پنج‌شنبه 18th اکتبر 2012 , ساعت: 10:10کد مطلب : 26778 نسخه قابل چاپ
اپوزیسیون ،منافع ملی و پرونده هسته‌ای

رفراندوم یا جام زهر؛ مساله این است

 برخی شرایط را برای برگزاری رفراندوم مهیا نمی دانند. در نتیجه باید حاکمیت را تشویق کرد با غرب به مصالحه و سازش دست یابد.در برخی از بزنگاه ها باید از زبان سرزنش نسبت به حاکمیت خودداری کرد.

پرونده هسته ای ایران در مرحله حساسی قرار گرفته است.این موضوع به این معنی نیست قبلا مراحل حساسی را نگذرانده است . این پرونده ۱۱ سال است که مسائل سیاسی و اقتصادی کشور را تحت شعاع خود قرار داده است. شاید این ادعا که این پرونده در حال حاضر سرنوشت و آینده ایران را می تواند تحت تاثیر جدی قرار دهد چندان گزاف نباشد.

صدور قطعنامه های متعدد در شورای امنیت، اعمال تحریم های سنگین در طول دهه اخیر که اکنون به مراحل حساس خود نیز رسیده است، تخصیص منابع کلان ملی برای پیشبرد برنامه هسته‌ای در مسیری غیر رسمی و پر هزینه همه از جمله دلایلی هستند که نشان می دهد این برنامه چه هزینه های گزافی را به ملت ایران تحمیل کرده است.

تردیدی نیست که مقامات جمهوری اسلامی نیز از تداوم چنین برنامه ای اهداف خاصی را مد نظر قرار داده اند. از جمله اینکه با این برنامه تا حدودی بخشی از افکار عمومی را به بهانه ناسیونالیستی در حمایت از خود بسیج می کنند.این برنامه جمهوری اسلامی را در کانون مذاکره و چانه زنی با قدرت های بزرگ قرار می دهد و از طرفی ایدئولوژی مخالفت با غرب را به بهانه استیفای حقوق ملت تقویت می کند.

پرونده هسته ای ایران موضوعی  نیست که همه مردم بتوانند در مورد مزایا و ضررهای آن نگاه تخصصی داشته باشند یا اینکه ضرورت یا عدم ضرورت آن را اثبات کنند. اما می توانند در مورد نتایج این برنامه بر معیشت شان تصمیم گیری کنند و نظر دهند. این پرونده در حال حاضر نه تنها سیاست خارجی ما را تحت سیطره خود گرفته بلکه اقتصاد کشور را در معرض خطرات جدی قرار داده است.

اثرات منفی تحریم های اقتصادی دیگر قابل انکار نیست. مسئولانی که تا دیروز از بی تاثیری تحریم ها سخن می گفتند امروز رهبر جمهوری اسلامی را برای توافق با غرب تحت فشار قرار داده‌اند. نزدیکان آقای خامنه‌ای در برنامه‌ای حساب شده از فشارها علیه رهبری برای تن دادن به توافق با غرب خبر می دهند. در هفته اخیر سردار جوانی ، کاظم صدیقی، قاسم روانبخش، منتظری و … هر یک به نوعی تلاش کردند این نکته را القا کنند که گرانی و تورم افسار گسیخته توطئه ای داخلی است که از سوی برخی از مسئولان برای فشار به رهبری طراحی شده و این نیت وجود دارد که به واسطه این تحریم ها رهبری به عنوان مسئول گرانی و اوضاع نابسامان اقتصادی معرفی شود. آقای خامنه ای در آخرین سخنانش تاکید کرد در محاسباتش تغییری صورت نخواهد گرفت و ضمن دعوت مردم به صرفه جویی گزینه مقاومت را انتخاب کرده است. این سخنان نشان می دهد که وی قصد مقاومت در برابر طرفداران توافق را دارد. در صورتی که رهبری در مواضع خود تجدید نظر نکند شرایط ایران وخیم تر از گذشته خواهد شد. زیرا سرعت آهنگ تصویب تحریم علیه ایران بالاست.

