حدیث تلخ جدایی!

بازجویت بارها گفته بود که نمره هدی در میان ملی-مذهبی ها 20 است و چه خوب شناخته بودت. برای آینده یک دنیا طرح داشتی. به قول خودت به سیر مدنی رسیده بودی؛ و آن را به مراحل پخته تری رسانده بودی و نه در کتاب و کاغذ٬ بلکه در زاهدان این سیر را به آزمون گذارده بودی و با آن خط منظم و ساده‌ات که احتیاج به باز نویسی و ویرایش نداشت؛از آن یاداشت برمی داشتی. که پس از بازداشتت آنها را نیز با خود بردند.دریغ که تو را چه زود از ما گرفتند.

زیستن با مردان سخت کوش آسان نیست. و سخت‌تر آن است که در اوج دوران پختگی همسرت را از دست بدهی. دیگر بهتر یاد گرفته بودیم که چگونه با دنیای هم کنار بیاییم. و جدایی از هدی چه تلخ است.
یادش به خیر قبل از ازدواج مان در سال ۱۳۵۸ه.ش با هم هر دو در انجمن اسلامی دانشگاه هم باور بودیم و در آنجا همدیگر را یافتیم. بسیاری این ازدواج را زود می‌دانستند. اما ما تصمیم گرفتیم که همسر شویم و شدیم.
تو با نظم بی‌نظیر٬ زندگی را مثل همه کار های دیگر جدی ‌گرفتی. جدیت تو گاه خسته‌‌ام می‌کرد. زیستن در کنار مادر٬ خواهر و برادر همسر می دانم و می دانی و می دانند که گاه چندان خوشایند نیست. آن هم با تقسیم بندی تو و نظم در عین عدالتت٬ که همه چیز جای خود را داشت . اما تو با کارهایی مانند خریدهای هفتگی‌ات که مو لای درزش نمی رفت. سفرهای نوروزی یا برنامه ریزی دقیق برای وقت گذراندن در کنار خانواده جبران می کردی. حتی خدمت سربازی تو در سال ۱۳۶۱تا ۱۳۶۳ نیز این نظم را بر هم نزد.
پسرمان که به دنیا آمد سرباز بودی؛ نامش را حنیف گذاشتی٬ حنیف نامی بود که با آن زندگی می کردی. آن سالها من مانند دوره ازدواج فکر نمی کردم. سختی دوران و پیچیدگی شرایط برایم قابل هضم نبود. اما تو با معیار حنیف٬ شاقولی در دست داشتی که با آن اوضاع زمانه را ارنج می کردی.
دوره مهم و سختی بود. باوجود تفاوت فراوان در نوع نگاه به زندگی٬ پایدار ماندن بر عهدی که بسته بودیم؛ آزمون ساده‌ای نبود. اما به کمک هم گرچه سخت٬ اما بر عهد نخستینمان پایدار ماندیم.
می دانستم کار کردن و شاغل شدن من را دوست نداشتی٬ اما چون من خواستم پذیرفتی و کمکم کردی .و بعد همراه شدی. نظم تو در زندگی کار مرا آسان می‌کرد. در آشپزی و حتی تا حدی بچه داری مهارت داشتی. آری به قول خودت مرد زندگی شدن سیری است که باید طی شود و تو آن را با سخت گیری و سخت کوشی منحصر بفردت طی کردی.
هر فازی از زندگی در ذهن تو چون فرمول ریاضی بود. که باید مطابق آن طی می شد. به حنیف و شریف از سیر مهندس سحابی تا عصاره ملی-مذهبی می گفتی؛ اما هرگز این دو که یادگارمان را اجبار نکردی که مانند تو شوند. هرچند بر انسانیت و اخلاق مداریشان اصرار داشتی.
گاه ارادت تو به پهلوان حسن رزاز مرا به حسودی وا می داشت. با خط درشت نوشته بودی٬ منش و مرام پهلوان حسن رزاز را عشق است. و صبح با نگریستن به این جمله از خواب بیدار می شد و شب با تصویر اسطوره ای چه گوارا می خوابیدی. اما حنیف نژاد شاه‌بیت همه مرام و باور تو بود.
گاهی فکر می کنم که با این روحیه اگر در شهادت هاله به اعتصاب نمی رفتی چه می توانستی بکنی. این تراژدی را چگونه می توانستی تحمل کنی می دانم که فاجعه مرگ مهندس را تاب آوردی؛ اما شهادت مظلومانه هاله به دست ناجوانمردان را چگونه می توانستی بر خود هموار کنی.

