دوستان سلام: دوست فرهیختهای امشب [شنبه شب، ۲۴ اکتبر] به منزل من بعد از سالها زنگ زد. بسیار خوشحال شدم، چرا که ایشان براستی دانشمند، بخصوص در ادبیات، شعر و تاریخ ایران، میباشند، و سالها بود که از ایشان خبری نداشتم.
مطابق معمول همه ایرانی ها، صحبتهای ما، بعد از خوش و بش اولیه، به سرعت به سیاست کشید. ایشان که از مواضع ضد پهلوی چیهای من اطلاع کامل داشت، پرسید،
“به نظر شما اگر رضا شاه و محمد رضا شاه زنده بودند، با رضا پهلوی چه میکردند؟”
پرسش خوبی است، اینطور نیست؟ برای پاسخ به آن، باید قدری در تاریخ به عقب بازگشت.
رضا شاه:
رابطه محمد رضا شاه، ولیعهد آن زمان، با پدر خود، رضا شاه، چگونه بود؟
بر اساس کتاب “شاه” عباس میلانی و آثار دیگران، آن رابطه این چنین بود:
رضا شاه پس از آنکه محمدرضا به مقام ولیعهدی [در اردیبهشت ۱۳۰۵] رسید، او را از مادر و خواهرانش جدا کرد و در خانهای مستقل جای داد تا تحت نظارت و تربیت ویژه قرار گیرد.
احساس محمد رضا شاه نسبت به پدر خود ترکیبی از عشق، پرستش و ترس بود. در خاطرات و نوشتههای خود [مانند کتاب مأموریت برای وطن] محمد رضا شاه نشان داد که نسبت به پدرش حسادتی آمیخته با پرستش و ترس شدید داشت.
رضا شاه با محمدرضا مانند یک فرمانده نظامی سختگیر رفتار میکرد و حتی در دوران بزرگسالی جرأت مخالفت علنی با نظرات آمرانه او را نداشت.
محمدرضا شاه در دوران پادشاهی خود مدام از پدرش به عنوان سازنده ایران نوین ستایش میکرد، اما در باطن درگیر نوعی رقابت و تمایل به اثبات برتری مدیریت و مدنیت خود نسبت به شیوه حکومت مستبدانه و خشن رضا شاه بود.
نظر رضا شاه نسبت به ایرانیانی که با قدرتهای خارجی همدستی میکردند چه بود؟
علیرغم اینکه خود او توسط کودتای انگلیسی ۱۲۹۹ به قدرت رسیده بود [و شاید هم دقیقا به همان دلیل]، رضا شاه بهشدت نسبت به استقلال کشور و هرگونه وابستگی یا همدستی رجال و سیاسیون ایرانی با قدرتهای خارجی [بهویژه بریتانیا و شوروی] حساس و منفی بود و آن را خیانت تلقی میکرد.
ویژگیهای اصلی دیدگاه و برخورد رضا شاه او با این موضوع عبارت بود از:
تأکید بر استقلال و ملیگرایی آمرانه: او تلاش کرد تصویر یک پادشاه کاملاً مستقل و نیرومند در برابر سفرای خارجی را به نمایش بگذارد و همواره به وزیران و ارکان حکومت تذکر میداد که باید به منافع ایران وفادار باشند.
رضا شاه به بسیاری از چهرههای سیاسی نسل قدیم که عادت داشتند برای پیشبرد امور یا حفظ مقام به سفرای انگلیس یا روسیه متکی باشند بدگمان بود و انهارا عناصر خودفروخته، فاسد و مانع پیشرفت کشور میدانست.
شماری از سیاستمداران و دولتمردان قدرتمندِ نزدیک به قدرتهای خارجی [مانند عبدالحسین تیمورتاش یا نصرتالدوله فیروز] که زمانی از یاران او بودند، به جرم خیانت، جاسوسی یا گرایش به قدرتهای بیگانه از صحنه قدرت حذف، زندانی یا تبعید شدند. البته دستکم بخشی از آن اتهامات دروغین بود.
