غرایبه نویسنده اردنی:مترجم علی سرداری

دیدگاه‌هایی درباره حکومت اسلامی و جامعه‌شناسی از منظر تاریخی و جامعه‌شناسی

تصادفی نیست که ستون فقرات جنبش خوارج را قبایل ربیعه، به‌ویژه حنیفه و تمیم، تشکیل می‌دادند و رهبران آن از نسل دوم و سوم نوادگان «مرتدین» بودند؛ کسانی که در معرض جنگی سخت به نام «جنگ‌های ارتداد» قرار گرفتند و به‌زور از شبه‌جزیره عربستان به عراق تبعید شدند. همچنین تصادفی نیست که جنبش خوارج با سقوط خلافت اموی متوقف شد. «جنگ‌های ارتداد» جنگ‌هایی مذهبی نبودند و درگیری میان مبارزان بر سر ایمان و عقیده شکل نگرفته بود؛ بلکه پرسش اصلی این بود که پس از وفات پیامبر، چه کسی حکومت را در دست خواهد گرفت؟ چه کسی میراث پیامبر را به ارث خواهد برد، با توجه به اینکه او پیامبر بود نه پادشاه؟
این معنا در سخنان شاعر، جروال بن اوس العبسی، آشکار است: ما از رسول خدا، هنگامی که در میان ما بود، اطاعت کردیم. پس ای بندگان خدا، مشکل ابوبکر چیست؟ آیا اگر پس از او بمیرد، آن را برای بکر به ارث خواهد گذاشت؟ به خانه خدا سوگند، این ضربه‌ای کمرشکن است.
اگر نقشه درگیری داخلی را که در زمان خلافت عثمان بن عفان آغاز شد بررسی کنیم، در واقع با نزاعی میان مرکز و پیرامون، یا میان سوریه و عراق، مواجهیم. سوریه به رهبری معاویه بن ابی‌سفیان ــ که از سال ۶۴۰ میلادی، بیست سال پیش از به دست گرفتن خلافت در سال ۶۶۰ میلادی، بر آن حکومت می‌کرد ــ به مرکز قدرت بالفعل تبدیل شده بود و با امویان متحد بود. در مقابل، علی بن ابی‌طالب (هاشمی‌ها) همراه با عراق و قبایل ربیعه، حنیفه و تمیم قرار داشتند.
جنگ میان آنان و امویان تا سقوط دولت اموی در سال ۷۵۰ میلادی ادامه یافت و این درگیری به اندلس نیز کشیده شد؛ جایی که امویان نزدیک به ۳۰۰ سال بر آن حکومت کردند. برای نمونه، در اندلس نوه عبدالرحمن بن ملجم، قاتل علی بن ابی‌طالب، کشته شد.
بیشتر رهبران خوارج از قبایل حنیفه و تمیم بودند؛ از جمله نجده بن عامر الحنفی (۶۵۳–۶۹۱ میلادی) که فرقه نجدیه به نام او شناخته شد؛ نافع بن ازرق الحنفی (کشته‌شده در ۶۸۵ میلادی) که فرقه ازارقه به نام او نامگذاری شد؛ مرداس بن حضیر التمیمی (متوفی ۶۸۱ میلادی) و برادرش عروه بن حضیر، معروف به ابو بلال (متوفی ۶۷۸ میلادی) که رهبری الهام‌بخش داشت؛ عبدالله بن عباد التمیمی (متوفی ۷۰۸ میلادی) که فرقه اباضیه به نام او شناخته شد؛ عطیه بن اسود حنفی یمامی که فرقه عطویه به نام او نامگذاری شد؛ قطری بن الفجائه ــ نام واقعی او جعونه بن مازن الکنانی التمیمی بود (متوفی ۶۹۷ میلادی) ــ و عبدالله بن بشیر المحوز التمیمی (متوفی ۶۸۵ میلادی). همه این افراد در نبرد با امویان کشته شدند.
پس از حاشیه‌نشینی ناشی از جنگ‌های رده، در توزیع غنایم فتوحات عرب در عراق (منطقه سواد) نیز با تبعیض بیشتری روبه‌رو شدند. آنان همچنین در مناصب رهبری استان‌ها، قضاوت، ارتش و دستگاه اداری مورد تبعیض قرار گرفتند. با این حال، توانستند نیرویی اجتماعی–اقتصادی مستقل از قدرت حاکم ایجاد کنند و از گستردگی و حاصلخیزی زمین‌های عراق و شکاف‌های بزرگ مالکیت زمین ــ که پیش‌تر در اختیار سلسله ساسانی، اشراف ایرانی و چهره‌های مذهبی بود ــ بهره ببرند.
