عصر جدید شگفتی ها، پیشرفتها و نیز بی رحمی های بسیاری را خواه ناخواه بر جوامع تحمیل و اندیشه های نوینی را در عرصه های گوناگون پدید می آورد. گریزی از رویاروی حکومتها با اثرات مخرب آنچه که اتفاق می افتد و یا خواهد افتاد نیست و باید دانست که سازندگی و پویایی و آثار سودمند پیشرفتها و تحولات بیش از زیانباری آنهاست لذا ابتکار عمل و مدیریت درست و موضعگیری های به موقع و مناسب می تواند جامعه را از حالت صرفاً تدافعی خارج نموده و با تاثیرگذاری مثبت؛ موجهایی را که به سمت و سوی جامعه در حرکت هستند به کنترل در آورده و به نفع خود از آنها استفاده کرد.
قدرتهای جهانی با آگاهی و احاطه بر فناوریهای امروزی و مطالعه ملل و شناخت ویژگیهای عصر جدید لحظه ای درنگ نکرده و بی وقفه سعی دارند دیگر جوامع را به انقیاد خود در آورند و در این مسیر هجوم گسترده به فرهنگ و اندیشه را در دستور کار داشته و از هر راهی و با هر وسیله ای که شده می خواهند به منظور خود دست یابند. آنان به خوبی می دانند وقتی حمله را آغاز کردند یک جامعه ابتدا حالت تدافعی به خود می گیرد و آنچنان تهاجم را گسترده و بنیان کن طراحی می کنند تا جامعه فقط به دفاع و راههای پیشگیری بیندیشد، در واقع در مرحله اول عمد دارند حکومت و مردم را مشغول و گرفتار دفاع نمایند تا بهتر و واقعی تر تئوریهای دفاع یک جامعه را ارزیابی کرده و سپس آن را درهم ریزند.
قدرتهای ویرانگر جهانی گرچه خود استکباری و خودکامه هستند اما از موقعیتی بالاتر و با شناختی که از ذات خودکامگی دارند مرموزانه در درون جوامع خودکامه و بسته نفوذ می کنند و با ترفندی که شناخت آن بسیار مشکل و شناساندن و معرفی آن به مردم مشکل و مشکل ساز است و دیر در باورها می نشیند عمل می کنند.
استعمار گران به درستی راه استیلا بر جوامع را در عصر جدید یافته اند و برای تثبیت و تسلط خود بر اندیشه اقتدارگرایان به استحمار آنان می پردازند و در این استحمار نوینی که برنامه ریزی و به تدریج پیاده سازی می کنند؛ بازی را با حمله و تهاجم به مهره های خودکامگی و حمایت از آزاد اندیشان شروع و طوری وانمود می کنند که علیه حاکمیت هستند. به ظاهر از اندیشه های دموکراسی خواهانه جانبداری می کنند ولی واقعیت این است که با زیرکی و به نحو مرموزی در تفکر حاکمیت و جریانهای انحصار طلب و اندیشه اقتدارگرایی نفوذ می کنند و با تحریک آنان علیه افراد و شخصیتها و احزاب و جریانهای آزادیخواه که از حمایت مردمی برخوردارند نوعی تقابل را پی ریزی کرده و خودکامگان را طوری هدایت می کنند تا خود را بر حق پنداشته و دلواپس دین و دنیای مردم شوند و از سوی دیگر همین قدرتها با جانبداری صرفاً ظاهری و استراتژیک از تحول خواهان و اصلاح طلبان همیشه به شکلی حمایت می کنند تا هراس و خشم حاکمیت و صاحبان تفکر منجمد و بسته را نسبت به آنان بیشتر و بیشتر نمایند. بدین ترتیب بدون آنکه هزینه هنگفتی متحمل شوند؛ حکومتها را به سمت و سوی دیکتاتوری هدایت کرده و در برابر مردم قرار می دهند.
هفتم اسفند نود و چهار نمونه عینی نفوذ قدرتهای استکباری در اندیشه بسته برخی از اصولگرایان است و تا بدانجا در این امر موفق شدند و توانستند به اهداف خود دست یابند که برخی از جریان اصولگرایی و حتی افراد و شخصیتها و گروههایی در حاکمیت در دام آنان افتاده و با اهانت آشکار به مردم و نامزدهای انتخاباتی و لیستهای اصلاح طلبان و توهین به شخصیتهای نظام؛ آگاهانه یا ناآگاهانه مجری برنامه های استکبار شده و همنوا با آنان طنین شوم بلندگوهای غربی را بلندتر در فضای سیاسی جامعه منتشر کردند و با انگلیسی خواندن افراد و لیستها و تاکید بر اینکه سبک زندگی مردم تغییر کرده است و با اسلام و انقلاب فاصله دارد همان را گفتند که آمریکا و انگلیس می خواست و در این آزمون اصولگرایان کارنامه موفقی نداشتند و مردود شدند.
در هفتم اسفند جریان اصولگرایی به لحاظ آنکه هوشمندی لازم را نداشتند و تحت مدیریت و کنترل و هدایت قدرتهای جهانی در آمده و در استحمار آنها قرار گرفتند مردود شدند و به لحاظ آنکه مردم در گام دوم باز هم اصلاح طلبان را برگزیدند مردودی دیگری در کارنامه آنها به ثبت رسید و شاید این دومی از نظر آنان سنگین تر باشد چون این را بیشتر حس می کنند اما اگر عاقل باشند حتماً به این نقطه نظر می رسند که تحت سیطره و هدایت غرب قرار گرفتن و خواسته یا ناخواسته محل و روزنه نفوذ طرحهای آمریکایی انگلیسی بودن درد آورتر است.
