مقدمه
نخست درگذشت آیتالله هاشمی را به خانواده و طرفداران ایشان تسلیت میگویم و برای ایشان آرزوی رحمت واسعه الهی دارم. فقدان وی در این مقطع تاریخی ایران ضایعهای برای منافع، مصالح و امنیت ملی و روند دمکراتیک جامعه است.
نقش شخصيت در تاريخ
دو برداشت غلوآميز در مورد شخصيتها در تاريخ وجود دارد. يكـي كـه همـه تحـولات جامعه را به شخصيتها منتسب ميكند و ديگري كه تحولات اجتماعي، طبقاتي، اقتصادي و… را منشأ تحولات جامعـه مـيدانـد و مسـتقل از نقـش افـراد. ولـي برداشـت متعـادل؛ تأثيرگذاري هر دوي اينهاست. به هر حال شخصيتها ميتوانند در مراحلي از تاريخ تأثير تعيينكننده داشته باشند و جامعه خود را در مسير تكامل و بهروزي قرار دهنـد يـا بـه لبـه پرتگاه و نابودي بكشانند. به عنوان مثال در جامعه ما نقـش مصـدق در ملـي شـدن نفـت، نقش آيتالله خميني در قبول قطعنامه 598 شوراي امنيت و پايـان جنـگ، نقـش مهنـدس بازرگان در تأسيس نهضت آزادي، نقش آيتالله منتظري در حمايـت از مرزهـاي عقيـدتي اسلام و چشمپوشي از رهبري نظام و… تأثير مثبت و تاريخساز داشته و نقش محمدرضا شاه در کودتای 32، تقي شـهرام در كودتاي «سازمان مجاهدين خلق»، رجوي در ايجاد و تشـديد تعـارض نيروهـاي درون انقلاب، لاجوردي در اعدام گستردهی زندانيان و… بهعنوان تأثيرگذاري منفي شخصيتها را میتوان ذكر كرد كـه هركـدام پيامـدهاي بسـيار مهمـي در تحـولات بعـدي جامعـه مـا داشتهاند. منظور از بيان اين گوشههاي تاريخ مملكت، بيان اين نياز هست كه آيا امروز هم شخصيتي، چون مرحوم هاشمی رفسنجانی نقشي تاريخساز در جهت منافع و مصالح مـردم و كشور، ايفا کرده است یا خیر؟
هاشمي رفسنجاني كيست؟
آقاي هاشمي حداقل پنجاه سال اسـت كـه در تحـولات سياسـي ـ اقتصـادي ـ حكومتي ـ مذهبي جامعه ايران تأثيرگذار بوده و به عنوان يك عنصر فعال (مثبـت و منفـی) عمل كرده است. شخصيت تأثيرگذار او را از 1340 خورشيدي بايد تعقيب كرد. نيروهاي سياسي جامعه میدانند كـه مجموعـه آنچـه امـروز بـه عنـوان جمهوري اسلامي ايران ناميده میشود امري خلقالسـاعه نيسـت و ريشـه در عملكردهـاي گذشته دارد و مشخصاً ـ در قبل و بعد از انقلاب ـ آقاي هاشمي در شكلگيري و سـا خت آن نقش داشته و اين نقش كم و زياد بوده ولي تداوم داشته و تا تا آخرین لحظه حیات ايـن نقـش وجـود داشت. نقل شده است كه آقاي هاشمي جمهوري اسـلامي را فرزنـد خـود میدانـد و ايـن حرف؛ بيربط هم نيست. میتـوان گفـت كـه از 1340 هاشـمي بـراي تشـكيل جمهـوري اسلامي و از 1357 براي تحقق ساختارها و حفظ آن بسيار كوشيد و حـداقل، يكـي از افـراد مؤثر و تعيينكننده (خوب و بد) جمهوري اسلامي كنوني اسـت. بـه هـر حـال مسـئوليت خوب و بد جمهوري اسلامي به گردن آقاي هاشمي هم هست. اگرچه در چند سال اخيـر تأثيرگذاري وي محدود شده بود ولي در همين محدوديت قدرت مانور نيز مؤثر بود. ويژگيهاي آقاي هاشمي عبارتند از:
- جسارت مبارزه با استبداد وابسته: هاشمي پس از 1340 بـه دليـل اينكـه مريـد و مقلد امام خميني شده بود، با دستگاه استبداد محمدرضاشاهي مبارزهاي مستمر داشته است. اين مبارزه چه در چـارچوب نهضـت روحانيـت و حـوزه علميـه قـم و چـه در كمـك و مساعدت به جنبش چريكي مجاهدين خلق و گروههاي سـنتي مـذهبي؛ همچـون مؤتلفـه، خود را نشان داده است. مبارزه با استبداد وابسته شـبه مدرنيسـم پهلـوي دوم آنقـدر براي هاشمي مهم بوده كه خطرپذيري را براي او آسان میكـرده اسـت. زنـدان، شکنجه، سـربازي، توهين، تحقير و مضايق را به جان ميخريد تا مبارزه را ادامه دهد.
- انديشهورزي و تئوریپردازي براي يك الگوي حكـومتي: هاشـمي يـك مبـارز پراگماتيك محض نبود چيزي كه بعداً در جمهوري اسلامي به آن معروف شد ـ او بـراي مبارزهاش انديشه و تئوري هم داشت يا حداقل، درصدد تدوين آن بوده اسـت. در قبـل از انقلاب دو اثر مكتوب از او به جا مانده كـه دغدغـهها و حساسـيتهـاي ايـدئولوژيك و استراتژيك او را نشان میدهند. در سياستهاي استعماري و منطقهاي، كتاب «كارنامه سياه اسـتعمار» اثـر «اكـرم زعيتر» متفكر اردني را ترجمه كرده كه نويسنده در آن كتاب، ريشـه مشـكلات خاورميانـه پس از تأسيس اسرائيل را به عنوان يك ناظر دردمند و يك سياستمدار محقـق، بيـان داشـته بود. هاشمي كسي نبود كه براي كار حرفهاي و چشمداشت مالي اين كتـاب را ترجمـه كند. حتماً با نويسنده اين كتاب همدلي داشته و میخواسـته نقـش اسـتعمار را در تشـكيل دولت اسرائيل، از زبان يك عرب سياس محقق براي فارسيزبانان، روشن كند. اين كتـاب، در آن مقطع زماني يكي از منابع معتبر و مستند براي سياسيون و مبـارزين ايرانـي شـناخته ميشد و مشكل فلسطين را براي فارسيزبانان، منعكس ميكـرد. هاشـمي بـا ترجمـه ايـن كتاب ـ همچون معدود روحانيون آگاه آن زمان ـ مواضع ضداستعماري و ضد ظلم جهاني خود را هم به تصوير كشيده است. در آن مقطع زماني كه شاه رابطهي خـوبي بـا اسـرائيل داشت و خيلـي از دانشـگاهيان و روشـنفكران تحـت تـأثير عملكردهاي «سوسياليسـتی» اسرائيل و كيبوتصهاي آن بودند، كاري كارستان بـود و ايـن عمـق دردمنـدي و شـناخت هاشمي را در آن مقطع زماني، از تحولات منطقه، پس از تشكيل اسرائيل، میرساند. در سياست مملكتداري و مبارزه با استبداد داخلي و استعمار خارجي، هاشـمي كتابي ماندگار نوشت، «قهرمان مبارزه با استعمار» يعني اميركبير را به نسل ما معرفـي كـرد. او، با هوشياري و تيزبيني شخصيتي را انتخاب كرده بود كـه چنـد ويژگـي منحصـربه فـرد داشت. اميركبير يك غيرروحاني، يك دولتمرد دستگاه قجـري، يـك آگـاه بـه زمـان، يـك ضدديكتاتور، يك ضداستعمار، يك طرفدار توسـعه درونزاي ملـي و در عـين حـال يـك شخصيت معتقد به اسلام و اصلاحطلب بود. او، در اين انتخاب هوشمندي از خـود نشـان داده است. ميتوانست با توجه به روحاني بودن خود مدرس يا ميرزا كوچكخـان يـا… را مورد تحقيق و تفحص قرار دهد و نتيجه آن را حتي در خارج از كشور چاپ كند، ولـي او آگاهانه اميركبير را انتخاب كرد كه در زمان خود جـامعيتي در خـور تحسـين داشـت و در عين حال ميتوانست به جاي مصدق كه در ميان روحانيون جدالبرانگيـز بـود، جـايگزين شود و حساسيت دستگاه پهلوي را هم برنيانگيزد.
