آیا احمدی نژاد حذف شدنی است؟

بن بستی که احمدی‌نژاد ایجاد کرده است

آقای خامنه ای چه بخواهد احمدی نژاد را حذف کند و چه بعد از دوران ریاست جمهوری اش هم از وی حمایت کند دچاربحران خواهد بود/ به طور بی سابقه ای زبانها در نصیحت و سرزنش آقای خامنه ای گشوده شده است…

آینده رابطه آقای احمدی‌نژاد و آقای خامنه‌ای کاملا بحرانی است. اعم از اینکه آقای خامنه‌ای دستش را از پشت آقای احمدی‌نژاد بعد از پایان دوره ریاست‌جمهوری ایشان بردارد یا اینکه باز هم بخواهد به نحو دیگری از وی حمایت کند.در هر دو حال ما با بحران‌های تازه‌ای در آینده نزدیک ایران مواجه خواهیم بود.

نگاهی به آخرین نامه احمدی نژاد به خامنه ای

موضوع را با آخرین نامه‌ای که به تازگی از طرف آقای احمدی‌نژاد منتشر شد، شروع می کنم و به هیچ وجه در اعلام نظراتم متکی به نقد کارنامه سیاسی آقای احمدی‌نژاد نیستم، چون آن موضوع دیگری است که می‌شود جداگانه بدان پرداخت. موضوعی که به آن می‌پردازم از کارنامه آقای احمدی‌نژاد منصرف و به رابطه‌ای که آقای احمدی‌نژاد با آقای خامنه‌ای در آغاز دوران ریاست‌حمهوری اولش پیدا کرد، متمرکز است. رابطه‌ای بسیار حمایت‌کننده از سمت آقای خامنه‌ای که این حمایت در دور دوم سال 1388 به اندازه‌ای قوی شد که بخش بزرگی از جمعیت ایران را درگیر کرد و بسیاری کشته یا بازداشت شدند و هنوز در زندان‌ها به سر می‌برند و به طور کلی، این حمایت بی‌چون و چرا جو سیاسی کشور را تغییر داد.

نکته‌های بسیار مهمی در نامه اخیر آقای احمدی‌نژاد به آقای خامنه‌ای وجود دارد و در مجموع می‌توان گفت این نامه پیام قدرتی است به قدرتی دیگر.همواره ما به نظرمان می‌رسید که آن قدرت دیگر (یعنی آقای خامنه‌ای) است که آقای احمدی‌نژاد را حمایت می‌کند حال آن که این نامه تصویر دیگری از صحنه سیاسی ایران پیش رو می‌گذارد. به این معنی که در این نامه با الفاظ و کلماتی مواجه می‌شویم که کاملا عادات و رویه و زبان سیاسی درون مجموعه حاکمیت ایران را به چالش کشیده است. در این نامه برخلاف نامه‌هایی که آقایان لاریجانی‌ها‌ و نمایندگان مجلس بعد از ماجرای جنجالی یکشنبه در مجلس و نمایش مربوط به فیلم درخواست فاضل لاریجانی از مرتضوی و بعد استیضاح وزیر کار آقای احمدی‌نژاد، برای آقای خامنه‌ای فرستادند.

بعد از اینکه آقای خامنه‌ای به هر دو طرف انتقاد کرد، نامه‌هایی به آقای خامنه‌ای ارسال شد که پس از آن همه منتظر بودند که ببینند آقای احمدی‌نژاد چه نوع برخوردی خواهد داشت تا بالاخره او نامه‌ای نوشت.

در این نامه الفاظی به کار رفته که نشان از یک پیام و یک قدرت نهفته دارد که ما از چند و چون آن بی‌خبریم.

در آن نامه گفته شده که من و همکارانم خادمان ملت هستیم. یعنی خودشان را خادمان ملت معرفی کردند و به نظر من خیلی هوشیارانه تاکید داشتند که کلمه ملت را به کار ببرند. در این نامه ما اثری از ولایت‌مداری و ذوب شدن در ولایت، آن گونه که در دیگر نامه‌های ارسالی به آقای خامنه‌ای دیده‌ایم، نمی‌بینیم.