این رونق اقتصادی آنان را قادر ساخت تا به نیرویی اجتماعی–سیاسی تبدیل شوند که با حکومت مرکزی در مدینه و سپس دمشق، به‌ویژه امویان، مخالفت می‌کرد. با وجود حمایتشان از علی بن ابی‌طالب در نزاع با معاویه، و از عبدالله بن زبیر در درگیری با یزید و سپس مروان و عبدالملک، همچنان نیرویی مستقل باقی ماندند که حمایت، مخالفت یا بی‌طرفی‌شان به‌طور جمعی و بر اساس ساختار قبیله‌ای–مذهبی آنان تعیین می‌شد.
تشکیلات اجتماعی و فکری خوارج پیرامون جنبشی به نام «قرّاء» به رهبری عبدالله بن مسعود و ابوموسی اشعری شکل گرفت. در جنبش علمی این دو صحابی در کوفه و بصره، گروه‌ها و بحث‌های گسترده‌ای درباره حکومت، سیاست و جامعه پدید آمد که با احساس طردشدگی و حاشیه‌نشینی همراه بود. مسئله سبقت در اسلام و «ایام» گاه به اشرافیت قریشی تبدیل می‌شد که بر منافع اقتصادی و سیاسی تسلط داشت و از افتخار دینی و اجتماعی برخوردار بود. از جمله قاریان جوانی که علم را با مخالفت سیاسی درآمیختند و سعید بن عاص، والی کوفه، را از ورود به آن بازداشتند و عثمان بن عفان را وادار به انتصاب ابوموسی اشعری کردند، گروهی بودند که بعدها به مخالفت مسلحانه با عثمان و سپس معاویه شناخته شدند. مالک بن حارث اشتر نخعی ــ که در کنار علی بن ابی‌طالب مهم‌ترین رهبر سیاسی و نظامی بود و در روز قتلش گفته شد: «امروز دست راست علی بن ابی‌طالب قطع شد» ــ زید بن حسین الطائی، شریح بن اوفی العبسی، عبدالله بن شجره السلمی، حرقوص بن زهیر السعدی، یزید بن قیس ارحبی و عبدالله بن الکواء یشکوری، همگی بعدها از رهبران و فقهای خوارج شدند. این مخالفت به‌سرعت از یک موضع فقهی و سیاسی علیه عثمان بن عفان به مخالفتی قبیله‌ای با قبایل قریش و مضر تبدیل شد.
در مصر نیز جنبش اجتماعی–سیاسی مخالف عثمان بن عفان به رهبری محمد بن ابی‌بکر و محمد بن ابی‌حذیفه شکل گرفت. با این حال، جنبش مصریان به اندازه جنبش‌های کوفه و بصره ریشه‌دار نبود، زیرا پس از ترور عثمان (رضی‌الله‌عنه) پراکنده شدند.
جنگ‌های جمل و صفین اساساً نبردهایی میان سوریه و عراق بودند که شباهتی به احیای درگیری بیزانس و ایران داشتند. شایان ذکر است که قاریان قرآن بی‌طرف ماندند و از مرجئه در میان صحابه، تابعین و حامیان آنان ــ که به حجاز عقب‌نشینی کرده بودند ــ جانبداری کردند و این درگیری را سیاسی و اجتماعی، نه مذهبی، می‌دانستند.
خوارج از علی بن ابی‌طالب جدا شدند و پذیرش حکمیت از سوی او را انحراف از اصل «حکم فقط از آنِ خداست» دانستند. این امر باعث شد مخالفانشان آنان را «حاکمیه» (طرفداران حاکمیت الهی) بنامند. در واقع، خوارج فلسفه‌ای دینی و سیاسی برای حکومت ایجاد کردند و مخالفان خود را «المحکّمه» (کسانی که به دنبال حکمیت‌اند) می‌نامیدند. مخالفان آنان به دو گروه تقسیم شدند: گروهی که بعدها شیعه نامیده شدند، امامت را جزء جدایی‌ناپذیر ایمان دانستند و آن را محدود به علی بن ابی‌طالب و فرزندانش کردند؛ گروه دیگر که بعدها سنی نام گرفتند، حکومت را ترکیبی از انسان‌گرایی و اصول مذهبی می‌دانستند و از سنت‌های حکومت‌داری بیزانسی (امویان) و سپس ایرانی (عباسیان) الهام می‌گرفتند.
درخور توجه است که جنبش مخالف انحصار قریش نمی‌توانست از رهبری قریش چشم‌پوشی کند، بلکه به پیمان یا توافقی برای تقسیم قدرت تحت رهبری قریش تن داد؛ همان‌گونه که در اتحاد عباسیان و مسلمانان رخ داد..
منبع حفریات