- هوشمندي و زمانشناسي: هاشمي در ميـان اطرافيـان آقـاي خمينـي و روحـانيون طرفدار ايشان جـزء هوشـمندترين آنهـا بـود. ايـن هوشـمندي را هـم در نوشـتن دو كتـاب فوقالذكر نشان داد و هم در نزديكي به آقاي توليت ثروتمنـد معـروف قمـي و هـم در ايجاد يك شركت توليدي كه مسكن ميساخت و آقـاي هاشـمي را ثروتمنـدتر از گذشـته كرد و اين در حالي بود كه خيلي از روحانيون مبارز به همـان حقـوق حـوزوي و مـداخل روضهخواني و غيره، قانع بودند. آقـاي هاشـمي، در ميـان اكثريـت روحـانيون مـرد نسـبتاً ثروتمندي بود و اين ثروت در گسترش تواناييهاي وي در امر مبارزه و ارتباط با مبـارزين و جذب آنها، مـؤثر بـود. بعـد از انقـلاب هـم در مـوارد متعـددي ايـن هوشـمندي و زمانشناسي او، خود را نشان داد، اگرچه در همه موارد، ايشان موفق در تحقق ايدههـاي خود نبود. بهعنوان نمونه میتوان از شكايت از شوراي نگهبان در يك جلسه علني به آقاي خميني در سال 60 در مورد بنبستهاي قـانوني سـخن گفـت كـه آقـاي خمينـي طـرف شوراي نگهبان را گرفت. يا از ايجاد ارتباط با امريكا و غرب در دوران رياسـت جمهـوري كه با ممانعت روبرو شد و يا پيشنهاد «عفو عمومي» پس از فوت امام در نماز جمعه، كه باز هم موفق نبود و بعداً درباره آن سخن نگفت.
- مقرب پیشگاه آقاي خمینی: علاقه و اعتماد آقاي خميني به آقاي هاشـمي بـيش از ديگر روحانيون حاكم بود. اين تقرب به هر دليل بود وجود داشت. گوشههـايي از آن را آقاي هاشمي و ديگران گفتهاند و واگذاري فرمانـدهي جنـگ، نمونـهاي از ايـن اعتمـاد ميتواند باشد. به دليل همين تقرب، در فاصله سالهاي 1357 تا 1368 بدون ترديـد آقـاي هاشمي شخص دوم مملكت بود و در تمامي تحولات اين دوران نقش تعيينكننده داشـت كه ما بعداً به آن خواهيم پرداخت. اين موقعيت در روزنوشتهاي وي مشهود است.
- جسارت و گستاخي: هاشمي در ميـان دولتمـردان جمهـوري اسـلا مي در مـواردي جسارتهايي از خود نشان داده كه در جمهوري اسلامي نادر بوده است. از جمله بيان اين مطلب در نماز جمعه كه «اگر تجربه حالا را ميداشتيم از آغاز جنگ جلوگيري میكرديم» و يا اينكه «گروگانگيري اشتباه بود». و يا تحليـل ايشـان از ولايـت فقيـه در يـك مصـاحبه مفصل با يك مجله مذهبي در قم يا همانطور كه قـبلاً گفتـه شـد، شـكايت از شـوراي نگهبان به آیتالله خميني و يا هشدار و اقدام مؤثر براي جلوگيري از تقلب در انتخابات رياست جمهوري 1376 در نماز جمعه، نامه قبل از انتخابات 88 به آقاي خامنهاي و خطبههاي آخرين نماز جمعه ايشـان در سـال 88. اين جسارت و گستاخي ميتواند هم مثبت و هم منفي باشد كـه مـواردي از آن گفتـه شد. سـؤال اصلي در اينجا اين است كه آيا ظرفيت جسـارتها، گسـتاخيها و شـهامتهاي آقـاي هاشمي، همينها بودند كه تا پایان عمر ایشان ظاهر شدهاند؟ يا آدمي با اين تجربـه و دانـش و توانـايي، ظرفيتهاي بيشتري در اين زمينهها داشت؟ در پايان اين نوشـته بـه آن خواهيم پرداخت.
- سماجت جهت تأثيرگذاري بر آیتالله خميني: آقـاي هاشـمي يـك نمونـه از ايـن سماجت را به منظور تأثيرگذاري بر آیتالله خميني و وادار كردن ايشان به تصميم مورد نظـر خود و ساير روحانيون، مشروح و مفصل بيان كـرده اسـت و آن فرآينـد حـذف بنـي صـدر ميباشد كه ما جداگانه آن را تحليل خواهيم كرد.
هاشمي بعد از انقلاب
هاشمي با ويژگيهاي فوقالذكر كه به اجمال گفته شد، شخصيت تعيينكننده و مـؤثر بعـد از انقلاب شد؛ مسئوليتهايي ماننـد؛ عضـو شـوراي انقـلاب، رياسـت مجلـس، رياسـت جمهوري، رياست مجمع تشخيص مصلحت، رياست مجلـس خبرگـان رهبـري، فرمانـده جنگ، تصميمگيري پروژه هستهاي ايران بعد از سال 60 و… به او محول گرديد. هاشمي، در دوران حكومت خود (به معني عام)، مانند هر دولتمـرد ديگـري در جهـان كارهاي خوب و مثبت و كارهاي منفي انجام داده است. شرايط كنوني مملكت را نميتوان بدون تجزيه و تحليل عملكردهاي سي و هشت ساله آقاي هاشمي، بررسـي و ارزيابي كرد. هاشمي، مانند هر مسلمان ديگري، در خلوت خود حتمـاً كارنامـه عملكـردي خود را قضاوت و عليالقاعده بايد، خود را مورد ارزيـابي قـرار داده باشد که در آینده شاید آثار خود وی آن را روشن کند. مـا در ايـن نوشتار نه به عنوان مقصر شناختن آقاي هاشمي، بلكه به عنوان ارزيابي و توصـيف عملكـرد يك رجل سياسي و دولتمرد مقتدر و تأثيرگذار و فقط و فقط براي رهايي از شرايط كنوني و عبرت تاريخ و انتقال تجربه به آيندگان، به ارزيابي اين كارنامه ميپردازيم. فـرض مـا بـر اين است كه آقاي هاشمي با حسن نيت و براي اعتلاي ايران و اسـلام ايـن تصـميمها را گرفته است و اشكلاتي و انتقاداتي كه در اين نوشتار مطرح ميشود؛ جنبه معرفتي داشته و نه مغرضانه و آگاهانه. درمقطع زماني پس از 84 كه آقاي هاشمي؛ بيان ديگر و رويكرد جديـدي انتخاب كرده بود ميتوان تصور كرد كه حسن نيت لازم است ولي كافي نيسـت. در ايـن نوشتار هدف اين است كه اگر عملكردي از آقاي هاشمي در گذشته نقد میشود بـه معنـي تحظئه و نفي ايشان نيست بلکه توصیف واقعی این شخصیت تأثیرگذار است. در مصاحبه با شرق (24 بهمن 1390) تصريح ميكند كه «ما از افراط و تفريط زيان ديدهايم». بيان ايـن واقعيـت لازم اسـت ولـي كـافي نيسـت. بـا ايـن كليگوييها نمیتوان اعتماد مردم را جلب كرد. آقاي هاشمي، عمومـاً، بـه كلـيگـويي بـا روش خود اشتهار داشت و در عرصه عمومی كمتر وارد مصاديق میشد. در حاليكـه شـرايط سالهای اخیر جامعـه، محتاج به بيان مصاديق «افراطها» و «تفريطها» داشت. در سالهای اخیر حمله گروههـايي از نيروهاي درون حاكميت و طرفداران آنها به هاشمي تشديد شـده بود. ايـن حملـه از اواخر دوره اول رياست جمهوري ايشان شروع شد و در مبارزات انتخاباتي سال 1388 بـا حمله احمدينژاد به اوج خود رسيد. اتهامـاتي بـه آقـاي هاشـمي و خـانواده ايشـان وارد شد كه در هيچ دادگاه