دکتر پیمان معتقد است که برای گذار مسالمتآمیز و پیروزمندانه به عصر جدید و دستیابی به توسعه پایدار و انسانی باید میان سه نیروی عمده و اساسی تجمیع و هماهنگی پدید آید: نیروهای مادی و اجتماعی توسعه، نیروهای ذهنی (فکری ـ فرهنگی) حاضر در شعور خودآگاه جمعی، و کهن خاطرات و سرمشقهای اولیه پنهان در ناخودآگاه قومی.
دکتر حبیبالله پیمان (متولد 1314)، فعال سیاسی ملی ـ مذهبی، پیشینیهی دستکم 6 دهه مبارزه عملی و نظری برای آزادی، برابری، و دموکراسی را در کارنامه دارد. از همدلی و همگامی با موج اجتماعی فراگیر در متن نهضت ملی شدن صنعت نفت به پیشوایی دکتر محمد مصدق، و بعدتر نخستین تجربهی زندان (پس از کودتای 28 مرداد 1332) تا همسویی و همراهی با روند اصلاحطلبی و جنبش دموکراسیخواهی سبز مردم ایران، دکتر پیمان راهی بس طولانی و دشوار را طی کرده و کارنامهای ویژه ـ و شاید نه چندان قابل تکرار ـ از خود بجای گذاشته است؛ مسیری که پرداختن به آن در حد یک مکتوب، البته ناممکن بهنظر میرسد.
اینچنین، نگارنده تلاش میکند تنها بر یک محور متمرکز شود که در ارتباط با زندگی فکری ایشان است؛ تلاش برای تبیین این نکتهی غریب که دکتر حبیبالله پیمان، «اندیشمندی ناشناخته» است.
پیمان؛ فراتر از “گل سرخ توحید” و “امت” و “سیاست”
نام دکتر پیمان برای طیفی از اهل کتاب و اندیشه با برخی آثار او در ابتدای انقلاب (بهویژه کتاب چهار جلدی “گل سرخ توحید را تیغ نگهبان است”) یا مکتوبات و ملاحظات سیاسی وی در نشریهی “امت”، ارگان جنبش مسلمانان مبارز، گره خورده است. بخش مهمی از این گروه، با نظریات بعدی و دیدگاههای جدید پیمان آشنایی ندارند.
برای طیفی دیگر از اهل مطالعه، پیمان بیشتر یک فعال سیاسی با هویت ملی ـ مذهبی است. کنشگری که در موقعیت اپوزیسیون ملتزم به قانون اساسی ایستاده، و نظرات وی بیشتر ناظر به تحلیل رویدادهای سیاسی ـ اجتماعی است. آشنایی این گروه با پیمان، عمدتا محدود است به برخی مطالب یا مصاحبههای دکتر پیمان، منتشرشده در روزنامههای اصلاحطلب یا نشریات و سایتهای مستقل یا نزدیک به نیروهای ملی ـ مذهبی.
طیف دیگری از اهل پژوهش و تفکر، پیمان را تنها از زاویهی تجربهی زیستهی سیاسیاش در تاریخ تحولات اجتماعی ـ سیاسی معاصر (از خداپرستان سوسیالیست تا جاما و جنبش مسلمانان مبارز و شورای فعالان ملی ـ مذهبی) مورد توجه قرار میدهند؛ و به این معنا، به تولیدات قابل تأمل و مهم نظری وی بیاعتنایند.
القصه، این گروههای اجتماعی و این طیفهای اهل کتاب و اندیشه و نظر (که از دانشجویان گرفته تا پژوهشگران و صاحبنظران و استادان دانشگاه در میان ایشان وجود دارد) نسبت به بسیاری از دیدگاههای دکتر پیمان، بیتوجه، یا از آنها به هر علت و دلیل (ازجمله استبداد و سانسور، و نیز اطلاعرسانی ضعیف همراهان و همفکران ایشان) بیاطلاع بودهاند.
نگاهی به مهمترین نظریههای دکتر پیمان
افزون بر دو دهه است که دکتر پیمان کوشیده مجموعه تجربههای زیستهی سیاسی ـ اجتماعی، اطلاعات و دانش مبتنی بر آموختههایش از جامعهشناسی و اکولوژی و زیستشناسی، مداقههای معرفتشناختی و هستیشناسانه، تأملات طولانیمدتاش در قرآن و نهجالبلاغه، و نیز پژوهشهای دینی و فلسفی و نظریاش را در سرفصلهایی مهم و بدیع، تبیین و تدقیق کند.
