به هر شکل به نظر می آید نبرد تروریسم با لیبرالیسم در سالهای آتی گسترش و نمود بیشتری یابد و بدیهی است که گفتمان تروریسم که بر بنیادگرایی اسلامی _ سلفی استوار است به علت ماهیت غیر مدرن، تک انگارانه، بی سازه خویش نمی تواند به عنوان گفتمانی مسلط و جهانشمول ظاهر شود و تنها افقی که این نبرد ترسیم می نماید افقی از نابسامانی، گسترش خشونت و جنگ و خونریزیست.
لیبرالیسم را عموماً به عصر روشنگری به خصوص به زمان جان لاک و امانوئل کانت نسبت می دهند. لیبرالیسم پس از جنگ جهانی اول و در عرصه سیاست بین الملل، با رهبری سیاسی وودرا ویلسون رئیس جمهور ایالات متحده به اوج خود رسید. وودرا ویلسون سعی نمود تا برای تغییر شکل سیاست بین الملل از جنگ به صلح، لیبرالیسم را بسط و گسترش دهد. با ظهور فاشیسم و جنگ جهانی دوم و متعاقب آن بروز جنگ سرد این رهیافت در مطالعات مرتبط با سیاست بین الملل تا حدودی تحت الشعاع قرار گرفت. با اینحال در زمان جنگ سرد نیز این رهیافت در توسعه روابط بین الملل در میان کشورهای غربی، نقشی مهم و اساسی ایفاء نمود. با پایان جنگ سرد و خاتمه منازعه میان غرب و شرق و با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی لیبرالیسم به شکوفایی خود رسید.(1)
در چند دهه اخیر ثروتمندترین کشورهای جهان و ملت هایی که به لحاظ اقتصادی و نظامی قدرتمند هستند برای اولین بار در تاریخ به اردوگاهی واحد به نام لیبرالیسم پیوسته اند و یا حداقل می توان مدعی بود که تعامل بسیار خوبی با این اردوگاه برقرار نموده اند. در دهه های اخیر با بسط لیبرالیسم غربی جنگ بین حکومتها تا حدود بسیار زیادی کاهش پیدا کرده است. از میزان جنگ های داخلی که تهدیدی برای امنیت و صلح بین الملل محسوب می شوند نیز در سالهای اخیر به طور قابل ملاحظه ای کاسته شده است.
البته در زمان جنگ سرد مخالفتهایی با بینش و رهیافت لیبرالیستی به صورت بسیار پراکنده و غیر منسجم وجود داشت و اظهار نظر فوکویاما (1992) پس از جنگ سرد، مبنی بر پایان تاریخ، در همان زمان نیز از سوی بسیاری مورد نقد قرار گرفت. استدلال فوکویاما بر این نکته استوار بود که چالشهای عمده نسبت به دمکراسی با شکست مواجه شده است. حوادث یازده سپتامبر و ظهور رسمی تروریسم بین المللی و چالش آفرینی آن برای اردوگاه لیبرالیسم در واقع تز فوکویاما را به زیر سئوال برد. البته برخی معتقد بودند که تروریسم نوعی واکنش شتابزده به گسترش هر چه بیشتر بینش لیبرالیستی است و این پدیده نمی تواند چالش عمده ای همانند فاشیسم و کمونیسم برای رهیافت لیبرالیستی مطابق آنچه که در اندیشه فوکویاما بود فراهم سازد. اما گذر زمان نشان داد که این مفروض نیز نادرست می باشد.
فاجعه یازدهم سپتامبر تنها توسط 19 جوان عرب، که به دستور مسلمانان بنیادگرای مستقر در نواحی دور دست افغانستان عمل می کردند روی داد. بعضی از آنها به مدت بیش از یکسال در ایالات متحده بوده و با مردم ترکیب شده بودند؛ اگرچه چهار نفر از آنها در رشته خلبانی متخصص بودند، ولی بیشتر آنها سطح تحصیلات بالایی نداشتند. بیشتر آنها به سختی می توانستند انگلیسی صحبت کنند و برخی از آنها به طور کامل با انگلیسی نا آشنا بودند. آنها در گروههای چهار یا پنج نفری، در حالیکه به همراه خود چاقوهای کوچک، تیغ مخصوص برش، اسپری های اشک اور و فلفلی حمل می کردند، چهار هواپیما را ربودند و آنها را به موشک هایی مرگبار بدل ساختند.(2) این عملیات تروریستی برای اولین مرتبه مشخص نمود که سیستم امنیتی – اطلاعاتی ایالات متحده که در مرکز اردوگاه لیبرالیستی قرار دارد تا چه حد می تواند آسیب پذیر باشد.
