«ما با شتاب به سوی یک جنگ جهانی حرکت میکنیم.» این هشدار دکتر سارا پین، استاد بازنشسته تاریخ نظامی و پژوهشگر تاریخ قدرتهای بزرگ، نقطه عزیمت گفتوگویی مفصل درباره تحولات نظام بینالملل است. او معتقد است جهان در مرحلهای از دگرگونی سریع تاریخی قرار گرفته که مسیر آینده آن هنوز روشن نیست. جنگ روسیه و اوکراین، حمله آمریکا به ایران و تضعیف قواعد و نهادهای بینالمللی، نشانههایی از بحرانی هستند که میتواند از کنترل قدرتهای درگیر خارج شود.
پین در این گفتوگو، جنگ ایران را نمونهای از خطای محاسباتی در سیاست خارجی آمریکا میداند؛ جنگی که به اعتقاد او، نهتنها هزینههای سنگینی بر اقتصاد آمریکا و نظام ائتلافی این کشور تحمیل کرده، بلکه اقتصاد جهانی را نیز در معرض آسیب قرار داده است. او معتقد است واشنگتن در ارزیابی تواناییهای ایران، جغرافیای منطقه و واکنش دیگر بازیگران دچار اشتباه شده و در نهایت، به جای تقویت موقعیت خود، بخشی از اعتبار بینالمللیاش را از دست داده است.
اما اهمیت این گفتوگو تنها در نقد جنگ ایران نیست. پین تلاش میکند تحولات جاری را در چارچوبی تاریخی توضیح دهد: تقابل دو الگوی سازماندهی قدرت، یکی مبتنی بر تصرف سرزمین و گسترش قلمرو و دیگری متکی بر تجارت، همکاری و قواعد مشترک. از نظر او، بحران امروز جهان را باید در متن فرسایش نظمی فهمید که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت و امکان همکاری اقتصادی و سیاسی میان کشورها را فراهم کرد.
جنگ ایران؛ وقتی هزینه جنگ به خود آغازکننده بازمیگردد
پین در پاسخ به پرسشی درباره نشانههای حرکت جهان به سوی جنگی گستردهتر، جنگ ایران را «یکی از بیکفایتانهترین جنگهای تاریخ بشر» توصیف میکند.
او برای توضیح این ارزیابی به یکی از اصول پایهای مطالعات راهبردی اشاره میکند: اگر کشوری ناگزیر از ورود به جنگ شود، باید تلاش کند بیشترین هزینه را به طرف مقابل تحمیل کند و هزینههای خود را به حداقل برساند. از نظر او، آنچه در جنگ ایران اتفاق افتاده، درست خلاف این منطق است.
پین میگوید ایران بدون تردید آسیب دیده است، اما پیامدهای جنگ به این کشور محدود نمانده است. اقتصاد آمریکا، نظام ائتلافی واشنگتن و اقتصاد جهانی نیز تحت تأثیر قرار گرفتهاند. در نتیجه، ایالات متحده برای بسیاری از کشورها از یک شریک امنیتی به عاملی مزاحم و حتی تهدیدکننده منافع اقتصادی تبدیل شده است.
او تأکید میکند که نمیتواند از جزئیات تصمیمگیری در کاخ سفید اطلاع داشته باشد، اما معتقد است هر ارزیابی نظامی پیش از آغاز جنگ باید علاوه بر تواناییهای خودی و ضعفهای دشمن، تواناییهای دشمن برای استفاده از نقاط ضعف طرف مقابل و همچنین واکنش سایر بازیگران را بررسی کند. به اعتقاد او، چنین ارزیابی جامعی در تصمیمگیری درباره جنگ ایران غایب بوده است.
تنگه هرمز؛ جغرافیایی که نمیتوان نادیده گرفت
یکی از مهمترین بخشهای مصاحبه به تنگه هرمز و پیامدهای راهبردی موقعیت جغرافیایی ایران اختصاص دارد.
