی می اندازیم:

 طه: 77 و 78

وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي

فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِي الْبَحْرِ يَبَسًا

لَّا تَخَافُ دَرَكًا وَلَا تَخْشَى ﴿۷۷﴾

فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِيَهُم مِّنَ الْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْ ﴿۷۸﴾

همانا به موسى وحى كرديم كه بندگانم را شبانه سیر بده

و راهى خشك در دريا براى آنان باز كن

كه نه از فرا رسيدن [دشمن] بترسى و نه بيمناك باشى!

آنگاه فرعون با سپاهيانش آنان را دنبال كرد و آب دريا آن ها را فراگرفت و فروپوشاند!

 در دنباله آیات بالا در آیه طه:80 آمده است که ای بنی اسرائیل شما را از دشمنانتان نجات دادیم: يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ قَدْ أَنجَيْنَاكُم مِّنْ عَدُوِّكُمْ. یعنی یاری خدا در سیر شبانه به نجات قوم بنی اسرائیل انجامید.

در سوره دخان نیز سیر شبانه حضرت موسی و قومش آمده است. به آیات دخان:22 تا 24 دقت می کنیم:

 دخان:22، 23، و 24

فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلَاء قَوْمٌ مُّجْرِمُونَ

فَأَسْرِ بِعِبَادِي لَيْلًا إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ

وَاتْرُكْ الْبَحْرَ رَهْوًا إِنَّهُمْ جُندٌ مُّغْرَقُونَ

پس پروردگار خود را خواند كه اينها مردمى گناهكارند

[گفت] بندگانم را سیر شبانه ده زيرا شما مورد تعقيب واقع خواهيد شد

و دريا را هنگامى كه آرام است پشت‏سر بگذار كه آنان سپاهى غرق‏شدنى‏اند!

 در آیات بعد سوره دخان از املاک و باغ ها و کشتزارها و نعمت هایی سخن رفته است که لشکریان فرعون با غرق شدن بر جای گذاشتند و در نتیجه به آن ها رسید: كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْمًا آخَرِينَ (دخان:28)

آیه شعرا:52 نیز درباره همین موضوع سیر شبانه قوم موسی می باشد:

شعرا:52

وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ ﴿۵۲﴾

و به موسى وحى كرديم كه بندگان مرا سیر شبانه ده زيرا شما مورد تعقيب قرار خواهيد گرفت.

 سیر شبانه لوط و خانواده اش

در آیات مربوط به سیر شبانه مخفیانه لوط حتی به طور مشخص به او گفته شده است وقتی پاسی از شب گذشت (نیمه های شب)، به این کار اقدام کن و خانواده ات را از شهر خارج کن: فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ. می دانیم که پس از خروج شبانه لوط و خانواده اش، بلای آسمانی بر سر اهالی شهر بارید. در این داستان نیز نصرت خدا در سیر شبانه لوط و خانواده اش از شهر به نجات آن ها انجامید.

 هود:81

قَالُواْ يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ

لَن يَصِلُواْ إِلَيْكَ

فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ

وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَكَ

إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ

الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ!

گفتند اى لوط ما فرستادگان پروردگار توييم

آنان هرگز به تو دست نخواهند يافت

پس پاسى از شب گذشته خانواده‏ات را سیر ده (از شهر خارج کن)

و هيچ كس از شما نبايد واپس بنگرد مگر همسرت

كه آن مصیبتی که به آنان رسد به او خواهد رسيد

وعده‏گاه آنان صبح است مگر صبح نزديك نيست!

 حجر:65

فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ

وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ وَامْضُواْ حَيْثُ تُؤْمَرُونَ !

پس پاسى از شب گذشته خانواده‏ات را سیر ده (از شهر خارج کن)

و به دنبال آنان برو و هيچ يك از شما نبايد به عقب بنگرد و هر جا به شما دستور داده مى‏شود برويد!

