mهر بحران سیاسی الزاماً ناشی از اقتصاد ضعیف یا سوءمدیریت نیست. برخی کشورها زمانی وارد مارپیچ بیثباتی میشوند که «قدرت» از ابزاری برای اداره جامعه، به وسیلهای برای تحمیل یک چشمانداز تکجریانی تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، اختلاف نظر سیاسی به اختلافی وجودی بدل میشود و دولت از چارچوبی که شهروندان را گرد هم میآورد، به عرصهای برای نزاع بر سر هویت و تعلق تبدیل میگردد.
تجربههای بینالمللی نشان دادهاند که ظهور جنبشهای افراطی در قدرت، دولت را با معادلهای پیچیده روبهرو میکند. این جنبشها معمولاً از این باور آغاز میکنند که «حقیقت مطلق» را در اختیار دارند؛ باوری که توانایی آنها برای پذیرش کثرتگرایی سیاسی و فکری را محدود میسازد.
مشکل در خود مرجع دینی یا فکری نیست، بلکه در تبدیل آن به تنها مبنای مشروعیت سیاسی است. هنگامی که مشروعیت حکومت به تفسیر ایدئولوژیک افراطی گره میخورد، فضای گفتوگو تنگ میشود و شدت قطبیسازی افزایش مییابد. در این شرایط، مفهوم «شهروندی برابر» رو به افول میرود و جای خود را به افراطگرایی و وابستگیهای فکری یا ایدئولوژیک میدهد.
دولتی که با منطق «گروه» اداره شود نه با منطق «نهاد»، توانایی خود را برای تثبیت از دست میدهد؛ زیرا تصمیمات بیشتر بر اساس وفاداری و تعلق اتخاذ میشوند و معیارهای شایستگی و تجربه کاهش مییابند. در چنین وضعیتی، اعتماد شهروندان به نهادها فرسوده میشود، زیرا احساس میکنند دولت دیگر فاصله برابر با همه ندارد.
این دگرگونیها در سیاست خارجی نیز منعکس میشوند. کشورهایی که در روابط خارجی خود ایدئولوژی را بر منافع ملی مقدم میدارند، اغلب با انزوا یا تنشهای فزاینده مواجه میشوند؛ زیرا محاسبات دکترینال همیشه با منطق منافع ملی سازگار نیست، در حالی که روابط بینالملل بر توازنها و منافع مشترک استوار است.
جهان نمونههای متعددی از این وضعیت را تجربه کرده است. در برخی موارد، انحصار قدرت به نام دین یا عقیده شکافهای داخلی را تعمیق کرده و در موارد دیگر به درگیریهای داخلی یا فروپاشی نهادهای دولتی انجامیده است.
تجربه مصر شاید برجستهترین نمونه باشد؛ زمانی که جنبشهای مذهبی افراطی بر مفهوم دولت تقدم یافتند. در دوره حکومت اخوان، اختلاف نظر تنها درباره عملکرد یا تصمیمات دولت نبود، بلکه به ماهیت خود دولت گسترش یافت. پروژه گروه، اولویت را به هویت دولت داد و وضعیتی بیسابقه از محکومیت عمومی ایجاد کرد که با خروج میلیونها نفر در ۳۰ ژوئن ۲۰۱۳ پایان یافت.
سودان نیز از این قاعده مستثنی نبود. همپوشانی پروژه ایدئولوژیک با ساختار قدرت در سالهای حاکمیت جبهه اسلامی، شکافهای داخلی را تعمیق کرد و همزمان با جنگهای داخلی، بحرانهای اقتصادی و انزوای خارجی همراه شد؛ تا آنکه سودان جنوبی جدا شد و رژیم در سال ۲۰۱۹ سقوط کرد.
از سوی دیگر، تجربه کامبوج در دوران خمرهای سرخ نشان میدهد که مشکل لزوماً به دین مربوط نیست، بلکه به هر ایدئولوژیای مربوط میشود که مدعی انحصار حقیقت است و میکوشد دولت را به دیدگاه خود منقاد سازد. این ایدئولوژی که بر کمونیسم افراطی استوار بود، به تضعیف نهادها، حذف مخالفان و تبدیل مناقشه سیاسی به درگیری وجودی انجامید؛ درگیریای که ثبات دولت را تهدید کرد.
در مقابل، کشورهای باثبات ثابت کردهاند که موفقیت آنها ناشی از نبود ارجاعات فکری نیست، بلکه نتیجه وجود نهادهای قوی، قوانین اساسی حامی حقوق و قواعد دموکراتیک است که امکان انتقال قدرت و احترام به تنوع را فراهم میکنند.
بنابراین، چالش واقعی نه جلوگیری از مشارکت افراد با دیدگاههای مختلف در زندگی سیاسی، بلکه اطمینان از این است که هیچ ایدئولوژیای به مرجعی بالاتر از دولت یا قانون تبدیل نشود.
منبع الاهرام
سامح راشد : مترجم علی سرداری
در همین حال، شوونیسم آمریکایی در میان جریان راستگرای آمریکا که بهطور فزایندهای در جامعه گسترده و مسلط میشود، به اوج رسیده است. این شوونیسم نه تنها به خارج از مرزها، بلکه به دیگر آمریکاییهای غیرراستگرا نیز گسترش یافته است. جنبشهای راستگرا مانند MAGA و دیگران چیزی جز جلوههای آشکار عقبنشینی آمریکاییها به دوران پیش از استقلال و جنگ داخلی پس از آن نیستند. بحران کاپیتول (هجوم به ساختمان کنگره در ۶ ژانویه ۲۰۲۱) شکاف عمیقی را در جامعه آمریکا و فقدان اجماع اجتماعی که طی دو قرن و نیم عامل پیشرفت و عظمت آمریکا بود، آشکار کرد.
- 1405/04/15