سخن در مورد دهه 50 بسیار است ولی من فقط به یک مورد مشخص اشاره خواهم کرد. پیش زمینه ای را مطرح خواهم کرد و سپس به خود موضوع خواهم پرداخت.
در دهه 50 برخوردهای مسلحانه در ایران شکست خوردند واز پای در آمدند ولی مبارزات سیاسی وفر هنگی درصحنه های گوناگون جامعه بسیار قوی وتوانمند شده بود ودر حالت رو به رشد بودند.
از سوی دیگر ایران در دهه 50 از نظر اقتصادی ، فرهنگی وسیاسی وارد مرحله ای از تغییروتحول گردیده بود علت هم این بود که پول نفت در شاه رگهای کشور جریان یافته همین سبب باعث شده بود تا در شهرهای ایران انشگاه ها مدرسه ها و کارخاننه ها تاسیس شود ومبارزه با بی سوادی تداوم یابد و همین موضوع با عث گشایش بسیاری در کشورشد. از جانب دیگر این دست آوردها منحصر به شهرها نشده بلکه به سمت روستاها نیز سرازیر گشتند و به همین جهت بود که ایران از چرخه سنتی بودنش خارج شد و وارد مرحله ای دیگر می شد. به همین خاطر جامعه خواستهای جدیدی را در عرصه های مختلف طلب می نمود و در این راستا است که راه هموارمی گردد تقریبا اکثریت جامعه آماده پذیرای دست آوردهای نو می شوند ودر عرصه های مختلف همه گان سعی داشتند که تمام کار های خود را علمی جلوه دهند ویا علمی توجیحش کنند. در این دهه نوشته ها اعم از سیاسی فرهنگی واجتماعی ، اقتصادی ویا در عرصه سینما ویا تئاترمنتشر می شدند. این نگاه را می توان در اکثر جامعه مشاهده نمود به همین جهت است که سنتیها در حالتی از انفعال به سر می بردند وصحنه اجتماعی وفرهنگی از دست آنها خارج گردیده بود. از سوی دیگرطرف مقابل با پرسشهای بسیاری آنها را نیز با عکس العمل فراوان روبرو کرده بود.در همین راستا حتا حوزه به ویژه آن بخش سیاسی تحت تاثیرخارج از محیط خودش قرار می گیرد و بر خلاف شیوه سنتی خویش دست به اقدامهایی زد که تا آن زمان درحوزه سابقه نداشت. روی آوردن به نهج البلاغه وتفسیر قرآن یکی از آنهاست. حسین نوری همدانی درس نهج البلاغه را در مسجد اعظم قم بر گزار کرد و با استقبال بسیار گسترده ای مواجه گردید ویا مرحوم مشکینی در مسجد امام حسن عسکری تفسیر قرآن دائر کرد آنهم نیزبا استقبال کم نظیری مواجه شد. در ضمن آقای مشکینی در این تفسیر نظریه تکامل مرحوم یدالله سحابی را پذیرفت. از سوی دیگر مرحوم مطهری در واکنش به پرسشهای آن روز کتابهای خویش را به رشته تحریر درآورد . همین که حوزه پذیرفت زیر بار یک سری مطالبات جدید برود باعث شد تا خیلی از موضوعهای مورد پرسش قرار بگیرد و در حوزه نسبت به شیوه اش شبهه ایجاد گردد. تمامی این برنامه ها بر خلاف سنت حوزه بود ولی در کل حوزه و به ویژه بخش سیاسی آن نیز با روند حاکم بر جامعه سعی می کرد خود را همآهنگ نماید.
از همه مهمتر در مقابل این تحرکات کسی توان ایستادگی نداشت. از سوی دیگر مباحث فقهی در حوزه ها بسیار کم رنگ شده بود و طلبه ها به سمت کتابهای روشنفکران دینی روی آورده بودند .درآن مرحله فقه در حالت انفعال بسر می برد و حوزه به ویژه آن بخش سیاسی اش از موضع فقه حرفی برای گفتن نداشت ،ساکت بود وسردر گم .برای نمونه کتاب فقه ای که در این دوره نوشته شده باشد که موضوعات اجتماعی ویا سیاسی را مورد ارزیابی قرار دهد چنین عملی صورت نگرفت. باز یاد آوری این نکته لازم به نظر می رسد که در دهه 50 هر وقت از طریق رسانه ها اعلام می شد یکی در درگیری مسلحانه گشته شده، حالا فرق نمی کرد آن فر د چه کسی ویا از چه گروهی باشد مهم نبود، عده ای شبها درمدرسه فضیه مجلس فاتحه می خواندند و کسی هم به آنها اعتراضی نمی کرد. از سوی دیگر در گذشته این چهره های برجسته روحانیت بودند که در شرایط ویژه اقدام به نظریه پردازی می کردند وآن را ارائه می کردند. به عنوان مثال شیخ انصاری در دوره قاجاریه کتاب مکاسب را نوشت وپاسخ بسیاری از مسایل را داد ویا نایینی کتاب” تنبیه ملت وتنزیه امت” را به به تحریر در آورد که در جای خودش بسیار مهم بود. اما در دهه 50 روند چنین نیست یعنی روحانیت به ویژه آن بخش سیاسی دیگر چنین توانی ندارد که اقدام به ارائه چنین نظریه ای نماید،از طرفی روحانیت برای اولین بار است که در مقابلش رقیبی به نام روشنفکران دینی می بیند که اینها هستند نظریه پردازی را به عهده گرفتند. از سوی دیگر این بار روحانیت است که انحصار مرجع بودنش را از دست می دهد به همین خاطر است که از حربه تکفیر خبری نیست چون در موضع انفعال قرار گرفته بود.
