برداشتهای نادقیق از مفهوم امامت، عصمت و شفاعت، موجب شکلگیری اعتقادی توهمآمیز، بر وجود نسل و نژادی مقدس، نورچشمی و عزیزکرده خدا شده است که توسل و سرسپردگی به آنها، تنها چارهساز تمام ناهنجاریهای زندگی در دنیا و نجات از عذاب آخرت میشود. روشن است که این توهم با گذشت قرون، بیشترین آسیب را به کرامت انسان و تکیه بر استعدادها و ظرفیتهایش وارد می آورد و فرهنگ اتکایی، دریوزگی و چاپلوسی را در او جایگزین میسازد.
(قسمت دوم ذبح شرعی مکارم اخلاق)
قرآن و خلفای راشدین
قرآن در مورد گزینش کسی که رهبری جامعه مسلمین را به عهده گیرد ساکت است و به جمهور مسلمین واگذاشته است.
واژه خلیفه (جانشین) در قرآن در آیه سیام سوره بقره آمده است که مراد از آن جانشینی انسان به جای خدا در زمین و به احتمال قوی این تعبیر از آن جهت است که انسان تنها موجودی است که ویژگی آفریدن دارد؛ به هر جهت اطلاق واژه خلیفه به کسی که جانشین پیامبر باشد دقیق نمیباشد زیرا که وظیفه اصلی انبیاء؛ ابلاغ پیام وحی است که سزاوار کسی جز رسولان نمیباشد و نبوت منصبی جانشینبردار نیست ولی از آنجا که محمد جدای از شأن رسالت؛ مدیریت جامعه مسلمین را هم عهدهدار بوده است؛ شاید اطلاق خلیفه به کسانی که پس از او عهدهدار زعامت مسلمین شدهاند از این منظر بوده است ولی در هر حال خلیفه بر سنت بیعت و توافق اجتماعی برگزیده میشد ولی معاویه روش سلطانی و ولیعهدی را به جای خلافت مستقر ساخت که عباسیان هم آن را تبعیت کردند.
پس از رحلت رسول خدا ابتدا سه مذهب بوجود آمد: طرفداران ابوبکر، طرفداران سعدبن عباده خزرجی و پیروان علی، و سپس هر یک انشعابات دیگر پیدا کردند؛ ولی در میان آنها دو جریانی که نسبت به دیگران پا برجاتر بودند تحت عنوان اهل سنت (تسنن) و شیعه (تشیع) در رقابت با یکدیگر به ویژه در تعیین فردی که پس از غیبت رسول خدا به زمامداری انتخاب شود به مبارزه پرداختند؛ وگفتنی است که در این امر مهم تکیه بر تقوی و شایستگی و پیشینه فردی که باید سکان زعامت جامعه مسلمین را به دست گیرد نقش اساسی داشته است معهذا میراث به جا مانده از ملاحظات خویشاوندی و قبایلی پیش از اسلام بیتاثیر نبوده است. بدین گونه که مقام ابوبکر به عنوان پدر عایشه همسر رسول خدا در تصمیمگیری بیعتکنندگان نقش عمده داشته است، همان گونه که مقام علی در جایگاه پسرعم و داماد پیامبر، و همچنین عمر و عثمان که یکی به عنوان پدر زن و دیگری دامادی که دو دختررسول خدا را یکی پس از دیگری؛ درکابین داشته است و به همین جهت ذوالنورین لقب گرفته بود.
قرآن و غدیرخم
یکی از مواردی که بین دو مذهب سنی و شیعه همیشه مسئلهساز بوده است واقعه غدیر خم است که در سال پایانی حیات پیامبر رخ داده است. بسیاری از مورخین هر دو مذهب، آن را گزارش کردهاند و هر دو طرف هم تایید کردهاند که علی (ع) محور واقعه بوده است.
“غدیر خم” نام ناحیهای است در فاصله 60 کیلومتری از مکه و 360 کیلومتری مدینه که به سبب وجود آب و چند درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان بوده است. رسول خدا در سال دهم هجری برای آخرین بار به زیارت مکه میرود (سه ماه قبل از رحلت) و به همین مناسبت جمعیت فراوانی او را همراهی میکنند. در ضمن بازگشت به طرف مدینه در غدیر خم، دستور توقف میدهد. حتی زوار یمن که در مراجعت از مکه، با وجود این که مسیرشان در جهت مخالف بوده است به منظور شرکت در آن گردهمایی باز میگردند.
رسول خدا به ایراد خطبه مفصلی میپردازد و ضمن آن چنین اعلام میکند: هرکس مرا مولای خود میداند علی هم مولای اوست؛ و در ادامه دعا میکند: خدایا دوست بدار آن که علی را دوست دارد و دشمن بدار آن که با او دشمنی ورزد و یاری کن آن کس که یاریاش کند و خوار کن آن کس را که از یاریاش خودداری کند.(38)
در خطبه مذکور، کلمه “مولا” بر مبنای ترجمه و برداشت متفاوتی که اهل سنت و شیعیان ازآن ارائه کردهاند موجب بروز اختلافی شده است که تاکنون ادامه دارد؛ بدین شرح که اهل تسنن از کلمه “مولا” در این مورد “دوست” برداشت کردهاند و شیعیان “سرپرست”. در ادبیات عرب هر دو معنا درست و در قرآن هم به هر دو معنا آمده است.
طبق گزارش بعضی منابع اهل تسنن، در همین سفر و آخرین زیارت پیامبر از خانه خدا (حجه الوداع)، شکایاتی از علی طرح شده است، مبنی بر این که علی در مأموریت به یمن (که پیش از همان ایام انجام گرفته بود)؛ به منظور حسابرسی بیتالمال و رسیدگی به حیف و میلها، به گونهای عمل کرده است که مخالفت کسانی علیه او برانگیخته شده است. رسول خدا به منظور فرونشاندن هیاهویی که روشن بوده است چه قماشی به آن دامن میزدهاند، در حدیث غدیر، مبادرت به بیان میزان دوستی و اعتماد نسبت به کارگزار خود، علی کرده است.
این گزارش میتواند به جهاتی با واقعیت سازگار باشد از آن جهت که علی در مراحل مشابه دیگر نیز، چه قبل و چه در مدت زمامداریاش، نشان داده است که نسبت به حفاظت از بیتالمال عمومی و جلوگیری از خاصه خرجیها و ریخت و پاشها، بسیار دقیق و با کسی رودربایستی نداشته است و از آن جمله انتقادات او نسبت به زمامداری عثمان(خلیفه سوم)، بیشتر از همین منظر بود که مخالفان زیادی حتی کسانی در ردیف طلحه و زبیر و عایشه علیه او و علیه چنان “عدالتی” همداستان شدند.
نکته دیگری که تصدیق میکند مراد رسول خدا از کلمه “مولا” دوست؛ بوده است، مضمون دعایی است که در ادامه خطبه پیامبر؛ آمده است و پیامبر خواهان “دوستی” خدا با کسانی شده است که علی را “دوست” میدارند.
و اما نگاه شیعیان بر حدیث غدیرکه مراد پیامبر را، ازکلمه “مولا”، سرپرست تعبیرکردهاند، نگاهی مجرد نیست بلکه در رابطه با پیوند دو آیه از سوره مائده (آیه سه و آیه شصت و هفت) میباشد و به زعم آنان، وحی به منظور تثبیت جانشینی علی، پس از رحلت رسول خدا، دخالت کرده است. در سطور زیر، به آن پرداخته میشود.
