سلوى زكزك:مترجم علی سرداری

ما و انتخاب‌های ما

به نظر می‌رسد مسئله‌ی گزینه‌ها بسیار گسترده‌تر از یک رزومه‌ی کاری است که در توالی‌ای منطقی مرتب شده باشد یا به اهدافی روشن و قابل تأیید مرتبط شود. در واقع، انتخاب‌ها در زندگی شخصی و عمومی ما، در بیشتر موارد، تحمیلی به نظر می‌رسند. اگرچه ممکن است در برخی موقعیت‌ها چنین نباشد، اما اغلب ناگزیر به تصمیمی هستیم که خارج از اراده‌ی مستقیم فردی قرار دارد. یعنی انتخاب، در ظاهر محصولی محلی است، اما در باطن کاملاً غیرشخصی و غیرفردی جلوه می‌کند.
تصمیمات ما همیشه به یک الگو، یک شخصیت خانوادگی، یک محیط محلی یا یک چهره‌ی مشهور مرتبط بوده‌اند. گاهی این تصمیمات با خواسته‌هایی احاطه می‌شوند که به شکل امید یا تعهد ظاهر می‌شوند؛ مانند مادری که آرزو دارد تنها دخترش به‌عنوان داروساز فارغ‌التحصیل شود تا حضور خود را در خانواده و جامعه افزایش دهد، یا پسری که برای حفظ نفوذ اجتماعی و منابع اقتصادی، کارخانه‌ی پدرش را اداره می‌کند، هرچند آرزوی تحصیل در رشته‌ی بازیگری را داشته است—به‌ویژه پس از مرگ پدر—زیرا ترک خانواده از نظر اخلاقی برایش قابل پذیرش نیست.
به نظر می‌رسد انتخاب‌های ما گاهی با تصادف محض یا نیازهای متعالی مرتبط می‌شوند؛ نیازهایی که گمان می‌کنیم آن‌قدر مورد مطالعه قرار گرفته‌اند که مطمئنیم هر کسی که این انتخاب‌ها را تعیین می‌کند، شرایط و توانایی‌های ما را بهتر می‌داند.
احمد نقل می‌کند که در کلاس دهم، برگه‌های عضویت در حزب بعث توزیع شد و همه، در اطاعت کامل و بدون تردید، آن‌ها را امضا کردند؛ اما یکی از دانش‌آموزان با امتناع از عضویت، برگه‌ها را به نماینده‌ی جوانان بازگرداند. با وجود تلاش نماینده برای برشمردن مزایای وابستگی و امتیازات آن، دانش‌آموز همچنان بر امتناع خود پافشاری کرد.
در آن زمان هیچ‌کس او را مجبور به پیوستن نکرد، اما پرسشی در ذهن همه موج می‌زد: چرا ما این‌چنین تسلیم شدیم؟ چرا رد نکردیم، مخالفت نکردیم یا حتی توضیح نخواستیم؟ بسیاری حتی گفتند که برنامه را در وهله‌ی اول نخوانده بودند.
اما برخی از دانش‌آموزان، پس از امتناع آن همکلاسی، علت آن را دانستند و آن را به محیط چپ‌گرای خانواده‌اش و عضویت پدرش در حزب کمونیست مرتبط کردند. همه مشتاق بودند علت امتناع او را بدانند، زیرا در پرتو تسلیم عمومی، نوعی ناهماهنگی ایجاد می‌کرد؛ چه وابستگی را عملی طبیعی بدانیم، چه اعتراض را راهی برای گریز. با این حال، هیچ‌کس علاقه‌ای به اتخاذ موضع مشابه نداشت؛ نه پیش از اعلام موضع صریح او و نه پس از آن، هرچند همین موضع تحت تأثیر فضای سیاسی خانواده‌اش بود.
نمونه‌های بسیاری از رفتار وجود دارد که با رفتار عمومی متفاوت است: فردی ضعیف‌تر امتناع می‌کند چون می‌ترسد از جمع جدا شود؛ برخی از سر کنجکاوی غلبه می‌کنند؛ برخی دیگر بدون تصمیم‌گیری یا ابراز موضع انتقادی، به دنبال دانش می‌روند یا تعهدی عاطفی و فوری نسبت به وضعیت جدید پیدا می‌کنند که به‌طور ضمنی و رسمی متفاوت است.
در شرایط سوریه، تعهد سیاسی اغلب با حضور یکی از بستگان در یک حزب مرتبط است. برخی این خویشاوند را به‌سبب تحسین او الگو می‌دانند، در حالی که برخی دیگر ممکن است واکنشی کاملاً معکوس نشان دهند و رفتار آن فرد شناخته‌شده را عاملی برای فاصله‌گیری بدانند؛ تأثیری که آشکارا ریشه در خانواده دارد.
انتخاب‌ها به تعهدات خانوادگی و اجتماعی تبدیل می‌شوند و هر چیزی خارج از آن‌ها مغایر با انضباط خانواده تلقی می‌شود.
برخی هنرمندان تجسمی می‌گویند انتخاب عضویت در دانشکده‌ی هنرهای زیبا تحت تأثیر استاد طراحی بوده است، نه نتیجه‌ی آگاهی اولیه از استعداد و تمایلاتشان و نه به دلیل راهنمایی خانواده. برخی افراد ناگهان از عبارت «می‌دانم چگونه طراحی کنم» به «عاشق طراحی هستم» یا «نقاش خواهم شد» می‌رسند؛ و طراحی را از یک سرگرمی ساده به پیگیری جدی و صمیمانه برای شناخت مدارس هنر و درگیر شدن در مطالعه‌ی آکادمیک تبدیل می‌کنند، تا پس از فارغ‌التحصیلی به‌عنوان هنرمند مشغول به کار شوند.
بسیاری از حرفه‌ها مانند پزشکی، بازرگانی، حقوق، بازیگری، ارتش، پلیس و سیاست—به‌ویژه برای مردان—بیشتر از یک الگوی ژنتیکی پیروی می‌کنند. هر کسی که از این الگو پیروی نکند، ناتوان از رسیدن به آن توصیف می‌شود، نه فردی که گزینه‌هایی متناسب با خود و شبیه به خویشتن انتخاب کرده است.
انتخاب‌ها به تعهدات خانوادگی و اجتماعی تبدیل می‌شوند و هر چیزی خارج از آن‌ها مغایر با انضباط خانواده به شمار می‌آید. گزینه‌ها، پیش از آنکه به سطح آگاهی فردی از خواسته‌ها و چگونگی تبدیل آن‌ها به انتخاب‌هایی برسند که در آن اراده‌ی آزاد مداخله می‌کند، همچنان اسیر دنباله‌ای از تحمیل یا هدایت الزام‌آور و غیرآزاد هستند؛ حتی اگر چنان آراسته و عرضه شوند که گویی انتخابی فردی برای ادامه‌ی میراثی بزرگ بوده‌اند.
منبع العربی الجدید

