نگاه القدس العربی: مترجم علی سرداری:

اسرائیل: چرا وحشیگری منجر به زوال می‌شود؟

همزمان با حضور افراطی‌ترین و وحشیانه‌ترین دولت در تاریخ «دولت اسرائیل»، رویداد ۷ اکتبر با انفجاری بزرگ، به‌عنوان یکی از سخت‌ترین رخدادها در تاریخ خونین مسئله فلسطین ظاهر شد و آن را در چارچوبی عربی، منطقه‌ای و جهانی قرار داد. این رویداد مسیر عظیمی را گشود که «خاورمیانه» را به‌طور برگشت‌ناپذیر تغییر داد و پویایی نظام‌های منطقه‌ای و جهانی را دگرگون کرد.
پیامدهای جنگ اسرائیل علیه ایران ـ جنگی که ایالات متحده را نیز به درون خود کشاند و همراه با جنگ‌های سرد و گرم در پیرامون منطقه ادامه یافت ـ اوج این مسیر را نشان می‌دهد. با این حال، این پیامدها نمی‌توانند ابعاد گسترده درگیری‌های خاورمیانه و تأثیرات بعدی آن بر اعراب، جغرافیای پیرامونی و به‌ویژه بر خود اسرائیل را خلاصه کنند.
دولت اسرائیل به بهانه خلاص شدن از شر جنبش «حماس» و دیگر جناح‌های مقاومت که در عملیات بزرگ علیه آن مشارکت داشتند، وارد جنگ نوار غزه شد تا با همدستی شرم‌آور آمریکا و غرب، آن را به جنگی آشکار برای نسل‌کشی و پاکسازی قومی علیه فلسطینی‌ها تبدیل کند؛ نه فقط در غزه، بلکه در کرانه باختری.
این جنگ برای نتانیاهو ـ که هم‌زمان با دستگاه قضایی اسرائیل بر سر پرونده‌های فساد درگیر بود ـ فرصتی بزرگ فراهم کرد؛ همچنین برای شرکای او که سرشار از نفرت نسبت به اعراب، مسلمانان و مسیحیان بودند. دولت از نبردهایی بیرون آمده بود که جامعه اسرائیل را دوپاره کرده و صدها هزار معترض را به خیابان‌ها کشانده بود، اما اکنون نخبگان اسرائیلی از هر قشر در اتحادی خونین برای نابودی فلسطینی‌ها گرد آمده بودند.
با ورود «حزب‌الله» لبنان به جنگ در حمایت از فلسطینیان و موفقیت مجموعه امنیتی ـ نظامی اسرائیل در وارد کردن ضربات سنگین به این حزب، و نیز با مداخله تدریجی آمریکا از جانب اسرائیل در جنگ علیه یمن (انصارالله)، علاوه بر انهدام سیستماتیک ماشین نظامی سوریه و پیشروی در کوه حرمون و جنوب سوریه، چنین می‌نمود که همه چیز برای اسرائیل آماده است تا کودتایی گسترده علیه رژیم ایران انجام دهد و آن را با دولتی به رهبری پسر شاه جایگزین کند؛ تا خط نفوذ اسرائیل از طریق اتحادی که از هند تا ایران و عربستان و خلیج فارس تا اتیوپی امتداد می‌یابد، گشوده شود و جهان اسلام تجزیه گردد و قدرت‌های بزرگ جمعیتی، اقتصادی و نظامی از پاکستان تا ترکیه و از عربستان سعودی تا مصر تهدید شوند.
با وجود جنگ «پرشتاب» میان آمریکا و ایران، افشای یادداشت تفاهم میان دو کشور در ۱۸ ژوئن گذشته نشان داد که تغییر واقعی در خاورمیانه رخ داده است؛ اما این تغییر همان چیزی نبود که اسرائیلِ گرفتار در وحشیگری بی‌حد، انتظارش را داشت. نظام منطقه‌ای به شکلی معکوس دگرگون شد و مسیر دیگری را پیش روی اسرائیل گشود: مسیری به‌سوی افول؛ مسیری شاید طولانی، اما ادامه‌دار.
پیامدهای جنگ علیه ایران در این زمینه همچون «سد مأرب» بود که پس از سیل «الاقصی» فرو ریخت و کینه‌توزی عظیمی را که دولت اسرائیل در نظم جهانی نمایندگی می‌کرد، آشکار ساخت؛ کینه‌ای که با عبور اسرائیل از همه خطوط «قرمز» بین‌المللی پیشین نمود یافت.
واقعیت آن است که اسرائیل نتوانست رژیم ایران را سرنگون کند، نفوذ منطقه‌ای آن را پایان دهد یا پیروزی سیاسی به دست آورد. این جنگ همچنین ناتوانی ایالات متحده در تضمین امنیت منطقه را آشکار کرد؛ مسئله میزبانی پایگاه‌های نظامی که آمریکا قادر به دفاع از آنها نبود و حتی آتشی را که قرار بود از آن جلوگیری کند، به‌سوی همان پایگاه‌ها کشاند. پرسش دیگری که مطرح شد، اولویت دادن واشنگتن به دفاع از تل‌آویو به هزینه ریاض، دوحه، ابوظبی، منامه، کویت و مسقط بود. این پرسش مواضع کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را در قبال برنامه‌های دونالد ترامپ برای گشودن تنگه هرمز با زور توضیح می‌دهد؛ همچنین تغییر موضع امارات از پیام‌های پاسخ به درخواست‌های اسرائیل برای کمک به جنگ، به موضعی مخالف را روشن می‌کند.
مواضع سیاسی اخیر آمریکا بیانگر فاصله‌گیری فزاینده از دولت اسرائیل است، در حالی که نظرسنجی‌ها نشان‌دهنده افزایش آگاهی آمریکایی‌ها نسبت به مسئله فلسطین و کاهش محسوس حمایت از اسرائیل ـ حتی در میان یهودیان آمریکایی ـ است. این روند در کشورهای دیگر نیز دیده می‌شود؛ همان‌گونه که اخیراً در بریتانیا رخ داد و اندی برنهام، که احتمالاً نخست‌وزیر آینده بریتانیا خواهد بود، بابت سیاست‌های حزبش در قبال فلسطین عذرخواهی کرد.
در حالی که نفوذ گسترده اسرائیل در آمریکا و جهان غرب را نمی‌توان نادیده گرفت ـ نفوذی که یک‌شبه تغییر نخواهد کرد ـ اما خوانش عمیق تحولات جهانی پس از بیش از هزار روز از نسل‌کشی فلسطینیان نشان می‌دهد که جنون قدرت اسرائیل به اوج رسیده و مسیر افول آن واقعاً گشوده شده است.