مطالب مرتبط

محمد بسته‌نگار (زاده ۱۳۲۰ – درگذشت ۱۸ تیر ۱۳۹۷)

بسته‌نگار ذهنی جستجوگر داشت، چه برای اطلاعات علمی و دانش حقوقی که تخصص خود او بود ، و چه برای مسائل اجتماعی که در متن آنها قرار داشت . هر کتاب تازه ای که منتشر می شد ، نه تنها برای خودش که برای دوستان هم می خرید. کتابهایی را که می خرید ، تندخوانی می کرد و مطالب آن را به خوبی درمی یافت و به ذهن می سپرد .و به دلیل همین علاقه به مطالعه کتابخانۀ شخصی نسبتاً بزرگ و خوبی به همین طریق فراهم کرده بود.
یاد گرامی اش جاویدان باد!

فهد سلیمان الشقیران :مترجم علی سرداری

او می‌افزاید: «در دهه گذشته، ظهور ملی‌گرایی—even در صفوف سپاه پاسداران و در گفتمان رسمی دولت—آشکار شده است.» رهبر پیش‌تر با همه جنبه‌های تاریخ ایران باستان مخالفت می‌کرد و آن را نوعی «جاهلیت» می‌دانست که با کنشگری اسلامی معاصر ناسازگار است. با این حال، امروز در برابر این روند—به‌ویژه با افول ایمان

نگاه القدس العربی: مترجم علی سرداری:

واقعیت آن است که اسرائیل نتوانست رژیم ایران را سرنگون کند، نفوذ منطقه‌ای آن را پایان دهد یا پیروزی سیاسی به دست آورد. این جنگ همچنین ناتوانی ایالات متحده در تضمین امنیت منطقه را آشکار کرد؛ مسئله میزبانی پایگاه‌های نظامی که آمریکا قادر به دفاع از آنها نبود و حتی آتشی را که قرار بود از آن جلوگیری کند، به‌سوی همان پایگاه‌ها کشاند. پرسش دیگری که مطرح شد، اولویت دادن واشنگتن به دفاع از تل‌آویو به هزینه ریاض، دوحه، ابوظبی، منامه، کویت و مسقط بود. این پرسش مواضع کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را در قبال برنامه‌های دونالد ترامپ برای گشودن تنگه هرمز با زور توضیح می‌دهد؛ همچنین تغییر موضع امارات از پیام‌های پاسخ به درخواست‌های اسرائیل برای کمک به جنگ، به موضعی مخالف را روشن می‌کند.

مطالب پربازدید

مقاله