عبدالله حضری مترجم علی سرداری

نسل Z… نجات‌دهنده از بدبختی دنیا

اعتراض جوانان مراکشی در رباط خواستار اصلاحات و مبارزه با فساد
بسیاری به ایده «منجی» اعتقاد ندارند و حق دارند چنین کنند؛ زیرا تاریخ بارها ثبت کرده است که بسیاری از منجیان به جلاد یا حتی مانعی برای آینده تبدیل شده‌اند. اما چه چیزی نسل Z را امروز به یک آگاهی مهم انسانی تبدیل می‌کند که شایسته توجه و مطالعه است؟
همه تا حد کسالت می‌دانند که ما در دنیایی غرق می‌شویم که از شکنجه خود و تخریب آینده‌اش تا مرز تمسخر لذت می‌برد؛ دنیایی که کاملاً به این رانش به سمت پرتگاه دست‌بند زده شده است. اخبار آتش‌سوزی‌ها در تمام قاره‌ها به‌سختی در رسانه‌های کشورها دیده می‌شود و مشکلات زیست‌محیطی ــ علاوه بر کاهش شدید سطح رفاه و زندگی مناسب ــ باری سنگین بر محاسبات خانواده‌ها شده است. طبقه متوسط، که روزی اسب تروا برای تحقق بسیاری از رویاها بود، آن‌قدر کوچک شده که تأثیر خود را بر جوامع و فضای سیاسی از دست داده است؛ طبقه‌ای که اکنون توسط فوبیای ناسیونالیسم، راست افراطی کور، ارواح نازیسم که در همه‌جا ظاهر می‌شوند و تراژدی‌های دیگری که نیازی به فهرست‌کردنشان نیست، محاصره شده است.
اگر وضعیت جهانی امروز چنین است، آیا می‌توان گفت نسل Z تصویری منفی و نتیجه طبیعی شکست جهانی ماست؟ پیش از عجله در پاسخ، بسیاری از آمارها دقیقاً برعکس ما را غافلگیر می‌کنند. اما این آگاهی با یک شرط همراه است: رها کردن وابستگی بیمارگونه‌مان به دنیای سنتی که اکنون در زرق‌وبرق هوش مصنوعی پیچیده شده است. باید به خود اجازه دهیم درباره دلایل بسیاری که پشت این نتایج وجود دارد بیندیشیم و درباره معنای احتمالی آن برای آینده جهانی‌مان، فلسفی‌تر فکر کنیم.
دنیایی که از شکنجه خود و خراب کردن آینده‌اش تا حد تمسخر لذت می‌برد
امی نتفیلد، نویسنده، در مقاله خود با عنوان «نسل Z مستعد عشق به کار است… من آنها را سرزنش نمی‌کنم» (نیویورک تایمز، ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۶)، با استفاده از آمار جهانی و مصاحبه‌های میدانی با دانشجویان دانشگاه‌های آمریکا، ویژگی‌های نسل. Z را گردآوری کرده است. نتیجه، مجموعه‌ای از باورهای جدید است که نسل هزاره و نسل‌های پیشین به آن عادت نداشتند.
نخست: کار دیگر برای آنها معیار شناخت فرد نیست. نگاهشان به آینده تغییر کرده است؛ زیرا از نظر آنها منطقی نیست بیش از حد لازم به آن توجه کنند، به‌ویژه پس از دوران کووید-۱۹. آنها پاسخ‌هایی را که حامل قطعیت درباره آینده باشد نمی‌پذیرند و معتقدند اندیشیدن دائمی و متمرکز به آینده ممکن است برای سلامت روان ــ که بسیار نگران آن هستند ــ مضر باشد. با وجود ناامیدی شدید حاکم بر دنیای آنها، نکته قابل توجه این است که جاه‌طلبی به شیوه نسل‌های پیشین دیگر منطقی و واقع‌بینانه نیست. آنها به هیچ چیز در این دنیا اعتماد ندارند و جهان را همچون «کازینو» می‌بینند. برای آنها، آماده‌شدن برای فردا به نوعی پوچ و بیهوده تبدیل شده است.
می‌دانم اکنون با خود می‌گویید این نتیجه‌گیری‌ها حاصل زمان و ناامیدی‌های فراوانی است که تجربه کرده‌اید و هنوز تحت تأثیر باورهای قدیمی زندگی، در پذیرش آنها مردد هستید. اما نسل Z خود را فاقد تجمل زمانی می‌داند؛ زمانی که ممکن است فکر کردن و تردید را دشوار کند، تا وقتی نسل‌های پیش رویش نتایج واقع‌بینانه‌ای ارائه می‌دهند که بسیاری از دیدگاه‌های او درباره دنیای کلاسیک در حال فروپاشی را تأیید می‌کند.
