مسئله نه صرفا برانداختن یک حکومت است و نه حتی از میان برداشتن ایران و مردم ایران؛ مسئله، فرسودن و از کار انداختن «ظرفیت ایران» است؛ آن توان تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی، جمعیتی و تمدنی که به این سرزمین امکان میدهد از دل شکستها برخیزد، خود را بازسازی کند، پیرامونش را تحت تاثیر قرار دهد و بار دیگر به عاملی اثرگذار در معادلات منطقهای و جهانی بدل شود.
آنچه از آن سخن میگوییم، چیزی بزرگتر از حکومتها، مرزهای رسمی، تاسیسات نظامی، برنامه هستهای یا حتی توان اقتصادی است؛ حاصل انباشت تاریخی سرزمینی است که در آن جغرافیا با حافظه، فرهنگ با قدرت، جمعیت با امکان توسعه و هویت با میل به تداوم پیوند خوردهاند.
میتوان حکومتی را تضعیف کرد، زیرساختی را ویران ساخت و حتی ملتی را برای سالها درگیر بحران و فرسایش کرد؛ اما هدف راهبردی عمیقتر، هنگامی محقق میشود که پیوند میان این عناصر گسسته شود و ایران، پیش از آنکه از نظر سرزمینی یا سیاسی از میان برود، توان ایرانبودن را از دست بدهد.
توان ایران بودن یعنی توان بازسازی که امتداد تاریخی ما را علیرغم همه فراز و نشیبها به عنوان یک ملت حفظ کرده است. توان تصمیمگیری مستقل، تولید قدرت و تبدیل امکانات بالقوه به نیرویی واقعی در جهان.
بنابراین خطر فقط خطر انهدام تاسیسات و زیرساختها و مادربمبها و … نیست ؛ خطر بزرگتر، آن ظرفیتی است که ممکن است در پایان جنگ، حتی با باقیماندن کشور و مردمش، دیگر امکان بالفعلشدن نداشته باشد و همه شعبدهبازیهای مجازی برای نشاندادن خطرهای دیگر، پرچم دروغینی برای ندیدن این خطر بزرگ است چون همه آنهایی که به عنوان هدف معرفی میشوند با وجود ظرفیت «ایران» و «ایرانی بودن» قابل بازسازی است اما با محو «ظرفیت ایران» دیگر خیالها از جغرافیا تا حکومتها، از مردم تا تاسیسات و … راحت میشود. اینها همه در طول تاریخ بارها بوده و تارومار شدهاند و همچنان «ایران» موی دماغشان است پس اینبار باید برای «ظرفیت مفهوم ایران» چاره اساسی بیاندیشند.