رأی به اعتدال یا رأی به تغییر؟

 رأی مردم به نامزدی بود که از میان نامزدها، منتقدترین نامزد به وضعیت موجود بود/اگر رییس جمهور منتخب موفق شود خواسته های تغییرخواهانه جامعه (که وی نیز در شعارهای انتخاباتی خویش بر آنها انگشت گذاشته بود) را با شیوه های اعتدال گرایانه، مدبرانه و خردورزانه پیاده کند، و امید ایجاد شده را پاس دارد، چه بسا موفق خواهد شد بخش زیادی از ناهمراهان این گفتمان را به مرور همراه و همدل سازد.

 

بسیار گفته می شود که در انتخابات اخیر مردم به «اعتدال» رأی دادند. رأی به اعتدال بدون تردید امر فرخنده ای هست و بویژه آنکه رییس جمهور منتخب نیز همین شعار را همراه با تدبیر و امید، سرلوحه خویش قرار داده بود، اما اینکه اعتدال چیست؟ و نقطه ی اعتدال در کجای سپهر سیاسی ایران قرار دارد؟ و بنابر این خواسته های معتدلانه مردم در چه محدوده ای قرار دارد؟؛ همه اینها بستگی به تعریفی دارد که از اعتدال برداشت می شود.

«اعتدال» از مفاهیم نسبی است و در مقایسه با افراط و تفریط، تندروی و کندروی شناسایی می شود، به همین دلیل، قابل مصادره به مطلوب است یعنی هر گروهی می تواند مدعی آن بشود. به عنوان مثال لباس شخصی هایی که با هماهنگی به سرکوب منتقدین می پرداختند می توانند در مقایسه با لباس شخصی های خودسری که بدون هماهنگی وارد عمل می شوند، خویش را هوادار گفتمان اعتدالی خوانده و آن لباس شخصی های که بدون هماهنگی عمل می کنند را افراطی و تندرو بخواند. در سوی دیگر، براندازانی که خواهان براندازی حکومت ج. ا. ایران توسط مردم هستند نیز می تواند در مقایسه با براندازانی که از کمک اجنبی و مداخله وی پروا ندارند، خویش را معتدل دانسته و آن گروه دیگر را افراطی بنامند.

لذا وقتی گفته می شود که انتخابات اخیر رأی به اعتدال بود باید دو سوی دیگر (ضدّ اعتدال) نیز مشخص شود. در این زمینه حداقل می توان به دو برداشت متفاوت از این «رأی به اعتدال» اشاره کرد، که نتایج تئوریک و عملی این دو برداشت نیز متفاوت است.

برداشت اول:

اعتدال در این انتخابات، به خواسته هایی تفسیر می شود که در میانه قرار دارند نه صفر هستند و نه صد. بلکه به نوعی در وسط جای دارند. در این نگرش، مردم با نگاهی عملگرایانه، بجای مطالبات حداکثری، به مطالبات حداقلی رضایت دادند و به افراطگران و تندروهای دو طرف، نه گفتند.

نتایج تئوریک برآمده از این برداشت: نه گفتن مردم به گفتمان های افراطی دو طرف- نه گفتن به خواسته های رهبران جنبش سبز- نه گفتن به گفتمان تهاجمی- نه گفتن به اصولگرایان وبه اصلاح طلبان- پایان جنبش سبز و ….

نتایج عملی این برداشت: گفتمان اکثریت و در نتیجه گفتمان رییس جمهور منتخب را گفتمان معتدلانه ای دانستن و فراموشی سایر گفتمان ها…..

برداشت دوم:

تحلیل دیگری نیز می تواند در تفسیر رای دادن مردم در این انتخابات مورد توجه قرار گیرد. در این تحلیل، مردم میان شش کاندیدای نهایی، بین گفتمان تهاجمی و مقاومت (هواداران جلیلی) از یکسو، و گفتمان عملگرایانه تر و معتدل تر (هواداران روحانی) از سوی دیگر، قرار داشتند. این گفتمان دوم، منتهی الیه سوی دیگر بود و از قضا توسط زاویه دارترین شخصیتها با وضعیت موجود (هاشمی- خاتمی) حمایت می شد. و در میان این دو گفتمان، گفتمان های میانه و معتدل نسبی دیگری نیز وجود داشت (ولایتی- غرضی-قالیباف- رضایی، هرکدام از زاویه ای مختلف)، و از قضا مردم به این چهار گفتمانی که با درجاتی در میانه دو گفتمان اولی و دومی بود رأی ندادند بلکه به منتهی الیه ترین گفتمانی که می شد و امکانش موجود بود، رأی دادند.

از زاویه ای دیگر، رأی مردم به نامزدی بود که از میان نامزدها، منتقدترین نامزد به وضعیت موجود بود. غالبا نخبگان گفتمانی را طرح می کنند و سپس جامعه همصدای آنان می شود، اما این بار جامعه، در راستای مطالبات پیشین خویش، خواسته هایی تغییرخواهانه ای داشت که نامزد پیروز، بلندگوی آن خواسته ها شد، مثل بکارگیری تدبیر در اداره کشور، بهبود وضعیت اقتصادی، حق اقلیت ها، حقوق زنان، بهبود وضع تحصیلی و دانشگاهها، صیانت از صندوق آرا، بهبود روابط خارجی، اعتمادسازی با جهان و از همه مهم تر تغییر وضعیت امنیتی- نظامی (نگرش سرهنگی) به حکومت قانون (نگرش حقوقدانی).