در این نامه آقای احمدی‌نژاد قول می‌دهد در مسیر اعتلای کشور حرکت کند ولی نگفته در مسیر اجرای اوامر و دستورات رهبر حرکت می‌کند.

در این نامه گفته که کوچکترین قدمی برخلاف مصالح کشور برنمی‌دارد و این تلویحا یعنی ممکن است برخلاف مصالح تعیین شده از طرف رهبر قدم‌هایی بردارد. او مصلحت را در اینجا تعریف نکرده است بلکه گفته مصالح کشور که لزوما همان تعریفی را ندارد که آقای خامنه‌ای از مصلحت داده است.

آقای احمدی‌نژاد نگفته که مصالح کشور در تبعیت و اطاعت کامل از رهبر خلاصه می‌شود. موضوعی که تا کنون در درون حاکمیت همواره بدین گونه بوده و مصلحت را همان گونه دانسته‌اند که رهبر تعیین می‌کند.

ما در این نامه از تملق و چاپلوسی که در پیام‌های مجلسیان شکل بسیار آشکاری داشت نشانی نمی‌بینیم. بنابراین مجبور هستیم این نامه را جدی بگیریم و صرف نظر از کارنامه سیاسی، اقتصادی و پرمشکل آقای احمدی‌نژاد اندکی تامل کنیم و فکر کنیم که ممکن است خرواری اطلاعات پشت این نامه باشد که ما از آن بی‌خبریم. تنها گاهی جسته و گریخته می‌شنویم که مثلا آقای احمدی‌نژاد با کسانی حتی در بیت آقای خامنه‌ای، برای ترسیم خطوط سیاسی در برخورد با قدرت‌های درون حاکمیت جمهوری اسلامی در هماهنگی و ارتباط کامل است.

به هر حال این نامه با ما حرفی می‌زند که با حرف‌های دیگر فرق دارد. نامه به دلبستگی و ارادت به رهبر تاکید دارد نه به اطاعت کامل از رهبر که در فرهنگ سیاسی ج.ا سازی است که خارج می‌زند.

دو پیش بینی در باره  برخورد احتمالی خامنه ای با احمدی نژاد در آینده

در این جا نکته مهم‌تر آن است که حمایت بی‌چون و چرای آقای خامنه‌ای از آقای احمدی‌نژاد، دو گونه پیش‌بینی را برای ما منطقی جلوه می‌دهد.

پیش بینی اول این است که با پایان دوران ریاست‌جمهوری آقای احمدی‌نژاد، رهبر از او و همکارانش، پشتیبانی را دریغ کند و احتمالا نظر بر حذف و قلع و قمع‌ آنها مثل اصلاح‌طلبان داشته باشد. به نظر من حتی در این صورت هزینه‌هایی که آقای خامنه‌ای باید بپردازد بسیار هنگفت خواهد بود و ممکن است به حذف خودش منجر شود. برای اینکه این داستان با داستان قلع و قمع اصلاح‌طلبان و یا قلع‌ و قمع بنی‌صدر و مجاهدین از سوی آقای خمینی تفاوت‌های اساسی دارد.