در سوره مائده، از اولین آیه تا پایان آیه چهارم، جدای سفارشاتی که به مومنین در وفاداری به پیمانها، به نکوکاری و تقوی، و پرهیز از ستم و ترس از خدا، شده است، مابقی مضمون آیات به احکامی در تجویز یا ممانعت خوراکیها و حتی تجویز غیرحلال آنها در صورت اضطرار، اختصاص یافته است و نامیدن این سوره به “مائده”، احتمالا به همین جهات است. در”بخشی” از آیه سوم چنین آمده است “امروز آنان که کفر ورزیدند، از دین شما نومید شدند. از آنها ترس نداشته باشید و از من بترسید، امروز دین شما را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و برای شما دین اسلام را پسندیدم(39).
سوره مائده از نظر تاریخ و ترتیب نزول آیات، صد و دوازدهمین سوره از یکصدوچهارده سوره قرآن است که در سالهای پایانی حیات رسول خدا در مدینه نازل شده است. فقط دو آیه آن در جریان آخرین زیارت پیامبر از خانه خدا، در مکه نزول یافته است که این بخش نوشته به آن دو آیه؛ اختصاص یافته است.
درآن زمان، با توجه به موقعیت تاریخی و جغرافیایی که مکه داشت؛ غیر از مسلمانان، پیروان ادیان و مذاهب دیگر ابراهیمی و اقوام مختلف نیز یا در خود مکه اقامت داشتند و یا برای انجام مناسک حج و قربانی، همزمان از اطراف وارد مکه میشدند و طبعا بخشی از مواد خوراکی را آنها در آنجا تولید میکردهاند.
همراهان پیامبر، هم نسبت به وظایف خود در انجام مناسک حج و هم در چگونگی برخورد با دیگران و به ویژه مصرف گوشت قربانی و مواد خوراکی آنها، سوالاتی طرح وکسب تکلیف میکردهاند.
مفسرین سنی مذهب، سبب نزول اولین آیات سوره مائده، از جمله آیه سوم را، در پاسخ به همین سؤالات تفسیر میکنند.
اما نظر شیعیان به گونهای دیگر است و آن اینکه آیه سوم سوره مائده را در پیوند و متاخر بر آیه شصت و هفتم همین سوره و به مثابه فرمان جانشینی علی پس از رسول خدا تفسیر میکنند.
مضمون آیه شصت وهفت سوره چنین است “ای پیامبر، آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است ابلاغ کن؛ اگر چنین نکنی رسالت خدا را ابلاغ نکردهای، خدا تو را از مردم حفظ خواهد کرد، همانا خدا کفرورزان را هدایت نخواهد کرد”.
در آیات قبل و پس از آیه مذکور، به موضوع اهل کتاب به ویژه یهودیان و مسیحیان میپردازد و یادآور میشود اگر آنها به تورات و انجیل مطابق آن چه از طرف خدا نازل شده است رفتار میکردند؛ از نعمتهای آسمان و زمین برخوردار میشدند. در ضمن گوشزد میکند که بین آنها افرادی معتدل و همچنین زشتکار وجود دارد. در دو آیه بعد هم منشور تساوی بین مومنین و اهل کتاب را چنین اعلام میدارد:
“همانا کسانی که ایمان آوردند و آنها که یهودی شدند و صائبان و مسیحیان، “هرکس” که به خدا و روز بازپسین ایمان آورد و عمل شایسته کند، بر آنها نه بیمی روا باشد و نه اندوهی”.
اهل تسنن در سبب نزول آیه شصت و هفت چنین گفتهاند که رسول خدا به علت ابلاغ آیات وحی شده، از ناحیه مخالفین، به ویژه در زمان آن گردهمایی بزرگ به آزار و قتل تهدید میشده است و با آیه شصت و هفت سوره مذکور خداوند حفاظت پیامبر را ضمانت کرده است تا با اطمینان به وظایف و رسالت خود ادامه دهد تا پیش از نزول این آیه، هرجا ایجاب میکرده است افرادی از رسول خدا محافظت میکردهاند که سپس لغو شد.
همان طور که قبلا گفته شد غالب مفسران شیعه، نزول این آیه را به مثابه مبتدا و پیش آگهی خبری تعبیر میکنند که در آیه سوم سوره مائده آمده است. به زعم ایشان آن خبرمبتنی است بر کامل شدن دین به مناسبت ابلاغ جانشینی بلافصل علی پس از رسول خدا که در تجمع غدیرخم صورت پذیرفته است، بدین معنی که پیامبر از پیش مأمور به ابلاغ آن بوده است و چون از اعلام آن واهمه داشته است، آیه شصت و هفت سوره مائده بدین سبب نازل شده است.
این نوشته در مقام داوری نظر بین دو مذهب شیعه و سنی نمیباشد؛ اما چند پرسش وجود دارد که نمیتوان نادیده گرفت. ولی پیش از پرداختن به آنها جای تأمل است که علی (ع) با وجود این که بنا بر نظر دو مذهب شیعه و سنی، محور بحث مربوط به واقعه غدیر است؛ در”نهج البلاغه” (میراث گرانقدری که از او به جا مانده است)؛ کوچکترین اشارهای به واقعه غدیر ندارد و حال آن که نسبت به حقانیت و شایستگی خود به عنوان زمامدار مسلمین پس از رحلت رسول خدا؛ بارها تاکید ورزیده است.(40)
بدیهی است که اشاره نکردن علی به واقعه غدیر در نهجالبلاغه، دلیل انکار حادثه نیست، چرا که تاریخنگاران هر دو مذهب به نوعی وقوع حادثه را تأییدکردهاند. فرض مقرون به واقعیت این است که در واقعه غدیر، امر حساس و مهمی مثل جانشینی علی به جای پیامبر مطرح نبوده است. همچنین اگر مسئله مهم جانشینی رسول خدا، در واقعه غدیر، پیش آمده بود؛ تاریخنگاران دو مذهب سه قرن را به سکوت برگزار نمیکردند! به احتمال زیاد اولین کسی که به واقعه غدیر پرداخته و آن را ثبت و دیگران به او استناد کردهاند، تاریخنگار شیعه، یعقوبی میباشد که در نیمه دوم قرن سوم هجری میزیسته است.(41)
سنت بیعت
“بیعت” از ریشه بیع به این معنا که به شرط رضایت طرفین؛ معامله اعتبار مییابد، قبل از اسلام به منظور گزینش زعمای قبایل و نظایرآن متداول بوده است. قرآن این سنت را معتبر شناخته(42)، انتخاب زعیمی را که بتواند پس از رحلت رسول خدا، امور مسلمین را سامان دهد به جمهور مردم واگذاشته است و تاریخ هم شاهد است که قاطبه مسلمین در گزینش خلفای راشدین به سنت “بیعت”، تمسک جستهاند. البته بعید نیست که در شورایی که به منظور تعیین کاندیدا تشکیل شده است؛ زد و بندهایی به نفع یا ضرر کاندیدایی انجام گرفته باشد (که این نوشته در مقام پرداختن به آن نیست)، ولی این موضوعی نیست که بتواند اصل “بیعت” را زیر سؤال قرار دهد. همان گونه که به شهادت تاریخ، علی و طرفداران علی هیچ گاه با اصل بیعت مخالفت نکردهاند و اعتراضی که داشتهاند متوجه افراد و ترکیب شورایی بوده که اصل بیطرفی را رعایت نکردهاند. هنگامی هم که پس از قتل عثمان خلیفه سوم، از علی خواسته شد که به شیوه خلفای پیشین، امر خلافت را به عهده گیرد. علی به عنوان اعتراض به شیوه ناسالم روش شورا درگزینش کاندیدا، پذیرفتن پیشنهاد را مشروط به بیعت مستقیم مردم نمود و با هجوم و استقبال بینظیرمردم برای بیعت بود که مسئولیت را پذیرفت.(43) علی در اولین و دومین فراز از نامهای که در پاسخ به اتهامات معاویه نوشته، چنین آورده است: کسانی که با ابوبکر، عمر و عثمان بیعت کردند، به همان طریق با من بیعت کرده عهد و پیمان بستند؛ پس آن را که شاهد بوده نسزد کسی دیگر را اختیارکند (منظورطلحه و زبیر) و آن کس که غایب بوده نسزد که آن را نپذیرد(منظور خود معاویه) و مشورت حق مهاجرین و انصار میباشد؛ و چون ایشان بر مردی اجتماع کرده و پیشوایش نامیدند، رضا و خوشنودی خدا درآن است (44) و…
جای پرسش است که چرا علی با وجود این که در نهجالبلاغه به روشنگری و دفاع از حق و شایستگی خود به جانشینی پیامبر پرداخته است، سخنی از فرمان الهی (نص مبنی بر نصب علی به خلافت به فرمان خدا وسیله پیامبر) به میان نمیآورد و تسلیم انتخاب به وسیله بیعت میشود؟
و چنان چه جانشینی علی به جای پیامبر، از طریق وحی و آیات قرآن تعیین میشد؛ علی کسی نبود که نسبت به فرمان الهی بیاعتنا بماند و بر سکوت برگزار کند.!
