در جامعه ای که بوقچیان استعمار و فاشیست های سلطنت طلب میدان دار می شوند، حتما باید روشنفکرانی که با استعمار و امپریالیسم، زاویه داشته اند، تحقیر شوند و دشنام بشنوند. کسی که مبارزات رهایی بخش ملت ها علیه خودکامه گی و استعمار را از طریق ارتجاعی ترین نیروهای اجتماعی و سیاسی – همچون خمینی و خامنه ای و رژیم واپس گرا و سرکوب گر جمهوری اسلامی و دیگر نیروهای بنیادگرا – می شناسد، طبعا نمی تواند مبارزات رهایی بخش خلق ها و پیشگامان ترقی خواه و ضد استعمار آنان را از این نیروها متمایز سازد. این است که می بینی در فضایی که دوره استبداد شاهی را دوره طلایی ایران – همچنان که طرفداران خمینی دوره او را طلایی می دانند – و بعد ابلهانی چون عباس آینده پژوه که حزب موتلفه اسلامی را حزبی کمونیستی می نامد!، مصدق و فاطمی و آل احمد و شاملو و براهنی و ساعدی و شریعتی و … را نه بر اساس نقد فکری – سیاسی که به دلیل مخالفتشان با استبداد شاهی مورد دشنام قرار می دهند و از بد حادثه! موسای غنی نژاد هم پیرانه سر برای دور نماندن از قافله شاه پرستان، با چند دشنام به شریعتی وارد میدان می شود تا از این قافله عقب نماند. و نامش این گونه بر سر زبان ها افتد تا اگر در جوانی و میان سالی جویای نام بوده است و نتیجه ای عایدش نشده است، شاید پیرانه سر، شاهیان او را تنگ در آغوش گیرند، تا سحرگه ز کنار آنان جوان برخیزد!
و اما دلیل “شیادی”ی شریعتی: “شیاد” خوانده شدن شریعتی از سوی آقای موسای غنی نژاد، به این دلیل است که او، شخصیتی خیالی به نام شاندل (مخفف شمع – شریعتی مزینانی علی) خلق کرده بود که در واقع “من” دیگر او بود و گاهی برخی از حرف هایش را به نام شاندل هم مطرح می کرد که البته انگشت شمارند.
وقتی آدم ها حالشان خوب نباشد و با کسی دشمنی بورزند، حتا به رنگ لباس و قد و قامت و کوتاهی یا بلندی قد و دماغش هم گیر می دهند! این آقای غنی نژاد، مثلا استاد اقتصاد است. و به جایی رسیده است که می گوید دلیل انقلاب این بود که یک لات و یک قصاب در کافه ای نشسته بودند و عرق می خوردند و یکی از آنها به دیگری گفت ببین آن بالایی ها چه کیفی می کنند و این نتیجه تحریک روشنفکران بوده است! خب به یک همچین نابغه اقتصاد دانی چه باید گفت؟ خرفتی؟
ما بیش از سی سال است که می دانیم، شاندل، نام مستعار خود برگزیده شریعتی است. و دکتر علی رهنما هم این را در کتاب تحقیقی و مستندش درباره شریعتی آورده است. و تا کنون هم هیچ کس هم شریعتی را به این دلیل “مجرم” و “شیاد” ندانسته بود و اتفاقا موضوع جذابی هم شده بود. چه باید کرد؟ فعلا هر اتهامی و هر دشنامی به شریعتی، به دل خیلی ها می نشیند و مد شده است.
اتفاقا این موسی خان غنی نژاد که سال هاست دستش توی دست آخوندهاست و از طرفداران آخوند بنفش حسن روحانی بوده است و مدام علیه جریان چپ دست به هوچی گری می زند، حالا شده است منبع و مرجع شاه پرستان لمپن و فحاش و بی مغز! و یک مشت نادان هم این گفته بی پایه او را چپ و راست تکرار می کنند که گویی به کشفی تاریخی نائل شده اند! مساله اما، به بد اخلاقی و عدم رعایت حرمت انسان ها مربوط می شود که بدون دلیل و با دلیل به دیگران بتازیم، آنان را مورد بی احترامی قرار دهیم و بعد هم مثل آخوندهای “بزرگ” فتوای تکفیر هم صادر کنیم که شریعتی مسلمان هم نبود! و البته موساخان غنی نژاد این نوع نگاه را از امامش روح الله خمینی آموخته است که درباره مصدق گفت که؛ آن مرد مسلم هم نبود! به راستی چه تفاوتی بین موسای غنی نژاد با آخوندها وجود دارد؟
آخر مگر شریعتی در این گزاره ها به جعل تاریخ دست زده است؟ این بیانات و گزاره ها، چه فکری و چه فلسفی، یا درست است یا نادرست. نه شیادی را می توان از دل آنها بیرون کشید و نه جعل تاریخ. اساسا گزاره های فلسفی و اندیشه گی یا درست هستند یا نادرست. به شیادی و بی سوادی چه ربطی دارد که یک آدم لیبرال – فاشیست مثل غنی نژاد ، شریعتی را مورد حمله قرار می دهد. اتفاقا همین مواضع ضدبشری و ارتجاعی و سوپر راست امثال ایشان است که در نهایت سرکوب هم از آن بیرون می آید. وقتی ایشان می گوید اول منافع خودم، یعنی حق با من است. و برای منافع خودم باید منافع دیگران را در نظر نگیرم. و این در نهایت به معنای نادیده گرفتن حق و حقوق دیگران است. و می بینیم که بر اساس منافع خود و حفظ آن، تجاوزهای بین المللی هم توجیه می شود..
جمال زهالکا مترجم علی سرداری
مشخص نیست در نشست ترامپ – نتانیاهو و پشتصحنه آمادهسازی آن چه گذشته است؛ زیرا اطلاعات منتشرشده ممکن است عمدی و گمراهکننده باشد. برای نمونه، تزیپی هاتوولی، مقام رسانهای دولت اسرائیل و سفیر سابق در لندن، گفت موضوع «کوه تبر» مطرح نشده است؛ ادعایی که شاید پوششی برای حساسیت ایران باشد. نیر دووری، خبرنگار نظامی کانال ۱۲ اسرائیل، گزارش داد ترامپ از نتانیاهو نخواسته از سوریه یا لبنان عقبنشینی کند؛ اما نشانههایی خلاف این وجود دارد: «تصمیماتی که انتظار میرود ترامپ اتخاذ کند، چهره خاورمیانه را تغییر خواهد داد… بستن جبههها در سوریه و لبنان بار ارتش را کاهش میدهد و تشکیلات امنیتی خروج را تنها در ازای دستاوردهای سیاسی تضمینکننده امنیت شمال توصیه میکند.» این لزوماً به معنای طرح این موضوع در نشست واشنگتن نیست، اما نشان میدهد آمریکا از اسرائیل میخواهد پروندههای «غیرضروری» را ببندد.
- 1405/05/08