سخنرانی دکترجواد غلامرضاکاشی در چهاردهمین سالگرد سحابی‌ها و هدی صابر

در باره‌‎ همبستگی ملی: رابطه‎‌ مسالمت جویانه‌ ایرانیت و اسلامیت در حیات سیاسی ایرانیان

ملی مذهبی _ عرض احترام دارم به یاد سه روح بزرگی – مهندس سحابی، هدی سحابی و جناب هدا صابر – که به یاد آنها این مراسم برگزار شده و با آرزوی آزادی آقای دکتر سعید مدنی.

بحث در باره مفهوم همبستگی ملی است. از این بحث می‌خواهم اشاره‌ای به هویت‌ ملی مذهبی هم بکنم. بحث را با فهم مهندس سحابی از ملیت و همبستگی ملی آغاز می‌کنم. درک ایشان از ملیت همان است که در ادبیات سیاسی مدرن فهم شده است و من هیچ مخالفتی با آن ندارم. در دنیای جدید ذیل واحدهای ملی زندگی می کنیم. این واحدهای ملی همان طور که مهندس گفت ملزومات خودش را دارد که از آنجمله نقش آفرینی مردم در اعمال حاکمیت سیاسی است. علاوه بر آن، مهندس از هویت ملی مذهبی سخن گفته‌اند. اصل اینکه مردمان مسلمان‌اند و همزمان ایرانی، یک واقعیت مسلم است. اما هویت ملی مذهبی بحث دیگری است که در باره‌اش بحث خواهم کرد.

آنچه من با آن مشکل دارم، هویت‌سازی‌های جامع ذیل نام‌های بزرگ است. با تبدیل شدن هر نام بزرگ چه ملیت و چه اسلامیت به مثابه یک مای بزرگی که چتر فراگیری بر همه کسوت های جامعه ایران بیاندازد و اسمش را همبستگی بگذاریم مخالفم. این درخت هیچ وقت میوه نداد هیچ وقت وجاهت اخلاقی هم نداشت و امروز به نحو اولی ندارد. همبستگی ملی ملک غصبی است همبستگی مفهوم جامعه شناختی است و در روایت دورکیم به گروه های اجتماعی دارای وجه اشتراک اطلاق می‌شود. همبستگی ملی یعنی بعد سیاسی بخشیدن به مقوله همبستگی. من می گویم به چه دلایلی با این نام و سودا شدیدا مخالفم.

این از بدیهیات است که ما همه ایرانی هستیم. اما وقتی ایرانیت به هویت تبدیل می شود و وقتی دستگاه ایدئولوژیک، ادبیات، بسیج عمومی، ساخت مای بزرگ و … پیدا می کند اتفاق تازه‌ای می‌افتد. یک مای بزرگ به مثابه یک واقعیت بیرونی، همه کثرت‌های درونی خود را به تخیلات و تصورات ثانوی تبدیل می‌کند. این اتفاق در همان دورانی که روی داده وجاهت اخلاقی نداشته و در شرایط امروز تحقق پذیر هم نیست.

وقتی هویت ملی تبدیل به نام بزرگ می شود حاشیه رانی می کند. سرکوب می کند. تجربه تاریخی چه می گوید. ما یک دور نام ایرانیت و دیگری اسلامیت را تجربه کردیم و از هر دو ساختار سرکوبگر طرد کننده دیگری درآمد. بنابراین من به نام های بزرگ که ایدئولوژی وحدت بخش مشکوک هستم. ما مسلمان و ایرانی هستیم. طی تاریخ هم ایرانیت به اسلامیت و ایرانیت به اسلامیت مدد رسانده است. اما اتفاقا از زمان پهلوی که ایرانیت به مثابه هویت بنا نهنده سازمان سیاسی استوار شد، همیابی مشترک خصلت اسلامی و ایرانی ما به پایان رسید. او شروع کرد مظاهر اسلامیت ما را سرکوب کرد و در نهایت اسلامیتی برآمد که ایرانیت را سرکوب کرد. اینها وقتی تبدیل به هویت کلان می شوند ستیزه جو می شوند و امکان تاریخی مدد رساندن اینها به یکدیگر را معدوم می کند. ایرانیت یا اسلامیت به مثابه هویت بنا کننده اجتماعی سیاسی هر دو در یک وجه مشترک هستند هر دو سازمان سیاسی را از بالا ترسیم می کنند. هر دو به امکان های بنا شدن اجتماعی سیاسی از پایین کورند. نه اینکه مخالفند. کورند.