به شهادت منابع شیعه و سنی در تجمع عظیم مسلمانان در غدیر خم بسیاری از شخصیتهای عمده مهاجرین و انصار، از جمله سلمان فارسی، ابوذر غفاری، امسلمه، عایشه و… همچنین ابوبکر، عمر و عثمان، حضور داشتند که پس از رحلت پیامبر، به ترتیب و به اعتبار “بیعت” (به حق یا ناحق) به خلافت رسیدند؛ و حضور نامبردگان در غدیر خم، به عنوان واقعیت انکارنشدنی در تاریخ اسلام ثبت شده است؛ یعنی سنت “بیعت” و کاربرد آن همچنان پس از واقعه غدیر خم، برقرار و پا برجا مانده است.
اکنون جای این پرسش است که اگر این باور درست باشد که علی در واقعه غدیر خم با خطابه رسول خدا و به فرمان وحی وسیله پیامبر، به عنوان جانشین پیامبر منصوب شده است دیگر چه محلی از اعراب برای”بیعت” باقی میماند و آیا این تناقضی آشکارنیست!؟(45)
و پرسش دیگر این که اگر اراده پروردگار، بر این تعلق گرفته است که علی به عنوان جانشین پیامبر منصوب شود؛ چه حکمتی ایجاب کرده که فرمان، غیرمستقیم، پیچیده و بینام و نشان و بر خلاف شیوه روشن وحی صادر شود؟
قرآن و امامت
کلمه امام در فارسی به پیشوا ترجمه شده است؛ در پنج آیه قرآن کلمه امام آمده است: دو آیه به شخص، دوآیه به کتاب آسمانی(تورات)؛ و یک آیه شامل هر دو میشود؛ تنها آیهای که به شخص خاصی به عنوان امام اشاره دارد و به بیان شرایط امامت پرداخته، مورد ابراهیم و در آیه یکصد و بیست و چهار سوره بقره است،که ترجمه آیه چنین است:
“هنگامی که پروردگارش ابراهیم را با کلماتی بیازمود و آنها را به انجام رساند؛ گفت تو را پیشوایی برای مردم قرار دادم؛ گفت و از ذریه من؟ گفت عهد من به ستمگران نرسد”.
در واقع مضمون آیه با توجه به موارد دیگری که قرآن به ابراهیم پرداخته است، چنین است: هنگامی که پروردگار، ابراهیم را با پیشآمدهایی آزمایش کرد و او به خوبی از عهده برآمد؛ پروردگار گفت تو را، برای مردم “پیشوا” قرار دادم؛ ابراهیم پرسید و آیا شامل فرزندانم میشود و پروردگار گفت شامل ستمکاران نمیشود.
آن چه از این آیه برمیآید: این که پیشوایی (امامت)، به شایستگی و داشتن توانایی حل مسائل و راه برونرفت از مشکلات به منظور هدایت مردم، مشروط شده است و تنها «ستمکاران» از پیشوا شدن مستثنی شدهاند. بنابراین هرکسی که لیاقت داشته باشد و ستمکار نباشد؛ از آن جمله فرزندان ابراهیم میتواند پیشوا شود؛ بنابر این عنصر نسلی و خانوادگی در بردارنده هیچ گونه امتیازی نسبت به دیگران در احراز امامت، به حساب نمیآید.
