امروز یکبار دیگر باید با فرا خواندن مجدد دکتر شریعتی و اندیشه اش به نجات اسلام از دست یک گروه خاص توجه جدی شود . گروهی که دین را در چارچوب تفکرات جاهلی و تعصبات کور و خشونت و بی رحمی جستجو می کنند و خود را مرکزیت دین و دینداری قلمداد کرده و برای دیگران دینی نمی شناسند . این گروه هر گاه زمینه را مساعد دیدند و از طرف قدرت برای خود حمایتی یافتند بی محابا هر آنچه غیر از خود را مشرک و ضد دین معرفی و به انواع تهمتها سعی نمودند از صحنه خارج کنند .
همه ساله در واپسین روزهای بهاری یاد و خاطره معلم شهید دکتر علی شریعتی فضای جان انسانهای آزاده را نوازشی از نو می دهد و رنج انسان و درد دینداران و اندیشه انقلاب و طغیان بر خرافه و ناراستی و مصلحت جویی را تازه می کند .
آوازه شریعتی را باید در وسعت اندیشه های او و اثری که بر جامعه و تاریخ ، دین و مردم نهاده است و در دغدغه و رنج یک روشنفکر مسئول جستجو کرد که یاد او همواره فریاد علیه استبداد و استحمار را تازه می کند .
شریعتی دریافته بود که مسخ دین و نگاه جزمواره به دین و دینداری عامل اصلی انحطاط و رکود مسلمانان است لذا با تاکید بر ایمان آگاهانه و با شناخت درست عنصر زمان در فهم دینی به بازسازی تفکر مسلمانان همت گماشت .
از ” مذهب علیه مذهب ” تا ” بازگشت به خویشتن ” راهی بود که دنبال کرد و با ” بازشناسی هویت ایرانی اسلامی ” به ” چه باید کرد ” رسید و از ” پدر ، مادر ، ما متهمیم ” و ” آری اینچنین بود برادر ” ناله ها سر داد و ” گفتگوهای تنهایی ” آغاز نمود تا با ” هبوط ” ، نور در دل صحرای تفتیده ” کویر ” پراکنده سازد .
دکتر شریعتی می دانست هر نو اوری و فکر جدیدی متحجران متعصب را بر می انگیزاند که معتقد بود ” آنها از فکر تو میترسند ” و لذا هم علیه مارکسیسم که از اندیشه های قوی آن زمان بود و انحرافی در روند تفکر بشری بود به تجزیه و تحلیل بر آمد و هم علیه جهل و انحراف در مذهب و مصلحت پرستی به روشنگری پرداخت و در این راه چون یک روشنفکر مسئول و متعهد راهش را ادامه داد .
شریعتی می گفت : ” من از اسلام استعمارزده سخن میگویم و هیچ نیرویی در دنیا به اندازه ی اسلام قربانی استعمار نشده است . بنابراین همه روشنفکران کشورهای اسلامی باید یک جنگ آزادیبخش برای نجات خود اسلام آغاز کنند که اسلام آزاد شود ، خود اسلام نجات پیدا کند …. بزرگترین راه نجات مسلمانها و مردم و انسانها و توده ها ، نجات دادن خود اسلام است از زندان یک گروه مشخصی که آگاه یا نا آگاه به قدرت زمان و طبقه حاکمه …. وابسته است . ”
امروز یکبار دیگر باید با فرا خواندن مجدد دکتر شریعتی و اندیشه اش به نجات اسلام از دست یک گروه خاص توجه جدی شود . گروهی که دین را در چارچوب تفکرات جاهلی و تعصبات کور و خشونت و بی رحمی جستجو می کنند و خود را مرکزیت دین و دینداری قلمداد کرده و برای دیگران دینی نمی شناسند . این گروه هر گاه زمینه را مساعد دیدند و از طرف قدرت برای خود حمایتی یافتند بی محابا هر آنچه غیر از خود را مشرک و ضد دین معرفی و به انواع تهمتها سعی نمودند از صحنه خارج کنند .