از طرفی می‌بینیم که خیلی آشکار سیاست‌های احمدی‌نژاد و حمایت‌های همیشگی رهبر از او، که بعضی اوقات با سکوت این حمایت‌ها اعمال شده است، زبان‌هایی را به سرزنش رهبر و حتی نصیحت به او باز کرده است. این بسیار بسیار امر مهم و ویژگی خاصی در حاکمیت جمهوری اسلامی ایران است. رهبر قدرت مطلقه است هم در قانون اساسی و هم اگر ما گفتار حاکمان ایران را در این سال‌ها نگاه کنیم هرگز نمی‌بینیم زبانی به سرزنش رهبر در درون حاکمیت گشوده شده باشد. یا به نصیحت به رهبر در درون حاکمیت، به خصوص در دوران رهبری آقای خامنه‌ای. حال آنکه مثلا وقتی سایت بازتاب را باز می‌‌کنیم می‌بینیم در آن مقاله‌ای با عنوان «کاسه صبر رهبری چگونه لبریز شد؟» منتشر شده است. در آن مقاله ما با مفاهیم تازه‌ای مواجه می‌شویم که به شدت و به صراحت نشان می‌دهد آقای خامنه‌ای از مقام کبریایی که برایش وجود آورده بودند در حال پایین افتادن است. در این مقاله کاملا آقای خامنه‌ای از باب حمایت بی‌دریغ از آقای احمدی‌نژاد از همان دوران اول ریاست‌جمهوری‌اش به چالش کشیده شده و گفته شده که مثلا اگر همان زمان که آقای احمدی‌نژاد نامه تندی به آقای حدادعادل که آن موقع رئیس مجلس بود نوشت با او درست برخورد می‌شد کار به اینجا نمی‌کشید. حتی استناد می‌شود به کتابی که از سوی آقای حسین صفار هرندی که از نیروهای مرتبط به رهبر انقلاب در گذشته است منتشر شده و در آن حجم حمایت‌های رهبر از آقای احمدی‌نژاد کاملا روشن شده و معلوم شده که این حجم کاملا قابل انتقاد است و از درون حاکمیت و نه خارج از آن مورد نقد قرار گرفته است.

در خطبه‌های نماز جمعه 22 خرداد رهبر با انتقاد صریح از حمله به رئیس دولت و انتساب رمالی و جن‌گیری به وی، از جمله تاریخی «نظر اینجانب به نظر آقای احمدی‌نژاد نزدیک‌تر است» استفاده کرد که تا مدت‌ها بر معادلات سیاسی کشور تاثیرگذار بود.

بنابراین می‌بینید که حمایت گفتمانی از آقای احمدی‌نژاد توسط آقای خامنه‌ای، واقعا کار دست آقای خامنه‌ای داده است و اگر آن «فرض دوم» را هم در نظر بگیریم آقای خامنه‌ای بخواهد از آقای احمدی‌نژاد و یارانش به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، آشکار یا مخفی حمایت کند باز هم با بحران مواجه خواهد شد.

برای همین به نظر من آقای احمدی‌نژاد با سیاست خاصی که در پیش گرفته و این سیاست خاص از حمایت بی‌دریغ آقای خامنه‌ای نسبت به او ناشی می‌شود، آقای خامنه‌ای را در بن‌بست قرار داده به این معنی که اگر راه هر نوع قلع و قمع او را در پیش بگیرد به هر حال قبل یا بعد از پایان ریاست‌جمهوری او، خودش با یک بحران بزرگ مواجه خواهد شد و این سرزنش‌ها و نصیحت‌هایی که به سمت بیت رهبری فرستاده می‌شود تبدیل به یک حرکات خیابانی و به بحران‌های بسیار جدی می‌شود.

احمدی‌نژاد به صورت‌های بسیار مختلف گفته است که ما انتخابات را باید به صورت صحیح انجام دهیم و الان این مسئله مطرح است که اگر فرد منتخب او را شورای نگهبان رد صلاحیت کند احتمال زیاد دارد آقای احمدی‌نژاد دولت خودش را که باید انتخابات را برگزار کند از برگزاری انتخابات ممنوع کند و این خودش بحران‌زاست. حتی اگر آقای خامنه‌ای دخالت کند و بخواهد به گونه دیگری انتخابات را اجرایی کند به هر حال ضوابط قانون اساسی به هم می‌ریزد.

حالا فرض بعید و عجیبی را هم در نظر بگیریم که اصلا آقای احمدی‌نژاد را حذف کنند باز هم در آن صورت شکستی که در قدرت آقای خامنه‌ای بوسیله آقای احمدی‌نژاد با هر نوع نگرش و کارنامه سیاسی ایجاد شده قابل جبران نیست.

