در خانوادهای متوسط رو به پایین متولد شد. پدرش کارمند معمولی دادگستری تهران بود و یکی از واحدهای مسکونی ساخت دولت دورهی دکتر مصدق به پدر او رسید.
در۱۸سالگی (۱۳۳۸)، با مسجد هدایت و برجستهترین فرهیختگان دوران (مهندس بازرگان، دکتر سحابی، آیتالله طالقانی، بنیانگذاران سازمان مجاهدین و…) آشنا شد. از این مقطع به بعد مسیر و هدف او مشخص شد. برای شرکت در جلسات مذهبی – سیاسی آن دوران، روزانه دهها کیلومتر راه را با کفش پاره که در آن روزنامه میگذاشت تا با آب و برف و باران، آزار کمتری ببیند، راه میپیمود.
ویژگیهای شخصی او به گونهای بود که آیتالله طالقانی با ازدواج دختر خود (طاهره خانم) با او موافقت کرد. پس از این، او عضو خانوادهی طالقانی شد و مستقیماً و بیشازپیش از چشمهی زلال اندیشهی توحیدی طالقانی بهره میبرد. با تشکیل نهضت آزادی (۱۳۴۰) به آن پیوست، در تهران به زندان رفت و به زندان برازجان تبعید شد. در کلیدیترین بحثهای استراتژیک نهضت آزادی در زندان مشارکت داشت. بیشتر میآموخت و کم حرف میزد. مهندس سحابی همیشه میگفت: «بسته زیاد میخواند، کم پس میدهد». از جدیدترین کتابها خبر داشت. بعد از سال ۱۳۶۰ که فضای سیاسی جامعه منحصر شده بود به جلسات یادبود، شریعتی، طالقانی و امضای بیانیههای تسلیت و ترحیم، شبها برای جمعآوری امضا چندده کیلومتر رانندگی میکرد تا مستقیماً امضای سیاسیون را بگیرد تا بعدها اما و اگری در کار نباشد. هماهنگی با این امضاکنندگان، چه کار مشکل و طاقتفرسایی بود که فقط او میتوانست طاقت بیاورد.
بعد از انقلاب که چند موضوع مهم ذهن او را اشغال کرد، دست به کار شد و چند اثر تحقیقاتی را تدوین کرد: ۱- تئوری ولایت فقیه ۲- مصدق ۳- طالقانی (منارهای در کویر) ۴-…
فوت زودرس آقای طالقانی، او را سخت متأثر کرد و وقتی که در مراسم تشییع جنازهی «آقا» بهطور اتفاقی محبوس شده بود، با ضربهی دست شیشهی ماشین را شکست که موجب زخمی شدن دستش شد. بعد از فوت مهندس بازرگان هم تألم شدیدی داشت. مهندس سحابی را بعد از سال ۱۳۵۸ مقتدای خود میدانست… با تمام دوستان خود در نهضت آزادی و جبهه ملی روابطی احترامآمیز و برادرانه داشت و هماهنگی با آنها را بهخوبی انجام میداد.
او که به صبر، آرامش و حوصلهی وسیع شهرت داشت، سنگ صبور و اقیانوس آرامی داشت، همسرش طاهره خانم طالقانی با روحیهای متین، سینهای فراخ، رویی گشاده، صبری ایوبی، هم پذیرای مهمانش بود و هم پشتوانهای محکم و سدی ضربهپذیر در مقابل فشارها، تهدیدها و گرفتاریهای جوراجور.
اگر بستهنگار بازیگر توحیدی پنجاه سال گذشتهی پُر تلاطم ایران بود، طاهره خانم لشکر لجستیک روحی- فیزیکی این بازیگر بود که کمتر نمود داشت و بیشتر بدون توقع.
خداوند «او» را رحمت کند و عمر «این» را طولانی گرداند.
منبع: شمارهی ۴۱ ایران فردا