اوباما برای اتخاذ رویکرد سخت تر علیه جمهوری اسلامی از سوی مخالفانش و دولت اسرائیل تحت فشار قرار دارد. شائول موفاز رهبر حزب کادیما که به تازگی از دولت بنیامین نتانیاهو خارج شده است تاکید کرده که نخست وزیر اسرائیل به صورت جدی در اندیشه حمله نظامی به ایران است و حتی اخیرا تعدادی از اعضای جدا شده حزب کادیما نیز به عنوان حامیان حمله به ایران به ائتلاف فراخوانده شده اند. مقامات اسرائیل بارها تاکید کرده‌اند تحریم ها کارآیی خود را نشان نداده‌اند و باید رویکرد سخت تری علیه ایران اعمال شود.

واقعیت اینجاست که به همان اندازه که مقامات امنیتی و اطلاعاتی اسرائیل به برنامه هسته ای ایران نگاه عملگرایانه دارند نتانیاهو و ایهود باراک نسبت به این برنامه ایدئولوژیک نگاه می کنند. نتانیاهو علاقه دارد ایران را به عنوان دشمن خونی اسرائیل معرفی کند و در این راه از تشابه وضعیت یهودیان در زمان هیتلر و در زمان حاکمیت جمهوری اسلامی هیچ ابایی ندارد. به نظر می رسد معتدل ترین رویکرد در اسرائیل به تحریم فلج کننده اعتقاد دارد و تندترین هم به حمله به تاسیسات اتمی ایران حتی بدون کمک ایالات متحده می اندیشد.

این در حالی است که دولت اوباما و متحدان اروپایی اش بیشتر علاقه دارند تحریم ها مسیر خود را طی کنند و از هر گونه ماجراجویی که بازار انرژی را دستخوش تحولات جدی قرار دهد و بحران اقتصادی این کشورها را در معرض خطرات بزرگی قرار دهد اجتناب کنند. با این وجود معتدل ترین رویکردها در اسرائیل هم بر تشدید تحریم ها تکیه می کنند. به خصوص با بن بست مذاکرات هسته ای، تحریم نفتی ایران عملی شده و اصولا اروپایی ها و آمریکایی ها ابتکار یا راه حلی به جز پیش بردن تحریم ها ندارند.

با این توضیحات باید پذیرفت امروز ایران در معرض خطر جدی قرار دارد.

مسئول این خطرات و بانی آن جمهوری اسلامی است گزاره‌ای است که بخشی از اپوزیسیون ایران روی آن تاکید می کند .و مسئول این وضعیت غرب است گزاره ای است که جمهوری اسلامی روی آن اصرار دارد. با این وجود صورت مساله اصلی این گزاره ها نیستند. بلکه صورت مساله اصلی خطری است که به واسطه تحریم‌ها و تهدیدهای جنگی از طریق پرونده هسته ای ایران را در برگرفته است.

دو نگاه متفاوت دراپوزیسیون ایران

امروز در میان اپوزیسیون دو نگاه وجود دارد. نگاه اول صرفا به تغییر نظام سیاسی می اندیشد و پرونده هسته ای را بستری برای تغییرات سیاسی در ایران می بیند و اصولا به این اصل « که برای آبادی ویرانی تمام عیار نیاز است » اعتقاد دارد. به این معنی که این پرونده هر چند خساراتی دارد و می تواند هزینه های سنگینی تحمیل کند اما ابزاری است برای تجمیع نارضایتی های داخلی و فشار خارجی و از طریق فلج کردن اقتصاد ملی یا گزینه نظامی می توان به دوران حاکمیتی پایان داد که خسارت های سنگینی رابر مردم تحمیل کرده است. در میان این دیدگاه دو گرایش وجود دارد. گرایش نخست به گزینه نظامی به خاطر عرق ناسیونالیستی خود یا ناکارآمدی این گزینه اعتقاد ندارد اما بنا به دلایلی از تحریم های فلج کننده استقبال می کند به این دلایل که:

۱- تحریم ها می توانند خطر گزینه حمله نظامی را از ایران دور کنند.

۲-تحریم های فلج کننده می توانند جمهوری اسلامی را از دستیابی به منابع مالی ناشی از فروش نفت محروم کند و این موضوع می تواند در ممانعت بیشتر از سرکوب نیروهای مدنی و سیاسی مخالف موثر باشد.

۳-در سایه تحریم ها و فشارهای اقتصادی جمهوری اسلامی مجبور به عقب نشینی است و این عقب نشینی می تواند به تغییرات سیاسی گسترده ای در کشور منجر شود.

