پیغمبر روشنفکران‎

در دوران معاصر کمتر کسی را می توان یافت که مانند دکتر علی شریعتی بیشترین تاثیر را در جامعه خود داشته باشد. بدون تردید دکتر با طرح مباحث عینی و کاربردی و تحلیل و نظریه پردازی آگاهانه از جامعه و مذهب و بررسی جامعه شناختی از انسان و نیازهای او توانست حرکت و جنبش ایجاد نماید. مناقشه هایی که بر سر نظرات دکتر شریعتی پدید آمده است تا جایی که گاه او را زندیق و کافر خوانده اند و گاه سنی و هر اتهامی دیگری که به وی زده اند حاکی از آن است که اندیشه وی موثر بوده و بسیاری را به خود جذب کرده است. عده ای از روی عقل و با بینش به دکتر گرویده اند و هستند افرادی که شاید حتی یک کتاب از دکتر هم نخوانده باشند و یا او را به درستی درک نکرده باشند اما از حیث فراوانی حضور او در جامعه چه در زمان حیاتش و چه در دوران پس از او شیفته وی شده اند. حتی اگر شیفتگی باشد و فقط چند جمله ای یا کلماتی قصار از او بدانند و به این واسطه دلبسته شده باشند باز هم دکتر شریعتی توانسته است تاثیر خود را بر دلها بگذارد.

نمی توان مدعی شد که دکتر خطایی در اندیشه نداشته است اما می توان ادعا کرد که در اندیشه ورزی و ارائه نظر و تحلیل و بررسی صادق بوده است و نیاز به توضیح نیست که خطا برای آنکه می اندیشد و می نویسد و می گوید و تحلیل می کند بدیهی است؛ چه کسی مصون از خطاست جز معصوم.

سخن بر سر این نیست که دکتر شریعتی به هیچ وجه اشتباه نکرده است مدعا این است که در تحلیل مذهبی و سیاسی و اجتماعی گناهی مرتکب نشده گرچه ممکن است خطایی هم در ارائه نظریاتی داشته باشد و بیشترین تاثیر را در دوران معاصر داشته است. “….. در این میان نقش روشنفکران، اعم از دینی و غیر دینی، و از همه مهمتر دکتر شریعتی همان بود که خود بازگشت به خویش می خواند، یعنی بازیافتن هویت خود. او مسلمان ایرانی را در لابلای اندیشه های کلامی و غنوصی و اشراقی و… گم شده و بی هویت می یافت. و می خواست او را به خود بازگرداند. نحوه ی کار او چه بود؟ روشن کردن ذهن مسلمان ایرانی، و از این طریق شفاف کردن شخصیت او. او بر آن بود که تصوف و فلسفه و کلام و … کاری که کرده اند، غبارآلود کردن ذهن، و لذا برآشفتن هویت مسلمین بوده است. باید ذهن ها را از نو پیراست و خانه تکانی کرد. وی مفاهیمی ساده و روشن و تعریف پذیر و مصداق دار را از دل میراث فرهنگ دینی تصفیه و استخراج کرد و به جای اسلام فرهنگی ـ بوعلی صفت، اسلام انقلابی بوذری صفت را نهاد و بدین طریق با شفاف کردن معلوم، به شفاف کردن عالم پرداخت.

اینکه هیچ کس چون او در تهییج و تحریک نسل جوان توفیق نیافت، فقط به خاطر دردمندی و هنرمندی و دلیری او نبود، او این همه بود، اما بالاتر از همه، وضوح اندیشه هایش بود که چنان دلربایی کرد و کارگر افتاد. این هم حُسن او و هم عیب او بود. اما هر چه بود سرّ کامیابی و پیروزی او بود. او از سرچشمه های فکری خویش، مارکسیسم، اگزستانسیالیسم، اسلام و غیره، استادانه بهره جست و واژه هایی چون شهادت، آزادی، استضعاف، روحانیت، امامت و … را مفاهیمی واضح و روشن بخشید.”1

شاید عنوان این مقال برای افرادی سنگین باشد و آن را بر نتابند و یا موجب رنجش خاطری گردد و یا افراطی را در آن بینند اما اگر به میزان تاثیر و کنش ها و واکنشهایی که در رابطه با دکتر علی شریعتی در دهه چهل و پنجاه و پس از انقلاب تا کنون و بدون تردید در دهه های دیگر توجه شود و حضور اندیشه وی را مد نظر قرار دهند که بسیاری از روشنفکران در زمان دکتر و پس از وی از شریعتی الهام گرفته اند و یا حتی نقدهایی که بر او میشود و یا جفاها و اتهاماتی که به او می زنند مورد توجه قرار گیرد می توان پذیرفت که دکتر علی شریعتی در میان روشنفکران نقشی این چنین داشته و دارد. آنان که به کین و از روی حقد علیه دکتر سخن می گویند و هر تهمتی را روا می دارند شناخت درستی از دکتر ندارند و به مسموعات مسموم و غیر واقع استناد دارند و جز طامات نمی بافند و به لافی دلخوشند.