قرآن در آیه هفتاد و چهارم سوره فرقان، در بیان نمونهای از خواست (دعا)های مومنین، چنین میگوید: “آنها (مومنین) کسانی هستند که میگویند پروردگارا؛ همسران و فرزندان ما را روشنی بخش. چشمها و ما را “پیشوا”ی وارستگان قرار ده”. بدین ترتیب تصدیق میکند که پیشوایی (امامت)، امری نیست که غیرقابل دسترس و میراث ویژه یک خانواده خاص باشد و دستیابی به آن برای هر انسان شایسته و وارستهای که از ستم بپرهیزد امکان دارد. تصویری که از امام (پیشوا) در فرهنگ شیعه ساخته شده است، هیچ تناسبی با آموزهای قرآن ندارد و افسانهای است بر ساخته از اغراق، توهم و تقدس. آقای خمینی از امام علی چنین تصویری میسازد:
بسم الله الرحمن الرحيم
من عيد سعيد را به همه مسلمين و بر ملت شريف ايران، به شما آقايان تبريك عرض مي كنم. عيدي كه در آن امامت امت ثبت شد، و پيغمبر اسلام امام را براي امامت امت نصب كرد. چه شخصي را، چه شخصيتي را! شخصيت اين مرد بزرگ كه امام امت شد، شخصيتي است كه در اسلام و قبل از اسلام و بعدها هم كسي مثل او نمي تواند سراغ كند. يك “موجودي” كه امور متضاده را در خودش جمع كرده بود. كسي كه جنگجوست اهل عبادت نميشود. كسي كه قوه بازو ميخواهد داشته باشد اهل زهد نميتواند باشد.كسي كه شمشير ميكشد، و اشخاصي را كه منحرفاند درو ميكند، اين نميتواند باعاطفه و اهل عاطفه، آن طور كه اين شخص داشت، باشد. اين شخصيت بزرگ، امور متضاده را در خودش جمع كرده. در عين حالي كه روزها روزه، و شب به عبادت مشغول، و گفته شده است كه شبي هزار ركعت نماز مي خواند. و در عين حالي كه غذاي او – آن طوري كه در تاريخ ثبت شده است – از نان و سركه، و فوقش زيت يا نمك، بيرون نبوده است. در عين حال قدرت بدني، آن طور قدرت است كه – آن طوري كه در تاريخ هست – آن دري را كه از “خيبر” ايشان كنده است و چندين زراع دور انداخته است، چهل نفر نميتوانستند بلندش كنند. در شمشيرزني، شمشيرهاي او اين طور بوده است كه با يك ضربه از اين طرف كه مي زده دو نيم ميكرده است، از اين طرف مي زده كه دو نيم مي كرده. در صورتي كه آنهايي كه اين ضربه را ميخوردند “خود” آهني داشتند، زره آهني داشتند. و گاهي هم شايد، دو تا زره به تنشان مي كردند. آدمي كه با نان و سركه زندگي ميكرده، و بسياري از روزها را روزه ميگرفته است، و افطار را با چند لقمه نان و نمك و يا نان و سركه افطار ميكرده است، جمع كرده است مابين آن زهد و اين قوت بازو، و اين جمع بين دو تا امر متضاد است. آدمي كه جنگجوست، به آن طور كه جنگجويان بزرگ را، دلاوران بزرگ را، به هزيمت وا ميدارد. و ميفرمايد كه اگر تمام عرب يك طرف باشند، به من هجوم كنند، من پشت نميكنم. اين آدم در عطوفت آن طور است كه، وقتي كه يك خلخال از پاي يك زن يهودي ربودهاند ميفرمايد كه مرگ براي انسان آسان است – قريب به اين معنا – آدمي كه در عرفان و علم ماوراي طبيعت، آن طور است كه نهجالبلاغه حكايت ميكند از مقام عرفانش. در عين حال شمشير ميكشد، و كفار و اخلالگران را از دم شمشير ميگذراند. ما شيعه يك همچو اعجوبه معجزهآسا هستيم. من ميگويم اگر چنان چه پيغمبر اسلام – صلي الله عليه و آله و سلم – غير از اين يك موجود تربيت نكرده بود، كافي بود برايش؛ چنانچه پيغمبر اسلام مبعوث شده بود براي اينكه يك همچو موجودي را تحويل جامعه بدهد، اين كافي بود. يك همچو موجودي كه هيچ سراغ ندارد كسي، و بعدها هم سراغ ندارد كسي، امروز روز نصب اوست به امامت امت، يك همچو موجودي امام امت است، البته كس ديگر به پاي او نخواهد رسید.”(46)
قرآن و اهل بیت
در قرآن سه بار”اهلالبیت”، تکرار شده است. در مورد خانواده ابراهیم، خانوادهای که موسی را در هنگام شیرخوارگی کفالت کردهاند و خانواده پیامبر و اصطلاحی است که چه قبل و چه بعد از اسلام در عربستان به خانواده اطلاق میشده و میشود.
قرآن در سوره احزاب، از آیه بیست و هشت تا سی و چهار به همسران پیامبر از آن جهت که رفتار و کردارشان از دید و داوری اجتماع دور نمیماند و به منظور رعایت شئون پیامبر، تذکراتی بدین شرح داده است:
در دو آیه اول، از پیامبر، میخواهد به همسرانش بگوید: “اگرخواهان زندگی دنیا و زیورآن هستید بیایید شما را بهرهمند سازم و به طریقی نیکو، رهایتان سازم و اگر خواستار خدا و رسول او و خانه آخرت باشید، همانا خدا برای نکوکاران شما پاداشی بزرگ آماده کرده است”؛ در آیات بعد مستقیما خطاب به همسران پیامبر میگوید: “ای زنان پیامبر، هر آن کس از شما به ناشایستی، رو آرد، عذاب او به دو برابر افزوده شود و آن برای خدا آسان است و هر کدام از شما برای خدا و رسولش فروتن باشد و کار شایسته کند، پاداشش دو برابر و رزق کریمانهای برای او آماده شده است”؛ و ادامه میدهد “ای زنان پیامبر؛ اگرتقوا پیشه گیرید مانند سایر زنان نخواهید بود، پس در سخن گفتن چنان نرم نباشید که بیماردلان به طمع افتند. به شیوه شایسته سخن گویید، در خانههای خود آرام گیرید و چون زمان جاهلیت جلوهگری نکنید، نماز برپا دارید و زکات دهید و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید. خداوند اراده کرده است پلیدی را از شما خانواده رسالت، دور کند و شما را پاک و منزه گرداند، و از آیات خدا و حکمت که در خانههای شما خوانده میشود یاد کنید که خداوند تیزبینی آگاه است “.
بدون شک، هر مسلمان مخلص که به تعبیر قرآن، دلاش بیمار نباشد تصدیق خواهد کرد که این آیات در مورد همسران پیامبر نازل شده است، آهنگ و پیوستگی آیات و به ویژه بخش پایانی آیه سی و سوم (معروف به آیه تطهیر اهل بیت)، جز به رسول خدا و همسرانش، به کسی دیگر، اطلاق نمیگردد.
حال جای سؤال است که با چه سند و برهانی، امکان دارد بخشی را که به آیه تطهیر معروف است، از بقیه آیات جدا و به خانواده دیگری مرکب از پیامبر، علی، فاطمه و حسن و حسین، الصاق کرد؟!
طرحکنندگان این نظر، پذیرفتهاند که در آیات مذکور نظر به این که زنان پیامبر مورد خطاب هستند، ضمائری که به کار رفته است طبق ادبیات عرب، به صورت جمع مخاطب مونث آمده است اما چون در آیه سی و سوم؛ “موسوم به تطهیر”، ضمیر مونث به جمع مذکر؛ تغییر یافته است، نتیجه میگیرند منظور آیه اهل بیت دیگری است که به زعم آنها همان پنج تن آل عبا (برساخته متولیان رسمی شیعه) است که چهار نفر از پنج نفر آن مذکر هستند. در این استدلال، لااقل این غفلت وجود دارد که تغییر ضمیر در آیه تطهیر، به دلیل مذکر بودن کلمه “اهل”، انجام گرفته است وانگهی اهل بیت به شمول پیامبر مصداق مییابد که خود نیز یک عامل مذکر است و طبق ادبیات عرب برای تغییر ضمیر از مونث به مذکر، فرقی نمیکند که عامل، یک نفر باشد یا بیشتر.
قرآن و عصمت
واژههای مشتق از مصدر عصم، در سیزده آیه از قرآن آمده است. در شش مورد به معنی “چنگ انداختن”، مانند آیه یکصد و دو، سوره آل عمران”و چنگ زنید بر ریسمان خدا و پراکنده نشوید و….”،
و یک مورد در آیه دهم، سوره ممتحنه به صورت جمع “عصم به معنی زنان” آمده است، مفرد آن عصمت است و در زبان محاوره، در ایران هم هنوز معمول است.
