منتصر حمادة:مترجم علی سرداری

منظور ما از «پسااسلام‌گرایی» چیست

هدف این مقاله بررسی برخی پیامدهای تحریف آگاهی به نام یک چارچوب ایدئولوژیک خاص است؛ نه در دوره وفاداری نظری و سازمانی به آن ایدئولوژی، بلکه در مرحله پس از جدایی از آن.
در اینجا به‌طور مشخص به مدل ایدئولوژی اسلام‌گرا توجه داریم؛ به‌ویژه از آن‌رو که در چند دهه گذشته در جهان عرب رایج بوده است، هرچند پس از وقایع ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳ ــ که برخی آن را «هرج‌ومرج خلاق» و برخی دیگر «بهار عربی» نامیدند ــ تا حدی کاهش یافته است. این ایدئولوژی میان گروه‌های مختلفی توزیع شده است: جنبش‌های مذهبی مانند «سلفی‌گری علمی» یا «سلفی‌گری سنتی»، گروه‌های مبلغ مذهبی و برخی چهره‌های مرتبط با پدیده «واعظان جدید»؛ گروه‌های سیاسی مانند احزاب «اسلام سیاسی» همچون حزب النهضه در تونس یا حزب عدالت و توسعه در مراکش؛ و نیز گروه‌های جهادی مانند القاعده و داعش.
این سخن را فارغ از تفاوت عملکرد این سه جریان ــ تبلیغی، سیاسی و جهادی ــ و فارغ از تفاوت‌های میان کشورها بیان می‌کنیم. برای نمونه، برخی احزاب اسلام‌گرای سیاسی در مراکش رسماً به رسمیت شناخته می‌شوند، در حالی که وضعیت در مصر متفاوت است.
نکته اینجاست که این مقاله درباره افرادی است که زمانی به یکی از جریان‌های اسلام‌گرای یادشده وابسته بوده‌اند؛ به‌ویژه کسانی که جدایی خود را از این گروه‌ها اعلام کرده‌اند، صرف‌نظر از ماهیت این جدایی: چه جدایی سازمانی و ایدئولوژیک هم‌زمان باشد، و چه صرفاً سازمانی بدون جدایی نظری. وضعیت دوم در جهان عرب رایج‌تر است و در این مقاله بیشتر مورد توجه ما قرار دارد.
فرآیند جدایی سازمانی غالباً با جدایی ایدئولوژیک همراه است، اما جدایی نظری یک‌شبه رخ نمی‌دهد. حتی در این مورد نیز دست‌کم دو روند قابل مشاهده است: روند نخست زمانی است که فرد از پیامدهای جدایی یا «طلاق نظری» از سازمان آگاه می‌شود. او تلاش روانی و فکری قابل‌توجهی برای رهایی از اثرات القائات ایدئولوژیک دوران وابستگی خود به پروژه اسلام‌گرای مورد نظر انجام می‌دهد. این تلاش در گشودگی او نسبت به موضوعاتی مانند حقوق زنان، هنر، ورزش، زیبایی و دیگر حوزه‌هایی که پیش‌تر از آنها اجتناب می‌کرد، آشکار می‌شود. با این حال، حتی در این مواجهه جدید نیز تعامل او در چارچوب بسته و جزمی اصول نظری اسلام‌گرایی سابق باقی می‌ماند.
در برابر این روند، روند دیگری وجود دارد: افرادی که علناً جدایی کامل خود را از سازمان اعلام می‌کنند، اما هر از گاهی ــ چه در مکالمات خصوصی با دوستان، چه در گفت‌وگوهای آنلاین در شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک و توییتر، یا در برنامه‌هایی مانند واتس‌اپ و تلگرام ــ بر ترک سازمان تأکید می‌ورزند، در حالی که از پیامدهای القائات ایدئولوژیک پیشین بی‌اطلاع‌اند. این همان نکته اصلی است؛ و در این زمینه در جهان عرب و حتی در اروپا نیز پژوهش‌های اندکی وجود دارد.
کسانی که با پدیده اسلام‌گرایی آشنا هستند، می‌دانند که جدایی سازمانی معمولاً با جدایی نظری همراه است؛ اما این فرآیند اخیر زمان‌مند نیست. به بیان دیگر، فردی مانند عمرو یا زید می‌تواند جدایی نهایی خود از جنبش اسلامی را اعلام کند و از همان لحظه، عملاً خارج از سازمان باشد؛ اما جدایی نظری او ممکن است مدت نامعلومی طول بکشد، جزئیاتی که یا از قلمرو تفکر او بیرون می‌ماند یا اساساً به آن توجه نمی‌شود.
فرآیند رهایی نظری نهایی نه زمان مشخصی دارد و نه استانداردی ثابت؛ زیرا با زمینه‌های روانی، فکری و اجتماعی هر فرد مرتبط است. مشاهدات و گفت‌وگوهای ما با این گروه نیز همین را نشان می‌دهد. عامل تعیین‌کننده دیگر، مدت زمان عضویت فرد در گروه است؛ برای نمونه، تأثیرات روانی بر عمرو که چند سال عضو گروه بوده، بسیار خفیف‌تر از تأثیرات روانی بر زید است که چند دهه در همان گروه فعالیت کرده است.
آنچه در این موارد مشاهده کردیم ــ و این افراد از وزن روانی آن بی‌اطلاع‌اند ــ این است که بسیاری از مواضع سیاسی آنان، به‌ویژه درباره اسلام‌گرایان اخوان‌المسلمین، در مرحله پس از جدایی میان همسویی با مواضع اخوان و فاصله گرفتن از آنها در نوسان است. این ناهماهنگی با همان تأثیرات روانی مرتبط است؛ زیرا برای این افراد آسان نیست که از اثرات دوره آگاهی تحریف‌شده‌ای که تجربه کرده‌اند، رهایی یابند. یکی از نشانه‌های این امر، خلط میان دین و دینداری ــ یعنی اسلام و اسلام‌گرایی ــ در چارچوب مفهومی یا تخیل عضو اخوان است. اما در مرحله فاصله‌گیری سازمانی و نظری، همان عضو سابق به‌تدریج درمی‌یابد که دینداری جدیدش لزوماً نمایانگر اسلام نیست و مهم‌تر آنکه دینداری گروه تنها نمایانگر خود گروه است، نه اسلام و مسلمانان.
اثرات روانی همراه فردِ جداشده از سازمان اسلام‌گرا، همچنان نتیجه همان آگاهی تحریف‌شده‌ای است که در مرحله پیشین تجربه کرده است.
تصادفی نیست که برخی انتقادها از اسلام‌گرایان، از سوی برخی پیروان آنها چنان پاسخ داده می‌شود که گویی حمله‌ای به خود اسلام است. این واکنش ناشی از باور به همان آگاهی کاذبی است که به‌طور ضمنی آنها را متقاعد کرده که نماینده اسلام‌اند. این یکی از دلایل اختلاف نظر میان گروه‌های اسلام‌گراست.
منبع حفریات