جوهره منظومه فکری دکتر شریعتی بر حرکت و جنبش بنا نهاده شده است. در همه آثار او تلاش برای به حرکت در آوردن انسان و جامعه به چشم می خورد. او می خواهد انقلاب کند می خواهد همه را به حرکت وا دارد، برای رسیدن به آزادی برای عرفان و برابری برای توحید برای قیام علیه بی عدالتی، از دل تاریخ و مذهب و فلسفه و عرفان و حتی در تنهایی و سکوت عنصر حرکت و پویایی را تبیین می کند.

از ابراهیم و بتخانه بابل تا شیعه یک حزب تمام سعی دکتر شریعتی باز شناختن حرکتی است که آگاهانه آغاز شده است تا به آزادی و عدالت و برابری بینجامد و می خواهد به دیگران بفهماند تا چگونه به حرکت در آیند و بر جبر تاریخ غلبه کنند.

دکتر شریعتی در داستان ابراهیم و شکستن بتها؛ بت پرستی را “حیله اندیشمندان وابسته به زور مداران و وابسته به خانواده ها و طبقات حاکمه در طول تاریخ که بعد از دوره تبعیض و تقسیم کار از احساس پاک مذهبی ئی که در فطرت بشریت بود استفاده کردند و دین بت پرستی و مذهب شرک را پدید آوردند.” می داند.

“ابراهیم با مبارزه با بت پرستی تنها چند سنگی را که به خرافه معبود قومی قرار گرفته نشکسته؛ که اگر چنین می کرد کار روشنفکرانه ای در قوم و زمان خودش کرده بود و برای ما و بشریت امروز که چنین بلائی را مبتلا نیست عملش فقط یک ارزش تاریخی داشت. اما ابراهیمی که ما می شناسیم نهضتی را آغاز کرده است که همیشه زنده و فعلی است و همیشه بشریت متعهد ادامه راه اوست، چرا؟ که ابراهیم آمده است تا دستگاه دروغین مذهب را در این توجیه بیمارگونه و ستم گونه ای که برای حفظ تعدد طبقات و تبعیض نژادها و تبعیض ملتها و اصالت نژادها و شجره ها و فاصله طبقاتی ساخته اند بشکند و هم بشریت را از تبعیض هایی که در طول تاریخ به این وسیله بوجود آورده اند نجات بدهد و احساس مذهبی را و احساس عرفانی را از این دامهایی که برای ستم و ظلم و جنایت و استثمار فرد از فرد و طبقه از طبقه و ملت از ملت بوجود آورده اند رها کند. “2

دکتر شریعتی علاوه بر عقل و اندیشه به عشق برای نهضت و جنبش و حرکت و انقلاب تاکید دارد “داستان ابراهیم داستان یک انسان تنها و تکی است که در برابر تاریخ قیام کرد. داستان یک فرد بشریست که فقط سلاحش اندیشه است و نیرویش عشق و تک در برابر جبر تاریخ ایستاده است …..آگاهی و عشق وقتی که با هم همدست بشوند جبر تاریخ را می شکنند”3

پس از آن مبارزه سخت و سنگین ابراهیم علیه مذهب شرک و نابودی بتهای درون و بیرون و بر پایی مذهب توحید باز هم مردم از یاد بردند و از حرکت ایستادند و نشستند تا بار دیگر دین ابراهیم دگرگونه شد و باز بتها برای توجیه ستم کاران و این بار بسیار خطرناکتر در خانه خدا کاشته شدند مسعودى چنین نقل می کند:” و چون عمرو بن عامر و فرزندانش از مارب بیرون شدند بنى ربیعه جدا شدند و در تهامه فرود آمدند آنها را به جهت جدا شدنشان خزاعه گفتند که خزع جدا شدن است … و خزاعه تولیت خانه را به عهده گرفت و اولین کس از آنها که تولیت خانه داشت عمرو بن لحى بود و نام لحى حارثه بن عامر بود. عمرو، دین ابراهیم را تغییر داد و دگرگونه کرد و مردم را به پرستش مجسمه‏ها برانگیخت طبق خبرى، وى به شام رفت و گروهى را دید که پرستش بتان می کردند و بتى به او دادند که روى کعبه نصب کرد. قوم خزاعه نیرو گرفت و ظلم عمرو بن لحى به همه مردم رسید و یکى از جرهمیان که پیرو دین حنیف  بوده در این باب به عمرو گفت: “اى عمرو در مکه ستم مکن که اینجا شهر حرام است بپرس که عادیان چه شدند و بنى عمالیق که در آنجا شتر داشتند. کجا رفتند؟ مردم بدینسان نابود می شوند”. عمرو بن لحى بتان بسیار در اطراف کعبه نصب کرد و بت‏پرستى در عرب رواج گرفت و دین حنیف (جز به ندرت) منسوخ شد.