آقایان لاریجانی‌ها هم تخت و تاجشان با همان اقدام آقای احمدی‌نژاد صرف نظر از جهات اخلاقی یا غیراخلاقی آن تزلزل پیدا کرده است. تزلزل در قدرت برادران لاریجانی را هم نباید دست کم گرفت چون آنها شریان‌های مهم قدرت را در جمهوری اسلامی در اختیار خود دارند و این سخن داوود احمدی‌نژاد را که از احمدی‌نژاد چند سال است که دور شده خیلی باید با اهمیت تلقی کرد که گفته ما در سال 1388 به شاخص‌های مطروحه رهبری نگاه کردیم و به احمدی‌نژاد رای دادیم. پس از همه نیروها این پیام صادر و ظاهر می‌شود که محکومیت آنچه در این دو دوره احمدی‌نژاد داده و آنچه در آینده نزدیک ایران به وجود بیاید و برای این نظام حکومتی بحران زا شود با شخص رهبر است و به گمان من وقتی مجموعه قدرت این داوری را دارد و برخی هم این داوری را علنی می‌کنند و برخی هم آن را به صورت سرزنش و نصیحت مطرح می‌کنند و برخی از آنها هنوز به چاپلوسی ادامه می‌دهند ولی ممکن است ناگهان وقتی که کاملا خودشان را در خطر ببینند آنها هم مسئولیت آنچه را که احمدی‌نژاد بر سر این حاکمیت آورده با رهبر ببینند؛ مجموعه اینها این تلقی و درک را می‌دهد که ممکن است پایان دوره ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد، پایان همه چیز برای او نباشد بلکه آغازی باشد برای بحران‌هایی بسیار جدی.

در هر حال من صحنه سیاست ایران را در پایان دوره ریاست‌جمهوری آقای احمدی‌نژاد بسیار پرتنش و بحرانی می‌بینم.

دو اقدام مهم احمدی تژاد

در پایان لازم می‌دانم نکته‌ای را هم اضافه کنم و آن اینکه احمدی‌نژاد دو نوع اقدام و حرکت در این دو دوره داشته است. یک نوع بر پایه نقض قوانین جمهوری اسلامی و بر پایه تضعیف مجلس. مجلس دمدمی‌مزاجی که امروز حرفی می‌زند و فردا پس می‌گیرد. امروز وزیر کار را استیضاح می‌کند و فردا که رهبر توپ و تشر می‌زند از اینکه قانون اساسی را اجرایی کرده عذرخواهی می‌کند. نهادهای مرتبط با نظم و نسق اقتصادی را تعطیل می‌کندو…

اما در کنار این ها رفتار احمدی‌نژاد یک مشخصه دیگر هم دارد و آن کاملا نمادین است.

من حمایت احمدی‌نژاد از سعید مرتضوی که در کهریزک دستش به خون آلوده است و هر چه مطبوعاتی و روزنامه‌نویس در دوران اصلاحات بوده از او زخم خورده‌اند را خیلی نمادین و پراهمیت می‌دانم بخصوص که آقای خامنه‌ای هم هرگز به صورت جدی از این حمایت ضدمردمی او انتقاد نکرده و آقای احمدی‌نژاد را یا نتوانسته و یا نخواسته است از حمایت از سعید مرتضوی بازدارد. این حرکت نمادین آقای احمدی‌نژاد نشان می‌دهد که از درون قضات دست‌نشانده و خاص که بسیار در این سی و چند ساله آدم‌کشی کرده اند و با نقض قانون فضایی غیرقابل زندگی برای اهل نظر ساختند ؛ نفرگیری می‌کند. حمایت از مرتضوی، حمایت از صلواتی و حمایت از قضات دیگری است که مخصوصا از سال 1388 به بعد به بهانه فصل‌الخطاب بودن رهبر در روز خاصی که همه از آن خبر داریم دستشان به خون آلوده است. بنابراین این حرکت نمادین کاملا به صورت نهفته حمایت جماعتی را جلب کرده که حاضر هستند برای حامی فردی از طیف خودشان در صورت لزوم خوش‌خدمتی کنند.

