سلم عمران محقق متخصص در امور آسیا و خاورمیانه :مترجم علی سرداری

چین و استراتژی جهانی آمریکا

شی جین پینگ، رئیس‌جمهور چین، در حال خوشامدگویی به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در باغ ژونگ‌نان‌های در پکن، ۱۵ مه ۲۰۲۶. رویترز/ایوان ووچی
دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا (چپ)، در ماه مه با همتای چینی خود، شی جین پینگ، در پکن دیدار می‌کند (رویترز).

هر کسی که تغییرات سیاست خارجی ایالات متحده را در دو دهه گذشته بررسی کرده باشد، می‌داند که سیاست واشنگتن در قبال چین ناگهان تغییر نکرده، بلکه به‌تدریج به شکل کنونی خود رسیده است.

از زمانی که دولت اوباما استراتژی «محور آسیا» را در سال ۲۰۱۱ آغاز کرد، استراتژی بزرگ ایالات متحده دستخوش تحولی اساسی شد: از تلاش برای مدیریت ظهور چین در «نظام بین‌المللی» به نگاه به آن به‌عنوان رقیبی جدی که باید پیشرفت آن را مهار و متوقف کرد. میان این دو موضع، تحولاتی وجود دارد که بررسی آنها ضروری است.

مراحل تحول
در سال ۲۰۱۰، چین از ژاپن پیشی گرفت و به دومین اقتصاد بزرگ جهان (بر اساس تولید ناخالص داخلی) تبدیل شد. واشنگتن تصمیم گرفت ظهور چین را با نظم بین‌المللی موجود تحت رهبری خود سازگار کند.

استراتژی امنیت ملی ایالات متحده در سال ۲۰۱۰ صراحتاً از «توسعه مسالمت‌آمیز» چین استقبال کرد، در حالی که واشنگتن هم‌زمان به تقویت اتحادهای خود و گسترش حضورش در منطقه آسیا-اقیانوسیه ادامه می‌داد.

رشد اقتصادی پایدار و نوسازی سریع نظامی چین، این باور ضمنی را در واشنگتن تقویت می‌کرد که توازن قدرت در اقیانوس آرام به نفع چین در حال تغییر است.

منطق دولت اوباما در آن زمان بر دو مسیر موازی استوار بود: همکاری اقتصادی و دیپلماتیک با پکن از یک سو، و اقدامات احتیاطی امنیتی برای آینده‌ای نامشخص از سوی دیگر.

اما این معادله چندان دوام نیاورد و به‌سرعت شروع به فروپاشی کرد. در ژوئیه ۲۰۱۰، هیلاری کلینتون، وزیر خارجه وقت، در مجمع منطقه‌ای آسه‌آن در هانوی اعلام کرد که ایالات متحده در «آزادی ناوبری و احترام به قوانین بین‌المللی در دریای چین جنوبی» منافع ملی دارد؛ موضعی که با نارضایتی آشکار پکن مواجه شد.

سپس، سرعت پیشرفت چین در فناوری‌های پیشرفته (مانند نیمه‌رساناها و زیرساخت‌های 5G) رقابت را تشدید کرد.

در بحبوحه این تحولات، رشد اقتصادی مداوم چین و نوسازی شتابان نظامی آن، این باور را در واشنگتن تقویت می‌کرد که موازنه قدرت در اقیانوس آرام در حال تغییر است.

در حالی که استراتژی «چرخش» دولت اوباما از سال ۲۰۱۱ حضور نظامی آمریکا در اقیانوس آرام را تقویت کرد، تغییر به موضع آشکاراً تقابلی علیه چین تا آغاز دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ (۲۰۱۷–۲۰۲۱) به‌طور کامل محقق نشد.

سیاست تقابلی ترامپ در قبال چین از اوایل ۲۰۱۷، فاصله‌گیری آشکاری از رویکرد اسلافش بود؛ به‌طوری که ایالات متحده رسماً چین را «قدرت تجدیدنظرطلب» نامید که به دنبال تغییر نظم بین‌المللی موجود است.

این تغییر در لفاظی، حتی پیش از آنکه تغییر سیاست خارجی باشد، نشان‌دهنده گسستی مفهومی و رویکردی بود.