ارتباط این نسل با پول و اوقات فراغت بخش عمده اولویت‌های آنها را تشکیل می‌دهد و اهمیت آن برایشان از موقعیت‌های شغلی فراتر می‌رود. آنها در پی دستیابی به ثروت‌اند، بدون اینکه پیشرفت شغلی را شرط آن بدانند.
سیاستمداران امروز هنوز با این نسل فاصله دارند و قادر به پاسخگویی به پرسش‌های آن نیستند،
اگر اصلاً بتوانند در مورد ازدواج و تشکیل خانواده، اگرچه این دو در اولویت‌های آنها قرار نمی‌گیرد، اما همچنان مهم است. خانواده برای آنها ارزشمند است، اما پس از دستیابی به ثبات مالی و ثروتی که آنها را از کار دائمی بی‌نیاز کند؛ زیرا به کار مادام‌العمر اعتقاد ندارند. این فرمول جدیدی برای ایده «مالکیت همه چیز» است؛ تناقضی منطقی با واقعیت کمبود اقتصادی جهان. آنها به انتخاب‌های شخصی، نه اجتماعی، پایبندند و از دلبستگی به انگیزه‌های خاص امتناع می‌ورزند. رابطه آنها با کار صرفاً قراردادی است و رد زحمت مداوم به فرهنگ زندگی‌شان تبدیل شده است؛ چیزی که می‌توان آن را «هوش اجتماعی عملی» نامید. شاید خلاصه این ویژگی‌ها این باشد.: قیمتی که فرد برای موفقیت می‌پردازد نباید از حد معینی تجاوز کند
سؤال اینجاست که همه این‌ها برای ما چه معنایی دارد؟ شاید نخستین پاسخ را بتوان در هند دید؛ در شورش جنبش حزب مردم سوسک به رهبری مرد جوان، آبیجات دبکی (۳۰ ساله)، علیه سیاستمداران و ارزش‌های آنها ــ چه راست افراطی و چه فرصت‌طلب. شاید این نتیجه‌گیری‌ها بسیاری از خواسته‌ها و دلایل اعتراضات جهانی نسل Z در سال گذشته را توضیح دهد. این نشان می‌دهد سیاستمداران امروز هنوز با این نسل فاصله دارند و نمی‌توانند به پرسش‌های آن پاسخ دهند. نگرانی‌های نسل Z شورشی جهانی علیه سبک زندگی عبوس و بسته است و شاید در آینده بتواند پیشرفت‌هایی در تغییر این سبک ایجاد کند؛ شاید فقط آنها پاسخ را داشته باشند.
یکی از ویژگی‌های نسل Z این است که قیمتی که فرد برای موفقیت می‌دهد نباید از حد معینی تجاوز کند
می‌توانید به مبارزات انتخاباتی در منطقه عربی ـ اسلامی نگاه کنید؛ مراکش نمونه‌ای روشن است. بیشتر بازیگران حزبی همچنان مصمم به پایبندی به قوانین قدیمی‌اند، زیرا چیز دیگری نمی‌دانند و آماده یادگیری نیستند. ایده افراد برجسته، تأییدیه‌های انتخاباتی پولی، و شرط‌بندی بر لفاظی‌های خودخوار، پیش از آنکه نسلی به آنها گوش دهد، تنها در قالب سخنرانی‌هایی مصرف می‌شود که از طریق رمزگذاری رسانه‌های اجتماعی به دست نسل Z می‌رسد و با اصول زندگی جدید آنها سازگار نیست.
در ایالات متحده، شاید بسیاری از سیاستمداران باید از پدیده شهردار نیویورک، زهران ممدانی (یک مسلمان)، بیاموزند؛ کسی که مبارزات انتخاباتی و سیاست خود را به یک ماجراجویی و یک شانس تبدیل کرد. او از عکس‌های گربه‌ها در کمپین خود استفاده کرد، لباس‌های نیمه‌رسمی پوشید (ترکیبی از اسپرت، کاربردی، ساده و ظریف)، و تشریفات را کنار گذاشت؛ چیزی که هنوز فراتر از درک سیاستمداران نسل در حال انقراض است. او با چسبیدن به هویت‌های چندگانه و جهانی، با پریدن به استخر شهرداری و تجربه توده‌ها به شیوه خود، و با صحبت بی‌پرده درباره انتخاب‌های شخصی، توانست مخاطب را جذب کند. او درباره نسل‌کشی اسرائیل در غزه بدون قید و شرط سخن گفت و صدای درونی‌اش همه را خطاب قرار می‌دهد؛ در هر کاری که انجام می‌دهد. و بعد چه؟
منبع العربی الجدید