علنی ثابت نشده و مستنداتي محكمهپسند انتشار نيافته است. مـا را به اين اتهامات كاري نيست و قصد ورود به آنها را نداريم. در ايران، از همان اول انقلاب، متأسفانه القاي چنين اتهاماتي رسم شد و كسي سـعي نكـرد كـه جلوي آنها را بگيرد و به جاي تبليغـات رسـانهاي و اعمـال گـروههاي فشـار آنهـا را بـه مسيرهاي حقوقي، قانوني و عقلاني هدايت كند. موقعي كه چيزي رويه شد در تكرار خود دامن هر كس را ممكن است بگيرد و در سالهای اخیر دامن آقاي هاشمي را هم گرفت. اتهاماتي كه به مهندس بازرگان و نهضت آزادي و بنيصدر و آیتالله منتظری… بدون محاكمـه و اسـتناد حقـوقي وارد ميشد از همان مقولاتي بود كه در سالهای اخیر بـدون مـدرك و سـند بـه هاشـمي هم وارد مـيشـد. محكوميت دختر و بازداشت پسر ايشان هم ميتواند از اين مقولات باشد. در اين نوشتار، مقصود توصيف عملكردهايي است كه مستند، مشهود و عينـي هسـتند كه عواقب مهم و خطرناكي با هزينههاي زياد براي اين مملكت داشتهاند. ما، عملكرد آقاي هاشمي را در سي و هشت سال گذشته و در موارد مهم و تأثيرگذار به ترتيب میآوريم:
اول- حمله به منظور حذف دیدگاههای چپ در جمهوری اسلامی
آقاي هاشمي، اولين كسي بود كه در حضور آیتالله خمينـي و در يـك پخـش مسـتقيم از تلويزيون به ماركسيستها حمله کرد و آن پـس از شـهادت مرحـوم مطهـري (12 ارديبهشـت 58 ) در شـهر قـم و در مراسمي بود كه به مناسبت شهادت مطهري برگزار شده بود. معلوم بود كه مرحوم مطهـري را ماركسيستها ترور نكرده بودند بلكه مسلمانان افراطي مرتكب اين جنايت شده بودنـد. آقاي هاشمي در آن مراسم سخنران اصلي بود و به تلويزيون كه قطبزاده مسـئول آن بـود انتقاد كرد كه مردم شعار «مرگ بر كمونيسم» و «زنده باد اسلام» دادهانـد و تلويزيـون آن را پخش نكرده است. هاشمي با ماركسيسم آشنا بود و طبيعي بود كه نسبت به آن نقد داشـته باشد. ولي میتوانست مانند آقايان بنيصدر و سروش از كانالهـاي تلويزيـوني جمهـوري اسلامي استفاده كند و ماركسيسم را حتي يك طرفه، نقد كند ولي سوءاستفاده از شعارهاي مردم در يك مراسم ترحیم احساسـي در شـأن آقـاي هاشـمي نبـود. همـه میدانـيم كـه ماركسيستها در جنبش جنگل، جنبش ملي شدن نفت و در سازمان مجاهـدين خلـق؛ بـه منافع ملي و مصالح ملي ما خيانت و جنايـت كـردهانـد ولـي تسـريدادن آن بـه همـه ماركسيستها، دور از انصاف بود. اين موضعگيري آقاي هاشمي نقطه شروعي شـد بـراي حذف نيروهاي چپ (اعم از ماركسيست و مسلمان و ملـي). ايـن ديـدگاه، ماشـيني را بـه حركت درآورد كه همه را زير گرفت و له كرد و در سالهای اخیر بـه آقايـان هاشـمي و موسـوي و كروبي و خاتمي رسيد.
-
نقل شده است كه آقاي هاشمي جمهوري اسـلامي را فرزنـد خـود میدانـد و ايـن حرف؛ بيربط هم نيست. میتـوان گفـت كـه از 1340 هاشـمي بـراي تشـكيل جمهـوري اسلامي و از 1357 براي ساختار و حفظ آن بسيار كوشيد و حـداقل، يكـي از افـراد مؤثر و تعيينكننده (خوب و بد) جمهوري اسلامي كنوني اسـت. بـه هـر حـال مسـئوليت خوب و بد جمهوري اسلامي به گردن آقاي هاشمي هم هست.
دوم – حذف بنيصدر از قدرت
بنيصدر به اعتبار دوستي و ارتباط با آقاي خميني و فعاليت خود در اروپـا و انجمـنهاي اسلامي و تبليغات خودش در بعد از انقلاب بـا يـازده ميليـون رأي، رئـيس جمهـور شـد. روحانيون شوراي انقلاب و رهبران حـزب جمهـوري اسـلامي در مـوارد حسـاس ماننـد تشكيل حزب جمهوري اسلامي و بستن دانشگاهها، «انقلاب فرهنگي»، از او استفاده كردند و بهعنوان سخنران به اين مراسم دعوت شد و از طرح آنها حمايت كرد. بـه مـرور از ايـن روحانيون فاصله گرفت، فريب رجوي را خورد و خود او هم به دنبال كسب كـل قـدرت بود. آقاي هاشمي در حذف او مفصل سخن گفته است و جزئيات اقـدامات خـود و سـاير روحانيون؛ بهشـتي، بـاهنر، موسـوي اردبيلـي و خامنـهاي را بـراي حـذف او، بيـان كـرده است. مخصوصاً نقش تعيينكننده خود در اين حذف را مستند كرده است. شايد اين عمل استراتژی بعدی جمهـوري اسـلامي را مشخص کرده باشـد. بنـيصـدر اشـتباه زيـاد داشـت و خودشيفتگي او هم عامل مهمي در فراهم شدن توهمسازي رجوي براي او بود ولـي آقـاي خميني تا مدتها و به درستي با حذف او مخالف بود. شايد آقاي خميني عواقـب ايـن حذف را حدس میزد ولي آقاي هاشمي بيشتر از ديگران بر حذف او اصرار میورزيـد و آخـر سر روحانيون مورد اعتماد آقاي خميني آنقدر فشار به ايشان وارد كردنـد و تهديـد نشـان دادند تا بين روحانيون و بنيصدر يكي را انتخاب كنند و آقاي خميني در نهايت به حـذف بنیصدر رضا داد. خاطرات سه ماهه اول سال 1360 آقاي هاشمي حاكي از مقدمهچيني و مديريت قضايا به سمتي دارد تا بنيصدر حذف شود و احمد آقاي خميني، همـراه فرآينـد اين حذف گردد. آقاي هاشمي و ديگران ميتوانستند، رجوي را از بنيصدر جدا كنند و قواعد دمكراسي را بپذيرند و با بنيصدر به شيوه دمكراتيك همكاري كنند. آيا مرحوم شهيدبهشتي شخصـيت كمـي بـود كـه بـا حذف بنيصدر، حذف شده و دهها مسـئول دلسـوز جمهـوري اسـلامي و هـزاران انسـان مسلمان معتقد به اسلام نيز حذف گرديدند؟ و از همه حذفها مهـمتـر، فضـاي مسـموم و امنيتي و مسابقهي «ترور ـ اعدامي» که بعداً به وجود آمـد و مطمئنـاً از جنـگ تحميلـي خسارتهاي آن بيشتر بود و عوارض آن را هنوز اين ملت ميپردازند. بعد از ايـن حـذف بود كه آقاي هاشمي بارها به دلسوزان ملك و ملت از جمله مهنـدس بازرگـان و مهنـدس سحابي و ديگران گفته بود كه «ما اشتباه شاه را نخواهيم كـرد كـه آزادي بـدهيم» حـذف بنيصدر و ناچيز شمردن 11 ميليـون رأي مـردم حذف يك خودشيفته و حذف يـك رقيـب نبـود؛ بلكه حذف فرآيند دمكراسي در جمهوري اسلامي نوپایی بود که این فرایند را تازه شروع کرده بود و شرایط را برای فضـاي سركوب و ترور و اعدام و نابودي سرمايههاي اجتماعي و انساني جامعه تدارک دید كه بعداً هـم آقاي هاشمي و دوستانشان با تمامي كوششهاي خود نتوانسـتنـد از آن رهـا شـوند. بنيصدر اشتباه محاسبه داشت، جامعه و مردم و روحانيت را خوب نميشـناخت ولـي نـه جاسوس بود و نه قصد كودتا بر عليه آقـاي خمينـي را داشـت و امـام ايـن را بـه خـوبي میدانست. چگونه احمدينژاد با تمامي خطرات و زيانهايي كه براي مملكت بـه بـار آورده، تحمل شد ولي بنيصـدر تحمـل نشـد؟ آقـاي هاشـمي آنچنـان بـراي حـذف بنيصدر شتاب داشت كه در خاطرات 27 خرداد 60 خـود نوشـت كـه در دسـتور جلسـه بحث در آئيننامه رسيدگي به صلاحيت سياسي رئيسجمهور آقاي محمد مجتهد شبستري پيشنهاد رأي دو سوم نمايندگان براي سلب كفايت سياسي رئيس جمهور را ميدهد و آقاي هاشمي موافقت ميكند. بعد كه آقاي هاشمي از امكان عدم رأي به اين ماده احساس خطر ميكند ميگويد «شايد موافقت من با اين ماده از اشتباهات سياسي من است. خداونـد بـه خير كند. اعوذ باالله». بنيصدر نماينده گروهي از افراد جامعه بود كه طبق قانون اساسي حق فعاليت داشـتند. او مصدقي بود و به استقلال ايران اعتقاد داشت او به دمكراسي هـم تمايـل داشـت ولي فشارهاي طاقتفرساي رقبا و ويژگيهاي شخصي او، او را به سوي رجـوي سـوق داد كه براي مملكت فاجعه به بار آورد. بـه هـر حـال نقـش روحـانيون مـؤثر در دسـتگاه حكومتي و خاصه نقش آقاي هاشمي در حذف او، بسيار مهم بود. پيامـدهاي ايـن حـذف آنقدر زياد است كه در يك جمله بايد گفت كه آنچه امروز وبال گردن همه ماها شده – از جمله آقاي هاشمي- نقطه شروع آن حذف و شیوه حذف بنيصدر بود.
-
اختلاف طبقاتي به رسميت شناخته شد و در دوره رياست جمهوري آقاي هاشمي نظراً در اين راستا حركت كردند. انتخاب برنامهي تعديل نهادهاي اقتصادي جهـاني، طبعـاً عملاً پيامدهايي چون تشديد اختلاف طبقاتي داشت و در مطبوعات همان موقع طرفداران آقـاي هاشمي، آن را توجيه ميكردند.
سوم – رضايتمندي از كتككاري در مجلس
عكسي از آقاي هاشمي در دست است كه با خنـدهاي رضـايتمنـد، كتـككـاري اعضـاي فراكسيون نهضت آزادي را در مجلس اول، نظاره ميكنـد. معمـولاً در پارلمـانهاي دنيـا، رؤساي مجلس سعي ميكنند بيطرفي خود را ظاهر سازند ولي آقاي هاشمي بـا آن خنـده رضايتمند گويي به كتككاران حزباللهي مجلس جواز تشديد كتككـاري نهضـتيهـا را ميدهد! مضايقي كه براي شخصيتهاي معروف نهضت مانند آقاي مهندس بازرگان، دكتـر سحابي و… در مجلس اول به وجود آمد و رياسـت مجلـس رسـماً و علنـاً آن را محكـوم نكرد، حكايت از رضايت ايشان دارد، چيـزي كـه بـا اصـل قبـول پلوراليسـم در مجـالس دمكراتيك مغايرت دارد. در خاطرات سال 1360 آقاي هاشمي مستنداتي وجود دارد كه حذف نهضـت آزادي و حتي ساير دگراندايشان يك تصميم بوده است به عنـوان مثـال در خـاطرات سـه شـنبه 31 شهريور ايشان آمده است كه «آقاي مهدوي [كني] گفتند، نهضت آزادي مايل اسـت از نامزدي ايشان [براي رياست جمهوري بعد از ترور مرحوم رجائي] حمايت كننـد صـلاح ندانستيم». متقاقباً در خاطرات پنجم مهر آمده است كه «آقاي[محمد رضا] امين ناصري، نماینده آستانه اشرفيه آمد و از فشار حزباللهيهـا شـكايت داشـت. عصـر، گروهـي از نمايندگان – به اصطلاح – ليبرال كه در تعطيلي مجلس، به ليبي و الجزاير سفر كرده بودنـد، آمدند و گزارشی از سفرشان دادند و همان شكايت امين ناصري و پيشنهاد چـارهاي بـراي درگيري داخلي و كم شدن خشونت داشتند و همه اينها دنبـال ايـن مطلـبانـد. بعضـي حسن نيت دارند و بعضيها از تار و مار شدن مجاهدين خلق نگرانند. گفـتم، آنهـا جنـگ داخلي راه انداختهاند، چه بكنيم؟» اين نگرش را با نظـرات مهنـدس بازرگـان در نطـق پـيش از دسـتور آن شـادروان در پانزدهم مهرماه 1360 كه در خاطرات آقاي هاشمي آمده است، مقايسه میكنيم: «… با كمال تأثر و با توسل به درگاه ذوالجلال، بايد اقرار كنـيم كـه آتـش هولنـاك در كشور عزيزمان شعله كشيده، خرمن امت و دولت و دين را مورد تهديـد قـرار داده، كمتـر كسي است كه در صدد خاموش كردن آن برآيد. بعضي مـيكوشـند، آتـش را افروختـهتـر ساخته و به خرمن طرف مقابل بيندازند، همه بلعيده میشوند. حوزههاي علميه از گلهاي سرسبد خود خالي ميشود «اذامات العالم ثلم فيالاسلام، ثلمـه لايسـدها شـيء» بـرادران ارزنده و غيرقابل جبراني از مسئولين دولتـي و لشـگري و از سـپاه و كميتـه بـه شـهادت میرسند… همچنين نونهـالان دختـر و پسـر و كسـان وابسـته و هـوادار يـا بركنـار يـا در درگيريهاي خياباني و دادگاههاي انقلابي، قرباني التقاط، انحراف و يـا انتقـال ميگردنـد. نونهالاني كه هر چه باشند، جگرگوشهگان و پرورشيافتهگـان اميـد ايـن مملكـت بـوده، عاشقوار يا ديوانهوار، فداكار يا گناهكار در طاس لغزندهاي افتـادهانـد. در حـالي كـه هـر طرف گروه مقابل را منـافق يـا مرتجـع و ضداسـلام و عامـل امپرياليسـم مـيخوانـد، نـه روحانيون ارجمند و مكتبيهاي غيرتمندمان از آمريكا وارد شدهاند و نه جوانان جانبـاز در خانوادههاي امريكايي زائيده و بزرگ گشتهاند كه بتوان مزدورشان خواند. پـس چـرا اينـان ريختن خون يكديگر را مباح و بلكه واجب ميشمارند؟ مصـيبتبـارتر از همـه و حاصـل خشونتها و بيرحميها، افزوده شدن ناراحتيها و انتقـامخواهـان و برگشـتكننـدگان از انقلاب و دين است و حيثيت و حقانيت اسلام كه در دنيا لكهدار میشود… » در خاطرات همان 15 مهر، آقاي هاشمي مينويسد كه اظهارات مهندس بازرگان مـورد اعتراض شديد جمعي از نمايندگان قرار گرفت و «كسي از ايشان دفاع نكرد. دوستانش هم وحشت كرده بودند… دادستان انقلاب، تصميم به بازداشت آقاي بازرگان گرفته بود. مانع شدم.» در ادامه خاطرات 15 مهر آقاي هاشمي از اعتراض جمعي از بازاريان به نطق آقـاي مهندس بازرگان در جلوي مجلس میگويد كه جريان را از راديـو شـنيدهانـد و بلافاصـله براي اعتراض عازم مجلس شـدهانـد. ده روز بعـد از ايـن نطـق پـيش از دسـتور مهنـدس بازرگان، آقاي مهندس بازرگان در نامهاي به كيهان ماجرا را چنين تصوير كرده است «هنوز از كرسي خطابه پائين نيامده، سيمهاي عمومي مجلس بـر كميتـه اصـناف بـازار اتصال پيدا كرد و دو وانت جمعيت با پارچههاي تعارف و تمنـا بـراي تظـاهرات «طبيعـي مردم» به راه افتاد. تلويزيون نمـاز سـر چهارراه و راه بنـدان را كـه بـا نطـقهـاي آتشـين و شعارهايي عليه افراد «ضدقرآن و ضددين» به طرفهالعيني درست شده بود، پخش كرد». آقاي هاشمي در خاطرات روزانه خود، موضوع را منعكس ميكند و در خـاطرات روز 19 مهر مينويسد «امروز طومارهاي پنجاه متري در سالن مجلس آوردهانـد. كـه مـردم بـه دنبال سخنان آقاي [مهندس] بازرگان، خواستار اخراج ليبرالها از مجلس شـدهانـد و اينهـا خيلي نارحتند و از من گله دارند كه چرا كاملاً از آنها حمايت نمیكنم». در ادامه خاطرات اين روز آقاي هاشمي از ملاقات محمدي گرگاني و اظهـار نـاراحتي ايشان از فشار حزباللهيهاي گرگان ميگويد و درخواست ملاقات دكتر پيمان كـه قصـد تعطيل «امت» را دارد، نوشته است. هاشمي ميگويد: «دوستان و همرزمان دوران مبـارزهانـد و خـود را ذيحق ميدانند، من هم تحت تأثير عواطف هستم و از طرفي در اين جريانهاي اخيـر، بـد عمل كردند و اوج آن، كه كار را مشكلتر كرده، وضع روابطشـان بـا ضـدانقلاب محـارب است». ملاحظه ميشود كه دلسوزي بيطرفانه آقاي مهنـدس بازرگـان، اعضـاي نهضـت و ساير نيروهاي ملي – مذهبي را آقاي هاشمي «وضـع روابطشـان بـا ضـدانقلاب محـارب » مينامد! در خاطرات 23 مهر 1360 خود آقاي هاشمي از جلسهاي با سران نهضت خبر ميدهد و شكايت آقايان كه از سوي حزباللهيها و رسانههاي جمعي تحـت فشـارند و هاشـمي مینويسد «گفتم، اگر موضع صريح در مقابل ضدانقلاب بگيرند، وضع ممكن اسـت بهتـر شود». در خاطرات 25 مهر آقاي هاشمي از ملاقات خود با امام و طرح «توقعات» نهضت آزادي با ايشان سخن میگويد كه «امام نظرشـان ايـن اسـت كـه در مجلـس بماننـد، ولـي روزنامه نميخواهند، تحت فشار قرار نگيرند». چند سال پیش آقاي دكتر يزدي، در نامهاي به آقاي حجتي كرمـاني فـاش سـاخته اسـت كـه در مجلس اول و پس از كتككاري افراد نهضت آزادي در جلـوي دوربـينهـا به آقاي هاشمي هشدار داده است كـه «شـما فرانكنشـتاین (Frankenstein) ميسازيد و آن شما را نابود خواهد كرد». دكتر يـزدي ايـن داسـتان تخيلـي را بـراي آقـاي هاشمي بيان ميكند و توضيح ميدهد كه ايـن غـولهايي كـه میسـازيد، روزي از شـما حرفشنوي نخواهند داشت و در مقابل شما خواهند ايستاد. آقاي هاشمي در پاسـخ دكتـر يزدي گفته است كه «سرنخ دست خودم است». و در همين نامه آمده است كه آقاي حجتي كرماني در جايي گفت است كه «آقاي هاشمي جزاي رفتـارش را بـا مهنـدس بازرگـان در مجلس اول، ميدهد».
-
اصلاحطلبان، عليرغم اين اقدام مثبت آقاي هاشمي در انتخابات 1376، با چپروي و عدم درك درست از شرايط ايران و قدرت قانوني، شبهقانوني و تودهاي جناح راست؛ بـا آقـاي هاشمي خوب برخورد نكردند. حملات رسانههاي آنها بـه هاشـمي و آنچـه در انتخابـات مجلس ششم انجام دادند، آقاي هاشمي را از حمايت جدي از اصـلاحات منصـرف و دور كرد.
چهارم – ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر
آقاي هاشمي، همچنان كه در سال 1367 از روي ضرورت سعي كرد كه جام شهد قبول قطعنامه را به كام مردم بريزد، میتوانست با سماجت و نفوذي كه داشت از ادامه جنگ پس از آزادي خرمشـهر، جلـوگيري كند. اتفاقاً بيشترين خسارتهـا در حمـلات هـوايي و جنـگ نفـتكشهـا و بمبـارانهـاي شيميايي و… پس از آزادي خرمشهر پيش آمـد. ممكـن اسـت آقـاي هاشـمي بگويـد كـه تصميمگيري جمعي در حضور امام، صورت گرفت ولي سؤال اين است كـه آن سـماجت در حذف بنيصدر چرا در قبول آتشبس، پـس از آزادي خرمشـهر بـه منصه ظهور نرسيد؟! ادامه جنگ، بالاجبار تدارك و تهيه سلاح از بـازار سـياه و توسـل بـه دلالهاي بينالمللي را پيش آورد كه يكي از لطمات آن به حيثيت انقـلاب؛ مـاجراي مـك فارلين و ايران كنترا است كه در آن حتي خريد اسـلحه از اسـرائيل هـم در سـطح جهـاني مطرح شد. آقاي هاشمی در مصاحبه سال 1382 (كيهان 11 تا 15 بهمنماه) خود، دلايلي میآورد که از یک سیاستمدار با تجربه بعید به نظر میرسد. میگوید «مگـر شـما جانبازهـا میگذاشتید جنگ را تمام کنیم؟ مگر پدران و مادران و همسران شهیدان اجازه میدادند سلاح بر زمین بگذاریم؟ مگر اصلاً خود امام اجازه میداد از ختم جنگ حرف بزنیم؟ مگر رزمندهها اجازه میدادند…». هر چند آقاي هاشمی در همان مصاحبه به درستي میگويد «اگر همه كشور را هم بسيج میكرديم و به جبهه میبرديم، نمیتوانستيم پشتيباني كنيم. بالاخره يك اختلاف واقعي بين ارتش و سپاه بود. واقعاً در آن دوره با سيلي صورتمان را سرخ نگه ميداشتيم. تازه اگر پولي هم بود، خريدهاي نظامي برايمان مشكل بود. مواردي بـود كـه حتـي سيم خاردار به ما نميفروختند. آمريكا، شوروي، فرانسه و دشمنان ديگر بعد از فاو و كـربلاي 5 بـه ايـن نتيجـه رسيدند كه بايد عراق را بيشتر تقويت كنند و خودشان هم حضور داشـته باشـند كـه وارد شده بودند. بالاخره با شرايط موجود عراقيها توانسـتند عمليـات موفـق عليـه مـا در فـاو و جزاير مجنون داشته باشند». همه اين گرفتاريها در حالي بود كه شوراي عالي دفاع به قول آقـاي هاشـمي از امـام اجازه داشت كه به «جاي مجلس و جاهاي ديگر قانون وضع كنيم». خبرنگاران كيهان با آقاي هاشمي در همان مصاحبه از شايعهاي سـخن میگوينـد كـه آمريكاييها میخواهند از سلاح اتمي عليه ايران استفاده كنند. آقـاي هاشـمي، بـاز هـم بـه درستي، ميگويد كه براي آنها مهم نبود كه با چه قيمتي به اهداف خـود برسـند. پيـروزي ايران براي آنها مانند سم كشنده بود. اين هم يكي از دلايل مهمي است كه ما را به قبول قطعنامه رساند.