هر چند بخشی از اصولگرایان قبل و حین و بعد از انتخابات با دست یازیدن به شیوه های جاهلی و رذیلانه حتی به دیگر دوستان اصولگرای خود هم رحم نکردند اما افتضاحی که به بار آوردند به نام همه جریان اصولگرایی ثبت شد و این جریان باید دست به پالایش زده و ناخالصی ها را بزداید. اصولگرایی ناچار است هم در اندیشه هم در رفتار سیاسی و تعامل با دیگر احزاب و مردم تجدید نظر نماید. به نظر می رسد عقلای قوم خطر را احساس کرده و در فکر چاره هستند و گوشزد کردن این نکته مهم است که عاقلان اصولگرا می بایست اتکای خود به قدرت و چشم امید داشتن به قدرت طلبان را رها نموده و از اقتدارگرایی و انحصارطلبی فاصله بگیرند و اعتماد به مردم را در برنامه خود قرار دهند و همچنین منتظر رد صلاحیت اصلاح طلبان و یا پرونده سازی برای رقیبان نباشند و بدانند مردم آگاه هستند و از ابتدای انفلاب تا 76 تا 88 تا 92 و تا هفت اسفند 94 این امر را به ثبوت رسانده اند.
هفت اسفند ادامه راهی اصلاح طلبانه بود که مردم در دوم خرداد 76 انتخاب کرده و در 88 بر آن اصرار داشته و در سال 92 گامی دیگر در تائید آن برداشتند و در اسفند 94 طومار اصولگرایی به شیوه کنونی را در هم پیچیدند و اکنون از دید مردم و یا بخش عظیمی از آحاد جامعه، بخشی از اصولگرایی دچار مرگ مغزی شده است.
اقتدارگرایان و انحصار طلبان هیچگاه حاضر نیستند قدرت را رها کرده و به جز خود را قبول ندارند و می خواهند همه چیز در قبضه قدرت آنها باشد و با آنکه تا کنون شکستهای سنگینی از اصلاح طلبان خورده اند و مردم را گریزان از خود می بینند باز هم با خیالات باطل خودحق پنداری و غرقه در اوهام می پندارند دین و دنیای مردم را بهتر تشخیص می دهند. در ماجرای انتخابات نپذیرفته اند که شکست خورده و اصولگرایی را مفتضح کرده اند.
روند سیاسی پس از هفت اسفند نشان می دهد که تا انتخابات سال 96 ریاست جمهوری التهاب سیاسی و تنشها و چالشهای فراوانی برای دولت ایجاد خواهند کرد و تصمیم دارند آن گروه از اصولگرایان را که به مرگ و مردگی رسیده اند بوسیله دستگاههای خاص اقتدارگرایی و به هر نحوی که شده با استعانت از قدرت مجدداً به فضای جامعه بازگردانند. می دانند همراه کردن اصولگرایان با انصاف و عاقل دشوار است و می دانند بدون حضور این گروه از اصولگرایان نمی توانند امیدی به گزینش توسط مردم داشته باشند لذا پس از انتخابات هفت اسفند خاکستر مردگان می پراکنند تا ترس و هراس را منتشر سازند.
مدتی پیش “یک شرکت انگلیسی سازنده صفحات گرامافون با ترکیب خاکستر افراد مرده در این صفحات، یک یادگاری ترسناک برای بازماندگان ایجاد کرد.
شرکت And Vinyly توسط جیسون لیچ، تهیه کننده موسیقی انگلیسی در سال 2009 بنیاد گذاشته شد
شرکت «And Vinyly» بخشهای سوزانده شده بدن را در یک صفحه وینیل خام قرار داده که برای ساخت صفحات گرامافونی به عنوان یک یادگاری ترسناک از زندگی فرد مورد استفاده قرار میگیرد.
این شرکت میتواند خاکستر را بدون آهنگ بر روی صفحه گرامافون فشرده سازد.
این فرآیند شامل پاشیدن خاکستر بر روی یک تکه ونیل موسوم به بیسکویت(biscuit) است. این ونیل سپس برای ایجاد شیار و فشرده کردن خاکستر در صفحه گرامافون توسط صفحات فلزی تحت فشار قرار میگیرد.
این شرکت برای توضیح بیشتر یک شخصیت شبیه مرگ را نمایش داده که یک داس با سر سوزن بر روی آن را نگه داشته و از یک جفت هدفون بر روی گوش و یک کیسه آهنگ بر روی شانههای خود برخوردار است.
به گفته لیچ، وی این کار را با الهام از یک آمریکایی انجام داده که خاکستر خود را در وسایل آتشبازی قرار داده بود. همچنین برخی دیگر نیز این خاکستر را در باروت قرار داده و شلیک میکنند.
شرکت خاکسپاری فضایی Celestis خاکستر مردگان را با هزینهای حدود 1500 پوند به مدار و با 8000 پوند به فضای عمیق ارسال میکند.”
رفتار سیاسی خودکامگان انحصارطلب بی شباهت به نواختن موسیقی با خاکستر مردگان نیست. هرگاه دیکتاتوری خود را در خطر بیند بی شک با تهمت و افترا بستن به دیگران و محدود کردن و بند و زنجیر و روی آوردن به سرکوب و ترساندن و هراسناک کردن فضا مقصود خود را دنبال می کنند. برخی از اصولگرایان و تمامیت خواهان امروز همین راه را در پیش گرفته اند و خاکستر مردگان را به فضا و اعماق جامعه ارسال می کنند. موزیک مرگ می نوازند و موسیقی با خاکستر مردگان به صدا در آورده اند.