مطالب مرتبط

دکتر مسی المصری:مترجم علی سرداری

به گفته منابع نزدیک به احمدی‌نژاد، انگیزه‌های او مالی نبوده، بلکه سیاسی بوده است. او پس از محرومیت از شرکت در انتخابات آینده و از دست دادن ایمان به رژیم، به دنبال بازگشت به قدرت بود. این منابع همچنین اشاره کرده‌اند که او در جلسات خصوصی انتقادات شدیدی از رهبری رژیم، از جمله خامنه‌ای، مطرح کرده و تمایل خود را برای برقراری روابط با اسرائیل در صورت بازگشت به قدرت ابراز کرده است.

نگاه القدس العربی :مترجم علی سرداری

این حملات تنها به زندانبانان و اعضای پلیس اشغالگر محدود نمی‌شود؛ بلکه ایتامار بن‌گویر، وزیر افراطی امنیت ملی، شخصاً در آنها مشارکت کرده و با یورش به سلول برغوثی، تهدیدهای لفظی وحشیانه‌ای علیه او صادر کرده است؛ صحنه‌هایی که به‌طور علنی در رسانه‌ها منتشر شد. چند هفته بعد نیز برغوثی هنگام انتقال از زندان ریمون به زندان مجدو، به‌شدت توسط زندانبانان مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت؛ حمله‌ای که موجب بیهوشی او، شکستگی چهار دنده و جراحات سر شد.

عباس نعیمی‌جورشری

▪️اما مسئله، فقدان آن چیزی است که او نمایندگی می‌کرد. جامعه ایران در کنار بحران‌هایی چند، با نوعی بحران وجدان سیاسی مواجه است؛ بحرانی که در آن اعتبار جای خود را به شهرت، مسئولیت جای خود را به هیجان و خیر عمومی جایش را به منافع گروهی می‌دهد. اکنون بحران اعتماد و میل به خشونت، نه یک رخداد مستقل، بلکه یکی از پیامدهای طبیعی فرسایش وجدان سیاسی است.