پین میگوید یکی از نخستین واکنشهای قابل پیشبینی ایران، بستن تنگه هرمز بود؛ موضوعی که باید از ابتدا در محاسبات نظامی آمریکا لحاظ میشد.
او برای توضیح اهمیت تنگههای باریک دریایی به تجربه جنگ اوکراین و دریای سیاه اشاره میکند. در چنین مناطقی، توپخانه ساحلی، مینهای دریایی و دیگر ابزارهای نظامی میتوانند تردد دریایی را مختل کنند. بنابراین، دسترسی دریایی به مناطق عملیاتی را نمیتوان صرفاً با برتری نظامی یک قدرت دریایی تضمین کرد.
پین در ادامه به پایگاه دریایی آمریکا در بحرین اشاره میکند و میپرسد در صورت مختل شدن دسترسی به این پایگاه، آمریکا چه گزینه جایگزینی خواهد داشت. او از جزیره دیهگو گارسیا در فاصله حدود ۲۵۰۰ مایلی منطقه نام میبرد و تأکید میکند که انتقال اتکای عملیاتی به چنین پایگاهی، وضعیت دشواری ایجاد خواهد کرد.
اهمیت این استدلال در آن است که قدرت نظامی صرفاً به شمار هواپیماها، ناوها و تسلیحات وابسته نیست. جغرافیا، خطوط ارتباطی و امکان استمرار عملیات نیز در تعیین نتیجه جنگ نقش دارند. به اعتقاد پین، نادیده گرفتن این عوامل نشاندهنده ضعف در ارزیابی راهبردی است.
دو نوع خودبزرگبینی آمریکایی
پین برای توضیح ریشه خطاهای محاسباتی آمریکا، از دو مفهوم با عنوان خودبزرگبینی نوع اول و دوم آمریکایی استفاده میکند.
در نوع اول، تصمیمگیرندگان تصور میکنند تمام تحولات مهم جهان در واشنگتن رقم میخورد و سایر کشورها صرفاً به تصمیمات آمریکا واکنش نشان میدهند.
در نوع دوم، این تصور وجود دارد که برخورداری از توانایی و تخصص در یک حوزه، به معنای صلاحیت تصمیمگیری در همه حوزههاست. پین معتقد است این تصور، بهویژه در میان برخی مدیران و چهرههای حوزه فناوری، به یک خطای جدی تبدیل شده است.
او همچنین بر ضرورت شنیدن دیدگاههای متفاوت و عبور از حلقه مشاوران همنظر تأکید میکند. به اعتقاد او، تصمیمگیرنده بهتنهایی نمیتواند نقاط کور خود را شناسایی کند و برای این کار به دیدگاههای مستقل و مخالف نیاز دارد.
پین برای توضیح این وضعیت از تعبیر «تنیس در نیمی از زمین» استفاده میکند: گویی یک بازیکن فقط نیمه زمین خود را میبیند و هیچ شناختی از حریف و شیوه بازی او ندارد.
او معتقد است در حالی که ایرانیها شناخت قابل توجهی از جامعه و سیاست آمریکا دارند، در طرف مقابل شناخت کافی از ایران وجود ندارد. این عدم توازن شناختی، زمینهساز تصمیمهایی شده که پیامدهای آنها بهدرستی پیشبینی نشده است.
هدف غیرقابل تحقق؛ چرا نمیتوان مسئله ایران را با جنگ حل کرد؟
یکی از بحثهای محوری مصاحبه، تفاوت میان مسئلهای است که میتوان آن را حل کرد و وضعیتی که باید آن را مدیریت کرد.
پین میگوید برخی اهداف، هرچند مطلوب به نظر میرسند، اساساً دستیافتنی نیستند. تلاش برای تحقق چنین اهدافی موجب گسترش بیش از حد توان و منابع و در نهایت شکست میشود.
او برای توضیح این مسئله به تجربه جنگ سرد اشاره میکند. ایالات متحده در آن دوره با تهدید شوروی مواجه بود، اما به این نتیجه رسیده بود که نابودی یا تصرف اتحاد شوروی هدفی عملی نیست. بنابراین، به جای تلاش برای حل کامل مسئله، سیاست مهار را در پیش گرفت.
