عزت ابراهیم نژاد و حافظه تاریخی

18 تیر با نام عزت ابراهیم‌نژاد برجسته می‌شود که مراسم تدفین او در شهرش پلدختر با احترام نظامی همراه بود اما سال بعد فاتحه خواندن بر مزارش جرم یا اتهام تلقی شد.

 عزت‌ابراهیم‌نژاد را در مراسم بزرگداشت شریعتی در خرداد 1376 هجری شمسی در اهواز دیدم که آن شعر معروف خود را خواند. البته آن شعر بعدها مشهور شد. او گرم و صمیمی و پرانرژی بود. با شریعتی و ایران فردا به سوی اندیشه و سیاست آمده بود.

مظلومیت او در هجده تیر نشان مظلومیت آزادی و دموکراسی در وطن ماست که باید یادش را گرامی داشت. اما نام عزت‌  و 18 تیر بهانه‌ای است که به اختصار  از سه روش یا تاکتیک بگوییم که از 18 تیر تا 23 تیر رخ داد یعنی از برخاستن حادثه و مهار آن در 23 تیر که با اعلام راهپیمایی از سوی حکومت صورت گرفت. اقدامی که رئیس جمهور وقت نیز از آن حمایت کرد و دفتر تحکیم وحدت به ناچار بر آن صحه گذاشت.

تیر 78 بهمن 40

حادثه 18 تیر حساب شده بود. منتها برنامه بخش نظامی – امنیتی حاکمیت بود که هشیارانه به کار گر فته شد تا به طور کامل بیت رهبری را به واکنش اندازد و موجب  شود که تصمیم برخورد با اصلاح‌طلبان به برخورد حقوقی هم میل پیدا کند. در حادثه 18 تیر بیت رهبری که غافلگیر شده بود به مرور زمان توانست هم رفتار نظامی – امنیتی‌ها را کنترل کند و هم نظامی‌ – امنیتی‌ها اهداف خود را به کمک قوه قضاییه به پیش ببرند و اوج این هماهنگی از اردیبهشت 1389 شمسی رخ داد که با موضع رهبری علیه مطبوعات عملی شد. به شکلی که بعد از سال 1379 هجری شمسی بخشی از قوه قضاییه و حکومت نظامی – امنیتی‌ها با رهبری بیت تا سال 1384 پیش رفتند و پروژه اصلاحات دولت خاتمی را زمین‌گیر کردند.

 رخداد 18 تیر نشان از سه دیدگاه از اصلاح‌طلبان و آزادیخواهان می‌داد:

1 – اصلاح‌طلبان داخل حاکمیت معتقد بودند که این حرکات فشار از پایین است که چانه زنی از بالا را باعث می‌شود. منتها زمانی که وارد حادثه 18 تیر شدند به دو دسته تقسیم شدند:

برخی در کوی دانشگاه دانشجویان را به آرامش فراخوندند و جمعی دیگر در روزنامه‌های دوم خرداد با انعکاس حوادث بر شور ماجرا افزودند. به عنوان نمونه استعفای دکتر معین به نشانه اعتراض به حمله به کوی دانشگاه با سکوت  رئیس جمهور همخوانی نداشت .

این ناهماهنگی در میان اصلاح‌طلبان موجب شد که نتوانند اقدامی موثر در کنترل و یا هدایت حوادث کوی انجام دهند.

2- جریان دیگری که در کوی فعال شد و از حمایت دو تشکل دانشجویی نوپا برخوردار شد معتقد بود که باید از دانشگاه به خیابان آمد. پس مردم به ما خواهند پیوست و در نتیجه تا انجام انقلاب هم می‌توان پیش رفت. این جریان با اصلاح‌طلبان داخل حکومت و دفتر تحکیم وحدت مرزبندی شدید داشت و بیشتر به جای حمله به جناح راست به اصلاح‌طلبان حمله می‌کرد تا رهبری حوادث را به دست بگیرد. و در عمل هم توانست در آن فضای تعریف شده و رادیکال بین 3 تا 4 هزار دانشجو را از کوی بیرون بیاورد که نتیجه آن، آنچه که می‌خواستند نشد اما کمک به فشار و تشتت میان اصلاح‌طلبان و دانشجویان و آزادی‌خواهان شد . اگر چه صاحبان این دیدگاه سال‌های زیادی به زندان افتادند و شکنجه فراوان شدند اما راهبردشان موثر واقع نشد و با واقع‌بینی و شرایط جامعه هماهنگ نبود.

3- جریان سوم که ملی – مذهبی‌ها در میان‌شان بودند و متهم به تحریک حوادث کوی دانشگاه شدند و در پرونده‌های‌شان یک بند کیفرخواست مربوط به حوادث کوی و سازمان دادن آن بود، شیوه دیگری را پیشنهاد کردند. آن شیوه داشتن خواسته حداقلی، مقاومت و ایستادگی در کوی و همراهی ریاست‌جمهوری با این خواسته ها بود.

از نظر مهندس سحابی حوادث کوی شباهت به حوادث 1340 دانشگاه تهران داشت که نتیجه آن حادثه، سرخوردگی بدنه دانشجویی جبهه ملی از رهبری آن بود. اتفاقی که متاسفانه در کوی دانشگاه هم رخ داد و تدبیر افرادی همانند مهندس سحابی بر تقدیر جامعه ایران غلبه نکرد.