عملیات یازدهم سپتامبر، ابهت سازمانهای امنیتی آمریکا را از بین برد و ناکارآمدی سازمان های CIA و FBIو دستگاههای چندگانه امنیتی آمریکا را که مدعی بودند از بهترین متخصصین و پیچیده ترین فناوری اطلاعاتی برخوردارند به اثبات رساند. در حقیقت این واقعه اسطوره شکست ناپذیری آمریکا را در هم فروریخت و نشان داد که ایالات متحده حتی در برابر اقدامات غافلگیرانه یک گروه کوچک متخصص و ماهر به راحتی به زانو در خواهد آمد.(3) به طوریکه تا چند ساعت رئیس جمهور و مقام های طراز اول امریکا در پناهگاههای سری، مخفی شدند و در اواخر همان روز به واشنگتن بازگشتند. (4) پنتاگون ضمن ممنوعیت تمامی پروازها اعلام کرد که هر هواپیمایی را که در آسمان آمریکا مشاهده کند واژگون خواهد نمود. نیروهای مسلح آمریکا به طور کامل به صورت آماده باش در آمدند و به طور کل آسمان اقیانوس آرام، منطقه جنگی اعلام شد. کلیه مراکز اداری و تجاری تا یک هفته تعطیل گردید. بازار بورس وال استریت برای اولین بار پس از جنگ جهانی بسته شد و دولت آمریکا تا 48 ساعت هیچ کنترلی بر اوضاع نداشت. (5) به طور کل پس از حادثه یازدهم سپتامبر مبارزه با تروریسم به گفتمانی غالب تبدیل گردید و تروریسم به عنوان بزرگترین دشمن مشترک دنیای لیبرالیستی غربی شناخته شد.
نشریه اینترنتی «الانصار» که از سوی سازمان القاعده منتشر می گردید، برای نخستین بار، صراحتاً مسئولیت این حادثه را بر عهده گرفت. «ابو عبید قریشی» که گفته می شد یکی از معاونین نزدیک «اسامه بن لادن» است، در یک مقاله تحلیلی در این نشریه نوشت: «همین افتخار برای القاعده کافیست که در حملات خود در یازدهم سپتامبر، پایه های استراتژیک دفاعی آمریکا را در هم فرو ریخت … پایه هایی که حتی اتحاد جماهیر شوروی نیز نتوانست آنها را در هم بکوبد.»(6)
حملات دولت بوش به افغانستان و عراق بر خلاف آنچه که دولت وی متصور بود، نه تنها از نفوذ و قدرت تروریست ها نکاست بلکه باعث مشروعیت بخشی به القاعده و دیگر گروههای بنیادگرای سلفی گشت و موج عضو گیری و گسترش القاعده را در دیگر کشورها پدید آورد. زیرا که اشغال دو کشور مسلمان و کشتار بعضاً غیر نظامیان توسط چند کشور غربی موضوعی نبود که هیچ مسلمانی از آن راضی باشد.
به هر شکل امروز فعالیت سازمان القاعده و دیگر گروههای بنیادگرای همسویش گستره ای جهانی یافته است. القاعده بر خلاف ساختار سازمان های عصر مدرن (که از منطق ماشین پیروی می کنند) از یک سو با ایجاد روابط خانوادگی و از سوی دیگر بهره گیری از فناوری های نوین، شکل جدیدی از سازماندهی را به منصه ظهور رسانده است که نه متعلق به سنت است و نه مدرن، بلکه متعلق به دورانی است که به پست مدرن شهرت دارد.(7) امروز القاعده همراه با دیگر سازمانهای بنیادگرای سلفی هم پیمان خود بر طبق برنامه ای پیش می رود که سالها قبل فواد حسین (8) نویسنده کتاب «زرقاوی نسل دوم القاعده» در کتاب خود پرده از آن برداشت.
