ضرورت چرخش تاکتیکی اصلاح طلبان به سوی “هاشمی”

در صورت به ریاست جمهوری رسیدن هاشمی، امکانات و فرصت در اختیار نیروهای رده اصلی اصلاحات و بویژه شخص خاتمی برای ایجاد تشکل فراگیر و بده بستان با جامعه مدنی ایجاد می شود تا پروژه ها و برنامه های بر زمین مانده ی نیروهای اصلاح طلب برای گذار به دموکراسی اندک اندک دوباره جان گیرند و رونقی دوباره را تجربه نمایند ، فرصت چهارساله فرصت بسیار مطلوبی برای بازگرداندن گفتمان اصلاح طلبی به سطح عمومی جامعه و تشکیلاتی نمودن نیروهای وفادار به اصلاحات و جذب دیگران به این گفتمان خواهد بود و آنگاه فرصت بازگشت و ایجاد یک دوم خرداد – البته با تجربه ها و آمادگی های بسیار افزون تر اصلاح طلبان – در دوره ی بعد ریاست جمهوری خواهد بود.

در اوضاع و احوال کنونی که انتخابات ریاست جمهوری در پیش رو و افرادی با هیاهو و غوغاهای بسیار از دور و نزدیک بانگ آمدن یا نیامدن سر داده اند و بازی ای عجیب در حال آماده و چیده شدن بر صفحه ی سیاست و اجتماع کشور ، آمدن یا نیامدن سه فرد بیشترین شایعات و موضع گیریها و قیل و قالها را به راه انداخته است و آن سه کس هاشمی و خاتمی و مشایی اند .

هاشمی پیر سیاست ایران که اندکی پیش از این و در سالهای نه چندان دور بازی ها را چنان پیچیده و جذاب می چید که هر شطرنج باز حرفه ای سیاست ایران را از ابتدا رویای پیروزی از سر برون می کرد ، مدتی است به کناره ی رینگ ( هر چند شاید به ظاهر) راهنمایی شده و بیشتر شاید در ذهن خویش به چینش مهره ها مشغول است ، دعوت از خویش را برای ورود به عرصه انتخابات از سوی افراد و گروههای مختلف با دست پیش می کشد و با پا پس می زند با اظهارنظرها و موضعگیریهای خاص و ویژه ی خود ، وضعیتی را پدید آورده که بیشتر شبیه فیلمهای کاراگاهی ریموند چندلری است و تا لحظات آخر گره ی کار فرو بسته گشوده نمی شود.

در مورد سید خندان دوستدار صبح ، اگر با اندک دقت بیشتر گفته ها و موضعگیریهایش شکافته و بررسی شوند می شود پی برد که خود برای برون رفت از وضعیت عجیب و غریب فعلی کشور تمایلی ذاتی و درونی برای آمدن به صحنه ی انتخابات و ایجاد دوم خردادی دیگر دارد اما نگرانی اساسی و شک ها و دودلی و شاید چند دلی هایش ! بیشتر به یک مسئله ساختاری برمی گردد و آن اینست که آیا ساختار اصلی قدرت در ایران و بزرگان نظام سر همراهی با او را حتی در صورت رای بسیار بالایش در سر می پرورانند یا اینکه خواهان پیوسته تدارکاتچی بودن فرد منتخب خواهند بود ؟؟ به شخصه بر آن باورم که خاتمی– برخلاف تحلیل بسیاری—نه از تخریب ها نگران است و نه رد صلاحیت و نه از مسایل دیگر ، بلکه نگرانیش فقط از گارد دفاعی محض گرفتن ساختار قدرت سیاسی در برابر رییس جمهوری است چرا که خود نیز بخوبی می داند که جامعه آماده ی بازگشت اوست و ردای ریاست جمهوری نیز بر قامت او دوخته خواهد شد .

مشایی اما داستان جداگانه ای دارد که در یادداشتی دیگر زوایای آن واکاویده می شود ، اما در این نوشتار برآنم که در مورد مدعای اصلی نوشته ام که همانا ” بهتر، آمدن هاشمی و نیامدن خاتمی است ” اندکی قلم فرسایی نمایم.