جدال با دکتر شریعتی در پیش از انقلاب و بازخوانی آن برای امروز بسیار درس آموز است . آن زمان دکتر را آماج توهین و تهدید و خروج از اسلام قرار دادند و معلم شهید را تا حد کفر و زندقه معرفی نمودند و خواستند مسلمان بودن دکتر را میان توده ها خدشه دار کنند و تبلیغ میکردند که دینش را از فرانسه یاد گرفته است ، در واقع همین صدای ناهنجار امروزی را که علیه دینداران واقعی و مشخصاً رئیس جمهور به گوش میرسد که ” دینت را کجا یاد گرفته ایی ؟ از فیضیه یا از انگلستان ؟ ” و ” دینی را که آنها میگویند نمی شناسیم ” ، همان جدال دیروز است و اتفاقاً از حلقوم خاصی بیرون می آید که آن روز علیه دکتر بکار میرفت .
بر آن نیستیم که آقای روحانی و یا اصلاح طلبان را پیرو افکار دکتر شریعتی بدانیم ، بلکه نشان دادن حربه ایی تکراری و نخ نما شده است که اهل ارتجاع و تحجر و خود اسلام پندار در هر عصری ، آنگاه که از حجت تهی و درمانده میشوند با انگ زدن و اهانت و افترا و ابزار قرار دادن دین و احساسات مردم به آن توسل می جویند .
ظاهراً قاعدین زمان و اندیشه مدرسه حقانی و آقای مصباح یزدی پس از سالها انزوا ، فرصتی بدست آورده اند تا مجدداً خود را مطرح و در قدرت جایی برای خود دست و پا نمایند و در عرصه سیاسی با همان دغلدوزی و بداخلاقی که از گذشته نه چندان دور به میراث دارند با شمایل جدیدی در قالب پایداری ، به مسخ دین بپردازند و اسلام حسینی را به اسلام سلطان حسینی بدل سازند .
آقای مصباح باید بداند که اگر امروز بهشتی نیست تا مانند قبل از انقلاب به رویارویی با او برخیزد و علیرغم نظر مصباح یزدی بگوید : ” دکتر شریعتی از استعدادها و قریحه های سرشار ، پر ارزش و پر خروش زمان ماست ، اجازه دهید نگویم ” بود ” چون او زنده است ” ، اما اندیشه حق پویاتر از قبل در مقابل خرافات خواهد ایستاد و در غیاب امام خمینی که در زمان حیات امام ، جرات بر ابراز نظراتی این چنین نداشت و نتوانست حتی ذره ایی به سیاست و فدرت خود را نزدیک کند ، و امروز فکر امام و راه امام را قلب می کند و خود را به آن نزدیک نشان می دهد تا یاران امام را منکوب نماید باید بداند که راهی بیهوده طی می کند و به همان حضیض قبل فرو خواهد افتاد .
آقای مصباح که امروز از نهضت امام خمینی و زمان جنگ و ارشاد و …. سخن میگویند و نگاهی جز اهانت و زبانی جز افترا ندارد نباید گذشته را به فراموشی بسپارد و بگوید : ” خود تو دینت را کجا گرفته ایی ؟ از فیضیه یا از انگلستان ؟ ” و ” امام سر از مدفن بر آورد و ببیند که مسئولین کشور چه می گویند ؟ ” و ” باید شعارهای دین و انقلاب را بیشتر درک کنیم و بدانیم فرهنگ ، نه رقص های محلی و لهجه ها و گویش ها ، نه اسلام آمریکایی ، نه اسلام سازش و نه اسلام دیپلماتیک ، بلکه اسلام انقلابی است ” . که اگر فراموش کرد انقلابیون و همان یاران امام افشا خواهند کرد . چنانچه سایت آیت الله هاشمی در پاسخ به مصباح و خطاب به وی نوشت : ” برخی نیمه شعبان 57 دستور عزاداری امام را برای احترام به خون شهدای انقلاب نادیده گرفتند و با استدلال چون که صد آمد نود هم پیش ماست در جشن میلاد امام عصر جراغانی بیشتری کردند تا ظهور را تعجیل کنند …. و کم نبودند کسانی که بر امام طعنه میزدند که نباید قبل از ظهور امام زمان (عج) دست به مبارزه میزدی و خون مردم بر گردنت است ! ” .