بر اساس نوشته های فواد حسین در کتاب مذکور، گروه القاعده امیدوار است که طی هفت مرحله ذیل خلافتی اسلامی و جهانگرا را برپا کرده و در این میان غرب را آنقدر ضعیف نمایند که قادر به مبارزه علیه آنان نباشد. حسین این هفت مرحله را اینگونه تشریح می کند:
مرحله اول: این مرحله به عنوان مرحله «بیداری سازی» شناخته شده که قبلاً به انجام رسیده است. شروع این مرحله از حملات یازدهم سپتامبر در نیویورک و واشنگتن و پایان آن سقوط بغداد در 2003 بوده است. هدف حملات یازدهم سپتامبر، تحریک آمریکا برای اعلان جنگ به جهان اسلام و در نتیجه بیدارسازی مسلمانان بوده است. حسین می نویسد: «از نظر استراتژیست ها و متفکران القاعده، مرحله اول بسیار موفقیت آمیز بوده است؛ میدان جنگ گشوده شده و آمریکایی ها و یارانشان اهدافی نزدیک تر و ساده تر شده اند.»
مرحله دوم: مرحله دوم گشودن چشم هاست. طبق گفتار فواد حسین این مرحله از 2003 تا 2006 به طول می انجامد. در این مرحله القاعده می رود تا از لحاظ سازماندهی به جنبش تبدیل شود. طبق این برنامه شبکه در این دوره بر بسیج مردان جوان سرمایه گذاری می کند. عراق باید مرکز تمام عملیاتهای جهانی باشد؛ سپاهی در آنجا ایجاد و پایگاه هایی در سایر کشورهای عربی تاسیس شود.
مرحله سوم: این مرحله به عنوان به پا ساختن توصیف شده است و باید از سال 2007 تا 2010 به طول بیانجامد. حسین در نوشتار خود احتمال می دهد که در این مرحله بر اساس آنچه که به وی گفته شده است، تمرکز اصلی بر روی سوریه خواهد بود. حملات در ترکیه و حتی اسرائیل نیز در این مرحله پیش بینی شده بود.
مرحله چهارم: در این مرحله هدف فروپاشی حکومتهای منفور عرب است. زمان این مرحله بین سالهای 2010 تا 2013 پیش بینی شده بود. تخمین القاعده بر این بود که فرسایش قدرت حکومت ها منجر به رشد پایدار القاعده گردیده و بدین وسیله می توان به کمک سایبر تروریسم، حملاتی را علیه منافع آمریکا به انجام رسانید.
مرحله پنجم: در این مرحله می توان کشور یا خلافت اسلامی را اعلام کرد. بر اساس این نقشه در این زمان، یعنی بین سالهای 2013 تا 2016 حکومت مورد نظر با توجه به کاهش قدرت کشورهای عربی در مرحله قبل و افول قدرت اسرائیل، کشور اسلامی مورد نظر قابل تاسیس خواهد بود.
مرحله ششم: حسین می نویسد که پس از سال 2016 مرحله رویارویی مطلق فرا می رسد. در این مرحله خلافت سپاه اسلام را ایجاد کرده و نزاع بین معتقدان و بی اعتقادان چنانچه توسط بن لادن پیش بینی شده اتفاق خواهد افتاد.
مرحله هفتم: این مرحله نهایی، به عنوان مرحله پیروزی قطعی توصیف شده است. حسین می نویسد: «از نظر تروریست ها، به علت آن که بقیه جهان توسط یک میلیارد و نیم مسلمان در هم کوبیده خواهد شد، خلافت بدون شک پیروز است»(8)
بر طبق نوشته های فواد حسین که پس از اشغال عراق منتشر گردیده است، القاعده بنا به برنامه ریزی خود مرحله اول و دوم را به درستی پشت سر نهاده است. همچنین القاعده مرحله سوم یعنی هدف قراردادن سوریه را با اندکی تاخیر در دستور کار قرار داده و مرحله چهارم را نیز که همان سرنگونی حکام عربیست و این روزها به بهار عربی معروف گشته است را تاکنون به خوبی پیش برده است. شاید آن روزی که قذافی از مخالفان و معارضین دولت و نظامش به عنوان گروههای مرتبط با القاعده نام می برد کسی به این موضوع بهایی نمی داد و حتی برخی از تحلیلگران به وی خرده می گرفتند که قذافی برای بدنام کردن مخالفین خود آنها را بیهوده وابسته به القاعده می داند. ولی امروز شاهدیم که در سوریه نیروهای القاعده با ماهیت چند ملیتی در کنار دیگر معترضین در حال مبارزه با رژیم بشار اسد می باشند و به طور حتم سقوط سوریه می تواند معادلات منطقه را به نفع القاعده تغییر دهد و این نکته ای است که غرب سرمستانه از آن غافل است.
