دو پادشاه و یک اقلیم‎

بزودی شاهد خداحافظی مجلس نهم خواهیم بود مجلسی که رنگ و بوی سیاستهای ویرانگر دولتهای نهم و دهم را داشت و به مخالفت با دولت تدبیر و امید و جنجال آفرینی و دریدگی و ایستادگی در برابر خواست ملت شهره بود. انتخابات اخیر مجلس شورای اسلامی پایانی بود بر مشی تنش آفرین و رفتار غیر معقول و پوپولیستی مجلسی که هستی خود را در چشم بستن بر منافع ملی و اراده عمومی و هم راستایی با سیاستهای غلط احمدی نژاد و تندروی و خشونت تعریف کرده بود و بسیاری از آن راه یافتگان کرسیهای خود را به راه یافتگانی دیگر در مجلس دهم خواهند داد. سخن در مورد مجلسی که هنوز رسماً کار خود را آغاز نکرده است گمانه زنی و پیش بینی است و نمی توان با قطع و یقین به آن پرداخت اما آنچه که باید در همین ابتدای کار به آن توجه شود ترکیب احتمالی مجلس دهم و تبیین آنچه که باید و وظیفه دارد به آن بپردازد و انتخاب هیئت رئیسه است.

مجلس آینده با توجه به سبد آرای راه یافتگان نشان می دهد که هیچ یک از دو جریان سیاسی مطرح نتوانسته اند اکثریت مطلق را به دست آورند و برای پیشبرد اهداف خود ناگزیر از ائتلافهای مقطعی با در نظر گرفتن زمان و موارد خاصی که در بزنگاههای حساس داخلی و خارجی پیش آمد خواهد کرد و آرامتر کزدن فضای پر تنش جامعه خواهند بود و هر یک چشم امید به مستقلین دارند.

ابهام در منش سیاسی راه یافتگان را نباید از نظر دور داشت. قصد سمپاشی و یا ایراد گرفتن را نداریم اما باید این واقعیت را پذیرفت که اصلاح طلبان به خاطر شرایطی که بر آنان تحمیل شد بناچار بسوی لیست امید رفتند و در مورد برخی از افرادی که در لیست گنجانده شدند تصویر درستی هم نداشتند و در بعضی از حوزه ها هم با علم و اطلاع از اینکه کاندیدای معرفی شده قطعاً اصولگراست و یا می دانستند که اصلاح طلب کیفی نیست و یا نیروی امنیتی است و یا فرصت طلب است و ….. ولی به هرحال مجبور به بستن لیست شدند.

فراموش نشود که تا قبل از لیست امید بعضی از این چهره ها در محافل اصلاح طلبان به بدلی و قلابی و مشکوک سوژه بودند و نه اصلاح طلبان می توانند انکار کنند و نه مردم و سیاسیون فراموش کرده اند. اما اوضاع به سویی رفت که همان چهره هایی که زمانی خطر آنها را بیش از اصولگرایان و تندروها می دانستند به شیوه هایی و در نبود و رد صلاحیتهای گسترده اصلاح طلبان خود را تحمیل کردند و یا تحمیل شدند و حادثه از تئوری انتخاب میان بد و بدتر هم فراتر رفت و به حفظ وجهه سیاسی و پیروزی بر تندروها با استقبال از خطر احتمالی و استحاله اصلاحات انجامید.

اکنون آن خطر احتمالی وجود دارد و هر چه به تشکیل مجلس آتی نزدیکتر می شویم خود را بیشتر نمایان می کند. جای تعارف نیست و باید در وهله اول به سرنوشت مردم و سپس به سرنوشت اصلاحات اندیشید. اصلاح طلبان از خود سوال کنند آیا آنچه را که می خواستند همین بود؟ آیا همه این راه یافتگان لیست امید را باید با نام و شناسنامه اصلاح طلبی به مردم معرفی کرد؟

می دانیم بعض از این افراد در مواقعی خلاف جریان اصلاحات گام برداشته اند و حتی از میان این افراد کسانی را می توان سراغ گرفت و افشا کرد که در انتخابات ریاست جمهوری 92 به آقای محسن رضایی و یا آقای سعید جلیلی رای داده و در حوزه های انتخابیه خود برای آنها همایش و سخنرانی برگزار کرده بودند و تبلیغات می کردند و وقتی می بینیم که فراکسیون امید تشکیل می شود و این افراد در میان هیئت رئیسه فراکسیون جای می گیرند باید هشداری برای اصلاح طلبان باشد و بدانند که جایی از کار اشکال دارد. نمی خواهیم در همین ابتدا به خطر بزرگی که در پیش است اشاره کنیم. زمان که جلوتر رود و مجلس هم کار خود را آغاز کند به تدریج افرادی که توان و ظرفیت بودن در جمع اصلاح طلبان را ندارند خود را افشا می کنند. اما تذکر این نکته لازم است که اصلاح طلبان اجازه ندهند اصلاحات مصادره و از ریل خارج شود. بهتر است فراکسیون را به همین نام امید معرفی کنند و پیشوند و پسوند اصلاحات و اصلاح طلبی به آن ندهند. اصلاحات از افرادی برای تاثیر گذاری بر فضای مسموم حمایت کرد و اجازه نداد تندروها جایگاه قابل توجهی را در مجلس بیابند و لزوماً حمایت اصلاح طلبان مساوی با اصلاح طلبی نیست.

