پرداختهای نامتعارف، رفتارهای غیرمعمول و نامه های مشکوک ‎

ضعف و فتور بی سابقه دولتهای نهم و دهم و هرج و مرج فزاینده در امور اقتصادی و سیاسی، پوپولیسم و عوام گرایی رئیس آن دولتها و عدم شفافیت و فریب افکار عمومی در آن دوران عسرت و تلخ کامی ملت، شرایطی را فراهم آورد تا کجروی و ناهنجاریهای بسیاری پدید آید و بدتر آنکه چشمها بر ستمها بسته مانده بود و غارتها را نمی دیدند، با بیت المال، حال می کردند و یاوه کاران دزد را مهرورز و عدالت گستر می دانستند، بزه در مذاقشان با مزه بود.

از آن زمان زیاد نمی گذرد ولی چرا آن همه ولنگاری و چپاول ویرانگر را عامدانه به فراموشی می سپارند! سوالی است که ذهن مردم و جامعه را درگیر کرده است. مردم از یکدیگر و از خود می پرسند چگونه است که اختلاسهای به آن بزرگی حساسیت حضرات را بر نمی انگیزد و روح عدالتخواهی آنان را بیدار نمی کند و فریاد وا اسلاما و وا مصیبتا سر نمی دهند اما چند تا پرداخت نامتعارفی که ریشه و آغاز آن را هم باید در دولت کریمه اشان جستجو کرد اینگونه آنان را نگران نموده و شاید هم دلخوش کرده و به وجد آمده اند.

آنها، آن دولت را نفخه الهی می دانستند و می گفتند”  مرتبه‌ای‌ از مراتب‌ چیزی‌ است‌ که‌ در زمان‌ پیامبر اسلام(ص) تحقق‌ پیدا کرد و ان‌شاءالله مرتبه کاملش‌ در زمان‌ ظهور حضرت‌ ولی‌عصر(عج‌) تحقق‌ خواهد یافت‌ ” و ”  مردم با اشک و نذر و نیاز و توسل به خدا در سوم تیر یکی از هم‌قدهای خود را انتخاب کردند. کمک خدا در حادثه، مشهود است” و “از زمان مشروطیت تاکنون محبوب‌ترین و بهترین دولت بوده ” و “در این دوره از انتخابات، مانند ائتلاف شش نفره‌ای که در جنگ جمل علیه امام علی (علیه‌السلام) برپا شد، ائتلافی مقابل احمدی‌نژاد شکل گرفت، آنها چون دیدند یک بچه مسلمان پیرو خط ولایت آمده، همه مقابل او ائتلاف کردند، اما در نهایت شکست خوردند.” و از این قبیل تعریف و تمجیدهای افراط گونه و تقدیس خطاکار بسیار است که به قول آیت الله هاشمی با بزرگ کردن او و مقایسه او با اولیای خدا، زمینه را برای انحراف ایجاد شده در کشور فراهم کردند. این افراد باید پاسخگویی حمایتهای خود از خباثت و سیاه نمایی و سیاه کاری و سالهای رنج و حرمان باشند و بیشتر باید پاسخگوی خرج کردن دین و اولیا و اوصیا باشند که چرا آبروی مذهب حقه و صاحب الامر و الزمان (عج) را با خبث طینت فردی گره زدند که در حق اسلام و انقلاب و ایران جفا کرد. آنان به مردم تلقین می کردند که ” آیندگان‌ به‌ این‌ نتیجه‌ خواهند رسید که‌ انتخاب‌، مشحون‌ به‌ کرامات‌ و معجزات‌ بود و از این‌ رو توفیق‌ شکر این‌ نعمت‌ را از خداوند خواستاریم‌.” چه باید گفت که امروز همان آینده ای است که وعده کرده بودند و جز غارت یادگاری از آن معجزه هزاره سوم! بر جای نیست. امروزشان این است و فردا بتر.

در فتاد اندر چهی کو کنده بود

زانک ظلمش در سرش آینده بود

چاه مظلم گشت ظلم ظالمان

این چنین گفتند جملهٔ عالمان

هر که ظالم‌تر چهش با هول‌تر

عدل فرمودست بتر را بتر

با آن دولت و این نوع حامیان ما را کاری نیست که گوش فلک پر است از طبل روسیاهی اشان و در ماجرای فیشهای نجومی هم تیرشان به سنگ خورده و امیدواریم از خواب غفلت بیدار شوند. روی سخن با افرادی است که در سایه روشنها حرکت می کنند و مترصد فرصتی هستند تا زیرکانه و با فریب افکار عمومی و شاید هم فرار به جلو سوار بر موج شده و با دلسوز نشان دادن خود زهر در کام ملت بپاشند و با نامه نگاریهای مشکوک و با رفتار غیر معمول دولت را مقصر نشان داده؛ از پایگاه مردمی خود جدا کنند. این موجودات معمولاً شناسایی می شوند و کسی به آنها اعتنا و اعتمادی ندارد و مورد مشورت هم قرار نمی گیرند اما با رتوش شخصیت و مرام و مسلک حزبی توسط اربابانشان و دستوری که برای رنگ عوض کردن در عرصه سیاسی دریافت می کنند طی فرایندی پیچیده اما قدیمی؛ مجدد بازیافت می شوند و جون در پستها و مناصب حساس قرار داده می شوند خود را به دولت نزدیک کرده و از درون طرح تلاشی دولت را هدایت می کنند.