طرفداران این گزینه معتقدند اجرای تحریم‌ها اصولا اجتناب ناپذیر هستند و به جز این گزینه راه دیگری وجود ندارد.

گرایش دوم معتقد است که حمله نظامی باید در دستور کار قرار گیرد. البته این گرایش نمود نمایانی ندارد زیرا اصولا دفاع از حمله نظامی به ایران هزینه سنگینی در افکار عمومی دارد. این گرایش در اقلیت است اما وجود دارد و مدافعان آن یا تقیه می کنند یا منویات خود را در ادبیاتی دیگر بروز می دهند اما درلابلای تحلیل های آنها آرزوی حمله نظامی به ایران نهفته است . به خصوص این گرایش در میان شخصیت ها و گروه هایی که به دخالت بشردوستانه اعتقاد دارند یا در اندیشه واردات تیپ کرزی به ایران هستند طرفدار دارد.

استدلال این افراد و گروه ها بر این مبناست که جنبش های اجتماعی در ایران در تغییر رفتارحاکمیت به دلایل ساختاری ناموفق هستند و از سوی دیگر شرایط برای انقلابی عمومی متکی به نیروی مردم وجود ندارد و ساختار سرکوب جمهوری اسلامی تنها در سایه دخالت خارجی است که می تواند نابود شود. دید طرفداران این گرایش به آمریکا و غرب خوش بینانه است و معتقد هستند دموکراسی از طریق آمریکا به صورت وارداتی بعد از مدتی ثمرات خود را به بار خواهد آورد.

نگاه دوم: مسئله اصلی ایران است

اما در میان گروه‌های اپوزیسیون رویکردی دیگر با نگاهی ایران محور پرونده هسته‌ای ایران را مورد بررسی قرار می دهد. طبق این نگاه پرونده هسته ای به نوعی به حیات و ممات ایران وابسته شده است. کوچکترین سماجت و لجاجت در این پرونده از سوی حاکمان می تواند کیان ایران را در معرض خطرات جدی قرار دهد.

طبق این نگاه پرونده هسته ای ایران خسارات سنگینی به کشور وارد کرده و مردم را در تنگنای اقتصادی و معیشتی قرار داده و جمهوری اسلامی به دلایل سیاسی اجازه برآورد کارشناسانه از ضرورت یا عدم ضرورت برنامه هسته ای را نمی‌دهد.

این نگاه بر خلاف گرایش نخست که به دنبال تغییرات سیاسی از بستر پرونده هسته ای است معتقد است نباید به این پرونده نگاه ابزاری داشت به همین خاطر خواستار حل و فصل آن به طریق مسالمت آمیز بدون توسل به تحریم ها و حمله نظامی است. بر طبق این نگاه هر گونه توافق از سوی جمهوری اسلامی از سوی هر دولتی با هر انگیزه ای حمایت می شود. برآیند این نگاه را می توان در حمایت نیروهای ملی-مذهبی از توافق ژنو در سال ۱۳۸۸ جستجو کرد. توافقی که بر مبنای آن قرار بود در ازای خروج اورانیوم غنی شده ایران، سوخت راکتور تهران تامین شود. توافقی که احمدی نژاد و دولتش در شرایطی که به دنبال گسترش جنبش سبز و بحران های داخلی مشروعیتشان را از دست رفته می دیدند سخت تشنه آن بودند. رهبر جمهوری اسلامی در ابتدا سکوت کرد . بعد از مدتی مخالفت‌ها از جانب لاریجانی رئیس مجلس ، شریعتمداری مدیرمسئول کیهان و بسیجی ها و… ابراز شد. متاسفانه از معدود مواضع بدون محاسبه مهندس موسوی در آن زمان مخالفت با این توافق بود. مهندس موسوی این توافق را با قرارداد ترکمانچای مقایسه و به آن حمله کرد. با توجه به تاثیرگذاری مواضع رهبران جنبش سبز نمی توان از نقش این موضع گیری در تصمیم آقای خامنه ای غافل شد.

اما نیروهای ملی-مذهبی با انتشار بیانیه ای که به امضای مهندس سحابی و دوستانش رسید با تاکید بر ضررهای ناشی از تداوم این برنامه هسته ای، حل و فصل آن را در هر شرایطی به نفع ملت ایران توصیف کردند و معتقد بودند حقوق هسته ای تنها از راه توافق با قدرت های غربی میسر است . در این بیانیه اصولا تاکید شده بود انرژی هسته ای به دلیل کمبود منابع اورانیوم در ایران درون زا نیست و در نهایت ما مجبور به تعامل با غرب هستیم و هر گونه لجاجت در این مسیر تنها می تواند هزینه های خود را به ملت ایران تحمیل کند.