 3. آیات سوره نجم و تکویر درباره چگونگی و مکان وحی به پیامبر

در آیات نجم:2 تا 6 گفته شده است پیامبر نه سرگشته و گمراه هست و نه از روی هوی و هوس سخن می گوید. آن چه می گوید آموزه های وحی از طرف خدای توانا می باشد. آموزه هایی که از طریق وحی توسط فرشته وحی به پیامبر یاد داده می شود. در چند آیه بعد یعنی نجم:7 تا 12 توصیفی از موقعیت و چگونگی نزول فرشته وحی برای انتقال آموزه های وحی به قلب پیامبر ارائه شده است. آن طور که از این آیات می توان برداشت کرد در این مورد پیامبر با قلبش ارتباط برقرار کرده است. با چشمان خود فرشته وحی را ندیده است. پس از این دیدار قلبی، در آیات نجم:13 تا 18 توصیفی ارائه شده است از یک تماس دیگر فرشته وحی که در این تماس پیامبر با چشمان خود نیز فرشته وحی را دیده است.

 دیدار قلبی فرشته وحی توسط پیامبر

نخست به توصیف دیدار قلبی و وحی به قلب پیامبر در آیات نجم:7 تا 12 دقت می کنیم:

 نجم:7 تا 12

وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى

ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى

فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى

فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى

مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى

أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى

او (فرشته) در افق بالا بود

سپس نزدیک و نزدیک تر شد

تا [فاصله] دو قوس شد یا نزدیک تر

آنگاه به بنده او وحی کرد آن چه باید وحی کند

دل او (پیامبر) در آنچه ديد ناراستى نكرد

آيا در آنچه ديده است با او جدال مى‏كنيد!

 در آیات نجم:7 تا 12 گفته شده است که فرشته وحی از افق بالا به سمت پیامبر پایین می آید. به پیامبر نزدیک می شود و به دل پیامبر وحی می کند. خدا تایید می کند که آن چه قلب پیامبر دریافت کرده است درست می باشد، و از مخاطبان پیامبر می پرسد چرا با آن چه پیامبر با دیده دل دیده است چالش می کنید. فاصله دو قوس بین فرشته وحی تا پیامبر می تواند دو تپه باشد.

 دیده شدن فرشته وحی با چشمان پیامبر

به آیات نجم:13 تا 18 که تماس دیگری از فرشته وحی را توصیف کرده است دقت می کنیم. پیامبر فرشته وحی را در افق دور آن جا که آخرین درخت سدره قرار داشته است می بیند. در حالی که در اثر حضور فرشته وحی، آن درخت سدره را چیزی فرا گرفته بوده است. خدا تایید می کند که در دیدن فرشته وحی چشمان پیامبر خطا نکرده است. همچنین دیدن شدن فرشته وحی را از نشانه های بزرگ خدا می داند.

 نجم:13 تا 18

وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى

عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى

عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى

إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى

مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى

لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى

و به راستى كه بار ديگر هم او را ديد

نزديك دورترین درخت سدره

نزدیک باغ ماوی

آنگاه كه [درخت‏] سدره را چيزى كه فرو پوشاند، در بر گرفت

ديده‏[پیامبر‏] كژتابى و سرپيچى نكرد (اشتباه ندید)

به راستى كه نشانه‏هاى بزرگ پروردگارش را ديد!

 درباره آیات نجم:13 و 14 یعنی «عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى. عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى» که موجب برخی ابهامات شده است ،در بخش 4 نوشتار بحثی ارائه گردیده است.

 آیات سوره تکویر

آیات تکویر:19 تا 25 نیز از چگونگی دیدار فرشته وحی و وحی کردن به پیامبر، توصیفی ارائه می دهد. اینجا نیز در پاسخ به انکار وحی توسط مخالفین پیامبر، به آن ها گفته شده است که آن چه پیامبر می گوید سخن فرشته وحی می باشد. در پاسخ به افترای مشرکین و کافرین قریش که می گفتند پیامبر دیوانه است، گفته شده است که پیامبر مجنون نیست. در این آیات نیز پیامبر فرشته وحی را در افق مبین دیده است؛ که می تواند همان دیداری باشد که در آیات نجم:13 تا 18 توصیف شده است.

 تکویر:19 تا 25

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ

ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ

مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ!

وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجْنُونٍ

وَلَقَد رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ

وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ

وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ!

كه سخن رسولی کریم است:

[الروح/فرشته ای] که از طرف خدای عرش مکین، تواناست

کسی که اطاعت شود و امین است!

