دولت نتانیاهو پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ فرصتی جهانی به دست آورده که با حمایت بخشی از سرمایهداری قدرتمند آمریکا همراه است. این سرمایهداری نفوذ چشمگیری در دولت ترامپ دارد و تا حدودی آن را کنترل میکند.
در دور نخست ریاست جمهوری دونالد ترامپ، طرح «پیمان ابراهیم» مطرح شد. این پیمان که از سوی دولت بایدن هم پیگیری شد، با مقاومت گسترده اعراب روبهرو گردید، چرا که هیچ حقی برای فلسطینیان در نظر نمیگرفت و ماهیتی مبهم داشت.
اسرائیل و نتانیاهو امروز سخن از «خاورمیانه جدید» میگویند. اما واژه «جدید» همیشه به معنای خوب نیست. آلمانِ هیتلری هم «جدید» بود، اما ویرانگر. در مقابل، آلمان دموکراتیک تجربهای مثبت شد. اسرائیل نیز زمانی با اعراب پیمان صلح امضا کرد که دستاوردی مثبت به شمار میرفت، اما بعدها از آن عقب نشست. بنابراین خاورمیانه جدید نتانیاهو، طرحی مبهم است که حتی خودش حاضر نیست آن را روشن توضیح دهد. آنچه در عمل میبینیم، تلاش برای تبدیل اسرائیل به ابرقدرت خاورمیانه و ژاندارم رسمی آمریکا در منطقه است.
حمله اخیر اسرائیل به قطر پیامی بسیار مهم داشت. گرچه به بهانه هدف قرار دادن نیروهای حماس بود، اما عملاً به خاک یک کشور مستقل حمله شد. این خلاف قواعدی است که پس از جنگ جهانی دوم و مرگ ۲ درصد جمعیت جهان در قالب سازمان ملل وضع شد؛ قواعدی که تجاوز به خاک کشور دیگر و کشتن نیروهای مخالف در سرزمین آن کشور را ممنوع میکند. چنین اقدامی مصداق جنایت جنگی است.
اسرائیل در سوریه نیز بارها به بهانه مبارزه با تروریسم یا حمله به نیروهای ایرانی دست به اقدام نظامی زده است. همچنین حملات اخیرش به ایران، با ادعای ضربه زدن به تأسیسات هستهای، خلاف قواعد بینالمللی است. ایران عضو رسمی آژانس انرژی اتمی است و تنها شورای امنیت سازمان ملل صلاحیت صدور مجوز اقدام نظامی دارد، نه یک دولت خودسر. اولین بار آمریکا با حمله به عراق این روند خودسرانه را آغاز کرد؛ روندی که با مخالفت اروپا همراه بود، اما پس از آن جهان بیش از پیش بیحسابوکتاب شد.
حمله روسیه به اوکراین نیز با همین منطق صورت گرفت و جنایتهای زیادی در جهان روی داد. سازمان ملل امروز عملاً چیزی بیخاطره و بیاثر شده است. ترامپ در دوران ریاست جمهوری خود بودجه نهادهای حقوق بشری سازمان ملل را قطع کرد و آمریکا را از برخی سازوکارها بیرون کشید. بدین ترتیب نهادهای بینالمللی تضعیف شدند و همزمان اروپا ناگزیر شد بودجه نظامی خود را از ۲ درصد به ۵ درصد افزایش دهد.
در این فضا، اقدامات اسرائیل کاملاً همراستا با منافع بخشی از سرمایهداران آمریکایی است. اما پرسش مهم این است که آیا این استراتژی با سیاست کلی آمریکا در برابر چین همخوانی دارد یا نه؟ جمهوریخواهان، چین را دشمن اصلی میدانند. با این حال، سیاستهای اسرائیل در منطقه، که موجب آشوب و اختلاف میشود، در تحلیل نهایی به سود چین است. سکوت چین در برابر این بحرانها معنادار است، چرا که چین در حوزههای صنعتی و اقتصادی از آمریکا پیشی گرفته و تنها در قدرت نظامی عقبتر است. این وضعیت دست چین را برای بهرهبرداری از آشوبهای خاورمیانه باز میگذارد.
ترامپ سیاستهای متفاوتی با دموکراتها دارد. اوباما در قرن بیستویکم بهدنبال کاهش حضور آمریکا در خاورمیانه بود، اما ترامپ بهدلیل رقابت شخصی و سیاسی با اوباما و همچنین نزدیکی بیشتر به اسرائیل، عملاً مسیر دیگری را پیمود. در این میان، اسرائیل فرصت یافته است قدرتنمایی کند و خود را ابرقدرت منطقهای معرفی نماید.
