سامح فایز روزنامه‌نگار مصری:مترجم علی سرداری

اسلام فعال و مفهوم زمان: چرا گروه‌ها همیشه در انتظار آینده زندگی می‌کنند؟

مطالعاتی که جنبش‌های اسلام‌گرا را بررسی می‌کنند، به طور سنتی بر پرسش‌هایی درباره دکترین، سازمان، سیاست و رابطه آن‌ها با دولت متمرکز بوده‌اند. در حالی که این جنبه‌ها مهم هستند، بُعد دیگری در تحلیل کمتر برجسته مانده است: اینکه این جنبش‌ها چگونه خودِ زمان را درک می‌کنند. گروه‌ها صرفاً در یک فضای اجتماعی یا سیاسی وجود ندارند؛ آن‌ها همچنین در یک مفهوم خاص از گذشته، حال و آینده زیست می‌کنند. اغلب، این مفهوم کلید درک رفتار آن‌ها و توانایی‌شان برای تحمل یا سازگاری با تحولات پیرامونشان است.
راینهارد کوسیلک، مورخ آلمانی، این موضوع را زمانی تشخیص داد که بین «فضای تجربه» و «افق انتظار» تمایز قائل شد. انسان‌ها نه تنها بر اساس تجربیات گذشته، بلکه بر اساس تصاویری که از آینده می‌سازند نیز عمل می‌کنند. هرچه شکاف بین تجربه و انتظار بیشتر باشد، الگوهای جدیدتری از اندیشه سیاسی و اجتماعی پدیدار می‌شود. از این منظر، جنبش‌های اسلامی را می‌توان پروژه‌هایی دانست که نه تنها به گذشته استناد می‌کنند، بلکه بخش قابل توجهی از هویت خود را بر آینده‌ی پیش‌بینی‌شده بنا می‌کنند.
زمان در اندیشه کنشگران: بین خاطره و وعده
از زمان آغاز اخوان‌المسلمین، پروژه اسلامی نه به عنوان پاسخی ضمنی به یک بحران سیاسی یا اجتماعی خاص، بلکه به عنوان یک پروژه تاریخی بلندمدت ارائه شده است. در نامه‌ها و سخنرانی‌های حسن البنا، اصطلاحاتی چون «احیا»، «رنسانس»، «توانمندسازی» و «بازیابی نقش تمدنی امت» به طرز چشمگیری تکرار شده‌اند. این اصطلاحات نه به واقعیتی موجود، بلکه به واقعیتی امیدوارکننده اشاره دارند که هنوز محقق نشده است.
البنا از دعوت به اسلام به عنوان پروژه‌ای که در طول نسل‌ها امتداد دارد و از اخوان‌المسلمین به عنوان حلقه‌ای در مسیری تاریخی طولانی‌تر از عمر اعضا و رهبران آن سخن می‌گفت. بنابراین، پیوستن به سازمان صرفاً مشارکت در فعالیت‌های سیاسی یا تبلیغی نبود، بلکه ورود به روایتی تاریخی بزرگ‌تر بود که به فرد جایگاهی در مسیری از گذشته تا آینده می‌داد.
با توسعه اندیشه‌های کنشگرانه در دهه‌های بعد، محوریت این بُعد زمانی افزایش یافت. برای مثال، نزد سید قطب، زمان حال لحظه‌ای کامل برای زیستن نیست، بلکه مرحله‌ای گذار میان واقعیت پیش از اسلام و آینده اسلامی مورد انتظار است. از این رو، مفاهیمی مانند «پیشگامان مؤمنان»، «نسل قرآنی» و «بازسازی جامعه» معنای خود را در پروژه‌ای می‌یابند که از زمان حال فراتر می‌رود و به زمانی دیگر که هنوز در راه است، چشم دوخته است.
در این زمینه، آینده نه تنها یک هدف سیاسی، بلکه به عنصر تشکیل‌دهنده هویت سازمانی تبدیل می‌شود. عضو گروه خود را نه تنها با اعمال امروزش، بلکه با آنچه انتظار دارد فردا به دست آورد، تعریف می‌کند. او در یک وعده دائمی زندگی می‌کند و کارکرد این وعده نه تنها بسیج سیاسی، بلکه ایجاد حس تعلق مداوم است.
آینده به عنوان منبع معنا
پل ریکور، فیلسوف فرانسوی، خاطرنشان می‌کند که انسان‌ها زندگی خود را از طریق روایت درک می‌کنند. افراد و گروه‌ها هویت خود را از طریق داستان‌هایی که درباره خود می‌گویند، می‌سازند. جنبش‌های ایدئولوژیک نیز از این قاعده مستثنی نیستند. آن‌ها به روایتی نیاز دارند که رویدادهای پراکنده را با معنایی واحد آغشته کند و گذشته، حال و آینده را در چارچوبی منسجم به هم پیوند دهد.
در مورد جنبش‌های اسلامی، ایده آینده کاملاً در خدمت این کارکرد روایی است. هر موفقیت کوچک به گواهی بر وعده نزدیک تبدیل می‌شود، هر بحران به آزمایشی در مسیر بدل می‌گردد و هر نسل خود را حلقه‌ای از زنجیره‌ای می‌بیند که به سوی هدفی بزرگ‌تر امتداد می‌یابد.
بنابراین، حضور آینده محدود به گفتمان سیاسی عمومی نیست، بلکه در ساختار آموزشی و فرهنگی گروه نفوذ می‌کند. ادبیات سازمانی، برنامه‌های جامعه‌پذیری و گفتمان تبلیغی همگی بر این ایده استوارند که حال پایان نیست و واقعیت فعلی تصویر نهایی تاریخ نیست همیشه چیزی در انتظار تحقق است و وظیفه گروه این است که.—even اگر به تأخیر بیفتد—به آن متعهد بماند.
از این منظر، می‌توان توانایی بسیاری از جنبش‌های اسلامی را برای پایداری علیرغم بحران‌ها، تفرقه‌ها و شکست‌هایی که تجربه کرده‌اند، درک کرد. منبع انسجام آن‌ها نه تنها در سازمان یا ایدئولوژی، بلکه در داشتن چشم‌اندازی از آینده نهفته است که به اعضا این احساس مداوم را می‌دهد که پروژه هنوز کامل نشده و آنچه اکنون شکست به نظر می‌رسد، شاید صرفاً ایستگاهی در مسیری طولانی‌تر باشد.
آینده خیالی: گروه‌ها چگونه رابطه خود را با واقعیت مدیریت می‌کنند؟
قدرت جنبش‌های ایدئولوژیک را نمی‌توان صرفاً از طریق گفتمان آن‌ها درباره زمان حال، بلکه از طریق توانایی‌شان در تولید چیزی که می‌توان «آینده خیالی» نامید، درک کرد. گروه صرفاً واقعیت را توصیف یا نقد نمی‌کند؛ بلکه به پیروان خود تصویری ذهنی از جهانی عادلانه‌تر، کامل‌تر و هماهنگ‌تر ارائه می‌دهد. این تصویر نه یک رؤیای انتزاعی، بلکه ابزاری سازمانی و روان‌شناختی است که افراد را قادر می‌سازد فداکاری‌ها، سختی‌ها و انتظار طولانی را تحمل کنند.
در این زمینه، آینده صرفاً به زمانی در پیش رو تبدیل نمی‌شود، بلکه به نیرویی فعال در خود زمان حال بدل می‌گردد. عضو بر اساس این باور که اعمال امروزش به ساختن واقعیتی که هنوز زاده نشده کمک می‌کند، مطالعه، عمل، فداکاری و مشارکت سازمانی را پیش می‌برد. از این رو یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جنبش‌های ایدئولوژیک پدید می‌آید: توانایی آن‌ها در به تعویق انداختن نتایج بدون از دست دادن معنا.
آصف بیات، جامعه‌شناس ایرانی، خاطرنشان کرده است که بسیاری از جنبش‌های اسلامی پروژه‌های خود را بر اساس ایده تغییر جامع تاریخی بنا کرده‌اند، نه بر مدیریت زندگی روزمره. آن‌ها خود را نه به عنوان بازیگران سیاسی در میان دیگران، بلکه به عنوان حاملان یک پروژه تمدنی بلندمدت معرفی می‌کنند. بنابراین، از نظر او، موفقیت واقعی بیشتر به آینده مرتبط می‌شود تا لحظه حال.
این مکانیسم به گروه تاب‌آوری قابل توجهی می‌دهد، اما بذر یک بحران نهفته را نیز در خود حمل می‌کند. هرچه تکیه بر آینده‌ای خیالی بیشتر باشد، فرد کمتر قادر به تفسیر واقعیت آنگونه که هست خواهد بود. در این صورت، واقعیت موجود صرفاً مرحله‌ای ناقص تلقی می‌شود، در حالی که تصویر ایده‌آل از آینده نقش مرجع اصلی را در تفکر و تصمیم‌گیری بر عهده می‌گیرد.
منبع حریات