این بیانیه بر مبنا و در راستای مفاد جزوه ندای صلح و آزادی بود که در سال ۱۳۸۶ از سوی نیروهای ملی-مذهبی منتشر شده بود. در این جزوه که مبتنی بر تحقیقی کارشناسانه بود نیروهای ملی-مذهبی تاکید کرده بودند اولا این نکته که انرژی هسته ای برای ایران به دلیل کمبود منابع اورانیوم ضروری است مورد بحث است و به دلیل امنیتی شدن و حیثیتی شدن این موضوع حاکمیت اجازه بحث در این مورد را نمی دهد. دوم اینکه دستیابی به انرژی هسته ای بدون تعامل با غرب امکان پذیر نیست. در این جزوه تاکید شده بود از سویی مقامات جمهوری اسلامی با اصرار بر اینکه غربی ها مخالف دستیابی ایران به دانش هسته ای هستند آدرس اشتباهی می دهند و تلاش می کنند موضوع را منحرف کنند. غرب مخالف دستیابی ایران به دانش هسته ای نیست بلکه با غنی سازی اورانیوم در خاک ایران مسئله دارد و تمایل دارد این روند زیر نظر جامعه بین المللی قرار بگیرد. همچنین غربی ها هم در مورد برنامه اتمی ایران اغراق می کنند و با تبلیغات و جوسازی سعی می کنند این موضوع را تلقین کنند ایران در آستانه ساخت بمب اتمی است. در حالی که نظارت غرب بر روند فعالیت‌های هسته ای ایران و استفاده از آخرین تکنولوژی ها در این مورد امکان ساخت بمب اتمی از سوی ایران را سلب می کند و به نظر می رسد پشت این اغراق اهداف سیاسی نهفته است که به چالش ایران و آمریکا در منطقه بر می گردد.در همین راستا حتی برخی از تحلیلگران معتقد هستند هر دو طرف علاقه مند به کش دادن این پرونده هستند. ایران با پرونده هسته ای به دنبال بسیج افکار عمومی داخلی و توجیه ضدیت با آمریکا و غرب است و آمریکا و غرب نیز از این طریق، حضور هر چه بیشتر خود را در خاورمیانه ضروری جلوه داده و سپر دفاعی را با همکاری کشورهای منطقه علیه ایران شکل می دهند.

با این روند پرونده اتمی ایران در پروسه زمانی طولانی قرار می گیرد و غرب تحریم می کند و ایران مقاومت و نقطه پایانی این پرونده را شرایط و وضعیت طرفین مشخص می کند. این بازی بدون پایان نیست اما پایان آن می تواند خسارت های هنگفت مادی ومعنوی به ملت ایران تحمیل کند به خصوص اگر سرانجام این بازی به تحریم های فلج کننده منتهی شود یا حمله نظامی از سوی غرب و اسرائیل علیه تاسیسات اتمی ایران سازماندهی شود.

طبیعی است چنین روندی علاقه مندان به ایران و منافع ملی را می تواند نگران کند.بنابراین؛ این پرونده را نباید به تغییرات سیاسی در نظام سیاسی ایران وابسته کرد. از دل این پرونده می تواند کیان کشور در معرض خطر قرار گیرد. برای مواجهه با چنین مسئله حساسی مرتبط کردن این پرونده با تغییرات سیاسی در نظام فعلی چندان نمی تواند توجیه ملی گرایانه ای داشته باشد.

رفراندوم هسته ای ایده‌ای جذاب اما ناممکن

رفراندوم هسته ای که اخیرا از سوی آقای عبدالله نوری طرح شده فی نفسه پیشنهاد بدی نیست هر چند که خوب هم نیست. برای توضیح این گزاره باید اندکی تامل کرد و از قضاوت عجولانه پرهیز کرد. عبدالله نوری چهره نام آشنا و خوشنامی است. قطعا پیشنهاد وی مبنی بر رفراندوم هسته ای از سر خیرخواهی و نگرانی برای منافع ملی است. اما واقعیت این است موقعیت و شرایط، مختصات هر ایده و پیشنهادی را تبیین می کنند. چه بسا ایده های نابی که در شرایط زمانی و مکانی ما امکان تحقق ندارند. برای هر ایده باید به راهبرد آن هم اندیشید. می توان برای ثبت در تاریخ از رفراندوم هسته ای وفواید آن دفاع کرد اما واقعیت این است برخی از ایده ها در شرایط فعلی امکان تحقق ندارند. نه تنها این امکان وجود ندارد بلکه می توانند اوضاع را پیچیده تر کنند. هر ایده ای در زمان و مکان خاصش امکان زایش دارد.