شحنة بن خلف جرهمى در این باب گفت: “اى عمرو در مکه و اطراف خانه، خدایان متعدد نهاده‏اى اینجا همیشه خداى یگانه داشته ولى تو براى خانه میان مردم خدایان بسیار قرار داده‏اى باید بدانى که خداوند در آینده براى خانه پرده‏دارانى جز شما بر می گزیند.” گفته شده است: عمرو بن لحى سیصد و چهل و پنج سال عمر کرد. تولیت خانه با (قبیله)خزاعه بود”4

“برخى از مورخین نقل کرده اند: زمانى عمرو بن لحى براى انجام کارى از مکه به شام رفت و چون به سرزمین بلقاء و شهر «مآب» رسید، مردم آنجا را که از عمالقه و اولاد عملاق- یا عملیق- بن لاوذ بن سام بن نوح بودند دید که بتهائى را مى‏پرستند، پرسید: اینها چیست که شما آنها را مى‏پرستید؟ گفتند: اینها بتهائى است که ما هر گاه باران بخواهیم از آنها در خواست می کنیم و اینها براى ما باران مى‏فرستند، و هر گاه کمک بخواهیم آنها را بمدد مى‏طلبیم و یاری مان می کنند! عمرو بن لحى گفت: اگر ممکن است یکى از آنها را به من بدهید تا به سرزمین عرب ببرم و آنان نیز مانند شما آن را پرستش کنند. عمالقه بت هبل را به او دادند، و عمرو آن را به مکه آورده مردم را بپرستش و تعظیم آن وادار کرد”5

پیامبر اسلام به توحید فراخواند و از شرک نهی نمود و در تمام دوران رسالتش حرکت و نهضت و جنبش توحیدی را برای رهایی انسان از زر و زور و تزویر رهبری نمود و بتهایی که یکبار به تبر ابراهیم در هم شکستند بار دیگر توسط پیامبر خاتم فرو ریختند و این انحراف در همه زمانها خود را نشان می دهد زیرا مردم از حرکت می ایستند و رکود و ایستایی آدمی را در باتلاق انحراف فرو می برد و باید در همه زمانها ابراهیم وار انسانها را به آگاهی دعوت و به عشق فرا خواند تا محکوم جبر تاریخ نشوند و هنر دکتر شریعتی همین ایجاد حرکت و به جوشش در آوردن توده ها علیه حاکمیت ظلم و جور و بتهای درون است و در شیعه یک حزب تمام بر “قاعدین مومن” می شورد تا “امت واحد” را در سایه “ولایت” و “انتظار موعود” و با تبیین حرکت و نهضت دائمی علیه شرک به جامعه بشناساند.

1-       اخلاق خدایان؛ دکتر عبدالکریم سروش ص 170

2-       میعاد با ابراهیم؛ دکتر علی شریعتی ص 27 – 28

3-       همان

4-       مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ‏1، ص 418 ،  مسعودی، أبو الحسن على بن الحسین (م 346)، ترجمه، پاینده، ابو القاسم

5-       زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ابن هشام ، ترجمه رسولى، ج ‏1، ص 52

مطالب مرتبط

عمر العمر:مترجم علی سرداری

برای سد کردن مسیر رفسنجانی، احمدی‌نژاد را وارد صحنه کردند؛ او فرزند سپاه پاسداران بود و در آن آموزش دیده و جنگیده بود. سپس در مدیریت و برنامه‌ریزی رشد کرد و به حلقهٔ نزدیک قدرت راه یافت. او واکنشی به مسیر اصلاح‌طلبانهٔ رفسنجانی و دیپلماسی نرم خاتمی بود. احمدی‌نژاد در خارج نیز به‌ویژه در موضوع هسته‌ای تنش را تشدید کرد و از سرگیری غنی‌سازی را اعلام نمود؛ اقدامی که برای اروپا و آمریکا شوکه‌کننده بود. او با تقویت افراط‌گرایی، حسن روحانی میانه‌رو را جایگزین علی لاریجانیِ تندرو در تیم مذاکره‌کننده کرد. از اینجا اثر انگشت خامنه‌ای بر همهٔ سیاست‌ها آشکار شد. بنابراین، یکی از محاسبات اشتباه ترامپ، تصور او دربارهٔ بازگرداندن احمدی‌نژاد به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت بود؛ زیرا گمان می‌کرد او ذهن مناسبی برای اجرای دیدگاه‌های سخت‌گیرانهٔ ترامپ و نتانیاهو دارد.

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.