مطالب مرتبط

غرایبه نویسنده اردنی:مترجم علی سرداری

در مصر نیز جنبش اجتماعی–سیاسی مخالف عثمان بن عفان به رهبری محمد بن ابی‌بکر و محمد بن ابی‌حذیفه شکل گرفت. با این حال، جنبش مصریان به اندازه جنبش‌های کوفه و بصره ریشه‌دار نبود، زیرا پس از ترور عثمان (رضی‌الله‌عنه) پراکنده شدند.

إبراهيم فريحات:مترجم علی سرداری

این همان پارادوکس بزرگ است: ایران که در زمان جنگ موفق شد تنگه هرمز را به منبع قدرت تبدیل کند، امروز با خطر تبدیل شدن همین تنگه به محدودیتی برای حرکت سیاسی خود مواجه است. هرچه وابستگی به آن بیشتر شود، گزینه‌های دیگر کمتر می‌شود و مخالفان بیشتر می‌توانند رفتار ایران را پیش‌بینی کنند و اتحادهای لازم برای خنثی کردن این کارت را شکل دهند. از سوی دیگر، ایران با خطر سازگاری اقتصاد جهانی با افزایش قیمت نفت در صورت بسته شدن طولانی‌مدت تنگه مواجه است؛ زیرا قیمت هر بشکه نفت امروز با وجود تنش و حمله به نفتکش‌ها تنها به 79 دلار رسیده، در حالی که چهار ماه پیش در نخستین روزهای قرنطینه به 120 دلار رسید؛ نشانه‌ای از سازگاری بازار انرژی در مدت کوتاه. نکته قابل توجه این است که قیمت هر بشکه نفت در دوران دولت بایدن بدون جنگ به 138 دلار رسید.

یحیی الکبیسی:مترجم علی سرداری

از اینجا باید فهمید که ظهور یک پهپاد در آسمان میدان نفتی رومیلا به این معناست که نیابتی‌های ایران هنوز سلاح‌های واقعی خود ــ موشک‌ها و پهپادها ــ را حفظ کرده‌اند؛ سلاح‌هایی که به‌طور گسترده برای هدف قرار دادن کویت و به‌ویژه عربستان سعودی استفاده شده‌اند. در این زمینه، سخنان نوری المالکی ــ سازنده واقعی این شبه‌نظامیان ــ در یک مصاحبه تلویزیونی چند روز پیش قابل توجه است؛ او گفت «نباید این سلاح‌ها به زور خلع شوند، زیرا این سلاح‌ها مانع اشغال بغداد توسط داعش شدند». این سخن لغزش زبان نیست، بلکه بازتاب دیدگاه همه بازیگران سیاسی شیعه است؛ به‌ویژه اگر بدانیم شبه‌نظامیانی که موشک و پهپاد دارند، تنها نیابتی ایران نیستند، بلکه از نظر ایدئولوژیک و سازمانی وابسته به سپاه پاسداران‌اند؛ یعنی توافقی میان ایران و این بازیگران برای حفظ این سلاح وجود دارد.

مطالب پربازدید

مقاله