شاید رفراندوم هسته ای در شرایطی خاص و متفاوت از شرایط فعلی مفید باشد اما در حال حاضر به نظر نمی رسد این پیشنهاد بتواند گرهی از پرونده فرو بسته هسته ای ما بگشاید. پرونده ای که به نوعی به حیات و ممات ایران نیز وابسته است. نه جنگ شوخی است و قابل سهل انگاری و نه تحریم های فلج کننده می تواند از دید مدافعان منافع ملی پنهان بماند.

رفراندوم از زمان اصلاحات آرزو بوده است. چه اصلاح طلبان داخل حاکمیت چه اصلاح طلبان خارج از حاکمیت از زمان اصلاحات دوم خرداد از رفراندوم سخن گفته اند. حتی سید محمد خاتمی در زمان ریاست جمهوری اش بارها از پیروزی های انتخاباتی اش به عنوان رفراندوم یاد می کرد و رای مردم را نشانه ای بر اثبات ایده و اندیشه خود می دانست. اصلاح طلبان در نخستین سال های زمامداریشان بر برگزاری رفراندوم تاکید می کردند. آنها رفراندوم را برای حل برخی از گره‌های قانون اساسی پیشنهاد می دادند.برخی نیروهای خارج از حاکمیت خواستار رفراندوم در مورد اصل جمهوری اسلامی بودند. به هر حال رفراندوم نیز مصداق شعر «هر کسی از ظن خود شد یار من» شد. اما بعد از شکست‌های اصلاح طلبان در انتخابات بعدی مشخص شد ایده رفراندوم نیاز‌مند بسیج اجتماعی برای فشار به حاکمیت است و هیچ حکومتی حاضر نیست نظام سیاسی‌اش را در معرض قضاوت مردم قرار دهد به خصوص اینکه به نوعی از شکست خود در رفراندوم مطمئن باشد.

رفراندوم در دوران اصلاحات مصداق شعار نامحدود عمل محدود شد. می توان گفت اصل رفراندوم در سال های اخیر در حد یک آرزو باقی مانده است. اگر زمینه برای برگزاری رفراندوم مهیا بود که قطعا کسی مخالفت نداشت اما واقعیت این است که حاکمیت تن به رفراندومی که از طریق آن مشروعیتش از بین برود نمی دهد . حاکمیت نشان داده نسبت به انتخابات ریاست جمهوری نگاه امنیتی دارد و قطعا این نگاه در مورد رفراندوم نیز شدیدتر است. مسلما حاکمیتی که حاضر است تا لبه پرتگاه برای مقابله با غرب به بهانه برنامه هسته ای پیش رود حاضر نیست در مقابل مخالفان خود به رفراندومی تن دهد که احتمال شکست در آن بالاست. زیرا مخالفان می توانند مدعی شوند که گرانی ، تورم و بحران مدیریت و جنگ احتمالی نتیجه برنامه فعلی هسته ای است و قطعا مردم ایران در کنار انرژی هسته ای رفاه، توسعه ، رشد اقتصادی ، آزادی بیان و… را می خواهند. طبیعی است حاکمیت به آزمونی که پیشاپیش خود را در آن بازنده می داند تن نمی دهد. در نتیجه رفراندوم ایده خوبی است اما نمی تواند راهبردی شود. زیرا شرایط تحقق آن مهیا نیست. از سویی حاکمیت تنها زمانی در برابر این خواسته ها نرمش نشان می دهد که فشار اجتماعی شدیدی را احساس کند. تجربه نشان داده حاکمیت به دلیل ابزارهای قدرت تا سرحد سرکوب در برابر فشار اجتماعی مقاومت می کند. البته عقب نشینی در برابر این فشار اجتماعی غیرممکن نیست اما سخت و دشوار است. مسئله اصلی این است در حال حاضر فشار اجتماعی وجود ندارد و تمام منافذ بسته شده است. در نتیجه رفراندوم راهکار عملی ندارد. طرح آن در زمان فعلی هم نمی تواند راهگشا باشد.

