انسان در گستره تاریخ مقاطع گوناگونی را از سر گذرانده و حکایتهای بسیار و روایتهای فراوان از خود به یادگار گذاشته است اما آنچه ماندنی تر و ستوده بود همانا خدمتی بود که به همنوع شد. آنان که تاریخ ساز شدند در اندیشه نام و نان خود نبودند بلکه درد رهایی و خوب زیستن دیگران و خدمت به همنوع را داشتند.
آیت الله طالقانی نه فقط یک شخصیت تاریخی و یا مبارزی نستوه و یا عالم دینی است، او در عین حالی که همه اینها بود یک راه بود ، نشان بود ، نور بود ، هدایتگر بود . قامتی بود که خود را فرو می کوفت و رنج می کشید و دردمندانه همه را دوست داشت که دیگران در نظرش ” اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق ” بودند.
چه بسیار انسانهایی که تاریخ ساز و منشاء تحولی شدند و به نیکی از آنها یاد میشود اما در زمان و تاریخ خود ماندند و یا در ازمنه پس از خود، هم نظر و آرایشان و هم شخصیتشان مورد نقد قرار گرفته است. از نقد آثار گریزی نیست که در حرکت بسوی تکامل البته آرای پیشینیان نقد میشود و طالقانی هم از این قاعده مستثنی نیست اما شخصیت وی و آثار وجودی اش نقد پذیر نیست و راز آن هم اخلاق گرایی و کنشهای درونی انسان دوستانه و فهمیدن ورای دانستنهایش بود.
هر کس با هر نوع مسلک و فکر و اندیشه ای به راحتی با شخصیت طالقانی ارتباط برقرار می کند و او را دلسوز و هدایتگر خود می یابد. این مغناطیس وجودی وجه بارز و برجسته شخصیت طالقانی است. پیامبرانه رفتار می کند هم در مبارزه و هم در مطالعه و هم در محراب عبادت و هم در مجرای امارت، هیچ صحنه و عرصه ایی در سیاست و اجتماع و در خلوت و جلوت برایش خالی از خدا و انسان نیست و در همه صحنه های زندگی وجود خداوند را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار و بیان و کنش و واکنش خود می بیند لذا سکینه و آرامش درونی دارد ، عصبانی و خشن نیست، بشیر است و نذیر، مهتدیان را به سیر آفاق و انفس فرا می خواند و مبتدیان را به تامل و تفکر.
طالقانی از دانستن محض فراتر رفت و به درک هستی رسیده بود فرق است میان دانستن و فهمیدن، دانستن نیازمند آموختن است و مرارت عقل برای یادگیری. فهمیدن همه وجود آدمی را به چالش می کشاند و درگیر می کند. در دانستن باید جزء به جزء و مرتبه به مرتبه آموخت باید علم تفسیر آموخت تا مفسر شد باید فلسفه آموخت تا فیلسوف شد باید علوم پایه را فرا گرفت تا عالم شد اما فهمبدن ادراکی درونی و شهودی کل نگر و ذو مراتب و سفری آگاهانه از خلق تا خالق و برگشتی عاشقانه از خالق تا خلق برای رسیدن و رساندن دیگر انسانها به کمال است و در این نگاه همه بشر ارج و قرب دارند که گمراهان هم بندگان خدایند و نیازمند هدایت و پیامبران هم مبعوث شدند تا بشر را از ظلمت گمراهی نجات دهند و به کمال لایق رسانند که اگر همه بشر هدایت یافته بود ارسال رسل بلا موضوع بود و ثواب و عقاب بی معنا و آیت الله طالقانی از مرز دانستن گذشته بود و وجودش سرشار از فهم و درک کل هستی به نسبت ظرفیت وجودی اش شده بود و از اینرو کار پیامبرانه می کرد. نه یک تماشگر بیرونی و بی دغدغه به زندگی انسانها که مربی رشد و کمال و رهانیدن آنها از فقر و ظلم و طلایه دار بیداری و آزادی و فلاح و رستگاری اشان بود.
در تحلیل شخصیت آیت الله طالقانی و مبارزاتش نکته ای که گاه مغفول می ماند الگو بودن او برای همه مبارزان است و راز این که چرا چنین شخصیتی با وجود آنکه عمر زیادی پس از انقلاب نداشت و در قبل از انقلاب و پس از آن و تا همیشه الگوی مبارزان خواهد بود همان پیامبرانه رفتار کردن و دردمندی و اخلاق مداری و فهمیدن ورای دانسته ها بود. شهید مطهری در ماجرای اختلافی در مورد حسینیه ارشاد به نقل از دکتر محمد مهدی جعفری که اشاره می کند ” …. رفتیم منزل حاج آقا تحریریان، آقای مطهری هم بود. اما دکتر نیامده بود. ما گفتیم: جناب آقای مطهری، ما نه در فضیلت و سوابق و علم شما تردید داریم؛ نه در مقام و موقعیت دکتر شریعتی. خودتان هم دکتر شریعتی را خوب می شناسید. شما منصفانه بگوئید ما حرف خودتان را قبول داریم؛ این نهضت جدید نوگرایی دینی که الان انجام گرفته ، شما بیشتر در آن نقش دارید یا دکتر شریعتی ؟ آقای مطهری گفت: نه من، نه دکتر شریعتی! ما هر دو پیرو بازرگان و طالقانی هستیم. این راهی بود که این دو بعد از شهریور ۱۳۲۰ در پیش گرفتند. ”
در واقع مرحوم آیت الله طالقانی به مبارزان و متفکران نو اندیش دینی جرات دانستن و فهمیدن آموخته بود و حتی در درسهای زندان و در تفسیر قرآن و در آثاری که از او بجای مانده فهم زمان و مبارزه رهایی بخش و معطوف به آزادی و تکامل بشر برجسته و الگو برداری دیگر انقلابیون از وی غیر قابل انکار است.
جامعه ما و انقلاب ما نیاز به وجود و شناخت طالقانی دارد و باید این سرمایه عظیم و الگوی مبارزه حق طلبانه و ندای ماندگار انسان دوست و اخلاق گرا روز به روز به جوانان و اندیشمندان و مبارزان راه حق شناسانده شود. روحش شاد و یادش گرامی و ماوایش بهشت برین .
عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری
با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبهرو شد؛ نهادهایی که اندیشههای او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود میدیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانهای مواجه شد و نوشتههایش در محافل دانشگاهی و روزنامهنگاری وابسته به رژیمها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشتههای انتقادی ماندگار حفظ کند.
- 1405/03/19