به نظر اینجانب کاهش عملیات های تروریستی القاعده در غرب پس از سال 2004 هر چند که خود محصول امنیتی شدن دنیای غرب و همچنین مبارزه گسترده با تروریسم می باشد ولی نمی توان از آن به عنوان موفقیت نسبی اردوگاه لیبرالیسم در برابر تروریسم نام برد. زیرا نباید فراموش نمود که تمرکز این گروههای تروریستی تا مدت زیادی بر روی تحولات عراق بوده است و تا هم اکنون نیز این تمرکز با کشتار شیعیان برای مصادره حکومت عراق ادامه دارد و همچنین در سال های اخیر، تحولات انقلابی در کشورهای عربی این گروهها را به نوعی سر گرم مسائل داخلی کشورهای خود نموده است. تحولاتی که به زودی تغییراتی اساسی در سوریه و عربستان و برخی دیگر از کشورهای مسلمان را رقم خواهد زد و ساختارهای حکومتی را به نفع سلفی ها تغییر خواهد داد؛ و آنگاه است که تروریست ها از جهادی که به نام جهاد اصغر (سرنگونی حکومت های دست نشانده عرب) از آن نام می برند فارغ شده و به جهاد اکبر که همان مبارزه با دنیای غرب است روی می آورند.
از سوی دیگر در چند سال اخیر رهیافت لیبرالیسم با بن بست هایی نوین، که خود ریشه در تضادهای درونی آن دارد، مواجه گشته است و تائید این مدعا را می توان پر رنگ تر شدن رهیافتهای پست مدرنیسم و سازه انگاری در چند سال اخیر دانست. زیرا رهیافت های مذکور، بخش یا تمام متدولوژی و توضیحات نظری لیبرالیسم را رد می کنند و قابل ذکر است که ظهور این امواج متناقض، خود به نوعی موجب تضعیف گفتمان لیبرالیسم می گردد.
به هر شکل به نظر می آید نبرد تروریسم با لیبرالیسم در سالهای آتی گسترش و نمود بیشتری یابد و بدیهی است که گفتمان تروریسم که بر بنیادگرایی اسلامی _ سلفی استوار است به علت ماهیت غیر مدرن، تک انگارانه، بی سازه خویش نمی تواند به عنوان گفتمانی مسلط و جهانشمول ظاهر شود و تنها افقی که این نبرد ترسیم می نماید افقی از نابسامانی، گسترش خشونت و جنگ و خونریزیست.
منابع:
(1) مورگان، پاتریک؛ «لیبرالیسم/ بخش اول» Available at a Website: www.aftab.ir
(2) گزارش کمیسیون 11 سپتامبر خلاصه اجرایی، (یولتن ویژه، موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران، صص9-10)
(3) ناجی راد، محمدعلی. «جهانی شدن تروریسم»؛ تهران: انتشارات وزارت امورخارجه، چاپ اول 1387. صص306-308.
(4) روزنامه همشهری، 14/7/1380، ص50.
(5) ناجی راد، محمدعلی. پیشین، ص 310.
(6) روزنامه اطلاعات، سال 76، شماره 2417؛ به تاریخ 21/11/1380.
(7) ناجی راد، محمدعلی. پیشین، ص 346.
(8) فواد حسین روزنامه نگار اردنی است که هم سلول ابومصعب الزرقاوی رهبر مقتول القاعده (شاخه عراق) در زندان بوده است. حسین با بسیاری از رهبران القاعده ارتباط برقرار کرده و در این خصوص آثار متعددی تا هم اکنون منتشر نموده است.
(9) ناجی راد، محمدعلی. پیشین. صص367-369.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.