مطالب مرتبط

فواز حدّاد:مترجم علی سرداری

شکست‌های خود، نقاب فرهنگ بزنند. یک فعال حقوق بشر ممکن است برای کسب شهرت یا نفوذ ماسک بزند و یک تاجر ممکن است برای پنهان کردن منافع خود، ماسک منافع عمومی بر چهره بزند. هرچه ماسک‌ها بیشتر شوند، اتهامات نیز بیشتر می‌شود. در این زمینه، باید فعالی را که با انگیزه صداقت واقعی انتقاد می‌کند، از دیگران متمایز کرد؛ و این نیازی به نقاب ندارد.

بسام البدارين:مترجم علی سرداری

همچنین سخن از شبهات نقض قانون اساسی مطرح شد؛ موضوعی که صالح العارموتی، رهبر مجلس، و آیت‌الله الفریحات، عضو کمیتهٔ حقوقی مجلس نمایندگان، دربارهٔ آن هشدار دادند.
الخساونه اشاره می‌کند که بحث‌های داغ پیرامون قوانین مالکیت املاک و مدیریت محلی ناشی از تنش کلی در روند قانون‌گذاری است.

منیر الشعرانی:مترجم علی سرداری

بدین ترتیب، یک انقلاب ـ هر انقلاب یا جنبش اصلاحی ـ که اساساً برای عزت، عدالت و آزادی بنیان نهاده شده است، به فرصتی برای توزیع مجدد امتیازات به نخبگان جدید تبدیل می‌شود. شهروندی که به خیابان‌ها ریخته، برای دفاع از کشورش اسلحه به دست گرفته یا پسر، خانه یا منبع امرار معاش خود را از دست داده، خود را خارج از دایرهٔ تصمیم‌گیری می‌بیند. از او خواسته می‌شود به نام ثبات صبور باشد، به نام بازسازی فقر را تحمل کند و به نام گذار فساد را بپذیرد.
رسانه‌ای که به جای پرسش دربارهٔ آن، شکست را توجیه می‌کند. سپس دولت به مالکیت اتحادی اعلام‌نشده میان مردان قدرت و مردان پول تبدیل می‌شود، در حالی که مردم هزینهٔ آن را به تنهایی می‌پردازند.

مطالب پربازدید

مقاله