این سیاست بر مجموعهای از ابزارها استوار بود: محدود کردن رشد اقتصادی رقیب از طریق تحریمها، تقویت رشد اقتصادی متحدان، استفاده از ابزارهای قدرت ملی و تلاش برای انتقال اطلاعات معتبر به جامعه رقیب.
پین سپس این منطق را به ایران تعمیم میدهد. او میپرسد چگونه میتوان تصور کرد مسئله کشوری با جمعیت حدود ۹۰ میلیون نفر را از طریق حمله نظامی حلوفصل کرد؟
برای مقایسه، به آلمان پس از جنگ جهانی دوم اشاره میکند که اشغال و اداره آن به نیروی انسانی بسیار گستردهای نیاز داشت. به اعتقاد او، تصور کنترل سیاسی کشوری با ابعاد ایران از طریق عملیات نظامی، هدفی غیرواقعبینانه است.
او همچنین توافق هستهای برجام را نمونهای از سیاست مدیریت یک تهدید میداند. از نظر پین، این توافق کامل نبود، اما با مشارکت اعضای دائم شورای امنیت و اتحادیه اروپا، نظام بازرسیهای گستردهای را برای محدود کردن فعالیتهای هستهای ایران فراهم میکرد. او معتقد است این توافق تهدید را به سطحی قابل مدیریت کاهش میداد.
نتیجه معکوس؛ جنگ چگونه انگیزه دستیابی به سلاح هستهای را افزایش میدهد؟
یکی از مهمترین هشدارهای پین به پیامدهای جنگ ایران برای نظام منع گسترش سلاحهای هستهای مربوط است.
استدلال او این است که وقتی کشورها مشاهده میکنند یک کشور فاقد سلاح هستهای هدف حمله نظامی قرار میگیرد، ممکن است به این نتیجه برسند که برخورداری از چنین سلاحی تنها راه تضمین امنیت آنهاست.
پین این مسئله را در امتداد تجربه جنگ اوکراین و جنگ ایران قرار میدهد و معتقد است رفتار قدرتهای بزرگ میتواند انگیزه کشورها برای دستیابی به سلاح هستهای را افزایش دهد.
به بیان دیگر، سیاستی که ممکن است با هدف محدود کردن تهدید هستهای دنبال شود، در عمل میتواند به گسترش انگیزه اشاعه هستهای بینجامد.
او این وضعیت را نمونهای از «خطای سرنوشتساز» میداند؛ تصمیمی که پس از اتخاذ آن، گزینههای پیشین دیگر بهآسانی قابل بازگشت نیستند.
پین برای توضیح این مفهوم، به حمله روسیه به اوکراین نیز اشاره میکند. به اعتقاد او، پوتین با این حمله نهتنها بخش بزرگی از توان نظامی روسیه را فرسوده کرد، بلکه به شکلگیری هویت ملی منسجمتر در اوکراین کمک کرد و این کشور را بیش از گذشته به غرب نزدیک ساخت.
او درباره جنگ ایران نیز معتقد است آمریکا به نظام ائتلافی خود آسیب زده است؛ اعتمادی که بازسازی آن بسیار دشوار خواهد بود.
از نظم دریایی تا امپراتوریهای سرزمینی
برای فهم ریشه عمیقتر بحران کنونی، پین بحث را به تاریخ تحول قدرت در جهان میبرد.
او دو الگوی اصلی سازماندهی قدرت را از یکدیگر تفکیک میکند: الگوی قارهای و الگوی دریایی.
در الگوی قارهای، قدرت عمدتاً از طریق تصرف سرزمین، گسترش قلمرو و کنترل منابع به دست میآید. امپراتوریهای سرزمینی برای افزایش قدرت خود به تصرف مناطق جدید وابستهاند؛ روندی که معمولاً با مصرف و نابودی ثروت همراه است.