در شش مورد به معنی “نگهدار” که یک مورد آن خطاب به رسول خدا در آیه شصت و هفت سوره مائده، با این مضمون “… و خدا نگهدارنده تو از مردم است، همانا خدا کافران را هدایت نکند”، آمده است. بیان این آیه روشن است که خدا نگهدارنده رسول خدا از گزند مردمی است که مانع ابلاغ پیام و رسالتش میشدند و به هیچ گونه مفهوم بر کنار ماندن پیامبر از گناه مستفاد نمیشود که پسرعم و دوازده نفر از اعقابش نیز به اعتبار او از گناه معاف باشند. به اعتبار پیامبری که خود به دستور وحی باید به مردم اعلام کند که از عذاب آن روز بزرگ ترس دارد.
گفتنی است که آیه سی ودوم سوره یوسف (در ردیف آیات گروه فوق)، گواه براین است که کرامت انسان در گرو انتخابی است که به اراده خود، همچون یوسف، آن جا که همه شرایط برای آلوده شدن به گناه آماده است، با اراده و اختیار، خود را بر کنار دارد.
قرآن و شفاعت
شفع به عدد زوج و نیز دو شئ که با یکدیگر”قرین” باشند معنا میشود. مثل دو کف دست راست و چپ، دو چشم و… که یکی شفیع دیگری است. در قرآن واژه شفع و مشتقات آن در بیست و شش آیه آمده است؛ و میتوان آن را به دو دسته تقسیم کرد. آیاتی که به شرایط پذیرش شفاعت اشاره دارد و آیاتی که به بیفایده بودن شفاعت، بدون رعایت شرایط و قوانین آن دلالت دارد.
آیات گروه نخستین تاکید دارد بر اینکه جز خدا کسی نمیتواند شفاعتپذیر باشد و دیگر این که شفاعت کردن قانونمند و بدون “اذن” خدا امکان ندارد. به طور مثال در آیه دویست و پنجاه و پنج سوره بقره میپرسد “…کیست که بدون اذن (اجازه) خدا نزدش شفاعت کند”. در ادبیات عرب کلمه “اذن” مبتنی بر قید (قانون) است؛ به طور مثال اقامه نماز، با ندای “اذان” یعنی هنگامی که زماناش فرا میرسد؛ اقامه نماز مجاز میگردد.
بنابراین درک “واسطهگری” از شفاعت که به عنوان عاملی جهت بخشیدن گناه، اذهان کثیری از شیعیان را به خود مشغول کرده است بنیادش بر باد است. شفاعت آنجا مقبول درگاه خدای متعال خواهد افتاد که شفاعتخواه، خود را قرین(مشابه) شفاعتگر(شفیع) نماید؛ یعنی آن کس که خواهان شفاعت حسین ابن علی است باید در رفتار وکردار، به زیور حسین ابن علی آراسته گردد.
ذکر این نکته مهم است که آیه هشتاد و پنج سوره نساء بر دو نوع شفاعت اشاره دارد. شفاعتی که ویژه نکوکاران است و شفاعتخواه باید خود را قرین شفاعتکننده سازد و به صلاح گراید و دیگر شفاعت مفسدان که شفاعتخواه چون شفاعتکننده به فساد کشانده میشود. در واقع آیه مذکور گواهی دیگر است بر اینکه میدان تجلی شفاعت و جبران خسارتها؛ همین جهان خاکی و متأثر از کردار و رفتار شخص است و نه چانهزنی در پیشگاه خداوند و در جهان دیگر، خواه سعادت و خواه شقاوت.
قرآن و حدیث ثقلین
این حدیث را هر دو مذهب شیعه و سنی، با دو روایت متفاوت به نقل از رسول خدا ذکر کردهاند: که در سال آخر رسالت، مسلمانان را به پاسداری از دو میراث، بدین مضمون سفارش کرده است: من شما را در حالی ترک میکنم که دو امانت گرانسنگ باقی میگذارم، “کتاب خدا و عترتام” به گفته شیعیان “و کتاب خدا و سنتام”، به گفته اهل سنت.
بدون شک در این حدیث منظور از کتاب خدا، قرآن است که مورد تأیید راویان هر دو مذهب میباشد. همچنین پذیرفتهاند که منظور از سنت رسول، طریقه و روش پیامبر در ساماندهی مسائل اجتماعی و عبادی مسلمانان است.
در قرآن واژه عترت، وجود ندارد. در کتب لغت (المنجد) به معنای فرزند و عشیره آمده است. ضمن این که جای سؤال است “عترت” شامل چه کسانی است و تا چه شعاعی را میپوشاند؟(47)
اما در قرآن، یازده آیه مبنی بر اطاعت از خدا و انبیاء آمده است. جدای از آن، در سیزده آیه اطاعت از خدا و پیامبراسلام به مومنین، سفارش شده است؛ و مهم این که آیه هشتاد سوره نساء چنین میگوید «هرکس از رسول اطاعت کند به تحقیق از خدا اطاعت کرده است و هر آن کس که نپذیرد؛ تو نگهبان بر ایشان نیستی». با چنین پشتوانه جای شک در هماهنگی و انطباق سنت رسول خدا با وحی که به مثابه تفسیرعملی آن است باقی میماند که همراه با کتاب خدا، نشان بر دو امانت گرانسنگ رسول خدا میباشد.
برداشتهای نادقیق و توجیهگرانه از مفهوم امامت، عصمت، شفاعت و حدیث ثقلین موجب بروز باوری توهمآمیز، بر وجود نسل و نژادی مقدس، استثنایی و عزیز کرده خدا شده است که توسل و سرسپردگی به آنها تنها چارهساز تمام ناهنجاریهای زندگی در دنیا و عافیت در آخرت میشود. طبیعی است که با چنین باوری، ذهن تصوری از خدا میسازد سلطانی، دارای بارگاهی مبتنی بر سلسله مراتب و وجود مقربان دستگاه که جز از طریق توسل وگریه و زاری به پیشگاه این واسطهها راه به جایی نیست. به باور راقم این سطور چنین درک و فهمی از دین سنخیتی با آموزههای قرآن ندارد و بیشتر هماهنگ با فرهنگی برآمده از کتبی نظیر مفاتیحالجنان میباشد.(48)
قرآن و خمس
سوره انفال در مدینه و در شرایط جنگ نازل شده است. در دو آیه آن (یکم و چهل و یکم) به غنایم جنگی و چگونگی مصرف آنها پرداخته است: در آیه یکم خطاب به پیامبر چنین آمده است “از تو در مورد بهرههای جنگ پرسش میکنند، بگو آنها از آن خدا و پیامبر است؛ پس از خدا پروا داشته باشید و روابط بین خود را سامان دهید و از خدا و پیامبرش اگر از مومنان هستید فرمان برید.
و در آیه چهل و یکم، خطاب به مومنین میگوید: و بدانید اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز فرقان (روز تشخیص حق از باطل) و روز مقابله دو سپاه، نازل کردیم ایمان آوردید؛ آنچه در جنگ به دست آرید؛ خمس آن ازآن خدا و پیامبرش و برای نزدیکان و یتیمان و بینوایان و درماندگان راه (بیپناهان) میباشد و بدانید خدا بر هر کاری تواناست.
در بخشی از آیه اول به پیکارجویانی که در جنگ (بدر) شرکت داشتهاند÷ توصیه میکند روابط بین خود را اصلاح کنید و چنین برمیآید که کسانی از آنها بر سر تقسیم غنائم کشمکش داشتهاند و آیه اخطار میدهد که غنایم فقط از آن خدا و رسول است و هشدار میدهد که صدق ایمان داشتن مومنین در چنان شرائطی به اطاعت از خدا و رسول سنجیده میشود.