پنجم – حذف آیتالله منتظري از قائم مقامي رهبري
آقـاي هاشـمي روحيات و خصوصيات آقاي منتظري را خوب ميدانسـتند ولـي آنچـه در نامـه 6/1/68 منسوب به امام آمده، آنقدر دور از واقعيت است كه شادروان آيتالله صالحي نجـفآبـادي در يك متن مستند و علمي نه تنها آن اتهامات را رد ميكند، بلكه آن را بـرا ي امـام بسـيار مضر و از ايشان بعيد ميداند. صرفنظر از خط آن نامه، محتـواي نامـه آنچنـان غيرواقعـي است كه آقاي صالحي نجفآبادي انتساب آن را به امام با ديده تعجـب و تحيـر ميبينـد. حذف آيتالله منتظري را يك اراده سياسي و جناحي فرماندهي كرده است كه عليالقاعـده آقاي هاشمي بايد جلوي آن را ميگرفت يا حداقل به شكل قانوني و احتجاجي و از طریق مجلس خبرگان اين عمـل انجام ميشد. حذف آيتالله منتظري، پس از حـذف بنـيصـدر، دومـين ضـربه كـاري بـه دمكراسـي و قانونگرايي در جمهوري اسلامي بود. عواقب و پيامدهاي اين حذف، به هر دليل كه انجام شده باشد تقصير يا قصور خيلي از دلسـوزان جمهـوري اسـلامي، آقايـان كروبـي، موسوي، موسوي اردبيلي، خاتمي…، علاوه بر آقاي هاشمي را هم اثبات ميكند. تصـميمي به اين مهمي مسئوليت بيشتري ميطلبيد، هرچند مسئوليت آقاي هاشمي که طبق گفته آقایان، امام اراده حذف را مدتها قبل با ایشان و… در میان گذاشته بود، بـا ديگـران قابـل مقايسه نيست.
ششم – دوره رياست جمهوري 1368-1376
آقاي هاشمي، هشت سال رئيس قوه مجريه بوده و در اين هشت سال عملكردهـايي مهـم، تعيينكننده و تأثيرگذار داشته كه به اهم آن اشاره ميكنيم:
انتخاب الگوی توسعه: آقاي هاشمي پس از رئيس جمهور شدن، توسعه اقتصادي را که نیاز جامعه هم بود در دستور كار خود قـرار داد. او، الگوي توسعه بانك جهاني و صندوق بينالمللي پول را كه تعديل اقتصـادي و بـاز شدن درهاي باز بود، انتخاب كرد. اين الگوي توسعه در تضاد آشكار بـا الگـويي بـود كـه ميرزاتقيخان اميركبير آن را انتخاب كرده بود و آقاي هاشمي حدود بيست سـال پـيش بـا تأكيد، سمپات آن شده بود و در كتاب ارزنده خود آن را تبليغ كرده بود! و همچنین با الگوی توسعه اقتصادی قانون اساسی هم توافق نداشت. آقـاي هاشـمي با نفوذي كه در مجلس داشت برنامه 5 ساله اول را به تصـويب رسـاند. ولـي خـود بـدان پايبند نبود و فراتر از آن عمل كرد. بهطوري كه قـرار بـود در برنامـه 5 سـاله اول، 5/17 ميليارد دلار استقراض شود ولي در سالهاي اول بيش از 37 ميليارد دلار استقراض انجـام شد و حيثيت ايران در پرداخت اقساط بدهيها در جهان مورد شك و ترديد قرار گرفت. استمهال اين بدهيها، حدود ده ميليارد دلار هزينه داشت و در پايان دوره اول رياست جمهوري ايشان، شورشهاي شهري به دليل تورم و احياناً دخالت جناحهـاي مخالف حكومت به وقوع پيوست و تورم تا 50 درصد هم پيش رفت. جلوي ادامه برنامـه را گرفتند. شكست اين برنامه، شكست ايدههاي توسعهاي هاشمي هم بود، يا حداقل اعتبار هاشمي را زير سؤال بـرد. بعـداً بارهـا، آقـاي هاشـمي سـعي كـرد كـه همـه ارگـانهاي تصميمگيرنده – از جمله مجلس – را در انتخاب اين الگو ذيمدخل معرفي كنـد ولـي همـه ميدانستند كه نفوذ و قدرت هاشمي در انتخاب اين الگو نقش تعيـينكننـده داشـته اسـت. افراد ملي و صاحبنظري، چون شادروان عالينسب، شادروان مهنـدس سـحابي، مهندس موسوي و… با اين الگو مخالفت كرده بودند ولي آقاي هاشـمي توجهی نکرد و آقاي عالينسب همكاري خود را پس از انتخاب هاشمي به رياسـت جمهـوري، بـا قوه مجريه قطع كرد و حتي موقعي كه عدهاي از دوستان مهنـدس سـحابي حضـوري بـه بازداشت وي در سال 1369 اعتراض كرده بودند آقاي هاشمي گفته است كه «رويش زياد شده بود»! هرچند پس از فوت مهندس سحابي آقاي هاشمي آن را تكذيب كرد ولي هنـوز چند نفر زنده هستند و آن را بازگو كردهاند. در شأن آقاي هاشمي و تأثير مـدني، تكـذيب نبود، عذرخواهي بود. مخصوصاً اينكه فشار روي مهندس سحابي و بازداشت مجدد او، در سالهاي بعد هم ادامه پيدا كرد و تا حـدي كـه بـه تنـگ آمـده بـود و در نامـه مـورخ 7/11/81 به سران سه قوه از آنها تقاضاي حذف فشارهای امنیتی یا اعدام خود را كرد و پس از اين نامه بـود كـه تـا حدودي فشار كاهش يافت. پيامدهاي انتخاب و عملي كردن اين الگو، عبارت بودند از:
گسترش فقر و اختلاف طبقاتي: اختلاف طبقاتي نظراً به رسميت شناخته شد و در دوره رياست جمهوري آقاي هاشمي در اين راستا حركت كردند. انتخاب برنامه تعديل نهادهاي اقتصادي جهـاني، طبعـاً و عملاً پيامدهايي چون تشديد اختلاف طبقاتي داشت و در مطبوعات همان موقع طرفداران آقـاي هاشمي، آن را توجيه ميكردند. در آموزش و پرورش و برخلاف قـانون اساسـي مـدارس غيرانتفاعي ايجاد شد و اين باعث گرديد كه بهترين معلمان جذب اين مدارس شوند كـه ثروتمندان بخشي از بودجه آنها را تأمين ميكردند. بعداً اين خصوصيسـازي آمـوزش بـه دانشگاهها هم توسعه يافت. بيكاري و عدم اشتغال در اين دوره افزايش يافت كه يكـي از مظـاهر آن شـورشهاي شهري در شهرهاي مشهد، اسلامشهر، قزوين و… بو د. در بخش كشاورزي در حالي كه 27 درصد توليد ناخالص داخلي و 25 درصـد درآمـد حاصل از صادرات و 23 درصد جمعيت فعال در اين بخش اشتغال داشتند، فقط 7 درصـد سرمايه ثابت ناخالص داخلي جذب اين بخش میشد. و اين امر باعث تخريب بيشـتر روستاها و بخش كشاورزي و مهاجرت به شهرها و افزايش حاشيهنشيني گرديد. در حـالي كه بيش از 30 درصد توليدات كشاورزي ضايع ميشد و سالانه بـه حـدود 5 ميليـارد دلار میرسيد، اقدامي براي جلوگيري از آن نشد. معضل كنوني شهرها و خاصه شهرهاي بزرگ از پيامد آن سياستهاست. رشد نهادهاي تجاري و خدمات، سرمايهگذاري عمده در بخشهاي خدماتي و نه توليدي؛ (مانند مخـابرات ) و توليـد اتومبيـل سـواري، بـه جـاي تراكتور و ماشینآلات تولیدی، فرار مغزها و سرمايهها؛ خصوصيسازي… عواملي بودند كه در دوره آقاي هاشمي اختلاف طبقاتي و فقر را تشديد كردند.