و رفيق (پیامبر) شما مجنون نيست

بدون تردید او (فرشته وحی) را در افق روشن دید.

و او (پیامبر) در [ابلاغ] غيب (وحی) بخيل نيست

و آن سخن شيطان رجیم نيست‏!

 4. درخت سدره و جنت در سوره نجم

گفته شد که آیه اسراء:1 به تنهایی درباره معراج چیزی نمی گوید. اما مفسرین با ربط دادن آیات سوره نجم و به ویژه آیات نجم:14 و 15 یعنی «عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى. عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى»، با استناد به آیه اسراء:1 درباره معراج نتیجه گیری کرده اند. همانطور که در مقدمه گفته شد، اشتباه اصلی و نخست از آن جا ناشی می شود که در آیه نجم:13 به «نزله» دقت نشده است:« وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى». بر خلاف برداشت این مفسرین، دیدار در «عروج» پیامبر رخ نداده است. بلکه این دیدار با فرشته وحی با «نزول» فرشته وحی ممکن شده است. پیامبر او را جایی در افق مبین (تکویر:23) و در کنار دورترین درخت سدره (نجم:14) دیده است. این با قانون عام نظام خلق و امر [1]، مبنی بر تنزیل «الروح» و ملائکه برای عملی کردن اوامر خدا در جهان ما مطابقت دارد.

 بنابراین در حالتی که دیدار با «نزول» فرشته وحی ممکن شده باشد، مکان آن زمینی است. فرشته وحی در افقی دیده شده است که در آن درخت سدر بوده است. به جای درخت سدر هر درخت دیگری هم بود، چه دور و چه نزدیک، این درخت محل دیده شدن فرشته وحی در روی زمین بوده است و نه در بهشت یا یک آسمان! درست است که در یک آیه قرآن به درخت سدر در بهشت اشاره شده است: فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ (واقعه:28) اما در توصیف بهشت مانند نعمت های دیگر به چیزهایی اشاره شده است که در زمین هم موجود است و بشر از آن اطلاع دارد. در آیه سبا:16 از درخت های سدر در باغ هایی در زمین سخن رفته است: ذَوَاتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ. ممکن است نوع وصف مکانی درخت سدره با واژه «منتهی» در آیه نجم:، 14 به ابهام دامن زده باشد. چرا که برای مثال در نجم:42 آمده است: وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنْتَهَىٰ! منتهی بودن خدا نمی تواند دلیلی باشد بر این که درخت سدری در افق دور قرار نداشته است. همچنین نباید فراموش کرد که آیات مورد بحث یعنی نجم:13 تا 18 از نظر نگارش ادبی حالت شعرگونه دارند و به نوعی دارای قافیه می باشند: ُاخْرَى، مُنْتَهَى، مَأْوَى، يَغْشَى، طَغَى، كُبْرَى!

 از طرف دیگر بر اساس آیات قرآن می توان تجسم کرد که اگر کسی وارد بهشت شود می تواند به راحتی و از نزدیک و با اطمینان فرشتگان زیادی را داخل باغ های بهشت و در کنار خود ببیند. لازم نبود محل دیده شدن فرشته وحی در افق، با نشانی کامل دورترین درخت سدر و در جنب باغ مورد تاکید واقع شود و علاوه بر آن درستی مشاهده پیامبر توسط خدا گواهی شود؛ آن طور که در دو سوره نجم و تکویر توصیف شده است.

 واژه «جَنَّة» واژه دیگری می باشد که ممکن است موجب ابهام شده باشد. کاملا مشخص است که در آیه نجم، «جَنَّة» یک باغ است و نه اسم خاص «الجَنَّة » که در آیات قرآن برای بهشت به کار رفته است. در قرآن برای همین باغ های زمینی، بارها واژه « جَنَّة » و جمع آن به کار رفته است. در آیات بسیاری نیز از جنات (جمع جنت) به معنی باغ هایی در داخل بهشت استفاده شده است که از همان مفهوم زمینی باغ گرفته شده است. به هر حال فرق است بین توصیف های بهشت چون « فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ» و « فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَىٰ» (نازعات:41) با آن باغ یا کشتزاری که در نجم:15 در روی زمین واقع شده بوده است.