با چنین پیش درآمد و آزمایشی و به منظور ایجاد و رسوخ ایمان در دلها؛ بخشی از دومین آیه تا آیه چهلم سوره انفال به ویژه گیها وصفات مومنین واقعی و روحیه دادن به پیکارکنندگان و بیان شرایط جنگی و هشدارها و بشارتها و پرهیز از خیانت و… پرداخته است و آنگاه در آیه چهل و یکم وضع تعدیل مییابد و فقط خمس غنایم را به خدا و رسول و مصارف نیازمندانی که همین آیه از آنها نام میبرد اختصاص میدهد و روشن است که سهم خدا و رسول، متناسب با شرایط آن زمان در غیاب نهادهای اداری و رسمی، با مدیریت پیامبر به مصارف ضروری و تامین هزینههای اجتماعی میرسیده است.
یادآور میشود این نوشته از این که سهمی از هر درآمد عمومی چه از محل غنایم جنگی (که امروز عملا وجود ندارد) و چه منابع دیگر و تحت نام خمس(49) به طبقات فرودست اجتماع اختصاص یابد، مخالفتی ندارد؛ بلکه انتقاد متوجه روشی است که با گذشت قرون و گذشت لااقل بیست نسل، هنوز جماعتی به عنوان میراثبران رسول خدا، از حق ویژه برخوردار باشند.
قرآن و ولایت فقیه (50)
در قرآن از مصدر”ولی”، مشتقات متعدد و با معانی متعدد، از جمله به معنای”سرپرست” آمده که در این معنا انحصار به رابطه خدا و بندگانش مصداق دارد و نه سرپرستی انسان بر دیگران. آشکار است که مفهوم “ولایت” از نظر مدعیان تز “ولایت فقیه” ولایتی است که پدر بر فرزند صغیر و یا کسی بر مجانین دارد.
همان گونه که در فراز پیشین گفته شد در یازده آیه قرآن، انبیاء در مقام رسولان امین، از مردم خواستهاند که از خدا و آنها اطاعت کنند و در شش آیه تذکر داده است که رستگاری مومنین منوط به اطاعت از خدا و رسول میباشد. در سیزده آیه، وحی از مومنین خواسته است که از خدا و رسول (منظور پیامبر اسلام) اطاعت کنند و در این سیزده آیه، جملهی “از خدا و رسول اطاعت کنید” مشترک و یکسان است. فقط در یک مورد یعنی در آیه پنجاه و نه سوره نساء، اطاعت از کارگزاران جامعه به آن اضافه شده است که ترجمه آن چنین است: «ای آنان که ایمان آوردهاید، اگر به خدا و آخرت ایمان دارید؛ خدا و رسول و اولیای امر “خود”را اطاعت کنید و اگر بر چیزی نزاع داشتید به خدا و رسولاش ارجاع دهید، این بهتر و نکوتر است در فرجام».
همین آیه است که تبلیغات ولایت فقیه با مثله کردن آیه و ترجمه نادقیق، به آن استناد میکنند بدین معنا که در اکثر موارد فقط به بخش نخست آیه توجه میشود و از ذکر بخش دوم، سهوا و یا عمدا، غفلت میشود، نتیجه آن که بر سه نکته مهم و منظور اصلی آیه سرپوش گذاشته میشود تا حاکمیت ولایت فقیه نظر خاص خود را به منظور تحمیق مردم به آیه تحمیل کند.
نکته اول اینکه جمله “اولیای امر”؛ جمع است و شامل تمام متصدیان امور میشود و چرخش آن به مفرد “ولی امر” که به فرد خاصی اطلاق شود انحرافی آشکار است.
نکته دوم این که در آیه جمله اولیای امر همراه ضمیر «منکم» به معنی «از خود شما» آمده است. یعنی متصدیان امور شما تفاوت و امتیازی بر شما ندارند. و سوم و مهمتر این که آیه تایید میکند بین شما و اولیای امور امکان پیش آمدن اختلاف و جدال وجود دارد، در این صورت آن را به “کتاب خدا” و”روش پیامبر”، به عنوان ملاک ارجاع دهید و بدین ترتیب قرآن حق انتقاد و اعتراض به متصدیان را برای حکومتشوندگان به رسمیت شناخته است.
با چنین بیان روشنی از قرآن که رفتار کارگزاران مردم باید با ملاک قرآن و سنت پیامبر، سنجیده شود و مردم مجاز باشند از آنها مسئولیت بخواهند و انتقاد کنند و در صورت لزوم با او جدال کنند؛ آیا ولایت فقیه و نوع مطلقه آن؛ جز وصله ناجور چه معنایی دارد؟!
آقای خمینی در صحیفه نور چنین میگوید:
“بعد از رسول اکرم کسی افضل از او در هیچ معنایی نیست و نخواهد بود؛ لکن در مراتب بعد هم که باید این امت هدایت بشود، پیغمبر اکرم که از دنیا میخواست تشریف ببرد، تعیین جانشین و جانشینها را تا زمان غیبت کرد؛ و همان جانشینها تعیین امام امت را هم کردند. به طور کلی این امت را به خود وا نگذاشتند که متحیر باشند؛ برای آنها امام تعیین کردند، رهبر تعیین کردند. تا ائمه هدی سلام الله علیهم بودند، آنها بودند و بعد فقها؛ آنهایی که متعهدند که اسلامشناسند، آنهایی که زهد دارند؛ زاهدند؛ آنهایی که اعراض از دنیا دارند، آنهایی که توجه به زرق و برق دنیا ندارند؛ آنهایی که دلسوزند برای ملت؛ آنهایی که ملت را مثل فرزندهای خودشان میدانند؛ آنها را تعیین کردند برای پاسداری از این ملت.
معالاسف اشخاصي كه اطلاع ندارند بر وضعيت برنامههاي اسلام، گمان ميكنند كه اگر چنان چه “ولايت فقيه” در قانون اساسي بگذرد، اين اسباب ديكتاتوري ميشود. در صورتي كه ولايت فقيه هست [است] كه جلو ديكتاتوري را ميگيرد. اگر ولايت فقيه نباشد، ديكتاتوري ميشود. آن كه جلو ميگيرد از اين كه رئيس جمهور ديكتاتوري نكند، آن كه جلو ميگيرد از اين كه رئيس ارتش ديكتاتوري نكند، رئيس ژاندارمري ديكتاتوري نكند، رئيس شهرباني ديكتاتوري نكند، نخستوزير ديكتاتوري نكند؛ آن فقيه است. آن فقيهي كه براي امت تعيين شده است، و امام امت قرار داده شده است، آن است كه مي خواهد اين ديكتاتوريها را بشكند و همه را به زير بيرق اسلام و حكومت قانون بياورد. اسلام، حكومتش حكومت قانون است؛ يعني قانون الهي، قانون قرآن و سنت است و حكومت، تابع قانون است؛ يعني خود پيغمبر هم تابع قانون، خود اميرالمومنين هم تابع قانون، تخلف از قانون يك قدم نميکردند و نميتوانستند بكنند.”(51) گویا توصیف بنیانگزار جمهوری اسلامی از ولی فقیه؛ در جانشین ایشان تبلور یافته است!!!