یکی از بزرگترین نقاط ضعف اصلاح طلبان درون سیستمی یا به طور کل آن دسته از رفورمیستهایی که به اصلاح از درون می اندیشند ، نداشتن تشکل فراگیر در سراسر کشور و عدم آموزش و جذب نیروهای جوان و مستعد ، و نیز عدم توجه به ایده بازگشت به میان مردم و همکاری و همدلی با آنان فارغ از سوداهای سیاسی است . پس از اتمام ریاست جمهوری دوره ی دوم خاتمی و شکست اصلاح طلبان در انتخابات و داستان مشهور” کروبی و معین ” ، بهترین فرصت برای تحقق ایده تشکل سازی و آموزش عمومی و فرهنگی و ایده بازگشت به میان مردمان بود ، که با ایجاد اختلافات واهی و چند دستگیهای صوری و نیز عدم پایبندی واقعی عده ای به ظاهر اصلاح طلب فرصت ها یکی یکی سوخت و از بین رفت ، درست است که ساختار قدرت نیز سر نامهربانی با اصلاحات و اصلاح طلبان داشت ، اما به شخصه باور دارم که می شد این کارها را حتی در سطح های پایین جامعه انجام داد ولی متاسفانه کم کاری کردیم و آنچه شد که نبایست .

اصلاح طلبان همواره آماده ی انتخابات بوده اند و تا سوز و ساز انتخابات بوده ، آنان نیز بر گرمی و آتشین بودن انتخابات هیزم ها افکنده اند ، غافل از آنکه هدف اصلی اصلاح طلبی در ایران درازمدت است و نه کوتاه مدت ، هدف گذار آرام و با کمترین هزینه ی انسانی به سوی دموکراسی واقعی است ، این هدف نیاز به نیروسازی و بازگشت به درون جامعه و تربیت نیروهایی است که ایده های مردم سالارانه را درونی کرده و قلباً به آن آموزه ها باور دارند و حاضرند برای ایرانی آزاد و آباد هزینه دهند . این هدف نیاز به تمرکز اساسی نیروها بر روی استراتژی یاد شده و حرکت آرام آرام به سوی آن است . برای این منظور لازم نیست که هر کجا که کم آوردیم به خاتمی پناه ببریم و ردایش را بچسبیم و با لجاجت های کودکانه و فشارها و عصبیت ها خواستار حضور وی در انتخابات به هر قیمتی شویم ، خاتمی یک سرمایه ی ملی و بین المللی برای گذر یه سوی دموکراسی است ، با تشکیل شورای راهبردی اصلاحات در نهان خانه و دور از نگاه مردمان به عنوان تنها پشتیبانان اصلی و واقعی اصلاحات ، تصمیات عده ای را به نام اصلاح طلبی به نمایش عموم نگذاریم ، اندکی دوراندیش و آینده نگر باشیم و خاتمی را برای وقت و موعود مناسب نگه داریم .

علی ای حال ، در زمان و مکان کنونی و با بررسی بیشتر وضعیت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی یکی از بهترین تاکتیکهایی که به نظر می رسد یرای رسیدن به اهداف اصلی اصلاح طلبانه در زمانی دورتر مناسب و موثر باشد آنست که اصلاح طلبان حداقلی و حداکثری همه به سمت ” هاشمی ” برگردند ، واقعیت آنست که به دوران زمامداری هاشمی انتقادات اساسی و گاه حل ناپذیر مطرح است که موضوع این نوشتار نیست ، و یک واقعیت دیگر آنست که اصلاح طلبان با حملات بی امان در دوران اصلاحات به هاشمی و حمایت بعدی آنان از وی برای ریاست جمهوری ، به نوعی با او بی حساب شده اند ! اکنون زمان چرخش به سوی هاشمی است و از تمامی نیروها و ظرفیت های اصلاح طلبی برای به کرسی ریاست جمهوری نشاندن وی ، اما فلسفه و یا به بیانی فایده این چرخش چیست ؟