در مقایسه دیگر، به عنوان مثال، اگر گفتمان موسوی- کروبی را در یکسو بپنداریم و گفتمان جلیلی را در سوی دیگر، بر طبق این برداشت دوم، نمی توان نتیجه گرفت که مردم بین گفتمان اول (موسوی- کروبی) و گفتمان دوم (جلیلی)، به گفتمان میانه (روحانی) رأی دادند، زیرا گفتمان اول امکان حضور نداشت و در نتیجه مردم امکان چنین انتخابی نداشتند. می توان این مقایسه را تعمیم داد و در یکسوی آن، کسانی را قرار داد که اصلا رأی ندادند و خواسته های دیگری داشتند.

نتایج تئوریک برداشت دوم: رأی مردم به گفتمان اعتدال در میان گفتمان های مجوّزدار- رأی به گفتمانی که بیشتر از سایر گفتمان ها خواهان تغییر بود- رأی به تغییر و ….

نتایج عملی برداشت دوم: توجه به گفتمان های خاموش دیگر- توجه به گفتمان های محروم از نامزد – توجه به مطالبات تغییرخواهانه- تعمیم اعتدال برای جذب سایر گفتمان ها.

دلخوشی به مفهوم ساده برداشت اول (که مردم به میانه رأی دادند و خواسته ها هم همین خواسته های میانه است)، سبب غفلت از خواسته های کسانی است که رأی ندادند و یا کسانیکه در انتخاب میان شش کاندیدای موجود با رأی به نامزد منتهی الیه یکسو، خواهان تغییراتی اساسی در شیوه حکومت داری بودند. انباشت خواسته های بی پاسخ مردم، مسلما منجر به شکاف دولت- ملت، و جدایی عاطفی اینان می شود و تاثیرات منفی آن بی نیاز از واشکافی است.

در نظرگرفتن و توجه نمودن به برداشت دوم، سبب خواهد شد تا حکومت به صورت واقعگرایانه تری از عمق خواسته های مردم خبردار شود. توجه به این نکته، سبب خواهد شد تا هم حاکمیت، و هم گروه همکاران آینده رییس جمهور منتخب، با توجه به طعم شیرین پیروزی اعتدال، این فرهنگ را گسترش داده و تعمیم بدهند.

در این انتخابات، علیرغم محدودیت ها، مردم به شیوه ای مدنی، پیام خویش را با بهره گیری بهینه از ابزار موجود و با بهترین زبان ممکن رساندند. این پیام، نه آوای شوم جغد مرگ بود با داس و کلنگ تخریب، بلکه آوای شوق زیستن بود با چاشنی تغییر. اکنون نوبت آن است که محتوای این پیام آنچنان که هست ارزیابی شده و پاسخی در خور داده شود، تا باری دیگر، شومی یأس و دلسردی بر کشور سایه نیفکند.

اگر رییس جمهور منتخب موفق شود خواسته های تغییرخواهانه جامعه (که وی نیز در شعارهای انتخاباتی خویش بر آنها انگشت گذاشته بود) را با شیوه های اعتدال گرایانه، مدبرانه و خردورزانه پیاده کند، و امید ایجاد شده را پاس دارد، چه بسا موفق خواهد شد بخش زیادی از ناهمراهان این گفتمان را به مرور همراه و همدل سازد.

 سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

مطالب مرتبط

عمر العمر:مترجم علی سرداری

برای سد کردن مسیر رفسنجانی، احمدی‌نژاد را وارد صحنه کردند؛ او فرزند سپاه پاسداران بود و در آن آموزش دیده و جنگیده بود. سپس در مدیریت و برنامه‌ریزی رشد کرد و به حلقهٔ نزدیک قدرت راه یافت. او واکنشی به مسیر اصلاح‌طلبانهٔ رفسنجانی و دیپلماسی نرم خاتمی بود. احمدی‌نژاد در خارج نیز به‌ویژه در موضوع هسته‌ای تنش را تشدید کرد و از سرگیری غنی‌سازی را اعلام نمود؛ اقدامی که برای اروپا و آمریکا شوکه‌کننده بود. او با تقویت افراط‌گرایی، حسن روحانی میانه‌رو را جایگزین علی لاریجانیِ تندرو در تیم مذاکره‌کننده کرد. از اینجا اثر انگشت خامنه‌ای بر همهٔ سیاست‌ها آشکار شد. بنابراین، یکی از محاسبات اشتباه ترامپ، تصور او دربارهٔ بازگرداندن احمدی‌نژاد به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت بود؛ زیرا گمان می‌کرد او ذهن مناسبی برای اجرای دیدگاه‌های سخت‌گیرانهٔ ترامپ و نتانیاهو دارد.

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.