گفت‌گو با وزریر فتحی

ما و جنگ جاری، چه باید کرد و چه می‌توان کرد؟ |

بیش از شش ماه از آغاز دور جدید تهاجمات و بمباران‌های ائتلاف امپریالیستی-صهیونیستی علیه منطقه و کشورمان ایران می‌گذرد. در مواجهه با این جنگ ویرانگر، بدیهی است که در میان جریان‌ها و نیروهای سیاسی، صف‌بندی‌های متفاوتی برای پاسخ به پرسش تاریخی «چه باید کرد؟» شکل گرفته است. در این بازار آشفته و دوران بحرانی «صف مستقل طبقاتی و آزادی‌خواهانه» اهمیت زیادی دارد؛ صف مستقلی که در این کارزار خطیر، مرزهای خود را با دو قطب ارتجاعی قاطعانه جدا کرده است: نه به پیاده‌نظام و تدارکاتچی‌های ارتش امپریالیسم و مداخله‌گران خارجی بدل شده و نه ذره‌ای در کنار ماشین سرکوب، استبداد و بحران‌آفرینیِ جمهوری اسلامی ایستاده است؛ صفِ زنده و رادیکالی که منافع توده‌های ستمدیده، کارگران و زحمتکشان را قطب‌نمای مبارزه خود قرار می‌دهد و هرگونه همسویی با جنگ‌افروزان داخلی و خارجی را رد می‌کند.
وزیر فتحی در گفتاری با عنوان «ما و مسئله‌ی امنیت ملی» ریشه‌های این جنگ را از تصمیمات مقطعی سیاستمدارانی چون ترامپ و نتانیاهو فراتر می‌برد و آن را در قالب پروژه‌های کلان تمدنی (با ارجاع به هانتینگتون و برنارد لوئیس) و کینه‌های تاریخی برای «تجزیه» و نابودی ایران صورت‌بندی کند. فتحی در ادامه، با وام گرفتن از نظریه‌پردازان مکتب واقع‌گرایی (رئالیسم) در روابط بین‌الملل نظیر هانس مورگنتا و جان مرشایمر، به تبیین مفهوم «امنیت ملی» می‌پردازد و در نهایت راهکار نیروهای مستقل و انقلابی را در شرایط فقدان نیروی اجتماعی، در مفهوم «تَرَصُّد» (کمین کردن و پایش میدان)، سازمان‌یابی محدود و استقامتی شبیه به سنت سامورایی‌ها خلاصه می‌کند.
اما آیا این صورت‌بندی، پاسخگوی تضادهای پیچیده‌ی امروز ماست؟ در گفتگوی زنده‌ی امشب قصد داریم این نگاه و راهکارهای منتج از آن را به تیغ نقد بسپاریم و به چالش بکشیم.
ما امشب این پرسش‌های اساسی را روی میز می‌گذاریم:
۱. در ایتدا با مفهوم امنیت آغاز می‌کنیم و در ادامه به این‌موضوع‌ ورود می‌کنیم؛ زمانی که برای تبیین مفهوم «امنیت ملی» به نظریه‌پردازان کلاسیک بورژوازی و تئوریسین‌های حفظ وضع موجود (مانند مورگنتا و مرشایمر) پناه می‌بریم، آیا مرزهای میان دفاع از جان و زیستِ توده‌ها با دفاع از ساختارهای حاکمیت طبقاتی مخدوش نمی‌شود؟
۲.آیا تقلیل دادن تضادهای ذاتی سرمایه‌داری و امپریالیسم به «جنگ‌های تمدنی و تاریخی»، ما را از تحلیل دقیق و مادیِ «اقتصاد سیاسی جنگ» دور نمی‌کند؟
۳. فتحی با نقد پیوستن بخش‌هایی از اپوزیسیون چپ به جنبش‌های اخیر، راهکار «ترصد و کمین کردن» را پیشنهاد می‌دهد. اما آیا این استراتژی در عمل، نامی مستعار برای انفعال، ایزوله شدن و کناره‌گیری از پراتیک زنده و مبارزات جاری طبقاتی نیست؟
امشب در برنامه «ما و جنگ جاری، چه باید کرد و چه می‌توان کرد»، به کالبدشکافی این دیدگاه‌ها خواهیم پرداخت تا نشان دهیم در میانه این بحران عمیق، جایگاه واقعی، انتقادی و مداخله‌گر ما کجا باید باشد.
با ما همراه باشید و ضمن مطرح‌کردن پرسش‌ها و نظرات خودتان با ما و میهمان برنامه به مانند همیشه با لایک و اشتراک گذاری برنامه ، ما را حمایت کنید.

مطالب مرتبط

خالد بشير:مترجم علی سرداری

صفوف این گروه به رهبری آن رسید)، کتاب «واعظان، نه قاضیان» را در اواخر دهه 1960 (1969) به عنوان پاسخی به این ایدئولوژی گسترده و همچنان تأثیرگذار منتشر کرد، اما این ایدئولوژی در درون اخوان المسلمین و سایر گروه‌های سیاسی و مبارز اسلامی، حتی در میان کسانی که میانه‌رو یا متفاوت از اندیشه سید قطب تلقی می‌شوند، به حاشیه رانده شده و عملاً ناشناخته مانده است

سعیدرزین

به عبارتی دیگر، سیاست اسرائیل تقویت جریان‌های اپوزیسیون ایرانی و در عین حال حفظ اختلاف و رقابت میان آنهاست. یعنی تقویت هر جریان سیاسی به اندازه و استعداد خودش، که با فروپاشی جمهوری اسلامی، یک نظام نیرومند و توانا شکل نگیرد.

امیراحمد شیشه‌گر

اینجاست که برنامه‌ریزی سازگارپذیر با برنامه ثابت تفاوت پیدا می‌کند. یک برنامه ثابت می‌گوید در پنج سال آینده چه کاری انجام خواهد شد. برنامه سازگارپذیر علاوه بر آن توضیح می‌دهد بر چه فرض‌هایی استوار است، کدام نشانه‌ها اعتبار آن فرض‌ها را زیر سؤال می‌برند، در چه نقطه‌ای باید بازنگری شود و چه گزینه جایگزینی آماده است. برای نمونه، اگر سیاستی بر دسترسی مستمر به یک مسیر صادراتی، عرضه‌کننده فناوری یا منبع درآمد تکیه دارد، باید از ابتدا چهار جزء همراه آن باشد: نخست، فهرست فرض‌های حیاتی؛ دوم، شاخص‌های هشدار زودهنگام؛ سوم، آستانه رسمی بازنگری؛ و چهارم، گزینه‌ای که پیش از رسیدن بحران آماده اجرا شده باشد. اگر این چهار جزء وجود نداشته باشند، سندی که نام برنامه دارد ممکن است در واقع چیزی بیش از یک پیش‌بینی خوشبینانه نباشد