نکته بعد این است اگر هم این ها خوب و اخلاقی باشند، در حاضر امکان تاسیس ندارند. فرایندهای مدرنیته به کثرت های اجتماعی سیاسی پر و بال داده است. مدرنیته یکی از ویژگی هایش برساخت مدام سوژه جدید است و ایران امروز با نیم قرن پیش از زمین تا آسمان متفاوت است. امروز هم زمان اهل تسنن و قومیت ها قدرت هایشان صدها برابر نیم قرن گذشته است. دیگر نمی شود فکر کرد نامی بزرگی بسازید و همه اینها را در قوطی کنید. امکان ندارد و دوره اش گذشته است.

منازعه هویتی در یک قرن گذشته، همه ما را از غایات سازمان سیاسی مدرن غافل کرده است. اجتماع سیاسی مدرن با هدف آزادی، برابری و عدالت شکل گرفته است. منازعه بر سرآنکه ما با این نام بزرگ یا آن نام بزرگ باید تشخص پیدا کنیم، فرصتی برای بحث از نحوه سامان دادن به یک جامعه آزاد و عادلانه را از ما گرفته است. ملیت و هویت باید ذیل ارزش‌های آزادی و عدالت مدرن موضوع تامل واقع شوند. قبل از آنکه از اسلامیت یا ایرانیت بحث کنیم، لازم است بحث کنیم که ایرانیت یا اسلامیت به چه شرطی مقتضی زندگی عادلانه و آزاد خواهند بود.

ناسیونالیسم پیشترها مقتضی بحث و گفتگو پیرامون آزادی و دمکراسی بود. اما امروز با تضعیف آن ادبیات، به سمت نوفاشیسم در سطح جهانی پیش می‌رویم. امروز صدای هویت هم بسته ایران شهری رنگ و لعاب فاشیستی دارد.

بحث من متکی بر روایت ارسطو از اجتماع سیاسی است. ارسطو  می‌گفت، اجتماع سیاسی گله نیست. تمایز گله با اجتماع سیاسی، وجود تفاوت‌های طبیعی در آن است. این بحث مدرن نیست به دوران یونانی تعلق دارد. به نظر او، با وحدت بخشی به اجتماع سیاسی به گسیختگی آن کمک می‌کنید نه همبستگی آن.

هنگامی که مبنای بحث ما سامان دادن به راس اجتماع سیاسی است، به طور طبیعی دست به گریبان این نام یا آن نام بزرگ می‌شویم. در صدد آن می‌افتیم که برای کل هرم اجتماع سیاسی کدام نام را اختیار کنیم تا یک هویت همبسته به آن اختصاص دهیم. لاجرم کثرت‌های طبیعی را نادیده می‌گیریم. اما اگر فهم خود را جابجا کنیم و به قاعده بیاندیشیم، بر خود فرض نمی‌دانیم که یک نام و یک راس و یک قاعده را برای کل تجویز کنیم. ارسطو بنیادگذار فهم تاسیس اجتماع سیاسی از قاعده است. او به جای حقیقت از دوستی حرف می زند. دوستی بنیاد اجتماع سیاسی ارسطو است می گوید اجتماع سیاسی کثرت طبیعی دارد. کار سیاست این است هر چه بیشتر امکان دوستی فراهم کند چون دوستی معطوف به پذیرش غیر ناهمسان است. ما ایدئولوژی نسازیم که غیر را نپذیرد. ناسیونالیسم در بستر تاریخی اش نشان داده غیر ناپذیر است. اما دوستی مبتنی بر غیر ناهمسان است و تو بذر دوستی باید بیافشانی. منظورم دولت و حکومت نیست. اعضا و نهادهای اجتماع سیاسی است. این حرف رمانتیک نیست. ادبیات دوستی از یونان شکل گرفته و تا قرن 21 ادامه دارد. مبتنی بر فهم کثرت جامعه سیاسی است که باید بین اینها نه وحدت بلکه تعادل، نه چسب بلکه روغن بزنی تا چرخ های متنوع که ناهمسو می‌چرخند، کمتر یکدیگر را بسایند. دوستی تنها ایده ای است که امکان فهم اجتماع سیاسی از پایین به رغم صداهای گوداگون را فراهم می کند.