وی از جمله دربارهی نقش کلیدی ناامنی و جنگ و خشونت در شکلگیری دولت متمرکز و تداوم بازتولید مناسبات استبدادی در ایران سخن گفته؛
ناامنی و بیثباتی پایدار را بهعنوان ویژگی برجسته تاریخ اجتماعی و کلید فهم علل کندی و ناپیوستگی تکامل تاریخی و اجتماعی جامعه ایران مورد تأمل و توضیح قرار داده؛
در حوزهی وحی و تمایز میان کلام الهی و کلام قرآنی، نظراتش را صورتبندی و تشریح کرده؛
با تفکیک ثابتها و متغیرهای دینی، چگونگی عصری کردن احکام شریعت را بیان کرده؛
و متمایزساختن استقلال دین از شریعت را مورد توجه قرار داده است.
این همه، محورهای راهبردی و سرفصلهای بسیار مهمی محسوب میشوند که بهویژه با توجه به شرایط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ایران امروز، در خور بهرهمندی پژوهشگران و دانشجویان، و تأمل و گفتوگوی فعال و نقد و بررسی صاحبنظران هستند.
در جامعهای که دین به شکلهای گوناگون (از زندگی روزمره و مناسبات اجتماعی بخش مهمی از جامعه گرفته تا خروجی حکومتی که خود را متولی استقرار آن میداند) موضوع مبتلا به و محوری ایران و ایرانیان شده؛ در کشوری که از استقرار رژیمی اقتدارگرا و سرکوبگر و متکی به شخص در رنج است و ناامنی و خشونت در آن به نسبتهای مختلف گریبان لایههای اجتماعی و کنشگران مدنی و سیاسی را گرفته؛ و نیز در منطقهای منحصربهفرد از جهان که بوی خون و آتش گرفته و سایهی جنگ و ستیز بر آن طولانی شده؛ مطالعهی دیدگاههای دکتر پیمان ـ بهمثابهی اندیشمندی انسانگرا و وطندوست و دغدغهدار صلح و اخلاق و آزادی و برابری و برادری ـ واجد جذابیت و اهمیت مضاعف و آموزههای گرانقدر است.
نگارنده، به سهم خود، مخاطبان و بهویژه پژوهشگران علاقمند را به مطالعهی کتابها و مقالات دکتر پیمان (که بخش مهمی از آنها در سایت ایشان موجود است) دعوت میکند، و در ادامه تنها یکی از نظریههای ایشان را به اجمال مورد اشاره قرار میدهد.
ناایمنی پایدار و بازتولید استبداد
یکی از نظریههای مهم دکتر پیمان، تاکید وی بر «ناایمنی و بیثباتی پایدار»، بهعنوان عامل کلیدی در ایجاد و بازتولید مناسبات استبدادی و خودکامگی در ایران است.
او ناایمنی بازتولیدکنندهی استبداد را مفهومی چندبعدی میداند؛ مفهومی که شامل وجوهی چون: آسیب دیدن علائق مادی و به خطر افتادن زندگی جسمانی مردم، تهدید علائق روانی، عاطفی و فکری، هویت فرهنگی و روابط و پیوندهای اجتماعی آنان است.
به عقیدهی دکتر پیمان، پیامدهای مخرب و منفی وضع ناامن، هنگامی بروز میکند که شرایط ناامن، درازمدت و مزمن شود و شدت و قدرت آن از ظرفیت دفاع خلاق و مثبت آنان فراتر رود؛ همچنین، پیشبینی ناپذیر بودن رفتار عوامل تهدید و تجاوز موجب میشود که در فواصل تجاوزها و خشونتها ـ که آرامش برقرار است ـ احساس ناامنی و نگرانی تداوم یابد.
به باور وی، وضع ناامن در ابتدا، تحتتأثیر تهدیدها و آسیبهای فیزیکی، نظامی و اقتصادی بهوجود میآید؛ و چون ادامه مییابد و ناتوانی از بازداشتن آنها مسلم میشود، حالتی از ترس و نگرانی پدید میآورد، و همین ترس است که در فاصلهی میان حملهها و تعدیها، وظیفهی بازتولید احساس ناایمنی را برعهده میگیرد.