چشم نمی توان بر روی واقعیت بست؛ اصولگرایان ترکیب منسجم تری خواهند داشت زیرا دغدغه خروج یاران خود را ندارند بر عکس برخی از امیدیان که معلوم نیست تا آخر بر عهد خود باشند و بر این اساس و واقعیتهای دیگری که در اندک زمان و تا انتخابات ریاست جمهوری 96 از میان غبارهای سیاسی سر بر خواهند آورد و حضور شخص آقای لاریجانی در مجلس و موضعگیریهایی که در رابطه با دولت و خصوصاً برجام داشته است پسندیده تر آن است که اصلاح طلبان سینه چاک رئیس مجلس نشوند و از خود مایه نگذارند.

بجای آنکه در تله سیاسی دوقطبی کردن مجلس بیفتند بهترین کار آن است که به وحدت عارف و لاریجانی برسند. همانطور که آقای محمدرضا خاتمی گفتند این دو پادشاه در یک اقلیم نمی گنجند و رهبر اصلاحات هم تا کنون موضع رسمی در این رابطه نداشته است و ظاهراً قصد ورود به مسئله را ندارد. او آگاهتر از این است که اصلاحات را خرج افراد کند.

حال که وضعیت برای اصلاح طلبان به این شکل است و ظاهراً زمان ناچاری هاست و ناگزیر از افتان خیزان رفتنیم به جناب حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی اقتدا شود که فرمود: مجلس دهم دولت را برای تحقق وعده هایش یاری کند” و اصلاح طلبان هم زمینه ای فراهم آورند تا مجلس توانایی یاری دولت را داشته باشد و با دوقطبی کردن مجلس در بر همان پاشنه سابق خواهد چرخید و تندروها این را می خواهند؛ نباید اجازه داد به این هدف برسند و این دوپادشاه را در یک اقلیم به وحدت برسانند و همانطور که آقای حجاریان گفتند: من معتقدم مجلس آینده دو فراکسیون خواهد داشت؛ برجامیان و نابرجامیان؛ بحث در باره ریاست عارف و لاریجانی بحث در باره دو نفر است که هر دو در داخل یک فراکسیون قرار دارند و هر دو داخلی فراکسیون برجامیان محسوب می شوند. بنا بر این؛ این مسئله نمی تواند تبدیل به یک رقابت شود و با یک گفتگو حل و فصل می شود.”

البته نباید از نظر دور داشت همانطور که آقای خاتمی اشاره داشتند: ” تنها وعده آقای روحانی برجام نبود، اولویت با برجام بود که به خاطر آن برخی شعارهای دیگر تحت الشعاع قرار گرفت. تبدیل فضای امنیتی به سیاسی و حرمت دانشگاه و هزینه نداشتن نقد که آقای روحانی آنها را مطرح می کنند و همچنین رونق اقتصادی و بازیافت جایگاه بلند ملت ایران در جهان از جمله خواست های اکثریت ملت ایران است. رفع محدودیتها و رفع حصر خواست های مطرح شده از سوی آقای روحانی است که مردم به ایشان اقبال نشان دادند و انتظار این است که حمایت از دولت برای عملی شدن همه شعارها باشد. با تشکیل مجلسی که همسوتر با دولت است زمینه فراهم شده که مشکلاتی که در حوزه اختیارات دولت است رفع شود.” و اصلاح طلبان می بایست تلاش کنند تا مجلس در این راستا و برای یاری دولت و برداشتن موانع موفق شود. حضور دکتر عارف و نیز دکتر لاریجانی هر دو غنیمت است و باید از تجربیات و توان هر دو استفاده شود ضمن اینکه نباید با اطمینان کامل و تمام شدن کار به قضایا نگریست بلکه باید حرکات و فعل و انفعالات را در فضای سیاسی بخوبی رصد نمود و واقعیتی را که به هر شکل پدید آمده است و ابهامی که در مواضع سیاسی برخی راه یافتگان وجود دارد با هوشیاری مدیریت نمود.

نباید فراکسیون را به اصلاح طلبان نامگذاری کرد، همان نام فراکسیون امید بهتر است و تقسیم بندی آقای حجاریان به “برجامیان و نابرجامیان” آگاهانه و به واقعیت نزدیکتر است.

مطالب مرتبط

عمر العمر:مترجم علی سرداری

برای سد کردن مسیر رفسنجانی، احمدی‌نژاد را وارد صحنه کردند؛ او فرزند سپاه پاسداران بود و در آن آموزش دیده و جنگیده بود. سپس در مدیریت و برنامه‌ریزی رشد کرد و به حلقهٔ نزدیک قدرت راه یافت. او واکنشی به مسیر اصلاح‌طلبانهٔ رفسنجانی و دیپلماسی نرم خاتمی بود. احمدی‌نژاد در خارج نیز به‌ویژه در موضوع هسته‌ای تنش را تشدید کرد و از سرگیری غنی‌سازی را اعلام نمود؛ اقدامی که برای اروپا و آمریکا شوکه‌کننده بود. او با تقویت افراط‌گرایی، حسن روحانی میانه‌رو را جایگزین علی لاریجانیِ تندرو در تیم مذاکره‌کننده کرد. از اینجا اثر انگشت خامنه‌ای بر همهٔ سیاست‌ها آشکار شد. بنابراین، یکی از محاسبات اشتباه ترامپ، تصور او دربارهٔ بازگرداندن احمدی‌نژاد به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت بود؛ زیرا گمان می‌کرد او ذهن مناسبی برای اجرای دیدگاه‌های سخت‌گیرانهٔ ترامپ و نتانیاهو دارد.

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.