حمایت از توافق با غرب بدون استفاده از زبان سرزنش

اما در برابر رفراندوم راهی دیگر نیز وجود دارد که اپوزیسیون می تواند نقش خود را ایفا کند. ایفای این نقش نیاز مند نوعی از خودگذشتگی برای پاسداری از منافع ملی و کیان ایران است. در میان حاکمان جمهوری اسلامی ایده استفاده از احکام ثانویه و حکومتی جایگاه خاصی دارد. این ایده زمانی عملی می شود که جمهوری اسلامی به بن بست بخورد و مجبور به توافق با غرب شود. به نظر می رسد سیاست جمهوری اسلامی حرکت تا لبه پرتگاه و عقب نشینی در لحظه آخر باشد. این سیاست به معنای دست کشیدن از خواسته های حداکثری و تن دادن به خواسته های حداقلی با هزینه گزافی است که به ملت تحمیل خواهد شد. بر اساس اصل «هر کجا که جلوی ضرر را بگیری منفعت است» اپوزیسیون می تواند با هر تحرکی از سوی جمهوری اسلامی که به توافق با غرب منتهی شود همراهی و حتی حمایت کند. به عنوان نمونه توافق ژنو چنانچه نیروهای اپوزیسیون به نوعی از این توافق حمایت می کردند می توانست در تصمیم گیری رهبر جمهوری اسلامی موثر باشد. اما انتقاد بسیاری از چهره های مخالف در نظر آقای خامنه ای موثر بود. تردید ی نیست جمهوری اسلامی به خصوص از لحاظ داخلی اصولا علاقه ای ندارد به کوتاه آمدن و شکست در برابر خواسته های غرب متهم شود.

پرونده هسته ای ایران نیز اکنون در وضعیت بغرنجی قرار گرفته است و به نظر می رسد طرفین، سیاست مذاکره برای مذاکره را اتخاذ کرده اند. حتی این بیم وجود دارد در صورتی که ایران تن به نوشیدن جام زهر بدهد و از بسیاری از خواسته های خود کوتاه بیاید غرب بازی را تا انتها پیش ببرد. اما با توجه به گسترده شدن تحریمها و تقویت حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس و تهدیداتی که از سوی اسرائیل نسبت به خطر برنامه هسته ای ایران صورت می گیرد احتمال اینکه فشار از سوی گروه های داخلی به بیت رهبری برای تن دادن به توافق با غرب بیشتر شود بالاست. بدون شک تحریم ها در این وضعیت فعلی نخواهند ماند. ایران تا حدودی توانایی دور زدن تحریم ها و پوشش بخشی از مشکلات اقتصادی خود را دارد اما اینکه بتواند در برابر گسترش این مجازات‌ها مقاومت کند محل سئوال است. به خصوص اینکه در حال حاضر نه تنها دولت در تامین مواد اساسی مردم با مشکل روبروست بلکه تولید ملی به سوی اضمحلال رفته و بر تعداد بیکاران روز به روزافزوده می شود . ورشکستگی صنایع و تعطیلی بسیاری از واحد‌های تولیدی ،ناتوانی کارخانه ها در تامین مواد اولیه و مشکلات در مناسبات مالی با جهان شرایط وخیم تری را رقم خواهد زد. اگر در انتخابات آینده ریاست جمهوری آمریکا میت رامنی به عنوان کاندیدای حزب جمهوریخواه اوباما را شکست دهد درصد احتمال جنگ دو چندان خواهد شد. اما اگر اوباما در این انتخابات پیروز بشود به نظر می رسد تلاش خواهد کرد سیاست تعمیق تحریم ها را برای عقب نشینی کامل ایران در پیش بگیرد. بر اساس این سیاست تحریمها و فشارهای اقتصادی تا حدی پیش خواهد رفت که رهبر جمهوری اسلامی مجبور به نوشیدن جام زهر شود. مقاومت رهبرجمهوری اسلامی در برابر این سیاست می تواند عواقب ناگواری برای کشور داشته باشد. به همان میزان هر زمان که مقامات جمهوری اسلامی در این برنامه هسته ای کوتاه بیایند ضررها نیز کمتر خواهند بود.