واشنگتن از تلاش برای ادغام چین در نظام بین‌المللی، به سمت تصویر کردن آن به‌عنوان «تهدیدی» بیرونی برای این نظام حرکت کرد.

پس از ایجاد این چارچوب تفسیری، دولت ترامپ آن را به تعرفه‌های گسترده از سال ۲۰۱۸ تبدیل کرد و جنگ تجاری شدیدی را آغاز نمود که بازارهای جهانی را لرزاند و نشان داد واشنگتن آماده استفاده از جنگ اقتصادی به‌عنوان سلاحی استراتژیک برای حفظ هژمونی خود است.

سپس دولت بایدن (۲۰۲۱–۲۰۲۵) روی کار آمد و این مسیر را با تقویت اتحادهای سنتی آمریکا، اعمال کنترل‌های سخت‌گیرانه‌تر فناوری و گسترش هماهنگی نظامی تحت عنوان جدید «هند-اقیانوسیه» — که ظاهراً تغییر نام منطقه آسیا-اقیانوسیه است اما نیات استراتژیک عمیق‌تری را پنهان می‌کند — تثبیت و نهادینه کرد.

فعال‌سازی چارچوب‌های امنیتی مانند AUKUS — شامل استرالیا، بریتانیا و ایالات متحده — این نیات را از طریق مهندسی اتحادهای امنیتی ملموس نشان داد و محیط منطقه‌ای را به سمت تشدید بیشتر سوق داد.

شبح رقابت آمریکا و چین نه‌تنها بر فراز آسیا سایه افکنده، بلکه به‌تدریج در سیاست خارجی ایالات متحده در سایر مناطق نیز نفوذ کرده است.

خاورمیانه: انرژی به‌عنوان کارت استراتژیک
ریشه‌های فشار آمریکا بر ایران — از طریق تحریم‌های اقتصادی، انزوای دیپلماتیک و اقدام نظامی مستقیم — به دوره‌های تاریخی پیشین بازمی‌گردد؛ برخی مرتبط با جاه‌طلبی‌های هسته‌ای تهران و برخی دیگر مرتبط با سیاست آمریکا برای هژمونی امنیتی در خاورمیانه.

اما این فشار اکنون با محاسبات ژئوپلیتیکی پیچیده‌تری گره خورده است. پکن با دقت روابط خود با تهران را توسعه داده، به بزرگ‌ترین مشتری نفت ایران تبدیل شده و تعامل اقتصادی خود را تعمیق بخشیده است؛ از جمله امضای توافق‌نامه مشارکت استراتژیک ۲۵ ساله در سال ۲۰۲۱.

در این چارچوب، فشار آمریکا بر ایران دیگر صرفاً سیاستی منطقه‌ای نیست؛ بلکه ابزاری برای قطع خطوط تأمین انرژی پکن و مختل کردن مشارکت‌های چین از خاورمیانه تا شرق دور است.

هنگامی که ایالات متحده و اسرائیل حملات نظامی خود علیه ایران را در فوریه ۲۰۱۶ آغاز کردند، این معادله کاملاً وجود داشت.

در محاسبات چین، تهران فقط یک تأمین‌کننده انرژی نیست؛ بلکه گرهی حیاتی در شبکه اوراسیا و ستون فقرات طرح کمربند و جاده است.

در نتیجه، کنترل نفت خاورمیانه دیگر هدفی صرفاً منطقه‌ای نیست؛ واشنگتن اکنون آن را از دریچه منافع رقیب خود می‌بیند.
منبع الجزیره

مطالب مرتبط

مصطفی یوسف محقق اقتصاد سیاسی و مدیر مرکز بین‌المللی مطالعات توسعه:مترجم علی سرداری

در بستری موازی، ایران در سال ۲۰۲۶ نشان داد که مقاومت در برابر فشارهای شدید آمریکا و اسرائیل لزوماً به معنای انزوا یا امتناع از مذاکره نیست؛ بلکه می‌تواند دروازه‌ای برای مذاکرات متعادل‌تر باشد، زمانی که بر اصولی تزلزل‌ناپذیر استوار باشد.

مطالب پربازدید

مقاله