در چنین وضعی، به نظر پیمان، تنها آن دسته از نیروهای اجتماعی در صحنه باقی میمانند که رفتاری منطبق با سرمشق دفاعی مبتنی بر قابلیتهای انسانی و عقلانی تولید، مقاومت و همبستگی، اشتراک و برابری پیش میگیرند و با رویکردی سازنده و خلاق، فضایی امن در پیرامون خود پدید میآورند.
به عقیدهی وی، حکومت خودکامه، خود را ملزم میبیند که آتش قهر و خشونت را بر ضد همهی کسانی که به هر نحو در مظان مخالفت با حاکمیت مطلقه وی قرار میگیرند یا فقط بالقوه تهدیدآمیزند، بهکار برد.
به باور دکتر پیمان، در حکومت مطلقه فردی، فرمانروا نماد نظام سیاسی است. از اینرو هر تهدیدی علیه او، اقدامی بر ضد امنیت و موجودیت نظام و کشور تلقی میشود. اینچنین، اعمال قهر و خشونت و ایجاد رعب و ترس، ازجمله لوازم اساسی ثبات و پایداری حکومتهای استبدادی بوده است.
ایشان معتقد است که ماجرا به اینجا ختم نمیشود؛ در ذهن حاکم خودکامه، دغدغهی حفظ اقتدار و امنیت شخصی، بهتدریج جایگزین دغدغهی تأمین امنیت برای کشور میشود.
افزون بر اینها، در بررسی مولفهها و علل بازتولید و ادامهی وضع استبدادی در ایران، دکتر پیمان «آمیختگی قدرت سیاسی با امر قدسی» را بهمثابهی یکی از موثرترین عوامل فرهنگی تداوم پادشاهی مطلقه، مورد تأکید قرار میدهد.
وی با تاکید بر این نکته که مردم ایران بیش از ۲۵ قرن است که در زیر سلطه حکومتهای استبدادی بسر میبرند، و در این مدت، جز دورههای کوتاه، خشونت و سرکوب مستمر، مستقر بوده، به «مثلث»ی مهم اشاره میکند: تقابل و ستیز خصمانه، گریز و تسلیم منفعلانه، و تعامل و گفتوگوی انتقادی همراه با مقاومت فرهنگی.
به باور او، نخستین درسی که مردم ایران از تداوم و تسلسل هجومها و خشونت و نیز توالی شکست و ناکامی در مبارزه با بیعدالتی و ناامنی و استبداد و اشغالگری آموختند، «پرهیز از رویارویی و ستیزهجویی با متجاوزان در شرایط نابرابر» بود. مردم ایران، مسیر غیرمستقیم مقابله و اشکال مقاومت منفی و مدنی و نیز مقاومت فرهنگی در سایه تعامل و همکاری میان خود را برگزیدند. آنان با اتخاذ این مشی و شیوه، از اضمحلال کامل موجودیت ملی و فرهنگی و تاریخی میهن خود جلوگیری کردهاند.
دکتر پیمان معتقد است که برای گذار مسالمتآمیز و پیروزمندانه به عصر جدید و دستیابی به توسعه پایدار و انسانی باید میان سه نیروی عمده و اساسی تجمیع و هماهنگی پدید آید: نیروهای مادی و اجتماعی توسعه، نیروهای ذهنی (فکری ـ فرهنگی) حاضر در شعور خودآگاه جمعی، و کهن خاطرات و سرمشقهای اولیه پنهان در ناخودآگاه قومی.
وی البته تصریح میکند که تحقق این امر علاوه بر وجود آگاهی و تصمیم و اراده عمل در نیروهای مرجع، نیاز به حداقل شرایط عینی و ذهنی «امن» و باثبات برای گفتوگو و تعامل هدفمند است.
وجود حکومتهای اقتدارگرا اما مانعی مهم محسوب میشود، و گویی ایران را در «دور باطل»ی قرار داده؛ اما به باور دکتر پیمان، مسیر کنش و اقدام، مسدود نیست: نباید منتظر حسن نیت اقتدارگرایان دست روی دست گذاشت. نیروهای اجتماعی مولد و خودآگاه باید فضاهای امن برای تعامل و گفتوگو را در مناسبات میان خود در درون «زیستجهان» بهوجود آورند. برقراری همبستگی انسانی و روابط مبتنی بر اصول آزادی، برابری و برادری در قیاسهای کوچک و متوسط، در گوشه و کنار، نیروهای فعال را در درون «سفینه»های مطمئن و امن گرد میآورد و از دستبرد امواج بحرانهای اجتماعی و اخلاقی و ارزشی و هویتی مصون میدارد.