طرح ویژه – پایان هژمونی آمریکا: آیا جهان به سمت چندقطبی شدن پیش میرود؟ نویسنده: دو جنگ جهانی منجر به تقسیم جهان به دو قطب مخالف شد: قطب غربی به رهبری ایالات متحده و متحدانش، و قطب شرقی به رهبری اتحاد جماهیر شوروی و متحدانش (الجزیره).
فیلسوفان، متفکران، اندیشمندان و افراد بصیر همیشه از فراز و نشیبهای زمان و شگفتیهای سرنوشت شگفتزده بودهاند؛ همانطور که شاعر گفته است: «اگر در زمان تأمل کنی، فراز و نشیبهایی خواهی یافت… که از آنها میتوان خرد و تأمل به دست آورد. من امروز اینجا هستم، ساکن النوار… چه عهدی میان من و النوار وجود دارد؟»تاریخ همیشه بر عنصر غافلگیری و بیثباتی تأکید کرده است. در هر دورهای تضاد وجود دارد، در هر قرنی نزاع وجود دارد، و در هر عصری ظهور و سقوطی رخ میدهد؛ گویی تاریخ و زمان هیچ رکودی نمیشناسند، بلکه در حرکت مداوم و مبارزهای ابدیاند.
گرامشی، فیلسوف ایتالیایی، با گفتن این جمله که «کهنه در حال مرگ است و نو در تلاش برای زاده شدن؛ این عصر هیولاهای بزرگ است»، بهدرستی وضعیت را توصیف کرد. از سپیدهدم تاریخ، جهان شاهد ظهور امپراتوریها و سقوط برخی دیگر، زوال قدرتهایی و تولد قدرتهایی دیگر بوده است. مرگ و زندگی، ظهور و زوال؛ نمونهای چشمگیر از همزیستی اضداد در حرکت کلی تاریخ. تاریخ همیشه اسیر اوج بدبختی یا سعادت نهایی، امید و درد، نور و تاریکی بوده است.
قرآن کریم این حقیقت را در آیه زیر تأیید کرده است: «و چنین روزهایی را در میان مردم به نوبت میگذاریم.» این قانون چرخش است که انتقال قدرت، حاکمیت و اقتدار را از قومی به قوم دیگر ضروری میسازد. این بازی تمدنهاست؛ هزار برابر خطرناکتر و پیچیدهتر از بازی تاجوتخت.
بریتانیا در چهار قرن گذشته، با کمک ثبات سیاسی دیرینه، نیروی دریایی قدرتمند و موقعیت جغرافیایی استراتژیک، مسلطترین قدرت بوده است.
سلطه جهانی غنیمتی آرزو شده است. تاریخ شاهد مبارزات طولانی برای هژمونی بوده است. ایرانیان و یونانیان بر جهان باستان تسلط داشتند، سپس امپراتوری روم ظهور کرد و برای مدت طولانی حکومت کرد تا اینکه سلطنت آن با تهاجم بربرها و تجاوز وحشیانه به تمدن پایان یافت. سپس اسلام ظهور کرد و با خلافت راشدین و امپراتوریهای شکوفا (امویان، عباسیان و عثمانیان) بر جهان تسلط یافت. در نهایت، عثمانیها تسلیم زوال شدند و در میان اروپای جاهطلب پس از کشف دنیای جدید، عصر روشنگری و رهایی بزرگ از کنترل دیرینه کلیسا، به «مرد بیمار اروپا» تبدیل شدند.
چهار قرن گذشته، از سال ۱۶۰۰، شاهد ظهور تمدن غرب نیز بوده است؛ بهگونهای که قدرت و هژمونی از شرق به غرب منتقل شده است. اما آیا چرخه قدرت و سلطه متوقف شده است؟
از بریتانیا تا پادشاهی متحده پنج قرن گذشته بهطرز باورنکردنی پویا بودهاند و روند تاریخ را بهشدت تسریع کردهاند. جهان هرگز شاهد چنین انبوهی از جنگها و اکتشافات مانند قرنهای اخیر نبوده است؛ از کشف قاره آمریکا گرفته تا کشف برق و اختراع اینترنت، از جنگ استقلال اسپانیا و فرانسه گرفته تا انقلاب فرانسه، جنگهای ناپلئونی و جنگهای جهانی.
بهطور کلی میتوان گفت پادشاهی متحده در چهار قرن گذشته مسلطترین قدرت بود. عواملی مانند ثبات سیاسی طولانیمدت، نیروی دریایی قدرتمند و موقعیت جغرافیایی استراتژیک به این امر کمک کردند.