حدیث نبوی و مقابر ائمه
پیش از اسلام در زمانی که به جاهلیت معروف است در قبائل رسم بر این بود که برای بزرگان و رؤسای قبایل آرامگاه و بارگاه میساختند و آن را به انواع نمادهای مذهبی و گرانقیمت میآراستند و چون کسی نمیتوانست متعرض آنها شود در آن مکانها به عنوان نقاط امن پناهنده میشدهاند، قبورآنها را طواف و به آنها سوگند یاد کرده و به نامشان قربانی میکردند(52).
پیامبر اسلام آنها را از این سنت به منظور نفی شرک و مبارزه با بتپرستی، نهی کرد و تا به امروز در کشورهای اسلامی اجرا میشود در واقع اسلام خواسته است امتیازات اشرافی و تفاخر به تجملات را حتی پس از مرگ، هم ریشهکن سازد ولی آنچه در بلاد شیعه به اسم تجلیل از پیشوایان؛ با ایجاد زیارتگاههایی که به بتکدههای آلوده به شرک بیشتر شباهت دارد و نه مدفن یک انسان شایسته و وارسته؛ نشان میدهد که در این بلاد هنوز سنتهای جاهلی حاکم است نه سنت رسول خدا؛
تجلیل از پیشوا؛ یعنی الگوبرداری از روش و منش وتقوای او و نه توسل به زرق وبرق.
صراط پلی است بین دینداری و دینفروشی از مو باریکتر، از شمشیر تیزتر.
خلاصه چند نکته از متن
باور انسان به توحید، باور به استعدادها و ظرفیتهای والای خود است.
متاسفانه امروز نام “اسلام” به صورت نام مستعار و سرپوش مجهولاتی درآمده است که آدرس دقیقی از آن به دست نمیآید.
راستی با این روشهای ماکیاولیستی “فتوا ابزار” چه حقانیت و معنویتی برای ادیان الهی باقی میماند؛ وقتی آنها را در حد ایدئولوژیهای ابزاری معطوف به قدرت قرن بیستمی فروکاهیم که بنا را بر”هدف وسیله را توجیه میکند” نهادند؛ بنایی که از خون انبوه بیگناهان رنگین شد و ننگین شد؛ امروز بنای نظام جمهوری اسلامی چه رنگی دارد؟!
تاریخ ادیان گواه است که با پایان یافتن رسالت هر نبی و در غیاب وحی؛ دین واحد به مذاهب متعدد فرو میکاهد که از برداشتها، سلیقهها و تفاسیر جانبدارانه برکنار نمیماند و در رقابت بین آنها ماشین تولید احادیث و روایات بیمبنا، از کار باز نمیماند و هر آینه این مذاهب در حد مانیفست حاکمیت سقوط کنند. رژیمهای سرکوب نظیر: عباسیان، صفویه، سعودی، فاشیست اسراییلی و طالبانی سر بر میآورند. حاکمیت ایران از این روند برکنار نماند و به ویژه از دوران صفویه که بین جقه سلطان و دستار مفتی و بین شمشیر و تزویر عقد اخوت بسته شد مکارم اخلاق به مذبح شرع تسلیم گردید و اینک نوبت توحید است که به اقتضای مصلحت نظام مرخص شود.
در صدر اسلام معاصران پیامبر، محمد را با دو چهره میشناختند. به هنگام اتصال وحی، محمد رسولالله بود و کلامش مصون از خطا و در مواقع دیگر محمد ابن عبدالله که بین او و سایرین فرقی نبود. گاه سخنی میگفت که مخاطبانش از او سؤال میکردند کلام خداست یا سخن خود او؟ و در صورت دوم، کسی خود را ملزم به پذیرفتن آن نمیدانست.
و گروه دوم آیاتی که گریبان محمد را گرفته و او را زیر سؤال برده است و نه تنها به مواردی پرداخته که در نظرها آشکارند، بلکه آنچه را هم که در لایههای پیچیده درون پیامبر، نهان است و کسی را برآن راه نیست به طور شفاف برملا ساخته است. به باور من این یکی از شگفتیهای قرآن است و هیچ متنی با آن قابل قیاس نیست. حتی اگر نظر کسانی را بپذیریم که آیات قرآن را حاصل تجربه شخصی پیامبر و برساخته خود او میدانند، همچنان جای سؤال است که آن کدام مولف است که در حین تالیف متنی، با صراحت و در جا، به نقد کنش و منش و نهان خود پردازد؟ آن هم متنی ماندگار که برای همیشه روی سخن به جهانیان دارد و تجدید نظر هم در آن جا ندارد. در عین حال هر یک از نقدها، پیام آموزنده خاص خود را هم برای مؤمنین داراست.
بنیان و خاستگاه “فساد” بر قربانی کردن ضابطه در پای رابطه استوار است.
شرط دگرگونی هر پدیده در این “جهان متکثر” به ویژه انسان، وابسته به عوامل بسیار زیاد (از آن جمله شرایط توارثی، خانوادگی، تربیتی، معاشرتی و…) است و راهنمایی پیامبران هم فقط در حد یک عامل و نه بیشتر، میتواند دخیل باشد.
برداشتهای نادقیق از مفهوم امامت، عصمت و شفاعت، موجب شکلگیری اعتقادی توهمآمیز، بر وجود نسل و نژادی مقدس، نورچشمی و عزیزکرده خدا شده است که توسل و سرسپردگی به آنها، تنها چارهساز تمام ناهنجاریهای زندگی در دنیا و نجات از عذاب آخرت میشود. روشن است که این توهم با گذشت قرون، بیشترین آسیب را به کرامت انسان و تکیه بر استعدادها و ظرفیتهایش وارد می آورد و فرهنگ اتکایی، دریوزگی و چاپلوسی را در او جایگزین میسازد.
فقط در یک مورد، یعنی در آیه پنجاه و نه سوره نساء، اطاعت از کارگزاران جامعه به آن اضافه شده است که ترجمه آن چنین است: “ای آنان که ایمان آوردهاید، اگر به خدا و آخرت ایمان دارید، خدا و رسول و اولیای امر “خود” را اطاعت کنید و اگر بر چیزی نزاع داشتید به خدا و رسولش ارجاع دهید، این بهتر و نکوتر است در فرجام”.
همین آیه است که تبلیغات ولایت فقیه با مثله کردن آیه و ترجمه نادقیق؛ به آن استناد میکنند. بدین معنا که در اکثر موارد فقط به بخش نخست آیه توجه میشود و از ذکر بخش دوم، سهوا و یا عمدا، غفلت میشود. نتیجه آن که بر سه نکته مهم و منظور اصلی آیه سرپوش گذاشته میشود تا حاکمیت ولایت فقیه، نظر خاص خود را به منظور تحمیق مردم به آیه تحمیل کند.
نکته اول این که جمله “اولیای امر”، جمع است و شامل تمام متصدیان امور میشود و چرخش آن به مفرد “ولی امر” که به فرد خاصی اطلاق شود انحرافی آشکار است.