 در پایان بد نیست به توصیف دیدار موسی با خدا نگاهی داشته باشیم. محلی که حضرت موسی خدا را ملاقات کرده است در روی زمین بوده است و با « الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ» توصیف شده است. هر جا که واژگانی چون مبارک و منتهی و ماوی به کار رفته است، لزوما توصیف دنیای دیگر نیست. در [1] و [2] گفته شد که عرش «کریم» و «رحمان» همین سامانه خورشیدی خودمان می باشد که سیاره زمین عضوی از آن می باشد.

 قصص:30

فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي مِن شَاطِئِ الْوَادِي الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ

پس چون به آن [آتش] رسيد از جانب راست وادى در آن جايگاه مبارك از آن درخت ندا آمد كه اى موسى منم من خداوند پروردگار جهانيان!

 5. منابع

[1] الاهیات قرآنی- نظام «خلق و امر» و آزمون انسان، آرش سلیم، اسفند 1391، سایت فرهنگی نیلوفر

[2] «اسم»، «غیب»، و «نور» در قرآن- بدفهمی هایی که تعقل، دانش اندوزی، و خردورزی را به تعلیق در آورده است، آرش سلیم، خرداد 1392، سایت فرهنگی نیلوفر

[3] نگاهی به قدر و لیلة القدر در قرآن، آرش سلیم، مرداد 1391، سایت ملی مذهبی

تیر 1392

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

مطالب مرتبط

عبدالله حضری مترجم علی سرداری

می‌توانید به مبارزات انتخاباتی در منطقه عربی ـ اسلامی نگاه کنید؛ مراکش نمونه‌ای روشن است. بیشتر بازیگران حزبی همچنان مصمم به پایبندی به قوانین قدیمی‌اند، زیرا چیز دیگری نمی‌دانند و آماده یادگیری نیستند. ایده افراد برجسته، تأییدیه‌های انتخاباتی پولی، و شرط‌بندی بر لفاظی‌های خودخوار، پیش از آنکه نسلی به آنها گوش دهد، تنها در قالب سخنرانی‌هایی مصرف می‌شود که از طریق رمزگذاری رسانه‌های اجتماعی به دست نسل Z می‌رسد و با اصول زندگی جدید آنها سازگار نیست.

عاصم امین :مترجم علی سرداری

علاقهٔ مارکس به اقتصاد از بینش تاریخی او جدا نبود؛ او ساخت اقتصادی را بنیانی می‌دانست که نظام‌های سیاسی، حقوقی و فرهنگی بر آن استوارند. توسعهٔ ابزار تولید و روابط تولیدی، تحولات عمدهٔ تاریخ را توضیح می‌دهد. از اینجا «ماتریالیسم تاریخی» پدید آمد که توسعهٔ جوامع را به تغییرات مؤثر در ساختار اقتصادی پیوند می‌دهد، بی‌آنکه تأثیر متقابل میان اقتصاد و سایر پدیده‌های اجتماعی را انکار کند.

تامر غزال:مترجم علی سرداری

ا این حال، از بین بردن این رکود ممکن است. تغییر واقعی زمانی آغاز می‌شود که روشنفکران و وبلاگ‌نویسان تصمیم بگیرند حاشیه را ترک کنند و به «مهندسان آگاهی» تبدیل شوند. شکستن این چرخه معیوب مستلزم گذار از «انتقاد از بحران» به «ایجاد جایگزین» است؛ با ساده‌سازی دانش، تبدیل فلسفه‌های پیچیده به ابتکارات انعطاف‌پذیر اجتماعی و ابزارهای توانمندسازی دیجیتال و مبتنی بر دانش که به جوانان و نسل نوظهور در زندگی روزمره‌شان کمک کند. وقتی عمق یک ایده با اراده برای اقدام عملی تلاقی می‌کند، سر و صدای زودگذر محو می‌شود و پایه‌های محکمی ساخته می‌شود؛ پایه‌هایی که سیاست و توسعه را وادار می‌کند با نبض واقعی خیابان همگام شوند.

مطالب پربازدید

مقاله

ترجمه: محمد الدخاخنی :مترجم علی سرداری