بریتانیا با ناوگانها، تجارت فراقارهای، اکتشافات و سوابق تمدنی خود، به امپراتوریای تبدیل شد که خورشید در آن هرگز غروب نمیکرد. سپس چرخه تغییر با جنگهای جهانی اول و دوم از راه رسید و به دوران طلایی آن پایان داد و مرحلهای جدید در چرخه تغییر جهانی آغاز شد.
هژمونی آمریکا محدود به قدرت خود نبود؛ بلکه از تمام نهادهای بینالمللی، از سازمان ملل متحد و صندوق بینالمللی پول گرفته تا بانک جهانی و شورای امنیت، برای خدمت و تقویت آن هژمونی، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، استفاده میکرد.
جنگ سرد (دوقطبی) دو جنگ جهانی منجر به تقسیم جهان به دو قطب مخالف شد: قطب غرب به رهبری ایالات متحده و متحدانش، و قطب شرق به رهبری اتحاد جماهیر شوروی و متحدانش.
درگیری و رقابت میان این دو قطب، بیشتر پویاییهایی را شکل داد که بر روند تاریخ در نیمه دوم قرن بیستم حاکم بود؛ تا جایی که تمام جهان، مستقیم و غیرمستقیم، با ریتم رقابت شرق و غرب میرقصید.
عصر آمریکا (اوج سالهای تصادفی) همانطور که تاریخ به ما آموخته است، این دوران متوقف نمیشود و شگفتیهای آن پایان ندارد. جنگی که اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان به راه انداخت، علاوه بر شکست سیستم اقتصادیاش، منجر به فروپاشی چشمگیر و عظیمی شد. سقوط دیوار برلین آخرین اقدام غول شرق بود و دوران جدیدی را آغاز کرد که در آن ایالات متحده بر کل جهان تسلط یافت.
پایگاههای آمریکایی در سراسر جهان گسترش یافتهاند (برخی گزارشها نشان میدهد ایالات متحده تقریباً ۷۵۰ پایگاه نظامی در سراسر جهان دارد) و این امر به اقتصاد آمریکا اجازه داده است بر اقتصاد جهانی تسلط یابد. جهان بازارهای خود را به روی محصولات آمریکایی گشوده است، خانهها درهای خود را به روی سینمای آمریکا باز کردهاند و نسل جدید شیفته همبرگرهای آمریکایی شده است.
هژمونی آمریکا تنها به قدرت خود محدود نشده است؛ این کشور همچنین از تمام نهادهای بینالمللی – از سازمان ملل متحد و صندوق بینالمللی پول گرفته تا بانک جهانی و شورای امنیت – برای خدمت و تقویت این هژمونی، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، استفاده کرده است.
متفکر بزرگ مراکشی، مهدی المندجرا، پس از خدمت آگاهانه در نهادهای بینالمللی، این موضوع را مشاهده کرد و گفت: «آنها برای خدمت به منافع قدرتهای بزرگ تأسیس شدهاند، نه جهان یا بشریت.»
بهطور خلاصه، دوره بین سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۱ را میتوان دوران تسلط عمو سام توصیف کرد؛ ملت بزرگی که توسط پدران جاهطلب و سختکوش تأسیس شد، رئیسجمهور توماس جفرسون آن را «امپراتوری آزادی» نامید و رئیسجمهور آبراهام لینکلن، آزادیبخش، آن را «آخرین امید روی زمین» توصیف کرد. اما آیا سرزمین کابویها از فراز و نشیبهای زمان جان سالم به در خواهد برد؟
منبع الجزیره
ابراهیم ابراش:مترجم علی سرداری
بسیار مهم است که رهبران و احزاب فلسطینی این تهدیدهای وجودی برای اسرائیل را درک کرده و آنها را به پایهای راهبردی برای دستیابی به وحدت ملی تبدیل کنند. اگر تأسیس یک کشور فلسطینی امکانپذیر نیست، حداقل باید پایداری مردم فلسطین در سرزمین فلسطین را تضمین کنند، فرهنگ و هویت ملی آنان را حفظ کنند و انسجام و وحدت بافت ملی را پاس بدارند. تهدید وجودی که موجودیت رژیم صهیونیستی بر آن بنا شده، جدی نیست، اما موجودیت صهیونیستی در معرض آن قرار دارد.
- 1405/05/25