اسرائیل روابط نزدیکی هم با روسیه دارد. بیش از دو میلیون مهاجر یهودی روس در اسرائیل زندگی میکنند که عمدتاً گرایشهای افراطی دارند و این موضوع بر سیاستهای پوتین هم تأثیر گذاشته است. همزمان حمایت سنتی دموکراتها از اسرائیل این بار با فداکاری بیشتر جمهوریخواهان همراه شده است. نتیجه آنکه دست نتانیاهو برای حملات نظامی و سرکوبگری بازتر شده است.
اما اسرائیل در اصل کشوری بیثبات است که قدرتش با بنیادگرایی گره خورده است. برای حفظ موقعیت خود، سایر کشورهای منطقه را تضعیف میکند، حتی اگر برخی از این کشورها پایگاههای استراتژیک آمریکا باشند، مانند بحرین، قطر، عربستان و امارات. اسرائیل با حمله به قطر و درگیری با ترکیه (عضو ناتو) نشان داده که مرزهایش را فراتر از تقابل با ایران تعریف کرده است.
این سیاستها متحدان آمریکا را دچار تعارض میکند و نظم منطقهای را بیشتر بر هم میزند. پرسش اینجاست: آیا آن بخش از سرمایهداری آمریکا که از اسرائیل حمایت میکند، میتواند بر سایر بخشها غلبه کند و خط خود را تثبیت نماید؟ این درست در نقطه مقابل سیاستهای اوباما و مشاورانی چون برژینسکی قرار دارد که خواهان کنترل لابی یهود و متوازنسازی منطقه بودند.
شکست آن سیاستها امروز به قدرتگیری راستگرایان اسرائیلی انجامیده است.
پارلمان و دولت اسرائیل امروز بهطور کامل در اختیار راستگرایان است. حزب کارگر نمایندگی چندانی ندارد. دولت صهیونیستی بهتدریج به دولت یهودی افراطی بدل شده است. ۷ اکتبر فرصتی به نتانیاهو داد تا همه مخالفان را به بهانه امنیت سرکوب کند و دست خود را برای حمله به کشورهای منطقه باز بگذارد. او به هیچ مصالحهای تن نمیدهد و هرگونه گفتوگو را رد میکند.
اسلحه روزانه از آمریکا به اسرائیل میرسد و شرکتهای بزرگ تسلیحاتی – عمدتاً تحت نفوذ لابی یهودی یا اوانجلیستها – از این چرخه سود میبرند. اما اسلحه بهتنهایی قدرت نمیآورد. سیاستهای اسرائیل با آنچه که آمریکا برای مقابله با چین نیاز دارد همخوان نیست. این سیاستها متحدان آمریکا را تضعیف میکند و در مقابل، چین را در سکوت تقویت میکند.
در نتیجه، اسرائیل نهتنها با دشمنان آمریکا، بلکه با دوستان استراتژیک آن هم درگیر میشود. قوانین بینالملل بیاعتبار شده و سازمان ملل عملاً نقشی تشریفاتی دارد. این روند برای اروپا زیانبار است، زیرا ناامنی در خاورمیانه موج جدید مهاجران را به سوی اروپا سرازیر میکند، اقتصاد آن را تحت فشار قرار میدهد و راست افراطی را تقویت میکند؛ امری که میتواند اتحادیه اروپا را از هم بپاشاند.
در نهایت، اسرائیل خود را فراتر از مسئله فلسطین نشان داده است؛ یک ابرقدرت منطقهای که بدون هیچ قاعدهای به کشورهای مختلف حمله میکند. این وضعیت منطقه را ناامن، ویران و در حال انفجار نگه میدارد. توسعه و آبادانی در چنین شرایطی ممکن نیست.
ایران نیز در این معادله باید هوشیار باشد. جامعه ایران تنها با گذر از نظام ولایت فقیه و فاصله گرفتن از حکومت دینی کهنه میتواند به سمت دموکراسی، جامعه مدنی و توسعه حرکت کند. در منطقهای که جنگ و نظامیگری بر همه چیز سایه انداخته، تنها کشوری که بتواند خود را آرام نگه دارد و مسیر توسعه را پیش بگیرد، برنده واقعی خواهد بود.
منطقه امروز بسیار حساس و خطرناک است. سیاستمداران و فعالان سیاسی باید هوشیار باشند و نیروهای جامعه مدنی گول شعارهای تبلیغاتی بیپشتوانه را نخورند. آینده روشن تنها با تلاش مردم و ایستادگی در برابر سیاستهای ویرانگر امکانپذیر است.
جمال الطاهر محقق و متخصص رسانهای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری
در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار میشود: بسیاری از چهرههایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها بهعنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.
- 1405/03/18