نکته دوم این که در آیه جمله اولیای امر همراه ضمیر «منکم» به معنای «از خود شما» آمده است. یعنی متصدیان امور شما تفاوت و امتیازی بر شما ندارند. و سوم و مهمتر این که آیه تایید میکند بین شما و اولیای امور، امکان پیش آمدن اختلاف و جدال وجود دارد. در این صورت آن را به “کتاب خدا” و “روش پیامبر”، به عنوان ملاک ارجاع دهید و بدین ترتیب قرآن حق انتقاد و اعتراض به متصدیان را برای حکومتشوندگان به رسمیت شناخته است.
با چنین بیان روشنی از قرآن که رفتار کارگزاران مردم باید با ملاک قرآن و سنت پیامبر سنجیده شود و مردم مجاز باشند از آنها مسئولیت بخواهند، انتقاد کنند و در صورت لزوم با او به جدال برخیزند؛ آیا ولایت فقیه و نوع مطلقه آن وصله ناجوری به اسلام نیست.؟!
پینوشت ومنابع:
38 – در آیه 55 سوره مائده، چنین آمده است: “بیگمان دوست شما، خدا و پیامبر او و مومنانی هستند که به نماز میایستند و با خضوع و فروتنی انفاق میکنند” بعضی از مفسرین شیعه و سنی، سبب نزول این آیه را که به “دوستی خدا” و مومنان تاکید دارد به رفتار فروتنانه و خشوع علی در هنگام انفاق نسبت میدهند، و در حدیث غدیر هم کلمه “مولا” در مورد علی به دوستی معنا میشود.
39 – آیه 3 سوره مائده.
40 – خطبه 3 نهج البلاغه معروف به شقشقیه و خطبه73.
41 – مراجعه شود به ویکیپدیا، حدیث غدیرخم.
42 – آیه 10 سوره فتح.
43 – خطبه 3و53 نهج البلاغه.
44 – نامه 6 نهج البلاغه، خطاب به معاویه.
45 – در شرح و بیان نصب علی به جانشینی پیامبر شریعتمدارانی چون کلینی، صدوق، مجلسی و… روایت واحدی وجود ندارد و هر یک به شکلی ناروشن و نادقیق آن را توجیه کرده است. نشریه 26 خرداد 1390مربوط به دانشگاه شهید مطهری نص را چنین تعریف میکند: تعیین و تصریح پیغمبر(ص) که مفادش خبر دادن از نصب الهی و یا نصب امام به امر الهی است. آن چه از غالب منابع شیعه برمیآید همین نظر مشترک است که جانشینی علی(ع) نصبی است الهی، که اگر آن را بپذیریم با تناقض آشکار با اصل بیعت روبرو میشویم که قرآن در آیات 10 و18 سوره مبارکه سنت بیعت را پذیرفته و همچنین با روش و تایید علی (ع) که قبول خلافت را موکول به بیعت با مردم کرده است. نادیده گرفتن چنین تناقضی قرآن را در سطح قانون اساسی جمهوری اسلامی فرو میکاهد که از طرفی جمهوری است و انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری و هم مجلس خبرگان رهبری را پذیرفته و از طرفی ولایت مطلقه فقیه را، این همان تناقضی است که جماعتی به اسم اعضای مجلس خبرگان را بیخاصیت ساخته و هم نظارت استصوابی را مسلط ساخته و هم به رهبر اجازه میدهد حکم حکومتی صادر کند و… مصداق این گونه تناقض در سخنرانی حداد عادل که در تاریخ هیجدهم بهمن ماه در مشهد برای هادیان سپاه پاسداران ایراد میکرد به وضوح دیده میشود.
او ضمن ضایع ساختن آقایان هاشمی، کروبی، خاتمی و موسوی که به زعم او هیچ کدام لیاقت پستهایشان را نداشتهاند در مورد ولایتمداری نمایندگان مجلس و هیئت رییسه آن چنین گفت: در مجلس هفتم که بنده رییس مجلس بودم عدهای انتقاد میکردندکه چرا برای مسائل مختلف از آقا مجتبی مشورت میگیرید؟ عدهای حتی معترض شدند که مجلس باید مستقل باشد، بله بنده هم معتقدم مجلس باید مستقل باشد اما مستقل از کی و از کجا؟ مستقل از فرمان الهی، مستقل از ولایت؟ نه خیر، مجلس باید مستقل از دولت و کانونهای ثروت و قدرت باشد. اگر قرار باشد مجلس از ولایت مستقل باشد چه برتری بر مجالس غربی دارد؟
قبل از انقلاب و استقرار جمهوری اسلامی، در قانون اساسی مشروطیت، سلطنت به عنوان “موهبتی الهی” تعریف شده بود که وسیله ملت به پادشاه هدیه میشود. اینها همه بهانهای بود برای توجیه و مشروعیت سلطه استبداد و به توپبستن مجلس به امر محمد علی شاه و بیمحتوا ساختن آن توسط پهلویها، و ملت هیچگاه قادر به پس گرفتن هدیهاش نشد مگر به زور انقلاب.
46 – صحیفه نور، جلد 11، صفحات 21 و 22.
47 – عترت یا عشیره یا خویشاوند، واژههایی هستند که محدوده شان مشخص نیست. این که امروز کسانی در جوامع شیعی به اسم سید و سادات، در توهم برتری به دیگران به سر میبرند و نسبنامه و شجره نامه جعل میکنند که نسبت خود را تا بیت پیامبر کش دهند، از ناروشنی واژههای مزبور منشاء میگیرد.
48 – در جوامع شیعی در حال حاضر، قرآن با چاپ نفیس و جلد مجلل زیاد چاپ میشود و همواره صدای قرآن از بلندگوها به گوش میرسد اما آبشخور فرهنگ دینی غالب و رایج مردم از دوران حاکمیت صفوی را کتبی چون مفاتیحالجنان، حلیهالمتقین و زادالمعاد و امثال آنها تشکیل میدهد. گفتنی است که با وجود این که در نیم قرن اخیر به همت روشنبینانی چون ابوالحسن خان فروغی، بازرگان، طالقانی، شریعتی و… رغبت بازگشت به قرآن رونق گرفته است، معهذا طبق آمار انتشاراتیهای ایران هنوز چاپ و فروش “مفاتیح الجنان” رکورددار و با فاصله زیاد از سایر کتب، اعم از مذهبی و غیرمذهبی قرار دارد.
49 – در سایر مذاهب اسلامی، خمس، بر خلاف شیعه جزء فروع دین مطرح نمیباشد. طبق نظر فقهای شیعه بر هفت چیز خمس تعلق میگیرد: سود کسب، معدن، گنج، مال حلال مخلوط به حرام، جواهری که وسیله غواصی از دریا به دست میآید، غنیمت جنگ و هفتم زمینی که مسلمان به کافر ذمی بفروشد.
50 – ولایت فقیه و ولایت مطلقه فقیه از طرف سایر مذاهب اسلامی پذیرفته نشده است.
51 – صحیفه نورجلد 11، صفحه 22.
52 – تاریخ مفصل عرب پیش از اسلام، تالیف جواد علی، جلد پنجم صفحه 172-177 و به نقل از حدیث نبوی:
“آنها که قبور پیامبران خود را مسجد (عبادتگاه) قرار میدهند موجب شدت خشم خدا میشوند” ازکتاب بلوغ الارب فی احوال العرب” جلد ششم صفحه 214.
اسفند 1390
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است