محمد رضا شاه:
رابطه محمد رضا شاه با ولیعهد خود، رضا، چگونه بود؟ آیا او را فردی لایق میدانست؟
شواهد، اسناد و مدارک زیادی وجود دارند که نشان میدهند که او نسبت به توانایی و عقلانیت و لیاقت سیاسی پسر خود تردیدهای جدی داشت، بخصوص در سالهای پایانی زندگی خود که بیماری او شدت یافته بود، و او نگران آینده بود:
بر اساس اسناد تاریخ شفاهی و روایات کارگزاران ارشد محمد رضا شاه پهلوی، او در اواخر سلطنت و با ابتلای به بیماری، به شدت دچار بحران تصمیمگیری شده بود و یکی از دغدغههای بزرگ او، ضعف مفرط پادشاه بعدی بود.
روایت مهدی سمیعی، رئیس وقت بانک مرکزی و رئیس سازمان برنامه و بودجه درباره این موضوع مهم است. او در خاطرات خود در پروژه تاریخ شفاهی هاروارد نقل میکند که شاه درباره پسرش بسیار صریح و حتی «بیرحمانه» سخن میگفت. شاه علناً به او گفته بود:
«من اصلاً نمیدانم که این [ولیعهد] واقعاً میتواند و دلش میخواهد که سلطنت بکند یا نه؟ بنابراین ممکن است اصلاً آن شخصیت و اراده را نداشته باشد برای این کار.»
اسدالله علم نیز در خاطرات خود به ناامیدی شاه نسبت به ولیعهد خود اشاره کرده است.
به همین دلیل شاه در اواخر حکومت به دنبال ایجاد نهادها و سازمانهایی [مانند حزب رستاخیز] بود تا در غیاب او، ساختار بتواند پادشاهِ ضعیف بعدی را هدایت کند. شاید بخاطر همین موضوع بود که شاه وصیت نامهای از خود باقی نگذاشت. بر طبق کتاب عباس میلانی، این فرح پهلوی بعد فوت همسرش بود که برای او وصیت نامه “درست کرد.”
بر اساس ارزیابیهای افشا شده از سوی تحلیلگران آمریکایی در آن دوران، سازمانهای اطلاعاتی غربی نیز رضا پهلوی را برخلاف پدرش، فردی «معمولی» ارزیابی میکردند که ظرفیت، اقتدار و توانایی پدرش برای دخالت در امور و کنترل مراکز قدرت را ندارد.
در حال حاضر نیز هم دولت ترامپ و هم دیگر دولتهای غربی او را جدی نمیگیرند.
نظر محمد رضا شاه نسبت به ایرانیانی که با قدرتهای خارجی همدستی میکردند چه بود؟
با وجودی که خود او با لطف محمد علی فروغی و وینستون چرچیل در سال ۱۳۲۰ پادشاه شد، و توسط کودتای ننگین ۱۳۳۲ به قدرت بازگشته بود [و شاید هم دقیقا به همان دلیل]، شاه نیز، بخصوص در سالهای پایانی حکومت خود، نسبت به توطئههای اسرائیل، و آمریکا و غرب بد بین شده بود.
سیاست خاورمیانهای شاه از بسیاری از جهات شبیه نظام جمهوری اسلامی بود. او بارها اعلام کرد که اراضی مسلمانان نباید توسط اسرائیل اشغال شود. او اعلام کرد که بیت المقدس را باید مسلمانان کنترل کنند. او به مرحوم یاسر عرفات و فلسطینیان کمکهای مالی میداد، با مرحوم امام موسی صدر روابط خوبی داشت، از حافظ اسد علوی دربرابر صدام حسین و عراق، و از حوثیهای یمن در برابر نیروهای مورد حمایت زنده یاد جمال عبد الناصر حمایت کرد.
شاه در چندین مصاحبه، بخصوص مصاحبه معروف او با مرحوم مایک والاس، روزنامه نگار معروف شبکه سی بی اس، با صراحت تمام گفت که اسرائیل نفوذ زیاد در آمریکا، بخصوص در رسانههای آن دارد و انهارا کنترل میکند.