از همه مهمتر آیت الله شریعتمداری در قم موسسه ای به نام دار التبلیغ تاسیس کرده بود که دارای چهار بخش می شد ،
یک :کتاب فروشی،
دو: کتاب خانه ،در این کتاب خانه تمامی کتابهای که در ایران به چاپ می رسیددر آنجا موجود بود وهمه می توانستند از آنها استفاده نمایند.
سه :سالن سخنرانی. هر هفته یکی ازغیر روحانی را خارج ازقم دعوت می کردند در مورد موضوعهای روز در آنجا به سخن رانی می پرداخت .
چهار:انتشارات در این قسمت کتابها ، مجله ها ونشریات منتشر می گردید که نسبتا مجله های خوب و به روز بودند.
این شیوه آیت الله شریعتمداری باز با شیوه گذشته جزوه دادن هم خوانی نداشت ولی چون حوزه در مرحله ای گرار گرفته بود که در کل با شرایط دگرگون شده بود به همین خاطر او بدون مشکل اقدام به چنین کاری نمود.
پس در آن عصراز دولت گرفته تا دانشگاها روشنفکران سینما وتئا تر وحتا حوزه سعی داشتند خود را با روند حاضر هم آهنگ نشان دهند تا از صحنه حذف نشوند. شاید مرحوم جلال آل احمد در واکنش به این وضع بود که از اصطلاح غرب زدگی استفاده کرد. چون تمامی این تغییر وتحولات از غرب می آمد وما مصرف کننده بودیم .
ایران در چنین وضعیتی به سر می برد که کارتر در آمریکا برنده انتخابات شد وسیاست کارتر نیز بر این اساس بود که فضای سیاسی در ایران را باز نماید، به همین جهت بود که به دولت وقت فشار آورد تا فضای سیاسی جامعه ایرانی را باز کند. از سوی دیگر، دولت ایران نتوانست در مقابل کارتر مقاومت کند. به همین خاطر نیروهای امنیتی وساواک در ایران سر در گم شدند و نتوانستد مانند گذشته عمل نمایند.در نتیجه به همان اندازه آن طرف کوتاه می آمد طرف مقابل یعنی جنبش سیاسی تحرکاتش را افزایش می داد.
در چنین تب وتابی خبر مرگ مصطفی پسر بزرگ آیت الله خمینی در تاریخ یک آبان 1356 از عراق به ایران به ویژه به قم رسید و همگان را غافل گیر کرد و در چنین وضعیتی طلبه ها درقم دست به تحرکاتی زدند. از طرفی روحانیان سیاسی به فکر مجلس ترحیم برای آن محروم افتادند. بعد به این نتیجه رسیدند جلسه ای در مسجد اعظم قم برگزار نمایند. در ادامه رایزنیها رژیم برای آن جلسه مانعی ایجاد نکرد و آن مجلس بر گزار شد و در آن گرد همایی خلخالی، ربانی املشی و محمد جواد کرمانی به سخنرانی پرداختند وهر کدام از زاویه ای به تمجید از آیت الله خمینی ونقد غیر مستقیم رژیم پرداختند.
در ضمن آیت الله خمینی پیامی نیزبرای آن مجلس ارسال کرد و بعد از آن سه سخنران، پیام آیت الله خمینی را که در نوار ضبط شده بود از طریق بلند گو پخش گردید، این اولین باری بود که پس از 15 سال آیت الله خمینی خمینی به طور مستقیم با ایرانیان حرف می زند وخطابش نیزعامه بود. پس از قدردانی از بر گزاری مجلس ترحیم ،آیت الله روی یک نکته تاکید کرد . اینکه حکومت در آینده باید به دست روحانیان وروشنفکرن اداره شود و اینکه هیچ کدام به تنهای نمی توانند دولت را اداره نمایند. این سخن او نشان می داد که او نیز جامعه وموقعیت روشنفکران را خوب درک می کرد . به همین خاطر به این موضوع پرداخت و روی آن تاکید کرد .
پس از مجلس تحریم طلبه ها دست به تظا هرات زدند وشعارهایی علیه رژیم وقت دادند . از سوی دیگر مامورین با این تظاهرات برخورد جدی نکردند. همین امر باعث گردید تا تحرکات ضد رژیم افزایش ودامنه آن گسترش یابد.از طرفی این مجلس ترحیم در سراسر ایران مثل بمب منفجر شد. در ضمن سخنرانیها و پیام آیت الله خمینی نیز به سرعت دردورترین نقاط کشور پخش شد. و در همه جا ولوله ای ایجاد نمود.علت استقبال از این برنامه به خاطر شرایط والتهاب جامعه و مخالفت با رژیم بود که چنین استقبالی آز آنها شد.
در اصل برگزاری این مجلس ترحیم اولین جرقه انقلاب را زد. پس از آن بود که در شهرستانها یکی پس از دیگری مجلس ترحیم بر گزار گردید وپس از آن نیز منجر به تظاهرات ودر نهایت به درگیری منتهی می شد .در واقع این مجلس تحریم یک عطف در تاریخ انقلاب به شمار می رود چون این نفطه آغاز بود.
توضیح: در دهه 50 من در قم مشغول تحصیل بودم. همه این بحثها حاصل مشاهدات و شنیده های خودم می باشد.