گسترش فساد مالي – اداری: ديدگاه آقاي هاشمي به توسعه شتابدار و عمدتاً بدون دغدغه عمیق كار كارشناسي، ايـن فـرض را در خود داشت كه بايد تا حدودي فساد مالي – اداري را پذيرفت. توسـعه طبعـاً فساد را با خود دارد! تا سال 1367 ايران با اقتصاد جنگي اداره میشد. از 1368 و رياسـت جمهـوري آقـاي هاشمي، توسعه اقتصادي شتاب گرفت. استقراض از خارج مجوز يافـت و فعاليـتهـاي اقتصادي در بخشهاي مهم كشور با سدسـازي، پتروشـيمي، آب، تجـارت و… گسـترش يافت. مطالعات انجامپذيري در اين طرحها يا انجام نميشد و يا با سرعت و بـدون تعمـق علمي – كارشناسي، تصميمگيري ميشد. در كشورهايي كه مواد خام صادر میكنند – خاصه كشورهاي نفتي جهـان سـوم – عموما فساد مالي – اداري و رانتخواري وجود دارد ولي تا سال 1368؛ پتانسيل انقلاب از يك طرف و مسئله جنگ و مديريت اقتصادي كشور با مشاورت عاليه شادروان عـالي نسـب، جلـوي فساد مالي – اداري را تا حدي گرفته بود. پـس از رياسـت آقـاي هاشـمي و شـروع مرحلـه سازندگي و برنامههاي بانك جهاني و صندوق بينالمللي پول و تعديل اقتصـادي، همـراه بـا عدم كنترل و بازرسيهاي قانوني، فساد را در نهادهاي دولتي با سرعتي زيـاد گسـترش داد و آن را همهگير كرد. موقعي كه بالاترين مسئول اجرايي مملكت، در زمان توسعه و سـازندگي، فساد را تا حدودي موجه ميداند؛ ميتـوان حـدس زد كـه مـأموران اجرايـي چگونـه عمـل خواهند كرد. و اگر اين فرایند وارد دستگاههـاي اطلاعـاتي، امنيتـي و نظـامي و انتظـامي هـم بشود، معلوم است كه چه اتفاق خواهد افتاد.
دخالت نظامیان در امور اقتصادي و بالتبع در امور سياسي: آقاي هاشمي طرح «خودكفا شدن» بعضی از سازمانهاي دولتي را مطرح كردند و اين امر باعـث شد كه با دخالت مستقيم ايشان نظامیان وارد امـر سـازندگي و پيمانكـاري شـدند و آنچنان رشد و دخالت آنها گسترش يافت كه در دورهي آقاي خـاتمي بـا مـانور فـانتومهـا جلوي اجراي طرح دوم توسعه فرودگاه امام را هم گرفتند! و از اجراي طرح «تـرك سـل»، برنده مناقصه، در توسعه شبكه مخابرات جلوگيري شد. حتـي وزارت اطلاعـات پانصـد شركت اقتصادي تشكيل داد! كه در زمان آقاي يونسي گفتـه شـد كـه وزارت اطلاعـات از فعاليتهاي اقتصادي منع شده است ولي هيچ گزارشي منتشر نشد كـه ايـن اقـدام چگونـه انجام شده است؟ و سرنوشت اين شركتها چه شد؟ آيا به اين سادگي مـيشـود پانصـد شركت اقتصادي را از وزارتخانه منفك كرد؟ خريد 51 درصد مخـابرات توسـط سـپاه و تشكيل بانكها و تعاونيهاي متعددي توسط نظامیان و ايجاد اسكلههاي مستقل. امروزه نظامیان در تمامي ابعاد اقتصادي جامعه فعالاند؛ از فوتبال تا ساخت سد و پـل و از فعاليت در بخش نفت و گاز تا مخابرات… چه كسي اولين بار آنها را وارد اين عرصـه كرد؟ بدون ترديد همه كس ميداند كه آقاي هاشمي مبتكر اين امـر بـوده اسـت. عليـرغم وصيت امام خميني و تصريح قانون اساسي دخالت افراد نظامی در سياسـت هـم بـه دنبـال فعاليتهاي اقتصادي آمده اسـت. گرچه هاشمی در اواخر عمر از این دخالتهای نظامیان ناراضی بود. موارد متعدد دیگری هم هستند که برای جلوگیری از تطویل کلام از آن صرفنظر میشود.
دوران اصلاحات
آقاي هاشمي با كارنامهاي هشت ساله از مديريت اجرايي كـه بـدان اشـاره رفـت وارد فضاي اصلاحات سال 1376 شد كه جناح راست قصد تسخير رياست جمهوري را داشت و تقريباً همه هم انتظار تحول در انتخابات را نداشتند. در سياست خـارجي، بـا جريـان دادگاه ميكونوس و متهم شدن مسئولان بالاي كشور، امريكا و متحدانش خود را براي يك حمله هوايي ايذايي آماده ميكردند كه احتمالاً چيزي شبيه حمله ريگان بـه ليبـي بود و اين تصميم غرب با توجيه رأي دادگاههـاي غربـي بـود. غـرب منتظر انجام انتخابات بود تا آن را هم به كارنامه قبلي حكومـت ايـران، بيافزايـد و بهانـه حمله به ايران را تكميل كند. نظرسنجيها و فضاي رقابتي نسـبي ايجـاد شـده بـين آقـاي خاتمي و آقاي ناطق در هفتههاي آخر، خبر از چيز جديدي داشت و آن دخالـت گسـترده مردم در سرنوشت آينده كشور بود. لحـن آقـاي خـاتمي و مواضـع اعـلام شـده ايشـان مشخص میكرد كه احتمال پيروزي وي بيش از رقيب است و آقاي هاشمي با اطلاعات و اشرافي كه بر محيط اجرايي انتخابات داشـت سخنراني معروف خود در نماز جمعه را در مقابله جدي بـا تقلـب در انتخابـات ايراد كرد و هشدار داد كه تن به تقلب نخواهد داد. بعد هم با اقدامات اجرايي و قـانوني خود اين هشدار را عملي كرد و جلوي تقلب را گرفت. آقاي هاشمي در مصاحبه با شـرق (پيشين) اين چنين واقعه را توصيف میكنـد «… نصـاب مشـاركت در انتخابـات رئـيس جمهوري، ديگر به آن سطح نرسيد. بعد از برگـزاري ايـن انتخابـات هـيچ كـس اعتـراض نداشت، با اينكه تبليغات و امكانات نيروهاي سنتي حكايت از آن میكرد كه ديگـري رأي بياورد، ولي فضايي در كشور درست شد و با دو تا سخنراني كه كـردم و وزارت كشـور و اينها را كنترل كردم، آن انتخابات بسيار خوب انجام شد. من با نامزد ديگر يعني آقاي ناطق نوري هم موافق بودم و در جلوگيري از تقلب در انتخابـات وظيفـه شـرعي و قـانونيام را انجام دادم». اين اقدام، همچون كوشش هاشمي در پايان دادن به جنگ در سال 1367 يكـي از مهمترين اقدامات به نفع روند دموکراسی، مصالح ملي و منافع ملي و مردم بود و در عين حـال سرمنشـاء اقدامات اصلاحي دوران آقاي خاتمي شد و الا اين احتمال ميرفت كه تجربه و دسـتآوردهـاي دوران اصـلاحات را نميداشتيم.