علم در خاطرات خود بارها به این موضوع اشاره میکند که شاه همیشه با تلخی از اسرائیل و لابی آن در آمریکا یاد میکرد.
رضا پهلوی.
حال به کارنامه رضا پهلوی نگاه کنیم. در سال ۲۰۱۹ مقالهای تحقیقی درباره تلاش ۴۰ ساله رضا پهلوی برای رسیدن به قدرت با کمک دولتهای خارجی منتشر کردم.
درباره رابطه پدر و فرزندی رضا شاه و محمد رضا شاه، و محمد رضا شاه و رضا پهلوی نیز در بالا نوشتم. برای اینکه چگونگی این روابط را در مورد رضا پهلوی و خانواده او [همسر، برادر، وفرزندان او] بدانید، میتوانید مصاحبههای آقای احمد علی مسعود انصاری، یکی از نزدیکان آن خاندان و فرح پهلوی را تماشا کنید.
همچنین به حلقه مشاوران سه پهلوی نگاه کنید. مشاوران سیاسی رضا شاه چه کسانی بودند:
هیئت مشاوران اولیه (دوران سردارسپه):
محمدعلی فروغی (سیاستمدار، نخستوزیر و ادیب)
سید حسن تقیزاده (از چهرههای مشروطهخواه و دولتمرد)
حسین علاء (وزیر و دیپلمات)
دکتر محمد مصدق
یحیی دولتآبادی (نویسنده و سیاستمدار)
میرزا حسن مستوفیالممالک (نخستوزیر اسبق)
مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه) (نخستوزیر و نویسنده)
میرزا حسن مشیرالدوله (سیاستمدار و نخستوزیر)
هیئت مشاوران در طول دوران حکومت بعنوان پادشاه:
عبدالحسین تیمورتاش: وزیر دربار قدرتمند رضاشاه و از معماران اصلی سیاستهای نوسازی و آموزش عالی (از جمله تأسیس دانشگاه تهران) که بعدها مورد غضب شاه قرار گرفت و در زندان کشته شد.
محمدعلی فروغی: نخستوزیر، رئیس دیوان عالی کشور و از نزدیکترین مشاوران فکری و فرهنگی که نقش مهمی در انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی و سپس استعفای رضاشاه در سال ۱۳۲۰ داشت.
علیاکبر داور: وزیر عدلیه (دادگستری) و وزیر مالیه که پایهگذار دادگستری نوین ایران بود.
مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه): نخستوزیر رضاشاه از سال ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۲.
عیسی صدیق (صدیق اعلم): طراح و مجری برنامههای نوین آموزشی و تأسیس دانشگاه تهران.
سپهبد احمد امیر احمدی، اولین سپهبد در نیروهای مسلح
حسنعلی گیاه، سردار اسعد بختیاری و دیگر وزرا و نظامیان نزدیک که بخش زیادی از امور اجرایی، سرکوب عشایر و تحقق فرامین تمرکزگرایانه او را هدایت میکردند.
مشاوران سیاسی محمد رضا شاه چه کسانی بودند:
محمد علی فروغی
احمد قوام
اسدالله علم: نزدیکترین، محرمترین و با نفوذترین مشاور شاه و وزیر دربار از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۶ که نقش کلیدی در سیاستهای داخلی و مدیریت بحرانها ایفا کرد.
امیرعباس هویدا: نخستوزیر طولانیمدت دوران پهلوی (از ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۶) که در بسیاری از تصمیمات اجرایی و سیاسی با شاه هماهنگ بود.
هوشنگ نهاوندی: رئیس دفتر فرح پهلوی و از نزدیکترین معاشران و مشاوران شاه و ملکه در ماههای پایانی حکومت.
ارتشبد حسین فردوست
اینهارا مقایسه کنید با اراذل و اوباشی که بعنوان مشاور رضا پهلوی “خدمت” میکنند: سعید قاسمینژاد؛ علیرضا کیانی؛ امیر اعتمادی؛ ایرج مصداقی، الهیار [الیاهو، آریا] کنگرلو، و بقیه آنها.
