مصدق و ملی کردن حکومت در ایران

به بهانه‌ی ۲۹ اسفند و ملی شدن نفت ایران بسیار سخن رفته است. اما مهمترین کار مصدق، ملی کردن سیاست وحکومت در ایران بود.

در حکومت قاجار، حکومت و سیاست تحت نفوذ سفارتخانه‌های روس وانگلیس بودند (به جز در دوران کوتاه صدر اعظمی قائم مقام وامیرکبیر).

انقلاب مشروطه به این منظور بود که بستر نفوذ اجنبی( استبداد فردی) حذف شود. شاهزادگان و بزرگ مالکان به کمک انگلیس، رنگ عوض کردند و در مشروطه نفوذکردند و آنرا تبدیل به شیر بی یال و دم کردند.
کودتای رضاشاه وآیرونساید، برای تداوم وابستگی سیاست و حکومت به اجنبی بود. اصلاحات دوران رضا شاه، ضرورت تداوم این وابستگی وتمرکز قدرت برای حفظ چاههای نفت، طراحی شد تا درضمن از جنبش های ملی منطقه‌ای جلوگیری شود.
دخالت وتخریب وکشتار های انبوه مردم در جنگ جهانی اول ودوم به دلیل قحطی ناشی از اشغال ایران وبیماری های اپیدمی، باز هم به دلیل وابستگی حکومت به خارجی بود.

پس از اخراج رضا شاه در۱۳۲۰، مصدق آسیب شناسی وابستگی را به درستی فهمید و به محض فراهم شدن موقعیت، ملی شدن نفت که ملموس وعیان بود را همراه ملی کردن سیاست وحکومت، در دستور کار قرار داد.

هر انقلابی و هر کودتای ملی، لزوما به ملی شدن سیاست وحکومت منجر نخواهد شد. انقلاب عظیم روسیه در۱۹۱۷، درهمان روزهای اول توسط بلشویک ها از جنبه‌ی ملی به جنبه‌ی حزبی تبدیل شد. کودتاهای ملی جمال عبدالناصر در مصر ، قذافی در لیبی و حزب بعث عراق هم همین سرنوشت را پیدا کردند که قدرت وسیاست منحصر شد به یک گروه خاص. فروپاشی شوروی و وابستگی مصر و سقوط صدام و قذافی را هم در همین پدیده باید دید.

انقلاب ما در۲۲بهمن ۱۳۵۷، قدرت وسیاست را ملی کرد. آنچه بعدا اتفاق افتاد، از این هدف فاصله گرفت. منظور از ملی اینست که کل ملت و تمامی نمایندگان ملت در قدرت شریک باشند. استالین و برژنف میدانستند که نماینده‌ی کل ملت‌های شوروی نیستند ولی چون قدرت داشتند وخود را بر حق میدانستند، وقعی به ملت‌ها نمیگذاشتند.

امروز روشن است که نهادهای قدرت وحکومت ما باید کاملا ملی شوند. مجلس شورای اسلامی باید به جای “عصاره‌ی فضیلت شورا ی نگهبان” به عصاره ی فضیلت مردم تبدیل شود. مجمع تشخیص، شورای نگهبان، شورای امنیت ملی، شورای اقتصاد، شورای عالی محیط زیست و… باید ملی شوند.

دربعد از انقلاب،حمله به مصدق، تحریف تاریخ، تخریب و مخدوش کردن چهره او در دستور کار بخشی از حاکمیت و نئولیبرالهای داخلی قرار گرفت. در موج جدید این تخریب و تحریف توسط ارگانهای نئولیبرال ها، دوهدف مشخص دیده میشود:
یکی ترس از ملی وبومی شدن اقتصاد،پس از شکست ۴۰سال رویکرد های نئولیبرالی وپوپولیستی و
دوم،وحشت اقایان از ملی شدن سیاست وحکومت.

یک اشتباه مرتب تکرار میشود که تصمیم گیری یک بخش از ملت را به حساب کل ملت میگذارند. معلوم است که استالین وبرژنف بخشی از مردم شوروی بودند وخودشان تصمیم میگرفتند،کس دیگری از خارج تصمیم نمیگرفت ولی کل مردم شوروی تصمیم نمی‌گرفتند. در مورد صدام و قذافی هم همین طور بود. هیچ ابر قدرتی نمیتواند یک ملت را شکست دهد ولی هر قدرت برتری میتواند بخشی از یک ملت را که نماینده‌ی کل ملت نیست شکست دهد.

شاهکار مصدق این بود که حکومت و سیاست را در ایران ملی کرد. ایکاش قلعه‌ی کوچک احمد آباد را ” ملی” اعلام میکردند که ملت بتوانند با زیارت مرقد او احساسات ملی خود را که نیاز مبرم این مقطع زمانی است، تقویت کنند.
منبع: کانال تلگرامی نویسنده

مطالب مرتبط

✍️ رسول رئیس جعفری

حتی مخالفان اندیشه‌اش پذیرفته‌اند که او دروغ نگفت، رشوه نگرفت و از رنج مردم برای نفع شخصی بهره نبرد. بدین‌سان، دفاع از مصدق دفاع از یک شخص نیست؛ دفاع از «امکان صدق در سیاست» است. اگر این تلاش‌ها برای تخریب مصدق موفق شوند، پیام مخربی به جامعه ارسال می‌شود: "ایستادگی بر اصول ملی و اخلاقی در برابر قدرت‌های بزرگ، حماقت است؛ نتیجه نهایی، شکست و سقوط خواهد بود" و این همان مرگ امید است.

د. مولاي أحمد صابر:مترجم علی سرداری

می‌کنند. این امر به تقویت تصویر وحدت در میان نیروهای مذهبی و کاهش پراکندگی آرا کمک می‌کند. در مقابل، سلفی‌ها نیز از حمایت‌های سیاسی، امتیازات قانونی و منابع مالی لازم برای گسترش فعالیت‌های تبلیغی خود بهره‌مند می‌شوند. با این حال، این اتحاد منفعت‌طلبانه پیامدهای منفی مهمی برای روند اصلاحات واقعی به همراه دارد؛ زیرا اهداف کلان اصلاحی را به سطح منافع سیاسی کوتاه‌مدت فرو می‌کاهد، توجه را از مسائل بنیادین توسعه و نوزایی فکری منحرف می‌کند و به‌جای تقویت عقلانیت و گفت‌وگوی انتقادی، زمینه را برای گسترش بسیج عاطفی و مذهبی و تقویت رویکردهای یک‌جانبه‌گرایانه در عرصه سیاست فراهم می‌سازد.

حسین هوشمند نویسنده

بزرگ ‌ترین دستاورد عصر سکولار چارلز تیلر شاید تغییر خودِ پرسش باشد. پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا دین در حال نابودی است؟» یا «آیا سکولاریسم بر دین پیروز شده است؟» پرسش این است که چگونه شرایط تاریخی و فرهنگی ما چنان دگرگون شده است که ایمان و بی ‌ایمانی هر دو به امکان ‌هایی آگاهانه، قابل مناقشه و تا اندازه‌ ای شکننده بدل شده ‌اند. مؤمن دیگر نمی ‌تواند به ‌آسانی فرض کند ایمان او تنها شیوه معقول زندگی است و نامؤمن نیز نمی ‌تواند بدون استدلال فرض کند دین صرفاً بازمانده جهل گذشته است. هر دو در قاب درون ‌ماندگار مشترکی زندگی می ‌کنند و با کثرت جهان ‌بینی‌ها مواجه ‌اند.

مطالب پربازدید

مقاله