خاتمی را بسیار دوست می‌دارم‌،اما…

خاتمی را همه بخوبی می شناسیم ، خاتمی ادبش به ز دولت اوست، خاتمی شارلاتانیسمی در مرامش ندارد، در شرایط کنونی قدرت چانه زنی با ساختار قدرت را هم ندارد. او را وارد بازی ای نکنیم که سرمایه و وجاهتش را نیز قربانی آن کند ، خاتمی مرد گفتگو و تعامل و آرامش و انسان مداری و رانندگی فولکس واگنی است ، بگذاریم فردی دیگر در این چهار سال بیاید و اوضاع را اندکی آرامش بخشد و آنگاه نوبت را به خاتمی و خاتمیسم بسپاریم . کنون زمان آمدن خاتمی نیست/به خاطر مصلحت های سیاسی گرد هاشمی آییم و او را به کرسی ریاست جمهوری برسانیم تا در چهار سال با تکیه بر توانایی های فردی و اجتماعی و درون ساختار قدرتیش اوضاع را آرامشی دوباره بخشد تا نوبت اصلاح طلبان رسد .

دعوت ها از یک سو و فشارها از سویی دیگر خاتمی ” سید خندان ” ما را در بر گرفته است . از هر سو نامه ها و مکتوب ها و سخن ها و فدایت شوم ها به سویش روان است و او را تنها راه نجات این سرزمین می خوانند . اغراق ها و شخصیت پرستی تاریخی ما ایرانی ها دوباره آرام آرام اوج گرفتن آغاز کرده است و همچون گذشته چشم را بر تمام واقعیت ها بسته و لجاجت افراطی خویش را به مسابقه گذاشته ایم .

در اینکه ” خاتمی ” وجاهت ملی و بین المللی دارد ، در اینکه خرد جمعی و مردمسالاری را باور دارد و به آموزه های آن پایبند است، شکی نیست ، در اینکه شخصیت محبوب و دوست داشتنی خیلی از ایرانی هاست و از نظر اخلاق انسانی و سیاسی بالاتر از بسیاری از مدعیان است هیچ بحثی وجود ندارد ، در اینکه سبد رای بالایی دارد و می تواند اجماع بسیاری از گروهها و جریانات و افراد را کسب کند و یک نوع کاریزمای خاص ذاتی و اکتسابی را داراست ، کمتر کسی در آن چون و چرا دارد ، اما …

فعالان سیاسی و اجتماعی بایستی به یک گزاره ی اساسی باور داشته و پایبند باشند و آن گزاره اینست که : “پایی در واقعیت داشته باشند و پایی فراتر از آن ، و در این وقت است که می توان گام برداشت و حرکت کرد”. اگر دو پا دروادی سهمناک واقعیت باشد ، فلج کننده خواهد بود و مانع حرکت ، و اگر دو پا خارج و برون از واقعیت ، توهمات ناشی از آن سرنگون کننده .

مشکلی که در زمان و مکان کنونی دامنگیر طیف ما اصلاح طلبان گشته است ( اصلاح طلبی و اصلاح طلبان در معنای وسیع آن) آن است که دو پای حرکت خود را برون از واقعیت نهاده ایم و خیال های زیبایمان را رنگ واقعیت داده ایم ، می پنداریم آنچه که می گوییم و باور داریم عین واقعیت است و انطباق بسیاری با فاکت های بیرونی دارد ، اما براستی چنین است ؟

اندکی با دقت بیشتر به وضعیت کنونی سرزمینمان نگاه بیندازیم ، آیا میراث به جا مانده از احمدی نژادیسم را می توان با دوره ای ریاست جمهوری زدود ؟ آیا وضعیت اسفناک کنونی را می توان در کوتاه مدت سر و سامان داد؟ آیا با کارت خاتمی در زمینی که رقیبهای مریی و نامریی ، تمام زمین را قبضه کرده اند و هر حرکتی را به شدت سرکوب می کنند ، بازی کردن،حرکتی اندیشمندانه است ؟ خاتمی را همه بخوبی می شناسیم ، خاتمی ادبش به ز دولت اوست، خاتمی شارلاتانیسمی در مرامش ندارد، در شرایط کنونی قدرت چانه زنی با ساختار قدرت را هم ندارد ، او را وارد بازی ای نکنیم که سرمایه و وجاهتش را نیز قربانی آن کند ، خاتمی مرد گفتگو و تعامل و آرامش و انسان مداری و رانندگی فولکس واگنی است ، بگذاریم فردی دیگر در این چهار سال بیاید و اوضاع را اندکی آرامش بخشد و آنگاه نوبت را به خاتمی و خاتمیسم بسپاریم . کنون زمان آمدن خاتمی نیست .

میدانم همه دلمان برای سرزمین و وضعیت کنونی به درد آمده است ، میدانم که همه از درون سوخته و ناله ها و فغان ها برآورده ایم و با تعجب بسیار وضعیت فعلی را نظاره می کنیم که چگونه همه ی سرمایه های اخلاقی و انسانی و پتانسیل های گوناگون این دیار یکی یکی از میان می رود ، میدانم همه مان در خیالمان به ایرانی آزاد و آباد می اندیشیم و راههای رسیدن به آن را بارها در ذهنمان مرور کرده ایم ، میدانم ریاست جمهوری خاتمی هم در واقعیت و هم در خیال خوشایند و شیرین است ، و میدانم آزادی رویایی انسانی ، بسیار انسانی است ، اما یک پایمان را بر زمین سخت واقعیت ها برگردانیم و شرایط فعلی را با دقت و نکته بینی بی رحمانه ای ! مرور کنیم ، با آمدن خاتمی ، خیلی چیزها را بدست می آوریم اما خیلی چیزها را هم از دس می دهیم که مهترین آنها فرصت برای تشکل سازی اصلاح طلبانه در سراسر کشور است .

خاتمی را برای آینده نگه داریم و او را قربانی دو پای مانده در خیالات و فراواقعیت های خویش و جریاناتمان ننماییم ، خاتمی را به شخصه بسیار دوست می دارم و نمی خواهم به سادگی او و سرمایه ی عظیم خود و پیرامونش را از دست دهیم، به همین خاطر است که در نوشته ی قبلیم نیز به تمامی گروهها و افراد و جریانات حداقلی و حداکثری اصلاح طلب پیشنهاد کردم به خاطر مصلحت های سیاسی گرد هاشمی آییم و او را به کرسی ریاست جمهوری برسانیم تا در چهار سال با تکیه بر توانایی های فردی و اجتماعی و درون ساختار قدرتیش اوضاع را آرامشی دوباره بخشد تا نوبت اصلاح طلبان رسد .

اگر خاتمی بر خلاف این تحلیل های شخصی من خود به این نتیجه رسد که وارد گود شود ، جز اولین نفراتی خواهم بود که به او خواهم ییوست ، اما باورم آنست که کنون زمان آمدن سید خندان دوستدار صبح نیست .

فعال اصلاح طلب

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.

مطالب مرتبط

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.