پروژه حسن حنفی در تفسیر الهیات اسلامی (کلام) با اهداف رهاییبخش مسلمانان، بخش جداییناپذیر و اساسی پروژه فکری اوست. حنفی برای تحقق این جنبه از پروژه خود، بزرگترین و مهمترین اثرش را در این حوزه پدید آورد: کتاب پنججلدی «از عقیده تا انقلاب». این کتاب از نظر حجم، گستردهترین پروژه او و از نظر سازوکارهای تفسیریای که برای استخراج معانی رهاییبخش از محتوا و ساختار سنتی الهیات اسلامی به کار گرفته، عمیقترین اثر او محسوب میشود. حنفی در پی آن است که دین را به انقلاب تبدیل کند؛ نیرویی انقلابی که پس از ناکامی پروژههای لیبرال، سوسیالیستی و ملیگرایانه در تحقق رهایی، ابزارهای لازم را برای دستیابی مسلمانان به آزادی و رهایی فراهم آورد.
پروژه حسن حنفی، «از عقیده تا انقلاب»، را میتوان نسخه اسلامی الهیات رهاییبخش مسیحی دانست. از نظر حنفی، سوسیالیسم عربی در اشکال ناصری و بعثی خود، و همچنین چپ عرب، در دستیابی به رهایی از هژمونی غرب و غلبه بر افول تاریخی مسلمانان ناکام ماندهاند. او استدلال میکند که این شکست ناشی از ریشههای غربی این پروژهها و پیوند آنها با تجربههای تاریخی اروپا است؛ تجربههایی که در میراث مسلمانان ریشه ندارند. از اینرو، منبع اصلی و مناسبترین زمینه برای انقلاب و رهایی، تعامل با میراث اسلامی به گونهای است که ظرفیتهای رهاییبخش آن، پس از بازتفسیر در این جهت، آشکار شود. بیتردید، تجربه الهیات رهاییبخش در آمریکای لاتین، هنگامی که او به آنچه «چپ اسلامی» مینامید میاندیشید، پیش رویش قرار داشت. بنابراین، پروژه حسن حنفی، «از عقیده تا انقلاب». را میتوان نسخه اسلامی الهیات رهاییبخش مسیحی تلقی کرد.
اما آیا این دگرگونی مشروع است؟ به عبارت دیگر، آیا تکرار تجربه الهیات رهاییبخش مسیحی در آمریکای لاتین برای تولید نسخهای اسلامی از آن، از نظر نظری، عملی و تاریخی، پروژهای صحیح به شمار میآید؟ در پیشاپیش آنچه در ادامه به تفصیل خواهد آمد، باید گفت که این دگرگونی در درون سنت اسلامی نه مشروع است و نه موجه؛ هرچند حسن حنفی بر پایه برداشت خود از واقعیت جهان اسلام، که همچنان تحت هژمونی غرب قرار دارد، آن را مشروع میپندارد.
همچنین بخوانید: میراث در اندیشه حسن حنفی
حنفی میراث کلام اسلامی را ماده خامی میداند که میتوان آن را بهصورت تفسیری و مطابق مقاصد گوناگون صورتبندی کرد. او متون این حوزه را حامل لایههای معنایی متعددی میداند: راستگرا و چپگرا، سرکوبگر و آزادیخواه، محافظهکار و انقلابی.
با این حال، این شیوه مواجهه با متون کلامی، در واقع انتقال همان نوع مواجههای است که با خود متون دینی صورت میگیرد؛ یعنی این فرض که آنها پذیرای تفاسیر متعددند و هر آنچه مفسر بتواند از آنها استخراج کند، در خود جای میدهند. این رویکرد از علوم تفسیر قرآن وام گرفته شده و بر متون کلام اسلامی تطبیق داده میشود. حنفی متون بنیادین را به خاستگاه اصلیشان بازمیگرداند. به باور او، همانگونه که فقه بر اصولی استوار است، کلام نیز نوعی علم انسانی وارونه است که از خدا سخن میگوید، حال آنکه مقصود اصلی آن انسان است. از نظر او، کلام بازتاب آگاهی دینیِ ازخودبیگانهای است که همه امیدها و آرزوهای بشر را به خدا نسبت میدهد؛ به گونهای که خدا به بازتابی از همه اصول و ارزشهای انسانی تبدیل میشود.
جوهره الهیات رهاییبخش از دیدگاه حسن حنفی
الهیات رهاییبخش اسلامیِ حسن حنفی در تبدیل عقاید به انقلاب تجسم مییابد؛ یعنی تفسیر آموزههای دینی به گونهای که به نیرویی انقلابی بدل شوند و انگیزه رهایی را در مسلمانان معاصر برانگیزند.