در مقابل، الگوی دریایی که با قدرتهای تجاری و صنعتی پیوند دارد، بر تولید ثروت از طریق تجارت، صنعت و قواعد مشترک استوار است.
پین معتقد است انقلاب صنعتی نقطه عطف این تحول بود؛ زیرا قدرت دیگر صرفاً به میزان سرزمین تحت کنترل یک دولت وابسته نبود، بلکه توانایی تولید و انباشت ثروت اهمیت بیشتری پیدا کرد.
در این الگو، کشورها میتوانند از طریق همکاری اقتصادی و رعایت قواعد مشترک، به ثروتی دست یابند که در نهایت ظرفیت نظامی و سیاسی آنها را نیز افزایش میدهد.
او نظم دریایی را یک نظام مبتنی بر قواعد میداند؛ نظمی که امکان انجام معاملات، انتقال سرمایه و فعالیت اقتصادی در کشورهای مختلف را فراهم میکند.
از نظر او، اگر این قواعد از بین بروند، حتی صاحبان بزرگ سرمایه نیز از پیامدهای فروپاشی نظم جهانی در امان نخواهند بود.
فروپاشی قواعد؛ بحران نظم پس از جنگ جهانی دوم
پین معتقد است آنچه امروز در حال تضعیف است، صرفاً مجموعهای از نهادهای بینالمللی نیست، بلکه هنجارهایی است که رفتار دولتها را قابل پیشبینی میکرد.
او برای توضیح این موضوع، نظم بینالمللی را به قواعد رانندگی تشبیه میکند. اگر رانندگان به قواعد و چراغهای راهنمایی پایبند باشند، رفتوآمد امکانپذیر میشود؛ اما اگر همه تصمیم بگیرند هر طور میخواهند حرکت کنند، حتی حضور گسترده پلیس نیز نمیتواند از هرجومرج جلوگیری کند.
در سیاست نیز قواعدی مانند پذیرش نتیجه انتخابات، احترام به تعهدات بینالمللی و خودداری از تصرف سرزمین دیگران، بخشی از همین نظام هنجاری هستند.
او معتقد است دولت دونالد ترامپ با برخی اقدامات خود به این قواعد آسیب زده است. از نظر پین، تهدید متحدانی مانند کانادا و گرینلند و استفاده از قدرت نظامی علیه دیگر کشورها، با منطق نظم مبتنی بر همکاری و اعتماد سازگار نیست.
پین در عین حال به واکنش اروپا اشاره میکند و شکلگیری همکاریهای امنیتی میان کشورهای حوزه بالتیک و اسکاندیناوی را نمونهای از تغییرات سریع در ساختار امنیتی اروپا میداند.
به اعتقاد او، نگرانی از رفتار روسیه و کاهش اطمینان به تعهدات آمریکا، کشورهای اروپایی را به سوی تقویت ظرفیتهای مستقل امنیتی سوق داده است.
آمریکا؛ قدرتی که با استفاده بیمحابا از آن، بخشی از اعتبارش را از دست میدهد
یکی از نکات برجسته گفتوگو، تحلیل پین از رابطه قدرت و اعتماد است.
او معتقد است اقداماتی مانند دستگیری نیکلاس مادورو و حملات نظامی آمریکا، به جای افزایش احساس امنیت در دیگر کشورها، نگرانی آنها را از رفتار واشنگتن افزایش داده است.
پین میگوید وقتی کشورها احساس کنند آمریکا میتواند هر زمان که بخواهد رهبر یا ساختار سیاسی آنها را هدف قرار دهد، طبیعی است که به دنبال ایجاد موازنه و همکاری با قدرتهای دیگر بروند.
در این میان، چین میتواند برای برخی کشورها به گزینهای جایگزین تبدیل شود؛ نه لزوماً به دلیل اعتماد کامل به پکن، بلکه به این دلیل که رفتار آمریکا نگرانیهای امنیتی آنها را افزایش داده است.