آقای مصباح آنزمان مقابل امام ایستاده بودند و چراغانی میکردند و امروز میگوید : ” اینکه شخصی بگوید عده ایی دین را نمی شناسند و متوهم هستند …. این عده دین خود را با الهام از فرهنگ غربی تفسیر می کنند و شناخت آنها نسبت به دین به گونه ایی نیست که امام آن را معرفی میکرد . بله ما دینی را که آنها میگویند نمی شناسیم . ما دینی را می شناسیم که امام به ما یاد داده است و برای آن انقلاب شده و خونهای زیادی به خاطر آن فدا شده است . ” معلوم نیست آقای مصباح از کدام امام سخن میگویند و چه دینی را معرفی می کنند ؟ اگر به گفتار و رفتار امام توجه شود می بینیم که مصباح و امثال وی نزد امام هیچ جایگاهی نداشته و به بدترین وجه مطرود او بودند و در دفاع مقدس که او سعی دارد با تشویش اذهان نسبتی برای خود در آن بیابد به اعتراف خودش کمترین همکاری را نداشت ، با چه رویی امروز میگوید که امام سر از مدفن بر آورد . !
آرا و نظرات آقای مصباح آدمی را شگفت زده می کند از آنچه که تا دیروز به صراحت در مخالفت با آن سخن می راند و امروز خود را از مدافعین آن فرض می کند . همانطور که آقای روحانی گفتند : ” بعضی دچار توهمات هستند ، مدام غصه دین و آخرت مردم را می خورند ، نه دین را می دانند چیست و نه می دانند آخرت چیست ؟ اما همیشه غصه می خورند . ” شاید سخنان رهبری ، آقای مصباح را دچار توهم کرده است . آنجا که گفتند : ” بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقاى مصباح را مىشناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحبنظر در مسایل اساسى اسلام ارادت قلبى دارم. اگر خداى متعال به نسل کنونى ما، این توفیق را نداد که از شخصیتهایى مانند علامه طباطبایى و شهید مطهرى استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیمالقدر، خلاء آن عزیزان را در زمان ما پر مىکند ” و یا در دیدار اعضای گروه ویژه معارف اسلامی صدای جمهوری اسلامی گفتند : ” شما باید یک گروه مشاورهى محتوایى از مناسبترین شخصیتهایى که امروز مىتوانید پیدا کنید، داشته باشید؛ مثلاً از آقاى مصباح دعوت کنید و اصرار هم بکنید؛ یا مثلاً از شاگردان آقاى مصباح دعوت کنید. خوشبختانه یکى از موفقیتهاى آقاى مصباح یزدى در قم این است که ایشان برخلاف خیلى از فضلاى ما که فضلشان در خودشان منحصر مانده، فضلش در شاگردانِ خوب سرریز شده است . ” شاید این تعریف و تمجیدها امر را بر مصباح مشتبه کرده و دچار توهم شده است که اگر این باشد باد کاشته است و طوفان درو خواهد کرد .
آنچه آمد برای اثبات بر حق بودن گروهی و متوهم بودن و ناحق گویی گروهی دیگر نیست بلکه فراخوانی تاریخ است از نحوه و روش عملکرد گروههای متحجر و متعصب علیه اهل حق و هر اندیشه نوینی که به بالندگی انسان و آزادی و حق مداری می اندیشد و شاهد مثالی را در گرامی داشت سالروز معلم شهید دکتر علی شریعتی به میان آورد تا معلوم سازد همانگونه که شریعتی را به تیر و تیغ تحجر و جمود مورد حمله و اهانت قرار دادند اکنون هم از همان شیوه در برخورد با نگرش و بینش آزادیخواهان و حق مداران و اصلاح طلبان استفاده میشود و گرچه مصداقها متفاوت میشوند اما شیوه متحجرین تفاوتی ندارد . و همچنین یاد آوری باشد بر سخن حکیمانه آموزگار انقلاب دکتر علی شریعتی که ” همه روشنفکران کشورهای اسلامی باید یک جنگ آزادیبخش برای نجات خود اسلام آغاز کنند که اسلام آزاد شود ، خود اسلام نجات پیدا کند …. بزرگترین راه نجات مسلمانها و مردم و انسانها و توده ها ، نجات دادن خود اسلام است از زندان یک گروه مشخصی که آگاه یا نا آگاه به قدرت زمان و طبقه حاکمه …. وابسته است . ”
روحش شاد و راهش مستدام .