برای تحقق این هدف، حنفی با بازتفسیر آموزههای اسلامی، آنها را با مفاهیم انقلابی درهم میآمیزد. از نظر او، الهیات چیزی جز انسانگراییِ وارونه نیست و خدا، در ذات، صفات و افعالش، چیزی جز انسان کامل نیست؛ انسانی که آگاهی فرد مؤمن از طریق او از جهان فراتر میرود و به مرتبهای متعالی دست مییابد. آگاهی از خدا نیز چیزی جز آگاهی محض نیست. اگر خدا وجودی مطلق و متعالی، فراتر از مکان، زمان و همه تعینات باشد، آگاهی از او نیز آگاهیای محض خواهد بود؛ آگاهیای که چیزی جز آگاهی فرد دیندار از خودِ ناب و متعالی خویش نیست، و این خودِ متعالی نیز در نهایت چیزی جز خود انسان نیست.
این دگرگونی در درون سنت اسلامی نه مشروع است و نه موجه. با این همه، از آنجا که حنفی دینداری را نوعی آگاهی ازخودبیگانه، کاذب و رنجور میداند که از آگاهی به خویشتن بیبهره است و تنها از رهگذر تصور آگاهیای دیگر و جدا از خود عمل میکند، این خودآگاهی ناب در قالب باور به خدایی شخصی تجلی مییابد.
حنفی هنگام بررسی صفات این خدای متشخص، به این نتیجه میرسد که آنها چیزی جز صفات انسان کامل نیستند: «هفت صفت، در حقیقت، صفاتی کاملاً انسانیاند. انسان دانا، توانا، زنده، شنوا، بینا، گویا و ارادهکننده است. هر صفت بیانگر یک نیرو یا توانایی انسانی است… تمام آنچه گذشتگان ذیل این عنوان مطرح کردهاند، به شیئی واقعی اشاره نمیکند، بلکه بیانگر نوعی موضعگیری کاملاً انسانی در برابر یک امر آرمانی است.»
بر این اساس، حنفی الهیات را دانشی منحرف میداند که در آن متکلم میپندارد در حال مطالعه خداست، حال آنکه در واقع انسان کامل را مطالعه میکند. آنچه موجب میشود متکلم توجه خود را از انسان کامل به موجودی آرمانی در خارج از جهان و بشریت معطوف سازد، شرایط رو به وخامت اجتماعی و سیاسیای است که در آن زندگی میکند. این شرایط او را به انکار همه صفات کمال انسانی و نسبت دادن آنها به موجودی متعالی سوق میدهد.
فرد دیندار خدای عادل را تصور میکند، زیرا احساس ستمدیدگی دارد؛ خدای قادر مطلق را تصور میکند، زیرا احساس ناتوانی میکند؛ خدای نیرومند را تصور میکند، زیرا خود را ضعیف مییابد؛ و خدای مهربان را تصور میکند، زیرا رنجهای زندگی را تجربه میکند. از اینرو، توحید به نوعی سازوکار جبرانی برای چندپارگی و تفرقه جامعه تبدیل میشود.
همچنین بخوانید: حسن حنفی؛ هیچ تضادی میان اسلام چپ و اسلام واقعی وجود ندارد
از آنجا که واقعیتِ بیعدالتی، ضعف، درماندگی، تفرقه و رنج زندگی، حاصل استبداد سیاسی، عقبماندگی تمدنی و استعمار است، خداپرستی در این قالب چیزی بیش از نوعی رهایی عاطفی و احساسی از بارِ این واقعیت دردناک نیست: «بنابراین، گزارههایی مانند “خدا داناست”، “خدا قادر است”، “خدا زنده است”، “خدا شنواست”، “خدا بیناست”، “خدا سخن میگوید” و “خدا اراده میکند”، تنها بازتاب جامعهای نادان، ناتوان و مردهاند؛ جامعهای که نه میشنود، نه میبیند، نه سخن میگوید و نه از ارادهای مؤثر برخوردار است. در نتیجه، اندیشه دینیای که خدا را موضوع چنین مباحثی قرار میدهد، شرایط اجتماعی و سیاسی جامعهای را که این مباحث در آن مطرح میشوند، آشکار میکند.» (از عقیده تا انقلاب، جلد دوم، صص. ۶۰۴-۶۰۵)
این همان سکولاریزهکردن عقیده است؛ امری که توسط … قابل درک نخواهد بود.
منبع حفریات