او این وضعیت را نوعی نابودی قدرت از طریق استفاده نادرست از آن توصیف میکند. قدرت بینالمللی فقط توانایی تحمیل اراده نیست؛ اعتماد دیگران به تعهدات و رفتار یک کشور نیز بخشی از آن است.
پین معتقد است آمریکا با تضعیف اعتبار خود، بخشی از اهرمهای نفوذش را نیز از دست داده است.
جنگ اوکراین؛ خطای پوتین و فرسایش روسیه
پین جنگ اوکراین را یکی دیگر از نمونههای مهم خطای راهبردی قدرتهای بزرگ میداند.
به اعتقاد او، پوتین در آغاز جنگ تصور میکرد میتواند اوکراین را بهسرعت تحت کنترل درآورد، اما مقاومت این کشور و حمایت خارجی از آن، محاسبات مسکو را برهم زد.
او معتقد است روسیه با این جنگ، به جای تضعیف پیوندهای اوکراین با غرب، به تقویت هویت ملی این کشور کمک کرده است.
پین همچنین به هزینههای اقتصادی جنگ برای روسیه اشاره میکند: افزایش هزینههای نظامی، کمبود نیروی کار، مهاجرت متخصصان، تورم، از دست رفتن بخشی از بازار انرژی اروپا و آسیب دیدن زیرساختهای پالایشگاهی در حملات اوکراین.
او معتقد است روسیه نمیتواند این وضعیت را برای همیشه ادامه دهد و ادامه جنگ، ظرفیت اقتصادی و اجتماعی این کشور را فرسوده خواهد کرد.
در مقابل، پین از توسعه توانمندیهای نظامی اوکراین، بهویژه در حوزه پهپادها و موشکها، سخن میگوید و معتقد است این کشور به تدریج در حال ایجاد ظرفیتهای دفاعی مستقل است.
او همچنین از عملکرد اروپا در حمایت از اوکراین دفاع میکند و میگوید کشورهای اروپایی به این نتیجه رسیدهاند که امنیت خودشان نیز به نتیجه جنگ اوکراین وابسته است.
چین؛ تاریخ جنگ، تجربه انزوا و منطق رشد اقتصادی
پین در بخش دیگری از گفتوگو به تاریخ چین و تجربه جنگهای این کشور در قرن بیستم میپردازد.
او با مرور دوره فروپاشی دودمان چینگ، جنگ سالاران، جنگ داخلی میان ملیگرایان و کمونیستها، جنگ کره و درگیریهای مرزی با هند و ویتنام، تأکید میکند که چین تاریخ طولانی و پرهزینهای از جنگ را پشت سر گذاشته است.
از نظر او، تجربه تاریخی چنین جنگهایی میتواند در فهم احتیاط کنونی چین نسبت به ورود مستقیم به درگیریهای گسترده مؤثر باشد.
او همچنین سیاستهای تجاری آمریکا در دهه ۱۹۳۰ و افزایش تعرفهها را بررسی میکند. به اعتقاد پین، سیاست حمایتگرایی و جنگ تجاری آن دوره به تعمیق رکود بزرگ کمک کرد و در شکلگیری شرایطی مؤثر بود که ژاپن را به سوی گسترش قلمرو و ایجاد امپراتوری سوق داد.
او از این تجربه تاریخی برای هشدار درباره پیامدهای سیاستهای تجاری محدودکننده استفاده میکند: وقتی اقتصادهای وابسته به تجارت با موانع گسترده مواجه شوند، ممکن است به سمت راهحلهای پرخطر و رقابتهای ژئوپلیتیکی حرکت کنند.
پین معتقد است چین زمانی توانست به رشد اقتصادی گسترده دست یابد که در نظم تجاری بینالمللی مشارکت کرد و از قواعد آن بهره برد. به اعتقاد او، تداوم این رشد نیز به پرهیز از جنگهای پرهزینه وابسته است.
بحران دموکراسی و سیاست داخلی آمریکا
بخش قابل توجهی از گفتوگو به تحولات داخلی آمریکا اختصاص دارد.