مهندس سحابی به دعوت دفتر تحکیم وحدت در کوی حاضر شد و طی سخنانی در میان دانشجویان تصریح کرد ایستادگی کنید منتها از کوی خارج نشوید. خواسته محدود و مشخص داشته باشید و خواستار برکناری فرماندهی نیروی انتظامی تهران، تضمین امنیت کوی دانشگاه و آزادی فعالیت دانشجویی در دانشگاه تهران بود.

با سخنان مهندس سحابی خروج دانشجویان از کوی منتفی شد اما در شب همان روز خروج ناموفق دانشجویان تا وزارت کشور ادامه  پیدا کرد  و این اقدام بهانه به دست انحصار طلبان داد تا در عمل شکل دیگری به حادثه داده و راهپیمایی 23 تیر را سازمان دهند و دانشگاه  و محل تحصن دانشجویان را اشغال کنند.

اگر سه راهبرد اصلاح‌طلبان، ملی – مذهبی ‌ها، نهضت آزادی و نیروهای دیگر را بررسی کنیم متوحه می‌شویم اصلاح طلبان با ناهاهنگی نتوانستند فشار از پایین و چانه زنی از بالا را امکان پذیر کنند بخصوص با انفعال خاتمی و رفتار پرتنش وی با اصلاح‌طلبان که روز به روز شدیدتر می‌شد.

جریانات رادیکال می‌پنداشتند که شرایط انقلابی است و می ‌تواننند با عبور از اصلاح‌طلبان و حتی ملی – مذهبی‌ها کشور را متحول کنند. آنان در روز 18 تیر فکر می‌کردند که حکومت عقب‌نشینی کرده و مردم با آنان‌اند پس‌می‌توانند از کوی به خیابان‌ها روند. در حالی که هر دو بار که اقدام به این کار کردند جواب مناسب نگرفتند.

ملی – مذهبی‌ها بخصوص مهندس سحابی معتقد بودند که باید خواسته مشخص و محدود داشت در کوی متحصن شد و توصیه کرد که خاتمی در کوی یا دانشگاه حضور یابد و با اعلام محکومیت حمله به کوی و تایید خواسته دانشجویان به گونه‌ای زبان دانشجویان شده و مانع از فاصله رهبری اصلاحات با بدنه دانشجویی آن شود.

توصیه دیگر مهندس سحابی به دانشجویان این بود که حتی اگر خاتمی هشیارانه عمل نکند شما هشیارانه عمل کنید و فاصله خود را با رهبری اصلاح‌طلبان زیاد نکنید . بخشی از دانشجویان چنین کردند اما برخی از مواضع اصلاح‌طلبان در نقد  دانشجویان در عمل این راه حل را ناقص گذاشت.

در حقیقت از 18 تیر روندی آغاز شد که به جدایی بدنه دانشجویی از اصلاح‌طلبان انجامید به حدی که مقامات اصلاح‌طلب استقلال نسبی جریان تحکیم وحدت را برنتافتند. این نشان از عمق رفتارهای غیردموکراتیک می‌داد. جریان دانشجویی باید استقلال خود را حفظ می‌کرد در نتیجه این تعارض، فعالیت دانشجویی نیز پرهزینه شد.

جنبش دانشجویی که تا آن زمان بخشی از دانشجویان را فعال کرده بود، در زیر فشار شدید قرار گرفت. نتیجه این فشار انفعال بسیاری از نیروهای دانشجویی و رادیکال شدن عده‌ای دیگر در دانشگاه‌ها بود. اختلاف اصلاح‌طلبان با دانشجویان شدت یافت. رفتار آقای خاتمی بسیار منفعلانه بود و برعمق اختلافات افزود. این اختلافات در دور دوم ریاست‌جمهوری آقای خاتمی عمده‌تر شد که اوج آن در درگیری لفظی در سال 1383 در دانشگاه تهران در روز دانشجو میان آقای خاتمی وبرخی از دانشجویان بود. اما جناح مقابل با حادثه 18 تیر توانست بیت رهبری را متقاعد کند که باید پرونده اصلاح‌طلبان را محدود کرد یا بست.

اقدام بخش نظامی – امنیتی در کوی اگر چه در آغاز برای جناح راست حاکمیت پرهزینه بود اما امکانات نظامی – امنیتی ها و اختلافات دانشجویان و اصلاح‌طلبان فرصتی فراهم آورد تا بتوانند بخشی از قوه قضاییه را نیز برای برخورد با اصلاح‌طلبان با خود همراه کنند.

18 تیر نشان داد ملتی که حافظه تاریخی ندارد می‌تواند از یک سوراخ چند بار گزیده شود. آیا خون عزت ابراهیم‌نژاد می‌تواند نشانه آگاهی و توجه نسل‌های بعدی در عدم تکرار تجربه 18 تیر باشد؟ چرا که آزادی تا زمانی که در بند است آزادیخواهی برقرار است اما باید راهی به سوی کامیابی گشود.

مطالب مرتبط

نصراله نجات بخش

پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.