به کارنامه رضا پهلوی در همین یکی دو سال گذشته نگاه کنیم. علاوه بر سفر خیانتکارانه او به اسرائیل، به اقدامات او نگاه کنیم:
او همیشه از تحریمهای اقتصادی علیه مردم ما حمایت کرده است.
او از تجاوز اسرائیل و آمریکا حمایت کامل کرده است؛
او از ترامپ بخاطر تجاوز تشکر کرده است؛
او از ترامپ خواسته است که “کار را تمام کند؛”
او تجاوز را “مداخله بشر دوستانه نامیده” نامیده است؛
او اعلام کرد که سفر او به اسرائیل موجب تجاوز اسرائیل به ایران شد.
او، زمانی که در باهاماس حمام آفتاب میگرفت، حامیان خود در ایران را جلوی گلوله فرستاد، و بعد وقتی چند هزار نفر کشته شدند، گفت، “جنگ است و جنگ تلفات دارد.”
او از کشته شدن کوچولوهای ما در مدرسه میناب ابراز تاسف نکرد، ولی برای کشته شدن سه سرباز امریکایی، و همچنین کشته شدن چند شهروند عربستان پیام تسلیت فرستاد.
بعد از مدتی، وقتی که از او پرسیدند که آیا متاسف نیستی، گفت “نیستم،” و اخیرا آن شهدای کوچولوی مارا “تلفات آزادی” نامید.
همسر او پیشنهاد بمباران اتمی ایران را داد؛
آش آنقدر شور شد، و آنچنان تتمه ابروی این خاندان در آستانه نابودی قرار گرفت، که فرح پهلوی مجبور شد اعلام کند که همیشه با حمله به ایران مخالف بوده است.
اگر قرار بود کارنامه خیانتهای رضا پهلوی در طول همین چند سال گذشته را مرور کنیم، مثنوی هفتاد من خواهد شد. ولی آنچه که در بالا بدان اشاره شد کافی است.
با این ترتیب، اگر رضا شاه و محمد رضا شاه زنده بودند، و این کارنامه ضد ایرانی او را میدیدند، با او چکار میکردند؟
حسن مدن:مترجم علی سرداری
اتحادیهها و انتخابات لزوماً به این معنی نیست که جوانان احساس میکنند صدایشان شنیده میشود یا منافع آنها به اندازه کافی نمایندگی میشود. بنابراین، خیابان به فضایی برای بازیابی صدای آنها تبدیل میشود، اما میتواند به فضایی برای اعتراضات مکرر تبدیل شود که در دستیابی به تغییر ملموس شکست میخورند. این از آموزش و پرورش آموزشی و فرهنگی که جوانان دریافت میکنند، جداییناپذیر است. آموزشی که بر انتقال اطلاعات و آمادهسازی دانشجویان برای بازار کار تمرکز دارد، بدون اینکه فضای کافی برای تفکر انتقادی، گفتگو و نظرات متفاوت به آنها بدهد، به آمادهسازی شهروندانی که برای درک و تأثیرگذاری بر امور عمومی مجهز هستند، کمکی نمیکند. دانشگاهها در فرانسه و سایر کشورهای اروپایی فضاهایی برای اعتراض و بحث در مورد مسائلی که از مرزهای آموزش فراتر میروند، فراهم میکنند، در حالی که در بسیاری از کشورهای عربی، نقشهای فرهنگی و فکری دانشگاهها کاهش یافته است و فضاهایی که زمانی به دانشجویان اجازه میداد با ایدهها و جریانهای متنوع درگیر شوند، کاهش یافته است. با این وجود، وجود سنتهای گستردهتر دانشگاهی در فعالیت اتحادیهای و اعتراض، جوامع اروپایی را از زیر سوال بردن میزان توانایی مؤسسات آموزشی خود در آمادهسازی جوانان برای مواجهه با جهانی که در آن فشارهای اقتصادی رو به افزایش و تضمینهای ثبات رو به کاهش است،
- 1405/08/03