پین معتقد است نظام سیاسی آمریکا با بحران هنجارهای دموکراتیک مواجه شده است. او به موضوع انتخابات میاندورهای، نقش کنگره، رفتار دولت ترامپ و تضعیف سنت همکاری میان دو حزب اشاره میکند.
از نظر او، مشکل صرفاً اختلاف جمهوریخواهان و دموکراتها نیست، بلکه این است که منافع بلندمدت کشور تحت تأثیر وفاداریهای حزبی و شخصی قرار گرفته است.
پین میگوید شهروندان باید به جای هویت حزبی، عملکرد دولتها را بر اساس دو معیار اصلی بسنجند: حفاظت از امنیت ملی و افزایش رفاه و رونق اقتصادی.
او معتقد است جنگ ایران هر دو هدف را با مشکل مواجه کرده است.
در بخش دیگری از این بحث، پین به مسئله نابرابری اقتصادی در آمریکا میپردازد. او معتقد است نظام مالیاتی و ساختار اقتصادی این کشور به تمرکز ثروت در دست گروه کوچکی از خانوادهها کمک کرده است.
او همچنین مفهوم «مونوپسونی» را مطرح میکند؛ وضعیتی که در آن تعداد محدودی از کارفرمایان، به دلیل سهم بالای خود از بازار کار، توانایی تعیین سطح دستمزدها را پیدا میکنند.
از نظر او، بخشی از نارضایتی اجتماعی در آمریکا نه صرفاً ناشی از مهاجرت، بلکه حاصل کاهش دستمزدها، دشواری تأمین هزینههای زندگی و تمرکز فزاینده ثروت است.
آینده روسیه؛ خطر بیثباتی پس از پوتین
پین در ادامه به آینده سیاسی روسیه پس از پوتین میپردازد.
او معتقد است ساختار قدرت در روسیه بهشدت شخصی و شبکهای است و انتقال قدرت پس از مرگ یا کنار رفتن پوتین میتواند به رقابت گسترده میان گروههای نزدیک به قدرت منجر شود.
از نظر او، چنین وضعیتی ممکن است بیثباتی عمیقی ایجاد کند؛ بهویژه آنکه شمار زیادی از شهروندان روسیه در جریان جنگ آموزش نظامی دیدهاند و شبکههای مسلح و ساختارهای امنیتی مختلف در کشور حضور دارند.
یکی از نگرانیهای اصلی پین، احتمال از دست رفتن کنترل بر بخشی از زرادخانه هستهای روسیه در شرایط فروپاشی یا تضعیف ساختار مرکزی قدرت است.
او با یادآوری فروپاشی اتحاد شوروی و نگرانیهای آن دوره درباره کنترل تسلیحات هستهای، تأکید میکند که کشورهای دموکراتیک باید از هماکنون برای سناریوهای احتمالی انتقال قدرت در روسیه برنامه داشته باشند.
آیا جهان به سوی جنگ جهانی سوم حرکت میکند؟
بارتلت در بخش دیگری از گفتوگو از پین میپرسد اگر روند کنونی ادامه پیدا کند، آینده جهان چه خواهد بود.
پاسخ او صریح است: جهان ممکن است به سوی جنگ جهانی سوم حرکت کند.
پین تأکید میکند که جنگها بهسادگی آغاز میشوند، اما پایان دادن به آنها دشوار است. زیرا طرفی که احساس شکست میکند، ممکن است برای جلوگیری از پذیرش شکست، بر ادامه جنگ اصرار کند و هزینههای بیشتری بپردازد.
او همچنین به خطر برخورد میان روسیه و ناتو اشاره میکند. به اعتقاد او، نقض حریم هوایی و اقدامات نظامی تحریکآمیز در مجاورت مرزهای کشورهای عضو ناتو میتواند در شرایطی به فعال شدن ماده پنجم پیمان آتلانتیک شمالی و ورود مجموعه اعضای پیمان به یک درگیری گسترده منجر شود.