دکتر روحانی و دولت و فراکسیون امید و اصلاح طلبان و اصولگرایان منصف و جریانهای سیاسی صادق و مردم در ماجرای پرداختهای نامتعارف باید به این دسیسه طراحی شده که بخشی از برنامه ریزی اطاق توطئه علیه دولت است بیش از سر و صدایی که تندروها راه انداخته اند توجه نمایند. در هر حال افراطیون جار و جنجال خصیصه ذاتی آنهاست مجاب هم نخواهند شد و به شلوغ کاری و غوغا سالاری عادت دارند، چه دولت موفق باشد یا نباشد آنها حق را نه می گویند نه می پذیرند و بیشتر از این هم نمی توانند جولان دهند که در رسانه ها و تریبونها و از هر امکانی استفاده می برند تا علیه دولت فضا سازی کرده و البته مردم این گروه را خوب می شناسد و توجهی به لات بازی و هرزه گویی اینان ندارد.

خطر اصلی کسانی هستند که به لطایف الحیل و بنا بر برنامه ریزی که برای آنها شده است خود را در شمار دوستان دولت معرفی کرده و آن کار دگر می کنند. در زمان دولتهای احمدی نژاد که دزدی و اختلاس و هزار درد بی درمان حادث شد برخی از این افراد که امروز نماینده مجلس هستند و از بد حادثه در لیست امید هم خود را جای دادند در آن روزگار هم نماینده بودند و مسئولیت هم داشتند اما دریغ از یک تذکر چه برسد به نامه نگاری به وزیر اقتصاد و رئیس جمهور و چنان وانمود می کنند که پرداختهای نامتعارف مساوی است با شکافتن سقف آسمان و بر پا شدن قیامت ولی در زمان دولتهای نهم و دهم انگار که اتفاقی رخ نداده بود. افرادی در همین مجلس در انتخابات 92 برای آقای محسن رضایی متینگ ترتیب دادند و در بحبوحه انتخابات برای آقای رضایی سخنرانی کردند اما پس از انتخابات که دکتر روحانی پیروز شد به یکباره در جشن پیروزی حاضر شدند و در 94 با ترفندی و با حمایتهای مشکوکی در لیست امید وارد شدند و با ورود به مجلس به اصلاح طلبان قول می دادند و در عمل جای دگر رای می دادند. امروز هم در چالش فیشها خود را حامی دولت معرفی می کنند اما عملاً آب به آسیاب تندروها می ریزند.

آقای روحانی و تیمی که پرداختهای نامتعارف را پیگیری می کنند باید مراقب  این افراد نفوذی باشند و ثروت و سرمایه اینان را بررسی نمایند و افرادی را که از بستگان اینها در شهرستانها در پستهای حساس دولتی قرار گرفته اند به دقت ارزیابی کنند. برخی از این افراد در انتخابات 94 ضمن اینکه در شهرستانی خود را در لیست امید قرار داده بودند اما خویشان و نزدیکانشان را در شهرهای مجاور به همراهی و حمایت از تندروها توصیه می کردند.

خطر وجود افراد بازیافت شده ای است که دوست نشان می دهند و بدتر از هر دشمنی از پشت خنجر می زنند نه افراطیونی که همه آنچه که می گویند علن و آشکار است. فردی مانند آقای حداد عادل خطری برای دولت نیست هم به سبب کارنامه مشخصی که دارد و هم به سبب آنکه موجب انشقاق در جریان اصولگرایی شده و اعتماد اصولگرایان را از دست داده است و هم به سبب آنکه بینش و منش مستقل و قاطعی در امور سیاسی نداشته و بیشتر با رانت قدرت زندگی می کند. آقای حداد عادل آدمی را یاد آن دانش آموزی می اندازد که در امتحانات کارنامه مردودی گرفته بود و پایکوبان و رقص کنان در کوچه می دوید و کارنامه اش را بالای دست به اهتزاز در آورده و فریاد می کشید ” من مردود شدم ” ! بنده خدا تصور درستی از قبولی و مردودی نداشت و فکر می کرد مردودی بهتر است. نهایت بینش آقای حداد این است که می گوید “ما در انتخابات موفق شدیم و به وحدت رسیدیم، نکته جالب اینکه 30 نفر لیست اصولگرایان  به ترتیب از نفر 31 تا 60 رأی آورد و با اختلاف 19 هزار رأی کمتر انتخابات  را به پایان رساندیم اگر این وحدت حاصل نمی‌شد، ممکن بود نتیجه بدی را به همراه داشته باشد.”.

آدمی با این بینش خطری ندارد و خطر همان است که اشاره شد و باید مراقب کسانی بود که در سایه روشن و به دستور عمل می کنند.

مطالب مرتبط

عمر العمر:مترجم علی سرداری

برای سد کردن مسیر رفسنجانی، احمدی‌نژاد را وارد صحنه کردند؛ او فرزند سپاه پاسداران بود و در آن آموزش دیده و جنگیده بود. سپس در مدیریت و برنامه‌ریزی رشد کرد و به حلقهٔ نزدیک قدرت راه یافت. او واکنشی به مسیر اصلاح‌طلبانهٔ رفسنجانی و دیپلماسی نرم خاتمی بود. احمدی‌نژاد در خارج نیز به‌ویژه در موضوع هسته‌ای تنش را تشدید کرد و از سرگیری غنی‌سازی را اعلام نمود؛ اقدامی که برای اروپا و آمریکا شوکه‌کننده بود. او با تقویت افراط‌گرایی، حسن روحانی میانه‌رو را جایگزین علی لاریجانیِ تندرو در تیم مذاکره‌کننده کرد. از اینجا اثر انگشت خامنه‌ای بر همهٔ سیاست‌ها آشکار شد. بنابراین، یکی از محاسبات اشتباه ترامپ، تصور او دربارهٔ بازگرداندن احمدی‌نژاد به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت بود؛ زیرا گمان می‌کرد او ذهن مناسبی برای اجرای دیدگاه‌های سخت‌گیرانهٔ ترامپ و نتانیاهو دارد.

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.