بنابراین آینده ایران در همین ماه‌های آخر هم بحرانی خواهد بود و اینکه ما بتوانیم به ضرس قاطع بگوییم که آقای احمدی‌نژاد از مرداد 1392 به کلی از صحنه سیاسی ایران حذف شود به نظر نمی‌آید که سخن سنجیده‌ای باشد.

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.

مطالب مرتبط

مصطفی برغوتی :مترجم علی سرداری

معضل، به‌ویژه پس از جنگ ویرانگر نوار غزه و تشدید خشونت شهرک‌نشینان در کرانه باختری، دیگر محدود به سیاست‌های احزاب نیست؛ بلکه به گرایش اکثریت جامعه اسرائیل به سمت فاشیسم و نفوذ فزاینده دو نیروی خطرناک بازمی‌گردد: صهیونیسم مذهبی افراطی به رهبری بن‌گویر و اسموتریچ، که با افراط‌گرایی نژادپرستانه حزب لیکود ترکیب شده است. علاوه بر این، ۸۵۰ هزار شهرک‌نشین که کرانه باختری را اشغال کرده‌اند، پایگاه اجتماعی قدرتمندی برای این جریان‌ها فراهم کرده‌اند. طبق نظرسنجی مرکز توافق دانشگاه عبری، ۷۶ درصد از یهودیان اسرائیل معتقدند که در نوار غزه هیچ فرد بی‌گناهی وجود ندارد، حتی اگر کودک باشد.

یادنامه پانزدهمین سالگرد پرواز

🔸هدف مهندس سحابی از تاسیس ماهنامه ایران فردا، پل زدن میان خیال اندیشی و گفتگو با دیگری ناهمسان بود. جمع دوستانی که در دفتر ایران فردا جمع می‌شدند، تنوع بسیار داشتند. نویسندگان نشریه نیز منحصر به اعضاء تحریریه نبودند و شمار فراوانی از صاحبان قلم و فکر در شماره‌های متفاوت ایران فردا، متن و مقاله داشتند.

أمل غندور:مترجم علی سرداری

با این حال، اصرار تهران بر گنجاندن پرونده لبنان در توافق، نقاط ضعف آن را نیز آشکار می‌کند. توجهی که به این پرونده دارد، به همان اندازه که از قدرتش می‌گوید، به محدودیت‌هایی که آن را مقید می‌کند نیز اشاره دارد. جامعه شیعه لبنان در سه سال گذشته هر آنچه را می‌توانست قربانی کرده است: شهرها، شهرک‌ها، روستاها، خانه‌ها، معیشت و خانواده‌هایی که در بخش‌های وسیعی از جنوب و ضاحیه از بین رفته‌اند. بی‌قراری در این محیط ملموس است و تراژدی در همه‌جا حضور دارد. این توده انسانی ادامه رنج کشیدن در خدمت منافع دیگران را نخواهد پذیرفت. حزب‌الله و ایران به‌خوبی می‌دانند که این جنگ نقطه عطفی بود. بخشی از جامعه که به‌دلیل نزدیکی به دشمن سرسخت، رنج‌های طولانی و سختی را تحمل کرده بود، اکنون خسته و ناراضی است.
کشتار جمعی، پاکسازی قومی و اشغال مناطق غنی از گاز و آب، هسته اصلی استراتژی اسرائیل را تشکیل می‌دهد. چالش پیش روی ایران، محروم کردن دولت عبری از غنایم جنگی و آزادی مطلق حرکت در لبنان است. حتی در متواضع‌ترین اهداف خود، اسرائیل به‌دنبال حفظ هژمونی بر شام است؛ بنابراین چند ماه آینده خطرناک‌ترین ماه‌ها در یک دهه آشفتگی مداوم خواهد بود.

مطالب پربازدید

مقاله