مطالب مرتبط

عاصم امین :مترجم علی سرداری

علاقهٔ مارکس به اقتصاد از بینش تاریخی او جدا نبود؛ او ساخت اقتصادی را بنیانی می‌دانست که نظام‌های سیاسی، حقوقی و فرهنگی بر آن استوارند. توسعهٔ ابزار تولید و روابط تولیدی، تحولات عمدهٔ تاریخ را توضیح می‌دهد. از اینجا «ماتریالیسم تاریخی» پدید آمد که توسعهٔ جوامع را به تغییرات مؤثر در ساختار اقتصادی پیوند می‌دهد، بی‌آنکه تأثیر متقابل میان اقتصاد و سایر پدیده‌های اجتماعی را انکار کند.

تامر غزال:مترجم علی سرداری

ا این حال، از بین بردن این رکود ممکن است. تغییر واقعی زمانی آغاز می‌شود که روشنفکران و وبلاگ‌نویسان تصمیم بگیرند حاشیه را ترک کنند و به «مهندسان آگاهی» تبدیل شوند. شکستن این چرخه معیوب مستلزم گذار از «انتقاد از بحران» به «ایجاد جایگزین» است؛ با ساده‌سازی دانش، تبدیل فلسفه‌های پیچیده به ابتکارات انعطاف‌پذیر اجتماعی و ابزارهای توانمندسازی دیجیتال و مبتنی بر دانش که به جوانان و نسل نوظهور در زندگی روزمره‌شان کمک کند. وقتی عمق یک ایده با اراده برای اقدام عملی تلاقی می‌کند، سر و صدای زودگذر محو می‌شود و پایه‌های محکمی ساخته می‌شود؛ پایه‌هایی که سیاست و توسعه را وادار می‌کند با نبض واقعی خیابان همگام شوند.

عبدالرزاق دهنون:مترجم علی سرداری

اما انقلاب‌های مدرن اغلب موتورهای خود را به سمت نوعی جنون مخرب منحرف می‌کنند و امیدها برای تغییر رادیکال با افزایش هزینه‌های تغییر از میان می‌رود. آیا نقل‌قول معروف ضدانقلابی ژاک مالت دو بان حقیقت دارد که می‌گفت: «انقلاب، همچون زحل، فرزندان خود را می‌بلعد»؟
انقلاب‌ها در اصل با هدفی آغاز می‌شوند که در عمل اغلب خلاف آن پیش می‌روند. هانا آرنت می‌گوید: «متأسفانه آزادی در کشورهایی که هرگز انقلابی نداشته‌اند، بهتر حفظ شده است.» از این سخن می‌توان دریافت که انقلاب تنها نقطهٔ عطفی خطرناک است.