مطالب مرتبط

حسن مدن:مترجم علی سرداری

برآورده نمیکنند. به همین دلیل است که برخی از محققان پیشنهاد می کنند که آنها را به عنوان "جنبش های اجتماعی" توصیف کنند این یک مفهوم گسترده تر است و قادر به توصیف نیروهای فعال است حتی اگر آنها ظرفیت زیادی برای بسیج و بسیج داشته باشند، آنها یک جامعه مدنی تولید نمی کنند، زیرا فرد را اسیر تعلق اولیه نگه میدارد، در حالی که جامعه مدنی بر این اساس است که فرد را وارد فضای شهروندی و نهادهای عمومی کند.

عزة كرم:مترجم علی سرداری

انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ اساساً برداشت آمریکایی‌ها از اسلام را تغییر داد. تصاویر آیت‌الله خمینی، تصرف سفارت آمریکا در تهران و بحران گروگان‌گیری، اسلام را در تصور عمومی مردم آمریکا به افراط‌گرایی سیاسی پیوند زد.

دکتر مهدی مبارک عبادالله:مترجم علی سرداری

عربستان سعودی نیز دریافته است که انرژی هسته‌ای ستون اساسی پروژهٔ اقتصادی بزرگ آن است. این کشور می‌خواهد مصرف داخلی نفت را کاهش دهد و مقادیر بیشتری برای صادرات تولید کند. همچنین به دنبال ایجاد صنعتی متنوع و پیشرفته مبتنی بر معدن، مهندسی هسته‌ای، تحقیقات علمی، تولید سوخت هسته‌ای، تصفیهٔ آب و صنایع سنگین است. همهٔ این‌ها با چشم‌انداز پادشاهی برای ایجاد اقتصادی کمتر وابسته به نفت و متن