واقعیت آن است که در صورت به ریاست جمهوری رسیدن هاشمی ، نیروهای تند رو به حاشیه رانده شده وبا چانه زنی از بالا ، اصلاح طلبان فرصت ورود به ساختار قدرت را خواهند داشت ، اصلاح طلبانی که مایل به کار اجرایی و میز و ریاست و …! باشند وارد دولت می شوند و به امور خویش مشغول ،و از آنطرف هم فضا و هم امکانات و فرصت در اختیار نیروهای رده اصلی اصلاحات و بویژه شخص خاتمی برای ایجاد تشکل فراگیر و بده بستان با جامعه مدنی ایجاد می شود تا پروژه ها و برنامه های بر زمین مانده ی نیروهای اصلاح طلب برای گذار به دموکراسی اندک اندک دوباره جان گیرند و رونقی دوباره را تجربه نمایند ، فرصت چهارساله فرصت بسیار مطلوبی برای بازگرداندن گفتمان اصلاح طلبی به سطح عمومی جامعه و تشکیلاتی نمودن نیروهای وفادار به اصلاحات و جذب دیگران به این گفتمان خواهد بود و آنگاه فرصت بازگشت و ایجاد یک دوم خرداد – البته با تجربه ها و آمادگی های بسیار افزون تر اصلاح طلبان – در دوره ی بعد ریاست جمهوری خواهد بود.

اکنون زمان مناسبی برای چرخش به سوی هاشمی است ، هاشمی با آن هاشمی دوران سازندگی فرق ها کرده است ، باورش کنیم و با کمک او گذار را آسان تر نماییم . از خاتمی نیز انتظار می رود که تعارفات را کنار بگذارد و به عنوان لیدر و پیشرو جریانات و گروهها و افراد اصلاح طلب درون سیستمی ، از موقعیت پیش آمده برای رسیدن به ریاست جمهوری ایثارگرانه بگذرد و فرصت را به هاشمی بسپارد و علناً اعلام نماید که فرصت چهار ساله آتی را به تربیت ساختارمندانه ی اصلاح طلبی و اطلاح طلبان خواهد گذراند و در این دوره به حمایت از هاشمی برمی خیزد . اتحاد تاکتیکی هاشمی و خاتمی بسیار به سود اصلاحات و اصلاح طلبان تمام خواهد شد ، اتحادی تاکتیکی که در زمانی نه چندان دور شاید به اتحادی استراتژیک تبدیل شود.

 فعال اصلاح طلب

 سایت ملی- مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

مطالب مرتبط

عمر العمر:مترجم علی سرداری

برای سد کردن مسیر رفسنجانی، احمدی‌نژاد را وارد صحنه کردند؛ او فرزند سپاه پاسداران بود و در آن آموزش دیده و جنگیده بود. سپس در مدیریت و برنامه‌ریزی رشد کرد و به حلقهٔ نزدیک قدرت راه یافت. او واکنشی به مسیر اصلاح‌طلبانهٔ رفسنجانی و دیپلماسی نرم خاتمی بود. احمدی‌نژاد در خارج نیز به‌ویژه در موضوع هسته‌ای تنش را تشدید کرد و از سرگیری غنی‌سازی را اعلام نمود؛ اقدامی که برای اروپا و آمریکا شوکه‌کننده بود. او با تقویت افراط‌گرایی، حسن روحانی میانه‌رو را جایگزین علی لاریجانیِ تندرو در تیم مذاکره‌کننده کرد. از اینجا اثر انگشت خامنه‌ای بر همهٔ سیاست‌ها آشکار شد. بنابراین، یکی از محاسبات اشتباه ترامپ، تصور او دربارهٔ بازگرداندن احمدی‌نژاد به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت بود؛ زیرا گمان می‌کرد او ذهن مناسبی برای اجرای دیدگاه‌های سخت‌گیرانهٔ ترامپ و نتانیاهو دارد.

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.