با این بحث می‌خواهم هویت ملی و مذهبی را بررسی کنم. اگر این دو به واقعیت متدین بودن و همزمان ملی بودن اعضاء این جمع اشاره دارد، بحثی نیست. اما اگر اجزاء یک هویت همبسته‌اند، به نظرم جای بحث دارد. اینها تا کنون به نحو شعاری به هم چسبیده‌اند. اگر مجال بحث فلسفی بود می گفتم ملیت به اسلامیت نمی چسبد. این دو باید با هم باشند و گفت و گو کنند و نسبت دوستانه برقرار کنند نه اینکه یکی و همبسته تلقی شوند.

نام ها در ایران تاریخ دارند مثلا مهندس بازرگان، طالقانی، شریعتی و … روایت های تازه‌ای از اسلام دادند که خیلی دموکراتیک بود و با دنیای مدرن سازگار می‌نمود. اما چرا آخرش جمهوری اسلامی شد؟ چون اسلامیت صاحب داشت. صاحب واقعی‌اش روحانیت بود نه روشنفکران. ایرانیت هم صاحب دارد و این طور نیست که اگر درکی از هویت ایرانی بدهیم که دموکراتیک است دمکراتیک می‌شویم. اینطور نیست. ناسیونالیسم نیز به واسطه میراث تاریخی و مدعیانش در ایران، نسبتی با دمکراسی ندارد.

هویت ملی در ایران صاحب دارد تا وقتی در موقعیت تولید اتوپیاست همه می آیند ما هم هستیم. ولی وقتی می خواهد ساختار قدرت درست کند صاحبانش می آید. ملی گراها فلسفه خودشان را دارند بعد سر دیگران را می برند. نام ها صاحب دارند و بنابراین همه قدرت را نباید دست یکی داد. ملی گراها هم به سهم خود آخوند و متن مقدس دارند.

اسلامیت و ایرانیت دو پاره از حیات جمعی ما هستند. دو پاره که یکی شدنی نیستند. باید به جای انتخاب یکی از آنها به رابطه دوستانه و مسالمت آمیز هر دو در یک واحد سیاسی اندیشید. اسلامیت و ایرانیت هر دو در ایران امروز واقعی‌اند. روح ملی در ایران وجود دارد. نام خلیج فارس چه قدر تولید انرژی می کند. اما اربعین و مراسم مذهبی هم همین طور است. این دو تن به منطق یکدیگر نمی‌دهند. ایرانیت تصوری از کل اجتماع سیاسی دارد که با صورت تصوری اسلامیت ناسازوار است. هر کدام خط مشی‌ها و چشم‌اندازهای متفاوتی از زندگی سیاسی دارند. هویت اسلامی بنا بر سابقه اش و صاحبانش تن به چارچوب ملیت نمی دهد. امت برایش مهم است. آزادی قبله مسلمین برایش مهم است. قدرت و پایگاه اجتماعی دارند. عده ای هم روی هویت ملی تاکید دارند. الان باید چه کرد؟ چون این دو نام در ایران کلیت می سازند نام های دیگر نمی سازند. به جای این یا آن باید به رابطه مسالمت جویانه و زایای این دو در حیات سیاسی ایرانیان اندیشید.

منبع: ایران فردا

مطالب مرتبط

در سال ۲۰۲۴ حدود ۵۰ هزار زن و دختر در جهان کشته شده‌اند

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل درباره افزایش احکام اعدام در ایران و خطر اعدام ده‌ها معترض، تشدید تنش‌های نظامی در منطقه و بحران جهانی خشونت علیه زنان هشدار داد

پیش‌بینی دقیقی از بازار مسکن در سال آینده نیست

پیش‌بینی قطعی این است که اگر مسائل سیاسی و هیجانات ارزی ناشی از آن حل نشود، بازار مسکن همچنان در رکود عمیق خواهد بود؛ در این شرایط قیمت اسمی افزایشی و انجام معامله با این قیمت‌ها کاهشی است

تورم خوراکی‌ها در ایران از آن رو اهمیت دارد که این گروه یک‌سوم سبد خانوار را تشکیل می‌دهد

بانک مرکزی نرخ تورم نقطه به نقطه را در بهمن‌ماه ۶۲.۲ درصد برآورد کرده که بیشترین میزان از فروردین ۱۴۰۲ است. بر اساس این گزارش، نرخ تورم ماهانه نیز به ۸.۴ درصد رسیده که احتمال ثبت رکورد تاریخی تورم را در پایان سال تقویت کرده است

مطالب پربازدید

مقاله