بازجویت بارها گفته بود که نمره هدی در میان ملی-مذهبی ها 20 است و چه خوب شناخته بودت. برای آینده یک دنیا طرح داشتی. به قول خودت به سیر مدنی رسیده بودی؛ و آن را به مراحل پخته تری رسانده بودی و نه در کتاب و کاغذ٬ بلکه در زاهدان این سیر را به آزمون گذارده بودی و با آن خط منظم و ساده‌ات که احتیاج به باز نویسی و ویرایش نداشت؛از آن یاداشت برمی داشتی. که پس از بازداشتت آنها را نیز با خود بردند.
دریغ که تو را چه زود از ما گرفتند. حال تو در کنارم نیستی٬ بیماریم هر روز بیشتر می شود. بچه بزرگ شده و به عرصه رسیده اند. فیروزه تنها تر از همیشه است و من ازهمه تنهاترم.اما یاد تو در ذهن ها نقش بسته است. همه جا سخن از توست؛ نه فقط رفتار تند و خشن زندانبانان که به شهادتت منجر شد؛ بلکه همه از شخصیت و کارهایت می‌گویند؛ از پروژه زاهدان تا کلاس های درس حسینیه ارشاد و تمام تلاشی که برای تشکیل و بالندگی شورای فعالان ملی- مذهبی انجام دادی. و دوستیت با دانشجویان و کمکت به رشد و تعالی آنها این روزها و در سالگرد شهادت تو مطرح است. این هاهمه باقی الصالحات توست.
من هم این روزها با این همه یادگاری تو و با بیش از سی سال خاطرات مشترک با تو زندگی می‌کنم. هدی! چه سیری با یکدیگر طی کردیم و باز هم طی می کنیم.

مطالب مرتبط

✍️ رسول رئیس جعفری

حتی مخالفان اندیشه‌اش پذیرفته‌اند که او دروغ نگفت، رشوه نگرفت و از رنج مردم برای نفع شخصی بهره نبرد. بدین‌سان، دفاع از مصدق دفاع از یک شخص نیست؛ دفاع از «امکان صدق در سیاست» است. اگر این تلاش‌ها برای تخریب مصدق موفق شوند، پیام مخربی به جامعه ارسال می‌شود: "ایستادگی بر اصول ملی و اخلاقی در برابر قدرت‌های بزرگ، حماقت است؛ نتیجه نهایی، شکست و سقوط خواهد بود" و این همان مرگ امید است.

د. مولاي أحمد صابر:مترجم علی سرداری

می‌کنند. این امر به تقویت تصویر وحدت در میان نیروهای مذهبی و کاهش پراکندگی آرا کمک می‌کند. در مقابل، سلفی‌ها نیز از حمایت‌های سیاسی، امتیازات قانونی و منابع مالی لازم برای گسترش فعالیت‌های تبلیغی خود بهره‌مند می‌شوند. با این حال، این اتحاد منفعت‌طلبانه پیامدهای منفی مهمی برای روند اصلاحات واقعی به همراه دارد؛ زیرا اهداف کلان اصلاحی را به سطح منافع سیاسی کوتاه‌مدت فرو می‌کاهد، توجه را از مسائل بنیادین توسعه و نوزایی فکری منحرف می‌کند و به‌جای تقویت عقلانیت و گفت‌وگوی انتقادی، زمینه را برای گسترش بسیج عاطفی و مذهبی و تقویت رویکردهای یک‌جانبه‌گرایانه در عرصه سیاست فراهم می‌سازد.

حسین هوشمند نویسنده

بزرگ ‌ترین دستاورد عصر سکولار چارلز تیلر شاید تغییر خودِ پرسش باشد. پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا دین در حال نابودی است؟» یا «آیا سکولاریسم بر دین پیروز شده است؟» پرسش این است که چگونه شرایط تاریخی و فرهنگی ما چنان دگرگون شده است که ایمان و بی ‌ایمانی هر دو به امکان ‌هایی آگاهانه، قابل مناقشه و تا اندازه‌ ای شکننده بدل شده ‌اند. مؤمن دیگر نمی ‌تواند به ‌آسانی فرض کند ایمان او تنها شیوه معقول زندگی است و نامؤمن نیز نمی ‌تواند بدون استدلال فرض کند دین صرفاً بازمانده جهل گذشته است. هر دو در قاب درون ‌ماندگار مشترکی زندگی می ‌کنند و با کثرت جهان ‌بینی‌ها مواجه ‌اند.

مطالب پربازدید

مقاله