سخنرانی احسان شریعتی در دانشگاه آزاد گچساران

شریعتی و بنیادگرایی

دکتر احسان شریعتی  در دانشگاه آزاد گچساران  سخنرانی کرد.
همزمان با سالروز بعثت نبی اکرم(ص) و ترور آیت الله مرتضی مطهری  و  گرامی داشت هفته معلم سمیناری با موضوع بعثت،نواندیشی و بنیادگرایی در  آثار و تفکر معلم شهید  دکتر علی شریعتی با سخنرانی دکتر احسان شریعتی  فرزند دکتر علی شریعتی و جلسه  پرسش و پاسخ برگزار شد. شریعتی بعثت را یک  انقلاب و  تکریم ارزش های اخلاقی دانست و گفت:بعث برای ساخت یک انسان نو و  ارزش های تازه به وقوع پیوست.
وی اظهار داشت:در زمان دکتر  شریعتی وی خط مشی منحصر به خود یعنی آگاهی  بخشی به جامعه را در پیش گرفت و  بعثت نیز یک روش آگاهی بخشی برای رهایی  بخشی بوده و علم علم نیز برای  تغییر و تحول  است.
فرزند دکتر شریعتی در ادامه اظهار  داشت:علاوه بر وجود سوءتفاهمات و  اختلافات امروز وضع ایران نسبت به سایر  کشور های منطقه بهتر بوده و وجود  گروههای تندروی اسلامی ریشه در  بنیادگرایی تحول خواه دارد که متاسفانه به  دلیل تفسیرهای نادرست دینی  امروز به گروههای خشونت آمیز تبدیل شده اند.
استاد فلسفه  دانشگاه تهران بنیاد گرایی امروز را به دو روش بنیادگرایی  مدرن و سنتی  تعریف کرد و گفت:چه استعدادی در اسلام است که این پدیده بیش از  ادیان دیگر  در حال رشد است.
شریعتی در بحث بنیادگرایی گفت:یک گونه‌ی  امروزینِ بنیادگرایی، همین  القاعده و طالبان و داعش هستند. این‌ها، از یک  طرف، با امپریالیسم و  صهبونیسم درافتاده‌اند و دارند می‌جنگند، و از سوی  دیگر، با بدیلی که، در  کشورهایی چون افغانستان و سوریه،عراق و.… ارائه  می‌کنند، مشکلاتِ عدیده‌ای  برای ملت‌های مسلمان ایجاد کردند، که نه از  رحمانیتِ اسلام در آن خبری است،  و نه از آزادی و عدالت. سرانِ این‌ها،  تحصیل‌کرده‌های غرب هستند، و از از  همه‌ی وسائلِ پیشرفته و ابزارها و  روش‌های مُدرنِ الکترونیک و انفورماتیک  استفاده می‌کنند.
فرزند  دکتر شریعتی اظهار داشت:در این میان، جریانِ نواندیشی یا  دین‌پیرایی، که  نمادهای آن از سیدجمال تا دکتر شریعتی باشند، پروژه‌ی دیگری  دارند:  این‌که، ما چگونه می‌توانیم، هم، گذشته‌ی خود را بازنگری کنیم، و  هم، از  روش‌های جدید استفاده کنیم، و این ترکیبِ تازه، هیچ نسبتی با  بنیادگرایی  ندارد، زیرا، معطوف به آینده‌ی در راه است، و نه گذشته‌ی  درگذشته.
وی  یادآور شد:شریعتی، به بنیادگرایی نرسید، چون، در زمانِ او، به این  صورت  گسترش نداشت. چون، بنیادگرایی، بعد از دکتر شریعتی به‌وجود آمده است.   مشخصاتی که دکتر شریعتی از تشیعِ صفوی، و نقدِ عواملِ انحطاط یا تسلطِ   اندیشه‌ی سازشکارانه در جوامعِ اسلامی می‌دهد، به دورانِ ماقبلِ  بنیادگرایی  مربوط است. آنچه فعلاً در موردِ بنیادگرایی مطرح است،  مجموعه‌ای از چند  دیکورس و گفتمان است. بنیادگرایی، برخلافِ سنت‌گرایی،  حتی از نوگرایی هم  استفاده می‌کند. برای به دست گرفتنِ حکومت، ابزارهای  جدید را شناخته، و به  کار می‌برد.
وی در پاسخ به  سوال  دانشجویان گفت:زمان انقلاب در دست انقلابیون نیست و  هر انقلابی نیاز به  شرایطی دارد و تا ضروریت های ایجاد یک انقلاب فراهم  نشود و این احساس  بوجود نیاید انقلابی رخ نخواهد داد و اصلاحات و انقلاب یک  زمان خاصی دارد.
سخنرانی دکتر احسان شریعتی با استقبال گسترده اصلاح طلبان و دانشجویان در آرامش برگزار شد .
دکتر  احسان شریعتی در پاسخ به این سوال که آیا افکار دکتر شریعتی رو به  زوال  است یا نه گفت:دکتر در گذشته متعلق به  جوانانی بوده است و امروز هم خیلی  از جوان ها مجذوب شخصیت وی هستند و  دلیل ان این است که شخصیت وی چند وجهی  است و بعد عرفانی،معنوی و ادبی دکتر  بیشتر مورد توجه قرار گرفته است در  صورتی که اسلامیت وی نیز نگاه های تازه  ای دارد که کشورهای اسلامی به آن  نیازمند هستند و امروزه در برخی کشورهای  اسلامی از جمله ترکیه آثار وی ترجمه  و طرفدار دارد. وی گفت:شریعتی خواستار یک نظامی بود و هست که عرفان،آزادی و  معنویت خاستگاه آن باشد.

منبع: سایت فانوس زاگرس

 

مطالب مرتبط

روزنامه‌نگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری

او خواستار لغو برخی احکام فقهی می‌شود که آنها را ناعادلانه می‌داند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید می‌کند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج می‌کنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.

صبحی نایل، محقق مصری — مترجم: علی سرداری


او ادعا می‌کند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت می‌کند، با ترازوی خدا وزن می‌کند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام می‌نامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمی‌دهد و بر آن می‌نویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعه‌ای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ می‌کند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی به‌گونه‌ای جادویی—در میان مسلمانان طنین‌انداز می‌شود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره می‌کند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند می‌شمارد.

نویسنده: احمد الدباوی (مصر)مترجم علی سرداری

روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، به‌ویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی به‌عنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن می‌گفت، آن را ضروری می‌دانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند می‌زد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکه‌اند. او می‌گوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچ‌یک از این‌ها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر می‌سازد امرار معاش کنند.»