-
عكسي از آقاي هاشمي در دست است كه با خنـدهاي رضـايتمنـد، كتـككـاري اعضـاي فراكسيون نهضت آزادي را در مجلس اول، نظاره ميكنـد. معمـولاً در پارلمـانهاي دنيـا، رؤساي مجلس سعي ميكنند بيطرفي خود را ظاهر سازند ولي آقاي هاشمي بـا آن خنـده رضايتمند گويي به كتككاران حزباللهي مجلس جواز تشديد كتككـاري نهضـتيهـا را ميدهد!
برخورد با هاشمي در دوران اصلاحات
اصلاحطلبان، عليرغم اين اقدام مثبت آقاي هاشمي در انتخابات 1376، با چپروي و عدم درك درست از شرايط ايران و قدرت قانوني، شبهقانوني و تودهاي جناح راست؛ بـا آقـاي هاشمي خوب برخورد نكردند. حملات رسانههاي آنها بـه هاشـمي و آنچـه در انتخابـات مجلس ششم انجام دادند، آقاي هاشمي را از حمايت جدي از اصـلاحات منصـرف و دور كرد. ولي از آقاي هاشمي انتظار ميرفت حمايت بيشتري از اصلاحطلبي و اصلاحطلبان متعادل – از جملـه آقـاي خاتمي – داشته باشد، هر چند آنها بد کرده بودند. به هر حال آقای هاشمی وارد طیف اصلاحطلبان شده بودند.
دوران احمدينژاد
در انتخابات 1384، آقاي هاشمي باز با هوشمندي خود، متوجـه خطـرات شـد و خـود را كانديداي رياست جمهوري كرد. معلوم بود كه هاشمي احساس خطر كرده است و قصـد داشت برنامههاي گذشته خود را با «تعديل و اصلاح» پـيش ببـرد و ضـمناً از جریان قوی «حزب پادگاني» هم بيش از پيش نگراني داشت و احساس خطر كرده بود. اجماعی که در جامعه در حمایت از آقای هاشمی در دوره دوم انتخابات حاصل شد، نشان معناداری از تحولات خطرناک بعدی و پتانسیل مثبت هاشمی داشت. آخر سر هم در مورد رسيدگي به تحولات انتخابات، نوميدانه، به خدا شكايت كرد! هاشمي در چهار سـال اول رياست جمهوري احمدينژاد، به شيوهي محافظهكارانه خودش، منتقد عملكرد او بـود ولي محكم نايستاد و کمتر علناً انتقاد میکرد. در انتخابات 1388، آقاي هاشمي محكمتر ظـاهر شـد و اقـدامات مهمـي انجـام داد. در انتخابات، از اصلاحطلبان حمايت ضمني كرد، اعضاي خانوادهاش هم حـامي اصـلاحطلبـان بودند. قبل از انتخابات هم نامهاي هشداردهنده به رهبري نوشت و در آخـرين خطبـه نمـاز جمعه خود در سال 1388 راهحل برون رفت از بنبست را اعلام كرد. رفتارهاي سياسـي او در محافل رسمي مملكتي هم نشان داد كه او به شدت به نتيجـه انتخابـات 1388 معتـرض است. هاشمي، بعد از خطبه معروف نماز جمعه خود، به ديپلماسي پنهان پناه برد و سعی کرد خطر احمدینژاد را بیشتر نشان دهد. احمدينـژاد، عمـدتاً، بـه علـت عملكـرد خـود و مقاومت در مقابل رهبري در مورد عزل وزير اطلاعات، مجلسنشينان او را دروغگو، ديكتـاتور، فـرافكن ناميدنـد و تقاضـاي اسـتعفاي او را كردنـد (روزنامه ايران 13/7/91). ولي آقاي هاشمي، علناً از رفتار با آقايـان موسـوي، كروبي و خانم رهنورد انتقاد کرد و تا زمان مرگ ادبیاتی جدید از خود به یادگار گذاشت که سبب محبوبیت بیشتر او شد.
خلاصه و نتیجه گیری
مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی سه مرحله مشخص در عمر سیاسی خود را از سر گذرانده است. این سه مرحله عبارتند از:
- از 1340 تا 1354؛ در این دوره او یک مسلمان ناسیونالیست است. او هم به جهان اسلام و مشکلات مسلمانان توجه دارد و هم به تجربه ملی امیرکبیر و مصدق. او مبارزی است دمکرات به تمام رزمندگان ضد رژیم کمک میکند و خطر میپذیرد. با کودتای درون سازمان مجاهدین و عکسالعمل خیلی از مبارزین سنتی مسلمان در مورد این کودتا و کشتار، هاشمی هم در روحیه دموکراتیک خود تجدیدنظر میکند و در حمایت از مبارزین، احتیاط میکند و مانند خیلی از روحانیون به قدرت بیشتر از دموکراسی فکر میکند.
- از 1354 تا 1384؛ نگاه به قدرت و کسب قدرت انحصاری روحانیت و متحدانش مخصوصاً پس از وقایع1360 در هاشمی تشدید میشود. اقدامات تأثیرگذار او را در ریاست مجلس شورای اسلامی و در ریاست جمهوری در این رابطه را میتوان دید.
- از 1384 تا 1395؛ او به منافع ملی، مصالح ملی، امنیت ملی، دموکراسی، وحدت دولت – ملت، پلورالیسم و ارزیابی عملکردهای غلط گذشته میپردازد. او بارها گفته است که «اشتباه کردهایم» و باید «از مردم عذرخواهی کنیم». او در این دوره با احتیاط و در مواردی با جسارت و شهامت حرف زده و عکسالعمل نشان داده است. او برای تداوم انقلاب و اصلاح مسیر آن دست به کارهایی مثبت زد که از یک روحانی در شأن و سن و سال او بعید بوده است. محبوبیت هاشمی در بین جوانان که در تشییع جنازهی وی خود را نشان داد، مربوط به عملکرد او در این دوره است و محبوبیت او در میان مبارزین دمکرات با سابقه دوران شاه، مربوط به دوره اول و سوم حیات سیاسی او است.
در جمهوری اسلامی، هاشمی رفسنجانی، یک تجربهی ارزشمند تاریخی – ایدئولوژیک – استراتژیک است. تجربهای که میراث 55 سال مبارزه – حکومت و تأسیس نهادهای حکومتی ارزیابی گذشته و نقد عملکردها است. این تجربه را نه حاکمان، نه اپوزیسیون و نه روشنفکران، نباید دستکم بگیرند. در این دوره از حیات سیاسی خود هاشمی عملاً به سخنگو و حامی اقشار وسیعی از مردم تبدیل شد. اقشار متوسط شهری، تکنوکراتها، بروکراتها، دانشگاهیان، هنرمندان، روشنفکران، فرهنگیان و… از او حمایت میکردند و در مرحله دوم انتخابات 1384 حمایت این طیف از او مشخص شد. حمایت این اقشار در این دوره از آقای هاشمی ضمن اینکه نشان از تحولات فکری و عملکردی وی دارد از درک و فهم عمیق و مصلحتجویانه این اقشار هم نشان دارد که گذشته را فراموش نکردهاند، ولی بخشیدن را همراه با قدردانی پیشه کردهاند. خدا آقای هاشمی را رحمت کند که حتیالمقدور وظایف خود را در این دوره انجام داد.
منبع: ایران فردا شماره 27