به نظر می رسد اگر مسئولان جمهوری اسلامی روزنه ای را برای توافق با غرب باز بگذارند بهتر است اپوزیسیون ایران حاکمان را به انجام چنین کاری دعوت‌‌ وتشویق کند بدون اینکه بخواهد با سیاست سرزنش حاکمان را در گاردی مخصوص قرار دهد.

چنانچه در این مورد زبان اپوزیسیون نرم باشد مسئولان جمهوری اسلامی راحت تر تن به توافق می دهند و می توانند این توافق را که می تواند کیان ایران را از خطرات بزرگی مانند جنگ نجات دهد راحت بپذیرند. با این تفسیر است که می توان گفت برنامه هسته‌ای را نباید بر مبنای تسویه حساب های گروهی یا سیاسی گذاشت و باید تلاش کرد تا از منجلابی که مردم را گرفتار کرده است بیرون بیاییم. به همان میزان که از حاکمیت انتظار می رود برنامه هسته‌ای را دستمایه تسویه حساب های شخصی و سیاسی نکند از اپوزیسیون این انتظار وجود دارد منافع ملی را در موضع گیری های خود رعایت کند.

جمع بندی

با توجه به این موارد می توان اینگونه جمع بندی کرد که نگاه برخی از گروه های مخالف جمهوری اسلامی بر اساس منافع حزبی و سیاسی بدون توجه به مصالح و منافع ملی است. این گروهها تلاش می کنند از طریق برنامه هسته ای با جمهوری اسلامی تسویه حساب کنند. در این تسویه حساب خطرهایی که  ایران و منافع ملی را تهدید می کند فراموش می شود. در میان این گروهها دو گرایش وجود دارد اولی به جنگ به عنوان کارآمدترین راه حال باور دارد و در این مورد به نمونه هایی مانند عراق و نابودی دیکتاتورها در این کشورها استناد می کند. گرایش دوم به تشدید تحریم ها معتقد است و از گزینه جنگ اجتناب می کند. به اعتقاد مدافعان این گرایش جمهوری اسلامی سر سازش ندارد و جنگ هم ویرانگر است لذا تنها راه ممکن تشدید تحریم هاست و با این حربه جمهوری اسلامی در مسیر سرنگونی می افتد.

اما در مقابل این گرایش ها برخی از گروه‌ها معتقد هستند که برنامه هسته ای ایران به منافع ملی و کیان ایران گره خورده است و در نتیجه در این مورد به ویژه باید تسویه حساب های سیاسی و گروهی را به خاطر منافع و مصالح ملی کنار گذاشت. طرح بحث رفراندوم هسته ای نیز در همین راستاست. بر اساس این ایده این مردم ایران هستند که باید نظر دهند آیا حاضر هستند به خاطر انرژی هسته ای متحمل شدیدترین هزینه های اقتصادی و سیاسی و یا سخت ترین خطرات مانند جنگ یا تحریم های فلج کننده شوند؟

آیا اصولا این برنامه هسته ای این ارزش را دارد که ایرانی ها از حق پیشرفت و توسعه محروم شوند؟

اما در برابر این ایده شاید مخالفانی وجود دارند که شرایط را برای برگزاری رفراندوم در حال حاضر مهیا نمی دانند. در نتیجه معتقد هستند باید حاکمیت را تشویق کرد با غرب به مصالحه و سازش دست یابد. به خصوص در برخی از بزنگاه ها که احتمال سازش بالاست باید از زبان سرزنش نسبت به حاکمیت خودداری کرد تا حاکمان در موضع تقابل قرار نگیرند. به خاطر حفظ ایران توقف روند برنامه هسته ای از طریق سازش با غرب به سود منافع ملی ایران است. این سازش می تواند در مدار برد-برد تعریف شود . حتی جام زهر نوشیدن رهبران ایران از کشاندن کشور در مسیر جنگ و تحریم فلج کننده که ایران را تا ده‌ها سال عقب خواهد انداخت بهتر است. در هر صورت باید کشور را از دام این برنامه هسته ای بیرون کشاند.پرونده هسته ای این پتانسیل را دارد ایران رادر بن بستی بزرگ قرار دهد که بیرون آمدن از آن اگر نگوییم غیرممکن، بسیار دشوار است.

 سایت ملی – مذهبی محل برای بیان دیدگاه های گوناگون است.


مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.