پین نسبت به این تصور که وجود سلاحهای هستهای بهخودیخود مانع جنگ میشود نیز هشدار میدهد. از نظر او، بازدارندگی هستهای در صورتی کارآمد است که رهبران سیاسی خطرات را درک کنند و از عبور از خطوط قرمز خودداری کنند.
او معتقد است تجربه تاریخی نشان میدهد نباید به بازدارندگی به چشم تضمینی قطعی برای جلوگیری از جنگ نگاه کرد.
نسل جوان و مسئولیت بازسازی نظم جهانی
در پایان گفتوگو، پین از نسل جوان میخواهد که تاریخ بخوانند، به یادگیری مداوم ادامه دهند، از مرزهای سیاسی و اجتماعی عبور کنند و با کسانی که دیدگاه متفاوتی دارند وارد گفتوگو شوند.
او از اینکه نسلهای پیشین جهان پرآشوبتری را برای جوانان امروز به ارث گذاشتهاند ابراز تأسف میکند، اما در عین حال معتقد است شرایط کنونی میتواند فرصتی برای ساختن نهادهای تازه و اصلاح ساختارهای موجود باشد.
پین تأکید میکند که افراد دارای شخصیتهای مخرب و قدرتطلب، هرچند در رأس برخی دولتها قرار گرفتهاند، در مقایسه با جمعیت جهان اقلیتی کوچک هستند. اگر شهروندان در حوزههای مختلف زندگی خود مسئولانه عمل کنند، امکان عبور از بحران وجود دارد.
او همچنین بر اهمیت مشارکت سیاسی و رأی دادن تأکید میکند و آن را بخشی از مسئولیت شهروندی میداند.
جمعبندی؛ جنگ بازی با حاصل جمع منفی است
پین در پایان مصاحبه به یکی از اصلیترین گزارههای تحلیلی خود بازمیگردد: جنگها بازیهایی با حاصل جمع منفی هستند؛ زیرا ثروت، منابع انسانی و زیرساختهای اقتصادی را نابود میکنند.
در مقابل، نظمی که بر تجارت دریایی، قواعد مشترک و نهادهای بینالمللی استوار است، امکان همکاری و تولید ثروت را فراهم میکند.
او معتقد است حدود ۹۰ درصد تجارت جهان از طریق دریاها انجام میشود و همین واقعیت نشان میدهد که امنیت مسیرهای دریایی و حفظ قواعد بینالمللی تا چه اندازه برای اقتصاد جهانی اهمیت دارد.
از نظر پین، حتی اگر نهادهای بینالمللی موجود ناکامل باشند، راهحل در کنار گذاشتن آنها و بازگشت به منطق زور نیست. اگر این نهادها قابلیت اصلاح نداشته باشند، میتوان نهادهای موازی و کارآمدتری ایجاد کرد.
پیام اصلی این گفتوگو را میتوان در یک گزاره خلاصه کرد: قدرتهای بزرگ زمانی موقعیت خود را حفظ میکنند که میان اهداف سیاسی، ظرفیتهای واقعی و منافع بلندمدت خود تناسب برقرار کنند. تلاش برای تحمیل اراده بر دیگران، بدون توجه به هزینههای اقتصادی، سیاسی و انسانی، ممکن است به نتیجهای معکوس بینجامد.
جنگ ایران از نگاه سارا پین نمونهای از چنین تناقضی است: جنگی که به گفته او، با هدف تأمین امنیت و محدود کردن تهدیدها آغاز شده، اما میتواند انگیزه گسترش تسلیحات هستهای را افزایش دهد، اعتماد متحدان به آمریکا را تضعیف کند و اقتصاد جهانی را در معرض بحران قرار دهد.
در نهایت، پرسش اساسی این است که آیا قدرتهای بزرگ میتوانند پیش از آنکه رقابتهای کنونی به یک جنگ فراگیر تبدیل شود، قواعد همکاری و همزیستی را بازسازی کنند؟ یا جهان وارد دورهای خواهد شد که در آن، قدرت نظامی جایگزین اعتماد و زور جایگزین قواعد مشترک میشود؟